کهف المهدی

[ صفحه 191]
شنوی راهی نداشتیم و اما آنچه راجع پایه ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا تا آخر گفته در جوابش گفته شود که در تاویل این آیه طرفهای تو از معتزله و دیگران با تو مخالفند و امامیه هم مخالفند تو می دانیکه امامیه سابق بر خیرات را که در این آیه است چه کسانی می دانند دست کم بر تو که این کتاب را برای بیان حق نوشتی و بدان دعوت کردی لازم بود برای ادعای خود دلیلی بیاوری وگرنه یک مویدی که طرف را قانع کند و اگر نداشتی چیزی نگوئی که دلیل برای تو در برابر طرف نباشد، ذکر یک آیه قرآن و ادعای تاویل آن بی دلیل چیزیستکه هیچکس از آن عاجز نیست، طرفهای ما و تو هر دو در قول خدای عز و جل (در سوره آل عمران آیه 110 شما بهتر امتی هستید که برای مردم بیرون آورده شدید گفته اند مقصود همه علمای امت است و مقام علمای عترت و علمای مرجئه یکی است و اجماع و حجت بعلمای عترت تنها تمام نیست میان تو و آن ها چه فرقی است آیا بصرف ادعای آنها قانع میشوی یا دلیل از آنها میخواهی اگر بگوئی دلیل از آنها میخواهم اکنون تو خودت دلیل بیاور که مقصود از این آیه که خواندی خصوص عترت است و عترت بمعنی ذریه است و ذریه هم خصوص فرزند حسن و حسین است نه دیگران از اولاد جعفر و عموزادگان دیگر و کسانیکه مادرشان زنان فاطمیه هستند. گفته است بامامیه گوئیم چه دلیل دارید بر اینکه باید از میان همه عترت فقط یکی امام باشد و دیگران ممنوع باشند اگر بگویند دلیل انحصار وراثت و وصیت است گفته شود شیعه مغیریه امامت را مخصوص اولاد حسن بن علی می دانند و سپس در یک خاندان از اولاد حسن بن حسن در هر عصر و زمانی بوراثت و وصیت پدر و با شما در این قول بانحصار مخالفند چنانچه شما با دیگران مخالف هستید
[ صفحه 192]
با اعتماد بخدا در جواب گویم دلیل اینکه امام در هر عصری جز یکی نباشد این است که امام باید افضل مردم باشد و افضل یکی از دو معنی میدهد یا مقصود افضل از همه دیگرانست یا افضل از هر فردی دیگر و بهر معنی جز بر یک فرد صدق نکند زیرا محال است او افضل همه امت یا هر فردی از امت باشد و در امت کسی افضل از او یافت شود چون این جائز نیست بدلیلی که خود زیدیه هم اعتراف بصحت آن دارند و میگویند امام باید افضل باشد درست آید که در هر عصری جز یک امام نباشد و امتیاز ما از طائفه مغیریه آسانست و روشن و نزدیک بفهم و المنه لله بیانش این است که پیغمبر (ص) حسن و حسین را مورد دلالت روشن امامت نمود و آن ها را از سایر عترت بامتیازات روشنی جدا کرد چنانچه ذکر نمودیم و توصیف کردیم و چون حسن (ص) درگذشت حسین احق و اولی بامامت بود. چون پیروی معرفی رسول خدا و اختصاص او (ع) امام حسن بامامت وی رهبری کرد و او را معین نمود و اگر امام حسن بامامت پسرش وصیت میکرد مخالف رسول خدا (ص) میشد و او از اینموضوع مبراست و بعد ذلک ما هیچ شک و ریبی نداریم که حسین علیه السلام افضل است از حسن بن حسن بن علی و افضل بعقیده ما و زیدیه همان امام بحق است و بدین بیان دروغ مغیریه ثابت شد و اساس گفتار آن ها منهدم گردید و ما مقامی را که برای علی بن الحسین معتقدیم از روی بخشش و تقلید احدی نیست ولی اخباری که درباره فضل و مقام او بگوش رسیده درباره حسن بن حسن نرسیده و اینها دلیل استکه او اعلم و افضل بوده است در علم حلال و حرام از حسن بن حسن و از جانشین بعد از او و از گفتار حسن بن حسن چیزی نشنیدیم که ممکن باشد آن را با علم علی بن الحسین مقابله کرد و عالم در احکام دین احق بامامت است از کسیکه علم ندارد شما ای گروه زیدیه اگر برای حسن بن حسن علم بحلال و حرام بدست دارید بیرون آرید و اگر نه اندیشه کنید در قول خدای عز و جل آیا کسیکه
[ صفحه 193]
بحق رهبری میکند شایسته تر استکه پیروی شود یا کسیکه رهبری شود چه بر شما است؟ چگونه قضاوت میکنید؟ (سوره یونس آیه 35) ما منکر نشویم که حسن بن حسن فضل و تقدم و طهارت و پاکدلی و عدالت داشت ولی رکن امامت علم بدین است و معرفت احکام رب العالمین و دانستن تاویل قرآن و تا امروز ما بهر کس از زیدیه برخوردیم که بامامت او قائل است مرجع او در تاویل قرآن استخراج معنی است و در احکام اجتهاد و قیاس است و معنی قرآن را با استخراج و استنباط نمیتوان فهمید بچند وجه
1 - این در صورتیستکه قرآن بیک لغت مخصوص نازل شده بود و علماء آن لغت مقصود آن را می دانستند ولی قرآن بلغات بسیاری نازل شده.
2- موضوعات دینی مجمل بسیاری در قرآن استکه جز ببیان از طرف خدا نتوان آنها را شناخت مثل نماز، روزه، زکوه، حج و آنچه از این قبیل است.
3- در قرآن اسمائی است که مقصود از آن جز با بیان از طرف خدا مفهوم نشود (مانند حرف مقطعه اوائل سوره) و حمل قرآن بر صرف معنای لغوی درست نباشد زیرا این در صورتیست که قبلا بدانی کلامی را که میخواهی تفسیر کنی در مجمل و مفصلش مطالب توقیفی نیست، اگر کسی از آنها گوید آنچه در قرآن محتاج ببیان از طرف خدا بوده رسول خدا برای صحابه بیان کرده و هر چه قابل استخراج بوده بعلماء واگذار شده و قرآن خودش را بیان میکند و باین بیان ما از توقیف
[ صفحه 194]
محتاج بامام که شما میگوئید بی نیاز هستیم در جوابش باید گفت این جائز نیست زیرا ما می بینیم یک آیه از نظر دلالت لغت دو معنی متضاد دارد و ممکن است هر کدام را حکم شرعی دانست و جائز نیست که متکلم حکم هر دو را خواسته باشد اگر گوید ممکن است در خود قرآن دلیلی بر تشخیص یکی از دو معنا باشد که دانشمندان قرآن بتدبر مراد از آن را درک کنند ما جواب گوئیم این که گوئی مورد انکار است برای آنکه این دلیلی که در خود قرآن برای تعیین یکی از دو معنا هست یا قابل تاویل هست یا نیست اگر قابل تاویل هست خودش محتاج بتفسیر از امام است و اگر قابل تاویل نیست خودش توضیح مقصود است و مورد انکار نیست که بر حکیم رواست و پسندیده ولی ما چون در قرآن تدبر کنیم این طور نیست و درک میکنیم که اختلاف در تاویل آن میان اهل علم بدین و لغت بر جا است و اگر آیاتی بود که بطور قطع آیات دیگر را تفسیر میکرد و معلوم بود که مخالفین آن معاند هستند و کشف امر آنها آسان بود و معلوم بود تاویل آنها خارج از میزان لغت و زبان اهل لغت است زیرا اگر کلامی قابل تاویل نباشد و آنرا حمل بر معنای مخالف لغت کنی از آن لغتی که سخن بان ادا شده خارج شدی، شما گروه زیدیه یک آیه مورد اختلاف را بما نشان دهید که در قرآن دلیل قاطعی بتعیین معنای آن باشد این امر متعذر است و تعذرش دلیل آنست که قرآن محتاج بمترجم مخصوصی است که مراد خدای تعالی را بداند از آن خبر دهد، این موضوع بر من واضح است
[ صفحه 195]
شبهه فرقه خطابیِه
صاحب کتاب در مقام اعتراض بر امامیه گفته این فرقه خطابیه هستند که برای جعفر بن محمد از طرف پدرش ادعای امامت دارند طبق وراثت و وصیت و منتظر رجعت او هستند و مخالف امامان دیگرند و گمان دارند که با شما در امامت جعفر موافقند و در غیر او مخالفند من با اعتقاد بخدا میگویم امامت بصرف موافقت و مخالفت دیگران درست نمیشود همانا بدلیل و برهان درست است خطابیه مردمی هستند غالی مذهب و میان غلو و امامیه هیچ ارتباطی نیست و گمان دارم صاحب کتاب خطا رفته و اگر گوید مقصود من آن فرقه ایست که بر امام صادق توقف کرده اند باین فرقه باید گفت ما میدانیم امام بعد از جعفر بن محمد امام موسی است بهمان دلیلی که شما دانستید امام بعد از محمد بن علی جعفر (ع) و میدانیم که امام صادق فوت کرده چنانچه میدانیم پدرش فوت کرده و فرق میان ما و شما همان فرق میان شما است باسبائیه و واقفه بر امیرالمومنین (ع) و هر چه خواهید بگوئید و بصاحب کتاب میگوئیم فرق میان تو و کسانیکه امامت را در اولاد عباس و جعفر و عقیل یعنی آنها که دارای علم و فضل هستند تجویز میکنند چیست؟ و دلیل هم میاورند که لغت و عرف شامل آنها هست و میگویند رسول خدا همه عترت را مشمول حکم دانسته و فقط اختصاص برای امیرالمومنین و حسن و حسین قائل نشده برای ما بیان کن
[ صفحه 196]
صاحب کتاب گفته طائفه شمطیه مدعی امامت عبد الله بن جعفر بن محمدند از طرف پدرش بوراثت و وصیت و این فطحیه مدعی امامت اسمعیل بن جعفرند از طرف پدرش بوراثت و وصیت و پیش از این عقیده بامامت عبد الله بن جعفر داشتند و امروز معروف باسمعیلیه هستند چون که قائلین بامامت عبد الله از میان رفته اند یک فرقه از فطحیه را قرامطه گویند و معتقد امامت محمد بن اسمعیل بن جعفرند بوراثت و وصیت و این طائفه واقفیه مدعی امامت موسی بن جعفرند و منتظر رجعت او، من میگویم فرق میان ما و این طوائف آسان و روشن و نزدیک بفهم است. اما فطحیه دلیل برد آنها روشن است و بر کسی مخفی نیست زیرا اسمعیل پیش از پدرش امام صادق مرد و مرده خلیفه زنده میشود زنده است که خلیفه مرده میشود ولی این مردم از روسای خود تقلید کردند و از دلیل و برهان رو گردانیدند و این موضوعی است که محتاج بپرگوئی ندارد برای آنکه فسادش ظاهر است و اما راجع بقرامطه اینها مردمی هستند که اسلام را حرف بحرف نقض کردند و احمال دین را کناره گذاشتند و هر حرف فرخرفی را گفتند احتیاج بامام برای حفظ دین اقام حکم شرع است وقتی قرامطه گویند جعفر بن محمد و وصی او مردی را خلیفه خود ساختند که بر خلاف اسلام و شریعت و خروج از طبیعت امت اسلامیه دعوت کند دیگر در معرفت دروغگوئی آنها جز اطلاع بر دعوای تناقض و فاسد و رکیک آنان احتیاجی بدلیل دیگر نداریم و اما امتیاز ما از فرق دیگر اینست که ما عده بیشماری ناقل اخبار و محدثین در همه شهرها داریم که از جعفر بن محمد (ص) آنقدر احکام حلال و
[ صفحه 197]
حرام روایت کرده اند که طبق عادت و تجربه درست ممکن نیست دروغ و جعل باشد و از گذشتگان خود نقل کرده اند که امام ششم موسی بن جعفر را وصی خود کرده و از فضل و علم موسی بن جعفر هم آنقدر نقل شده که معروف است پیش ناقلین اخبار ولی از این فرق جز ادعا چیزی نشنیدیم و نباید روش تواتر و اهل آن را بیکدسته ای شاذ و نادر و پیروان آن اشتباه کرد شما در اخبار درست تامل کنید فرق میان موسی و محمد و عبد الله پسران جعفر (ع) را بشناسید و بیائید این تفاوت را ببررسی پنج مسئله در حلال و حرام که امام موسی علیه السلام در آن جواب دارد آزمایش کنیم و اگر نزد قائلین بامامت آن دو پسر دیگر در این مسائل جواب رسیده قول آنها درست است، امامیه روایت کرده اند که از عبد الله بن جعفر سئوال شد در دویست درهم چه قدر زکوتست گفت پنج درهم باو گفته شد در صد درهم چقدر زکوه واجبست گفت دو درهم و نیم و اگر یک نفر باسلام و اهل اسلام اعتراض کند و ادعا کند که یکی با قرآن معارضه کرده و مانند قرآن را آورده و بخواهیم تفاوت میان معارضه و قرآن را بسنجیم باید بگوئیم قرآن که ظاهر و هویداست تو آن معارضه را بیاور تا میان آنها قضاوت کنیم ما بیان فرق همین سخن را میگوئیم که اخبار ما در دست علمای امامیه همه امصار محفوظ و موجود است شما هم اخباری را که ادعا میکنید آشکار کنید تا میان آنها و اخبار ما قضاوت کنیم اما اینکه مدعی خبری هستید که هیچکس ندیده و نشنیده و میگوئید فرق میان اخبار ما و آن چیست این ادعا را هر مدعی باطلی میتواند کرد اگر بصرف این ادعا اخبار اهل حق باطل شود مانند همین ادعا از طرف براهمه اخبار مسلمین را باطل کند و این واضح است و لله المنه ثنویه (قائلین بیزدان و اهریمن) هم مدعی هستند که مانی پیغمبر ایشان معجزاتی داشته و خبری دارند که دلالت
[ صفحه 198]
بر صدق آنها میکند، خداپرستان بانها گویند شما آن خبر را اظهار کنید تا بشما ثابت کنیم که این خبر دلیل قطعی نیست و قطع عذر نمیکند و این شبیه جوابی است که ما بصاحب کتاب می دادیم و بصاحب کتاب گفته میشود که طائفه بکریه و اباضیه از خوارج مدعی هستند که پیغمبر (ص) نسبت بابی بکر نص صادر کرده و تو منکر گفته آنانی چنانچه ما منکریم امام صادق وصیت امامت باین دو پسر خود کرده باشد تو دلیل خود را بیان کن و فرق خود را بابکریه و اباضیه روشن کن تا ما فرق خود را با آنکه نام بردی مثل تو بیان کنیم تو خود مدعی شدی که جعفر بن محمد مذهب زیدیه داشت و بان معنی که امامیه گویند مدعی مقام امامت نبود و مدعیان امامت محمد بن جعفر بن علی بن محمد خلاف آنچه تو و اصحابت گوئید میگویند و از گذشتگان خود آنرا روایت کنند فرق میان ادعای خود و آنان را بیان کن تا ما فرق بهتری میان خود و مخالفین خود بیان کنیم و بانصاف باش که برای تو بهتر است جواب دیگر از اعتراض صاحب کتاب زیدیه فرق دیگر اینست که اصحاب محمد بن جعفر و عبد الله بن جعفر اقرار دارند باینکه حسین بنص بر فرزند خود علی کرده و او نص بر فرزندش محمد (الباقر) و محمد نص بر فرزندش جعفر (الصادق) و دلیل ما بر اینکه جعفر نص بر موسی نموده بشخصه نه دیگران همان دلیل آنها است بر اینکه حسین نص بر علی نموده و بعد ذلک وقتی امام ظاهر باشد و شیعه نزد او رفت و آمد کنند حکمش ظاهر و معرفتش بدین روشن شود ما دریافتیم که راویان اخبار و ناقلان آثار از امام موسی در مسائل حرام و
صفحه 199]
حلال روایات بسیار و مشهور نقل کرده اند و در کتابها نوشته اند و فضل آنحضرت آشکار شده و خاص و عام فهمیده اند و این از نشانه های امامت است و چون این نشانه در موسی است نه دیگری دانستیم بعد از پدرش از امام است و نه برادرش وجه دیگر عبد الله بن جعفر مرد و پسری نداشت و نص بر کسی صادر نکرد و قائلین بامامتش رجوع بامام موسی کردند و فرق میان اخبار ما و اخبار آنها این است که اخبار آنها کم است و موجب علم نمیشود تا نسبت بطرف اول و آخر و وسط قطع عذر کند ما اکنون در گذشتگان آنها صحبتی نداریم بلکه میگوئیم نسبت بهمین امروز از جمله اخبار و ناقلین آثار عددیکه بحد تواتر رسد بدست ما بدهند چنانچه نسبت بمذهب خود بدست شما میدهیم اگر توانستند قول آنها ظاهر است و پیروز است و اگر درماندند فرق میان ما و آنها ظاهر است در این مقابله فعلی و ما بعد آنرا هم بانها بخشیدیم و این واضح است بحمد الله رد اعتراض صاحب کتاب و رد مذهب واقفه و اما واقفیه بر موسی علیه السلام مثل واقفیه بر امام صادق هستند ما که در موت هیچکدام از گذشتگان حضور نداشتیم و موت آنها برای ما باخبار ثابت شده اگر کسی توقف بر یکی از آنها کرد گوئیم با ورود اخبار بموت همه چرا توقف بر دیگری نکرده و در اینجا جوابی ندارند صاحب کتاب گفته یک فرقه بامامت موسی معتقد شدند و بعد از وی پسرش علی بن موسی را امام دانستند و معتقدند که او بحسب وراثت و وصیت مستحق امامت است سپس امامت را در فرزندان او دانند تا برسد بحسن بن علی عسکری (ع) و برای او ادعای پسری کنند و او را خلف صالح نامند و امامت را بعد از علی بن محمد در پسرش محمد بن علی دانسته اند که پیش از
[ صفحه 200]
پدر مرد و رجوع ببرادرش حسن کردند و آنچه درباره محمد توهم داشتند باطلشد و گفتند برای خدا بداشد از محمد بحسن چنانچه بداشد برای او از اسمعیل بن جعفر بموسی و بتحقیق که اسمعیل در زمان حیات جعفر پدرش مرد و چون در سال 263 امام حسن فوت شد برخی از اصحابش رجوع بامامت برادرش جعفر بن علی کردند چنانچه اصحاب محمد بن علی بعد از وفات محمد بن الحسن رجوع کردند و بعضی گمان کردند که جعفر بن علی کردند چنانچه اصحاب محمد بن علی بعد از وفات محمد بن الحسن رجوع کردند و بعضی گمان کردند که جعفر بن علی از پدرش علی بن محمد بوراثت و وصیت مستحق امامت شده و برادرش حسن امام نبوده و امامت را بوراثت و وصیت در اولاد جعفر میدانند، همه این فرق در امر امامت کشمکش دارند همدیگر را تکفیر میکنند و از هم بیزاری میجویند و همه امامت را بوراثت و وصیت حق پیشوای خود میدانند و چیزهائی از علم غیبت معتقدند که خرافات از آنها بهتر است و هیچ فرقه جز دعوای در امت و وصیت دلیلی ندارند دلیلشان این است که گواه خود هستند نه دیگران گفتاری بی حقیقت و ادعائی بی دلیل اگر خبر ادعای وراثت و وصیت در اینجا دلیلی بود بایست اظهار کنند و اگر جز دعوی امامت وراثت و وصیت در میان نیست اصل امامت باطل است چون مدعی آن بسیارند و در یک دعوی نمی شود یکی را پذیرفت و باقی را رد کرد با آن که در تکذیب یکدیگر اجماع دارند و در دعوی مخصوص خود تنها هستند. بتوفیق خدا در جواب او میگویم اگر امامت برای کثرت مدعیانش باطل باشد نبوت هم چنین است زیرا بسیاری بدروغ مدعی آن شدند. صاحب کتاب از فرق امامیه داستانهای پریشانی حکایت کرده و وانمود کرده که هم چنین گویند و
[ صفحه 201]
همه ببدا معتقدند هر کس گوید خدا رای تازه و علم جدیدی پیدا میکند او بخدا کافر است افتراهای دیگرش عقیده خصوص مغیریه است کسیکه ائمه را صاحب علم غیب داند نزد ما کافر است و از اسلام خارج است، کمتر چیزی که بر او لازم بود این بود که تمام عقیده اهل حق را نقلکند بهمین اکتفاء نکند که امامیه اختلاف دارند و بهمین دلیل استکه عقیده امامت فاسد است بعلاوه امام بر حق نزد ما بوجوهی شناخته می شود که آن را بزودی بیان کنیم و آنچه را فرق دیگر گویند تعبیر کنیم و اگر فرق ما و آنها معلوم نشد و حقانیت ما ثابت نگردید حکم کنیم بفساد مذهب خود رجوع کنیم بصاحب کتاب و بپرسیم مذهب حق در این میان کدامست؟ اینکهگفته یک فرقه از امامیه معتقد بموسی شدند و پس از وی علی بن موسی را امام دانستند از بی اطلاعی بر اخبار امامیه است زیرا همه امامیه مگر اندکی که واقفیه شدند یا اسمعیلیه یا چند نفریکه بامامت عبد الله جعفر قائل شدند قائل بامامت علی بن موسی هستند و روایات بسیاری درباره او نقل کردند که در کتب ثبت شده است و از حاملین اخبار و محدثین بزرگ پنج تن نیستکه از اول بمذاهب دیگر پیوسته باشند و بعدا جمعیتی پیدا کرده اند، چگونه از صاحب کتاب خوش باشد که بگوید فرقه بموسی بن جعفر گرویدند و عجب تر از این گفته بعد او استکه گوید امامت را منتهی بحسن نمودند و برای وی پسری مدعی شدند و در زمان حیات علی بن محمد (امام دهم) امامت را بنام فرزندش محمد نمودند مگر یک طائفه از اصحاب فارس بن حاتم مرد عاقل را شایسته نیستکه بمطلب باطلی که اصلی ندارد طرف خود را تشنیع کند آنچه دلالت بر فساد عقیده امامت محمد بن علی کند همانی استکه درباره امامت اسمعیل بن
[ صفحه 202]
جعفر گفتیم چون داستان هر دو یکی است و هر دو پیش از پدر مرده اند و محال استکه زنده مرده ای را جانشین خود کند و بامامت وی وصیت نماید فساد آن ظاهرتر از آنستکه نیاز بطول کلام داشته باشد. فرق میان کسانیکه بامامت جعفر بن علی قائلند این است که
1- قائلین بامامت او اختلاف دارند و ضد یکدیگر گویند زیرا بعضی از او حکایت کنند که گفته است من بعد از برادرم محمد امامم بعضی حکایت کرده اند که گفته من بعد از برادرم حسن امامم و بعضی گویند گفته است من بعد از پدرم علی بن محمد امامم و چنانچه می بینی این اخبار همدیگر را تکذیب کنند ولی خبر ما درباره امامت ابی محمد حسن بن علی متواتر است و بی اختلاف و این فرق روشنی است.
2- بما آشکار شده که جعفر باحکام خدای عز و جل نادان بوده و او خودش آمده از مادر امام حسن ارث برادر خواسته با اینکه پدرانش همه گفته اند برادر با وجود مادر ارث نمی برد جعفر که اینقدر مسئله نداند و جهل خود را ظاهر سازد چگونه امام باشد ما بظاهر ماموریم بیشتر دلیل بیاوریم که جعفر امام نبود و همین قدر کافی است و اما اینکه گفته این قوم برای حسن پسری مدعی شدند این قوم مدعی آن نشدند مگر بعد از آنکه گذشتگان آن ها حال او را، غیبت او را و صورت کار او را و اختلاف مردم را درباره او در پیشامدی که میشود نقل کردند این کتب امامیه است هر کسی خواهد مطالعه کند اما اینکه گفته همه این فرق امامیه کشمکش دارند و یکدیگر را تکفیر کنند راست گفته همه فرق مسلمین چنین اند و همدیگر را تکفیر کنند چه باید کرد هر چه خواهد بگوید هر گونه خواهد طعنه زند براهمه بسخن او بچسبند و با اصل اسلام اعتراض کنند و طعن زنند، هر کس از طرف
[ صفحه 203]
مسئله ای برسد و مقصودش نقض مذهب او باشد و طرف عین آن سوال را بوی برگرداند بهمان طریق مذهب خود را نقض کرده، این مردیست که بخود اعتراض کرده و مذهب خود را نقض کرده این داستان صاحب کتابست نبوت اصل است و امامت فرع در صورتی که او اصل را بپذیرد پسند نباشد که در فرع طعنه زند بوجهی که باصل برگردد و الله المستعان اعتراض دیگر از صاحب کتاب اشهاد و جواب آن سپس گوید اگر امامت بمحض دعوای وراثت و وصیت بدون دلیل مورد اتفاق روا باشد باید در میان فرق شیعه حق با مغیریه باشد زیرا همه با آنها در امامت حسن بن علی بن ابیطالب متفقند که او اصل امامت است از طرف پدرش بوراثت و وصیت و بعد از اتفاق آن ها با دیگران در امامت حسن بن علی آنها در امامت امام بعد موافقت ندارند بعلاوه امامیه در اصول دیانت خود اختلاف دارند بعضی خدا را جسم دانند، بعضی قائل بتناسخ شدند، بعضی معتقد بتوحید مجردند، بعضی معتقد بعدل هستند و وعید عذاب را ثابت میکنند، بعضی بقدر قائلند وعید را باطل میدانند، بعضی برویت خدا قائلند و بعضی آن را نفی میکنند، بعضی بقدر قائلند وعید را باطل میدانند، بعضی برویت خدا قائلند و بعضی آن را نفی کنند و بدارا قائلند و چیزهائی که شرح آن باعث طول کتاب است که درباره آن ها یکدیگر را تکفیر کنند و از دین هم بیزاری جویند، برای هر یک از این فرق بگمان خود رجال مورد اعتمادیست که از پیشوایان آنها آنچه را بدان متمسکند بانها رسانیده اند، سپس صاحب کتاب گفته اگر این جائز باشد آن جائز است چیزیکه نزد ما جائز نیست و جز قصد نیاورده اند و موجبی ندارد که بی فایده دنباله کتاب را طولانی کنم من با اعتقاد بخدا در جواب میگویم اگر اثبات حق محتاج دلیل اتفاقی باشد هیچ حقی ثابت نگردد و اول مذهب باطل مذهب زیدیه باشد زیرا دلیل آن مورد اتفاق نیست، آنچه را دلیل برای
[ صفحه 204]
مغیریه تراشیده دلیلی است که یهود بر رد اسلام آورده اند زیرا همیشه آن ها حجت آورده اند که نبوت موسی مورد اجماع ما و شما است و نبوت محمد مورد اختلاف است و ما اجماعی را اخذ میکنیم و اختلافی را رد میکنیم و سرزنش او باختلاف مذاهب و بانکه هر فرقه برای خود از امامش روایت دارد از براهمه گرفته شده زیرا براهمه عینا بهمین اعتراض بخصوص اسلام ایراد کنند و اگر ترس این نبود که دست آویزی بدست مخالفین اسلام افتد بیان آن ها را کاملا تقریر میکردم، خدا بشما سعادت روزی کند امامت نزد ما بنص درست است و ظهور فضل و علم باحکام دین و اعراض از قیاس و اجتهاد در واجبات سمعیه و فروع آن، از این راه ما امامت امام را می شناسیم و درباره اختلاف شیعه بزودی سخن قانع کننده ای میگوئیم. اعتراض دیگر از صاحب کتاب اشهاد و جواب آن صاحب کتاب گفته اختلاف فرقه امایمه یا از جانب خودشان است یا بوسیله محدثین و ناقلین اخبارشان یا از طرف امامانشان اگر ائمه آن ها باعث اختلافند باید گفت امام کسی استکه موجب جمع کلمه باشد نه کسی که باعث اختلاف امت گردد خصوص نسبت بدوستانش و کسانیکه از آن ها تقیه ندارد، چه فرق است میان امامیه با وجود امام و حجت خدا و امت بی امام و سر خود که امامیه آن را عیب دانند زیرا همان عیوب بی امامی در امامیه موجود است اختلاف کنند و همدیگر را تکفیر نمایند و اگر اختلاف آن ها بوسیله ناقلین اخبار است که دروغ نقل کرده اند پس چه اطمینانی است که در اصل نقل امامت هم دروغ نقل کرده باشند خصوص اگر کسیکه مدعی امامت او هستند وجود خارجی نداشته باشد شخص او دیده نشود و این خود دلیل بر علیه آنها استکه برای امام علم غیبت معتقدند با
[ صفحه 205]
اینکه برگزیدگان و وسائط میان او و شیعیانش دروغگو هستند و بر او دروغ بندند و او نمیداند و اگر اختلاف امامیه در دینشان از خودشان باشد نه از امامانشان پس چه حاجتی بامام دارند در صورتی که با وجود او خودسری میکنند او جلو آن ها را نمیگیرد با اینکه از طرف خدا او ترجمان و حجت بر آن ها است، اینهم خود یک دلیل روشن است بر نبود او و عالم نبودن او بغیب که برای او ادعا میکنند زیرا اگر بود برای جائز نبود که نسبت بشیعیانش حق را بیان نکند چنانچه خدای عز و جل در سوره نحل (آیه 6 - 40) فرماید ما کتاب را بر تو نفرستادیم مگر برای آنکه بمردم بیان کنی تا آخر آیه چنانچه رسول خدا (ص) برای امت خود بیان میکرد بر امام هم واجب است که برای شیعه خود بیان کند. در جواب او با اعتماد بخدا میگویم: 1) اختلاف میان امامیه از طرف کذابینی استکه بتدلیس خود را در میان آن ها گاه بگاه جا زدند و گرفتاری را بزرگ کردند گذشتگان شیعه مردم پاکدلی بودند که تقوی و کوشش در عبادت داشتند و وارد تشخیص خوب و بد مردم نبودند و چون مردی را ظاهر الصلاح میدیدند و خبری نقل میکرد باو خوش گمان می شدند و از او روایت میکردند چون این دسیسه بسیار شد و علنی گردید بامامان خود شکایت کردند ائمه بان ها دستور دادند که روایات مورد اتفاق خود را بگیرید و نکردند و بر عادت خود ماندند و این خیانت از قبل آن ها است نه از قبل ائمه آن ها امام هم واقف بر هم این دسائس و اخبار جعلیه نبود زیرا او غیب نمیداند همانا او بنده صالحی است که قرآن و سنت میداند و آنچه از اخبار شیعه باو برسد میداند و اما اینکه گفته ممکن است اخبار راجع باصل امامت هم جعلی باشد تفاوتش اینست که اخبار راجع بامامت متواتر است و تواتر مانع از کذب است و اخبار دیگر خبر واحد است و موجب علم نیست و خبر واحد راست و دروغ دارد و تواتر دروغ ندارد این
[ صفحه 206]
جواب ما است هر چه جز این گوید بی اعتبار است.
2 - باو گوئیم راجع باختلاف امت اسلامی چه گوئی آنهم بیکی از تقسیماتی راجع است که اگر گوید نه باو گفته شود آیا پیغمبر مبعوث نشده برای ایجاد اتحاد مردم؟ لابد آری باو گفته شود بیان راه اتحاد نکرده؟ لابد چرا باو گفته شود پس سبب اختلاف چیست؟ بما بفهمان و خود هم از طرف ما بان قانع باش اما اینکه گفته است امامیه چه حاجتی بامام دارند زیرا در عین حالیکه امام میان آن ها است خود را از او بی نیاز میدانند و او آن ها را نهی نمیکند تا آخر فصل باید باو گفت برای اهل دین انصاف از همه چیز لازمتر است ما در برابر امام چه گفتیم و چه کردیم که خود را از وجود او مستغنی دانستیم و صاحب کتاب ما را بدان سرکوبی میکند و دلیل بر علیه ما میتراشد چه حجتی در این باره بما دارد؟ هر کس باک نداشته باشد هر چه خواهد در برابر طرفش بزبان آرد سوال و جوابش بسیار است، اینکه گفته است این خود دلیل روشنی است بر نبود او زیرا اگر بود برای شیعه خاموش نبود چنانچه خدای عز و جل فرماید ما کتاب را بر تو نفرستادیم مگر برای آنکه بیان کنی هر چه در آن اختلاف کنند. بصاحب کتاب باید گفت بما خبر بده که بر عترت هادیه بعقیده تو لازمست همه احکام حق را برای امت بیان کنند یا نه؟ اگر گوید آری خود را مغلوب کرده و سخنش وبالش گردیده زیرا امت اسلامی بسختی اختلاف دارد و از هم دوری میکند و یکدیگر را تکفیر مینماید و اگر گوید عترت بیان نکرده باید گفت این دلیلی روشن است که عترتی وجود ندارد و دعوای زیدیه باطل است زیرا اگر چنانچه زیدیه عترت را وصف کنند وجودی داشت برای امت بیان میکردند
[ صفحه 207]
و خاموش نبودند چنانچه خدا فرماید ما کتاب را بر تو نفرستادیم مگر برای آنکه بیان کنی بمردم و اگر مدعی شود که عترت حق را برای امت بیان کرده اند ولی امت نپذیرفته و دنبال هوا و هوس رفته گوئیم همین قول امامیه است درباره امام و شیعه خود از خدا توفیق خواهیم اعتراض دیگر از صاحب کتاب ارشاد و جواب آن صاحب کتاب گوید بامامیه باید گفت امام شما از شاگردان خود هم که قصد تعلیم از او دارند پنهانست اگر گویند برای حفظ جانست گفته شود برای مسترشد هم رواست که از او تقیه کند و دست بکشد خصوص که در میان خوف و رجا باشد و نداند که با وی چه معامله کنند پس او هم در تقیه است و هر گاه تقیه برای امام جائز باشد برای ماموم جائزتر است و بهتر است، چگونه امام از رهبری شیعه در تقیه است و از گرفتن اموالشان تقیه ندارد، با اینکه خدا در سوره یس آیه 21 میفرماید پیروی کسی کنید که مزد نمیخواهد تا آخر و در سوره توبه آیه 34 فرماید براستی بسیاری از دانشمندان و رهبانان بیهوده اموال مردم را میخورند و راه خدا را می بندند - این دلیل استکه اهل باطل کالای دنیا میجویند و کسانیکه متمسکند از مردم مزدی نمیخواهند و آنان رهبری شدند سپس گفته است جمله اگر چنین گویند چنان گفته شود سخن نادان کم عقل است جواب اعتراضش اینست که امام از کسانی که راه حق جویند پنهان نشده برای حفظ جان خود از ستمکاران پنهان شده اینکه گفته اگر تقیه برای امام جائز است برای ماموم جائزتر است باید گفت اگر مقصودت اینست که جائز است ماموم وقتی بر جانش بترسد از ظالم تقیه کند و بگریزد چنانچه برای امام جائز است بجان خودم جائز است و اگر مقصودت اینست که برای ماموم بملاحظه تقیه ترک عقیده امامت جائز
[ صفحه 208]
است در صورتیکه اخبار امامت را شنیده و قطع عذرش شده جائز نیست زیرا خبر صحیح مثل عیانست و در امور قلبی تقیه موضوع ندارد زیرا جز خدا کسی آن را نمیداند، اینک گفته چرا امام از ارشاد شیعه تقیه کند و از گرفتن اموال آن ها تقیه نکند و خدا گوید پیرو کسی باشید که از شما مزد نخواهد در جواب این اعتراض تا آخر فصل باید گفت امام از ارشاد و کسی که طالب آن باشد تقیه ندارد چه تقیه ای کرده با آنکه حق را بیان کرده و بر آن ها لازم دانسته و آن ها را بدان دعوت کرده و حرام و حلال را بان ها آموخته تا باحکام مخصوص مذهب خود معروف و مشهور شده اند، امام اموال مردم را نگرفته از آن ها خمسی را خواسته که خدای عز و جل واجب کرده برای آن که آنرا بمصرف رساند طبق دستوری که دارد آنکه قانون خمس آورده همان رسول خدا است و قرآن هم بدان گویا است در سوره انفال آیه 41 بدانید هر چه غنیمت یافتید همانا خمس آن تا آخر آیه و در سوره توبه آیه 103 فرماید بگیر از اموالشان صدقه تا آخر آیه اگر در گرفتن مال عیبی یا طعنی است بر کسی استکه آغاز کرده و الله المستعان باز بصاحب کتاب گوئیم بگو که اگر امام شما خروج کرد و غالب شد خمس را میگیرید و خراج را جمع میکند و از زمین و غنیمت و معادن و امثال آن حق دریافت میکند اگر گوید نه خلاف حکم اسلام است و اگر گوید آری پس در جواب مردی مانند خود که باو اعتراض کند خدای عز و جل گفته پیرو کسی باشید که از شما مزد نخواهد و فرموده بسیاری از احبار و رهبان مال مردم را میخورند تا آخر چه گوید؟ امامیه هم همان جواب را گویند، این اعتراضی استکه ملحدین، و بیدین ها باسلام دارند و طعنه میزنند بر مسلمانان نمیدانم چه کسی آنها را باینها جا زده خدایت خیر آموزد و اهل خیرت کند بدانکه ما بکتاب و سنت عمل کنیم و مخالف آن نباشیم
[ صفحه 209]
اگر طرفهای ما دلیلی از کتاب خدا و سنت رسول دارند که در آنچه گرفته خلاف رفته بجان خودم حجت واضحی است و اگر نه بدانند که در عمل بر طبق کتاب و سنت عیبی نیست این روشن است اعتراض دیگر از صاحب کتاب و جواب آن گوید ما امامت کسیکه شناخته نشود جائز ندانیم شما راهی دارید که امام خود را بما معرفی کنید تا امامت او را تجویز کنیم چنانچه امامت افراد موجود از عترت را جائز دانیم وگرنه امامت معدوم وجهی ندارد و هر کس موجود نباشد معدوم است و دعوی امامت کسیکه شما ادعا دارید باطل است. بیاری خدا در جوابی میگویم:
1 - تو در وجود علی بن الحسین (امام چهارم) و فرزندان پشت در پشت او که امامان ما هستند شک داری؟ اگر گوید نه باو باید گفت جائز میدانی امام بحق باشند؟ اگر گفت آری باید باو گفت چه میدانی شاید در عقیده امامت آن ها درست رفته باشیم و تو خطا کرده باشی و همین حجت تو را بس است اگر بگوید نه باو باید گفت در اینصورت دلیل آوردن بر وجود امام زمان چه سودی دارد و تو بامامت علی بن الحسین با آن مقام علم و فضل نزد مخالف و موافق اعتراف نداری
2 - باید باو گفت ما میدانیم در عترت پیغمبر کسی هستکه تاویل قرآن را می داند و احکام را میفهمد بدلیل همان خبریکه از پیغمبر (ص) پیش داشتیم و میدانیم ما محتاج کسی هستیم که مقصود قرآن را بما بفهماند و میان احکام خدا و احکام شیطان فرق گذارد و دانستیم که حق در این طائفه از فرزندان امام حسین است زیرا دیدیم همه مخالفین آن ها از خود عترت در بیان احکام خدا و تاویل قرآن همان
[ صفحه 210]
روش عامه را دارند و در واجبات شرعیه که جز مصلحت الهی باعث تعبد بانها نیست به رای و اجتهاد و قیاس عمل میکنند و بهمین راه دانستیم که مخالفین آنها بر باطلند.
3- از این طائفه آن قدر علم بحلال و حرام و احکام بر ما ظاهر شد که از دیگری ظاهر نشده سپس اخبار پشت رسیده که هر کدام دیگری را بامامت معین کرده تا بامام حسن عسکری (ع) و چون وفات کرد و نص و جانشینش را تصریح نکرد رجوع بکتب گذشتگان خود کردیم دیدیم در روایات بسیاری پیش از غیبت دلیل قطعی بر جانشین بعد از امام حسن وارد شده و بیان شده که از چشم مردم غائب شود و شخص او پنهان باشد و شیعه دچار اختلاف شوند و مردم بحیرت افتند در کار او ما دانستیم که گذشتگان علم غیب نداشتند و ائمه از طرف پیغمبر موضوع غیبت را بانها اعلام کردند پیش ما از این راه باین دلیل پیدایش و وجود و غیبت او محقق شد اگر دلیلی بر رد آنچه گفتیم هست اظهار کنند ما با حق عنادی نداریم و الشکر لله باز صاحب کتاب بعقب برگشته و سخن واقفه بر موسی بن جعفر را پیش کشیده ما که بر کسی توقف نکردیم و خودمان پرسش از تفاوت میان طوائف واقفه داریم و بیان کردیم که ما دانستیم که موسی فوت شده چنانچه دانستیم امام صادق فوت شده و شک در موت یکی از آنها باعث شک در موت دیگریست و جمعی هم واقفه بامام جعفر صادق شدند که منکر واقفه بامام موسی و منکر واقفه بر امیرالمومنین هستند ما بانها گفتیم دلیل شما بر رد آنها دلیل ما است بر رد شماها هر چه خواهید بگوئید، خود را محکوم کرده اید سپس گفته استکه ما امامیه در برابر واقعه گوئیم امام باید آشکار و موجود باشد و این حکایت
[ صفحه 211]
کسی استکه از گفتار طرف بی خبر است اعتقاد امامیه همیشه این بوده که امام یا ظاهر است و عیان یا غائب است و مستور اخبارشان در این موضوع اشهر و اظهر است از آنکه پوشیده بماند جعل مقدمات نادرست برای برطرف کاریستکه کسی از آن عاجز نیست ولی از مردم دیندار و فضیلت شعار و دانشمند بسیار زشت است و اگر جز خبر کمیل بن زیاد در این موضوع وارد نبود کافی بود و الحمد لله سپس گفته است جمله ان قالوا کذا قیل لهم کذا را ما نگوئیم دلیل ما آنستکه شنیدید و همان کافی است و الحمد لله سپس گوید اعتراضی که نسبت بهمه بنی هاشم توهم کرده اند درست نیست زیرا پیغمبر بانفاق ما و شما امت را بپیروی عترت دلالت کرده و این عترت مخصوص بقرابت او هستند و کسی در این قرابت خصوصی بمقام آنها نرسد و خلافت حق آنها است نه طلقاء و زادگان طلقاء و در هر عصری یکی از آنها مستحق خلافت است زیرا امام نمی شود جز یکی باشد که ملازمت قرآن کند و بدان دعوت نماید بدلیل آنکه پیغمبر فرمود اینها از کتاب جدا نشوند تا در سر حوض بمن رسند و این اجماع است و سائر بنی هاشم که شما نقض کردید از ذریه رسول (ص) نیستند و اگرچه از خاندان اویند بر حسب ولادت زیرا همه دختر زاده ها نسبت بخویشان پدری دارند جز فرزندان فاطمه زهراء که رسول خدا عصبه آنها است و پدر آنها است و ذریه همان فرزند است زیرا خدای تعالی در سوره آل عمران آیه 36 درباره مریم فرماید بدرستیکه من او را و ذریه او را بتو پناه می دهم من بنگهداری حق میگویم امر امامت باجماع ما و شما در این مطلب درست نمیشود با دلیل و برهان درست می شود چه دلیلی داری بر این ادعای خود با اینکه مورد اتفاق میان ما و شما سه کسندامیرالمومنین و حسن و حسین (ع) رسول در حدیث ثقلین ذکر ذریه نکرده ذکر عترت کرده شما ببعضی از عترت توجه گردید دون بعضی بدون حجت و بیان فقط بصرف
[ صفحه 212]
دعوی ولی ما بروایت گذشتگان تمسک داریم که باجماع از هم روایت کردند تا روایت آنها رسیده بنص حسین بن علی بر پسرش و نص علی بر محمد و نص محمد بر جعفر سپس استدلال کردیم بر انحصار امامت باینها در زمان هر یک در میان عترت بدانچه ظاهر شده است از آنها از علوم دین و فضائل نفسانی و دوست و دشمن از آن ها اخذ دانش کرده اند و نقل کرده اند و در همه بلاد منتشر شده و نزد ناقلین اخبار معروف است بوسیله علم حجت از محجوج و امام از ماموم و تابع از متبوع جدا می شود، شما زیدیه چه دلیلی بر مدعای خود دارید؟ سپس صاحب کتاب گفته اگر با وجود حسن و حسین امامت برای دیگران از بنی هاشم جائز باشد باید برای همه بنی عبد مناف هم جائز باشد و اگر برای همه بنی عبد مناف جائز باشد همه اولاد قصی در آن شریک شوند و این گفته را دنبال کرده. در جواب او گفته شود ای کسیکه برای زیدیه حجت میتراشی امامت مقامی استکه بصرف قرابت نتوان مستحق آن شد باعث استحقاق آن فضل و علم است و با نص و توقیف درست میشود اگر امامت برای قرابت بنزدیکترین افراد عترت می رسید بدورترین آنها هم می رسید چون لفظ عترت عموم دارد تو فرق میان آنرا که ادعا شده بیان کن و دلیلت را بنما و فرق خود را با کسیکه گوید اگر اولاد حسن حق امامت دارند اولاد جعفر هم دارند و اولاد عباس هم دارند بیان کن، زیدیه، هرگز دلیل فارقی در اینجا ندارند مگر برگردند بدلیل فارق ما که همان نص هر امامی است بر دیگری و ظهور علم بحلال و حرام سپس صاحب کتاب گفته اگر اعتراض بامامت علی (ع) کنند و گویند او از عترت بود یا نه؟ باید گفت او از عترت نبود ولی بواسطه نص روز غدیر از عترت و سائرین جدا شد
[ صفحه 213]
من بیاری خدا در جواب گویم نصوص روز غدیر صحیح است ولی اخراج امیرالمومنین از عترت خطاء بزرگی است بما روشن کن بچه دلیلی این ادعا را میکنی؟ اهل لغت گواهند که عم و پسر عم عترت هستند سپس گویم صاحب کتاب با این سخن مذهب خود را نقض کرده زیرا میگوید پیغمبر امیرالمومنین را که از عترت نیست خلیفه امت کرده و باز میگوید پیغمبر (ص) منحصرا کتاب و عترت را خلیفه امت نموده و اگر امیرالمومنین از عترت نباشد خلیفه نخواهد بود و این چنانچه بینی تناقض است بار خدایا مگر آنکه گوید خلاست عترت بعد از قتل امیرالمومنین است از او میپرسیم که پس خلافت قرآن هم از آن وقت است زیرا کتاب و عترت با هم منصوب خلافت شده اند و خبر بان شاهد و گویا است و لله المنه سپس صاحب الکتاب حجتی بر علیه خود آورده و گفته ما از کسیکه ادعای امامت برای بعض دون بعض از عترت دارند دلیل میخواهم گویا خود را فراموش کرده که مدعی خلافت خصوص اولاد حسن و حسین است و نه دیگران از عترت. سپس گوید اگر ما را حواله باباطیل کنند از قبیل علم غیب و مانند آن از خرافاتیکه دلیل بر آن ندارند جز ادعا و بخلافت بعضی از عترت باینوسیله اعتراض کنند جائز است گفت عترت شامل ظالمین بنفس هم میشود اگر صرف دعوی دلیل باشد در جواب صاحب کتاب باید گفت بسیار ذکر علم غیب میکنی علم غیب را جز خدا نداند هر کس آنرا ادعا کند مشرک و کافر است ما بتو و اصحابت گفتیم دلیل ما بر مدعای خود نهم و علم ائمه است اگر شما هم مانند آن را دارید بیاورید و اگر فقط بدگوئی و افتراء و سرکوبی
[ صفحه 214]
بگفته بعضی از غلات نسبت بهمه امامیه حجت شما است کار آسانست و حسبنا الله و نعم الوکیل سپس صاحب کتاب گفته اکنون دلیل زیدیه را بیان میکنیم و آن گفته خدای تبارک و تعالی است ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا - کتابرا ارث دادیم ببندگان برگزیده خود تا آخر آیه. در جوابش باید گفت اگر قبول کنیم که این آیه درباره عترت نازل شده چه برهانی داری که مقصود از سابق بالخیرات دنبال آن خصوص اولاد حسن و حسین است نه دیگران از عترت تو هم طرفهای خود را سرزنش میکنی و خودت ادعای بی دلیل میکنی. سپس گوید خدای عز و جل ذکر خاصه و عامه امت پیغمبرش را در این آیه که و اعتصموا بالله جمیعا همه بریسمان محکم خدا بچسبید تا آخر نموده و بخطاب عمومی خاتمه داده و یک خطاب خصوصی آغاز کرده و فرموده و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر - باید در میان شما امتی باشند که دعوت بخیر کنند تا آنجا بالخصوص فرماید شما بهترین امت هستید که بیرون آورده شدید برای مردم این را بذریه ابراهیم خطاب کرده نه مردم دیگر و مقصود مسلمانانند نه مشرکان از ذریه ابراهیم علیه السلام پیش از مسلمانی و هم اینان را گواهان مردم ساخته و در سوره حج آیه 77 فرموده ای آنانکه گرویدید رکوع کنید و سجده کنید و عبادت کنید تا آنجا که فرماید تا باشید گواه بر مردم، این روش مخصوص بذریه ابراهیم است (ص) سپس بایات بسیاری دست انداخته مانند همین آیات از قرآن. در جوابش باید گفت ای حجت تراش تو خود میدانی که معتزله و سائر فرق امت در تاویل این آیات بسختی با تو نزاع دارند و مخالفند و تو جز ادعا نداری ما ادعای تو را قبول کردیم و از تو میپرسیم دلیلت در مدعای خصوصیت که منظور از آنان خصوص ولد حسن و حسین است نه دیگران چیست؟ تا کی ادعا میکنی و از دلیل میگریزی و ما را با قرآن خواندن میترسانی و گمان میکنی قرائت دلیلی است مخصوص تو و طرف تو نمی تواند قرآن بخواند و الله المستعان
[ صفحه 215]
اعتراض دیگر از صاحب کتاب اشهاد و جواب آن سپس صاحب کتاب گفته کسانی از عترت که داعی بخیر و آمر بمعروف و ناهی از منکر و مجاهد فی سبیل الله اند و ادای حق جهاد کرده اند با دیگران از عترت برابر نیستند آنانکه نه دعوت بخیر کنند و نه حق جهاد را ادا کنند چنانچه خدا مجاهدین اهل کتاب و تارکین جهاد اهل کتاب را برابر ندانسته و اگرچه تارک آن فاضل و عابد باشد زیرا عبادت نافله است و جهاد فریضه لازمه است مانند فرائض دیگر شخص مجاهد با شمشیر برابر شمشیر می رود و هراس را بر آسودگی بر میگزیند سپس سوره ایکه در آن ذکر جهاد شده قرائت کرده و دنبالش دعا کرده و هیچ دلیلی نیاروده تا ما صحت دلیلش را بخواهیم یا باو اعتراض کنیم من با خواست کمک از خدا میگویم اگر کثرت جهاد دلیل فضل و علم و امامت است باید امام حسین از امام حسن احق بامامت باشد زیرا امام حسن با معاویه صلح کرد و امام حسین جهاد کرد تا کشته شد صاحب کتاب در اینجا چه میگوید و این اشکال را چطور دفع میکند؟ ما منکر فرض جهاد و فضل آن نیستیم ولی ملاحظه میکنیم که خود شخص پیغمبر تا انصار را بدست نیاورد جنگ نکرد چون انصار کافی بدست آورد جنگ کرد و میدانیم امیرالمومنین علیه السلام همین کار را کرد، دیدیم امام حسن عزم جهاد کرد و چون اصحابش او را واگذاشتند صلح کرد و در منزل نشست و از اینجا دانستیم جهاد بشرط یار و یاور فرض است و باجماع عقول عالم افضل است از مجاهد نادان نه هر کس دعوت بجهاد کرد حکم جهاد را میداند وقت آنرا میفهمد و موقع صلح را تشخیص میدهد و آینده وضع رعیت را میتواند بسنجد و میداند با خون و مال و فروج مردم چه کند و بعد از این ما از برادران خود بیک چیز راضی هستیم و آن
[ صفحه 216]
این است که مردی را بما نشان دهند از عترت پیغمبر که توحیدش درست باشد از خدا نفی تشبیه کند و بجبر معتقد نباشد و اجتهاد و قیاس در احکام شرعیه استعمال نکند و مستقل و با کفایت باشد تا ما با او خروج کنیم امر بمعروف و نهی از منکر واجب است بقدر طاقت و بحسب امکان و عقول بشر گواهند که تکلیف ما لا یطاق فاسد است و بهلاکت انداختن خود زشت است و یک قسم القاء بهلاکت این است که جمع اندکی جنگ ندیده و تجربه نیاموخته بجنگ مردمی جنگ دیده و فنون جنگ آموخته بروند که بر بلاد مسلط شده و عباد را کشته اند و جنگ آموخته شده اند لشگر و تجهیزات دارند و عامه هم پشتیبان آنها هستند و معتقدند که هر که بر آنها خروج کند خونش مباح است و چند لشکر آنهایند چگونه صاحب کتاب ما را سوق میدهد بمیدان این جنگ آموختگان و چه چیز بدست دعوت کننده اینگونه مردم میاید هیهات هیهات این مفسده را جز یاری خدای عزیز و حکیم از میان نتواند برد سپس صاحب کتاب بعد از آیاتی از قرآن که خوانده است و در تاویلاتی که برای آنها کرده بسختی مورد نزاع است و هیچ دلیل عقلی و تایید خبری برای تاویل خود نیاورده است گفته است خدایت رحمت کند خوب بفهم کی شایسته است گواه الهی باشد؟ کسیکه طبق دستور دعوت بخیر کند و نهی از منکر نماید و امر بمعروف نماید و حق جهاد در راه خدا را ادا کند تا شهید شود یا کسیکه رویش را نبینند و شخصش را نشناسند و چگونه خدا او را گواه گیرد بر کسانیکه آنها را نبیند و نهی و امری نکند تا اگر فرمانش برند ادای واجب کرده باشند و اگر او را بکشند نزد خدای عز و جل رود با افتخار شهادت اگر مردی از قومی گواه طلبد بر حقی که او را ندیدند و مشاهده نکردند آیا گواه تواند شد و آیا حقی بر آنها دارد جز آنکه بانچه دیدند شهادت دهند و اگر بنادیده گواهی دهند دروغ گو باشند و پیش خدا باطل خواه محسوب شوند اگر خواهی ندیده برای بندگان جائز نباشد پیش خدای حاکم عادل هم که جور نکند جائز نیست و اگر گواهی طلبد از مردمی که معاینه کردند
[ صفحه 217]
و شنیدند و برای او گواهی دهند در حالیکه موضوع بحال خود باشد آیا این حق نیست و آنها راستگو نیستند؟ در اینصورت گواهی تنفیذ شود و حکم صادر گردد و از اینجا استکه خدای تعالی در سوره زخرف آیه 86 فرماید مگر آنانکه گواه بحق دهند و ایشان میدانند آیا نمیدانیکه گواهی بامر نادیده واقع نشود و همچنین است قول عیسی در سوره مائده آیه 112 و میباشم گواه بر آنها تا در میان آنهایم تا آخر آیه من با نگهداری خدا میگویم باید بصاحب کتاب گفت این کلام او تو نیست بلکه اعتراضی استکه معتزله و دیگران بما و شما هر دو دارند زیرا عترت لایق خلاف ظاهر نیست و کسانی از آنها که مشهورند نزد ما صلاحیت امامت ندارند و جائز نیست خدای عز و جل بما امر کند که متمسک بکسانی از عترت باشیم که نشناسیم و نبینیم و گذشتگان ما هم آنها را ندیده باشند و در این عصر آنان را که از عترت مشاهده کردیم صلاحیت امامت مسلمانان ندارند و آنانکه غایبند حجت بر ما نیستند و این دلیل روشنی است که مقصود قول پیغمبر (ص) از عترت در گفته خود که من در میان شما چیزی میگذارم که تا بدان تمسک کنید هرگز گمراه نشوید کتاب خدا و عترت خودم آن نیست که در دل امامیه و زیدیه افتاده نظام و اصحابش حق دارند بگویند آنچه ما یافتیم که از کتاب خدا جدا نیست و آن خبریست که قاطع عذر باشد و آن ظاهر است چون ظهور کتاب از آن نفع برده شود و پیروی و تمسک بدان ممکن است و اما عترت بمعنی ذریه ما در میان آنها عالمی که ممکن باشد پیروی از او ندیدیم و اگر از طرف یکی از آنها مذهبی بما رسیده از دیگری مخالف آن رسیده و اقتداء بدو مخالف فاسد است با این حال چگونه صاحب کتاب جواب بگوید
[ صفحه 218]
بدانکه چون پیغمبر (ص) ما را فرمان داده که تمسک بعترت کنیم عقل و عرف و سیره دلیل باشد که مقصودش علمای عترتست نه جهال و نیکان و پرهیزکاران نه دیگران آنچه بر ما واجب و لازمست اینست که متوجه باشیم در میان عتوت بکسیکه علم بدین با عقل و فضل و زهد در دنیا و استقلال با مرد را و جمع باشد و پیرو او شویم و بقرآن با او تمسک جوئیم اگر گوید فرض کن اینها در دو مرد جمع شد یکی از زیدیه است و دیگری از امامیه شما بکدام اقتداء میکنی و پیرو کدام میشوی میگوئیم این اتفاق واقع نشود و اگر واقع شود یکدلیل روشنی آنها را از هم جدا کند و بر حق از آنها را معلوم سازد چون نص از امام پیش یا ظهور علم و دانش چنانچه در روز نهروان از امیر مومنان ظاهر گردید و فرمود خوارج از نهر نگذشتند و نخواهند گذشت بخدا از شما ده تن کشته نشود و از آنها ده تن نجات نیابد و یا آنکه از یکی مذهب ناحقی سرزند که اقتداء بوی جائز نباشد چنانچه از زیدیه ظاهر است که معتقد باجتهاد و قیاس در واجبات شرعیه و احکام هستند و از این دانسته شود که امام بر حق نیستند مقصودم شخص زید بن علی و امثال او نیست زیرا از آنها انکار امامت اظهار نشده و خود هم مدعی امامت نبودند دعوت آنها بقرآن و رضای آل محمد بود و این دعوت حق است اما اینکه گفته چگونه او را گواه گیرد بر کسانیکه آنها را ندیده و بانها امر و نهی نکرده در جواب او باید گفت معنی شهید در نزد طرفهای تو آن نیست که تو میگوئی و اگر امامیه را نکوهش کنی باینکه کسیکه رویش دیده نشده و شخصش شناخته نیست آن مقامی را که برای او مدعی هستید ندارد تو بما اطلاع بده از امامیکه گواه و شهید خلق است از عترت، امروزه اگر گوید او را نمیشناسد داخل در عیبی که گفته شده، و بر او لازم آمده آنچه را بگردن طرف خود
[ صفحه 219]
گذاشته و اگر گوید فلان شخص است ما گوئیم تاکنون نه رویش را دیدیم و نه شخص را شناختیم پس چگونه امام ما باشد و گواه ما گردد؟ اگر گوید گو که شما او را نشناسید ولی شخصش موجود است و کسانی او را میشناسند و کسانی نمیشناسند گوئیم تو را بخدا گمان کنی معتزله، خوارج، مرجئه و امامیه این شخص را میشناسند و نام او را شنیده اند و بدل آنها گذشته، اگر گوید نشناختن آنان ضرری باو و ما ندارد زیرا سببش غلبه ظالمین است بر دار الاسلام و کمی یاران و یاوران، باو گوئیم باز عیبی که میکردی و اعتراضی که مینمودی بگردن گرفتی و از راهی که میخواستی طرف را محکوم کنی، خود را محکوم کردی و غیبت اینکه که شما گوئید بسیاری بغیبت امام زمان نزدیک است ولی شما انصاف ندارید سپمس باید او گفت تو بسیار ذکر جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر میکنی تا بگمان میاندازی که هر کس خروج نکند بر حق نیست پس چرا امامان شما و علمای مذهب شما خروج نمیکنند؟ چرا در خانه های خود نشسته و بهمان اعتقاد بمذهب اکتفاء کرده اند اگر سخنی در جواب گفت امامیه هم همان را جوابش گویند و بارامی باو گفته شود اینکه برای امامیه عیب میدانستی و بخاطر آن فریاد میزدی و ائمه آنها را بدان نکوهش میکردی و کتابت را با آن پر کردی خود بدان گرفتاری و آنرا درست میشماری و در ضمن احتجاج بدان اعتماد کردی و الحمد لله الذی هدانا لدینه سپس باید گفت باو بما خبر بده که امروزه در میان عترت کسی هست که لایق امامت باشد؟ لابد گوید آری باو گفته شود امامتش چنانچه امامیه گویند طبق نص نیست دلیل معجزه ای هم که ندارد که دانسته شود امام است بر عقیده شما وسیله اجماع اهل و عقد و شوری و انتخاب و بیعت هم که عقیده عامه است ندارد چون گوید آری باید باو گفت شناختن او چه راهی دارد؟ اگر گویند راهش اجماع عترت است
[ صفحه 220]
گوئیم چگونه اجماع منعقد شود اگر خودش از امامیه باشد زیدیه باو راضی نشوند و اگر از زیدیه باشد امامیه باو راضی نشوند اگر گوید در اینجا اعتباری بامامیه نیست گفته شود خود زیدیه هم دو دسته اند معتزله و مثبته و با هم اتفاق نکنند اگر گوید مثبته هم اعتباری ندارند در مثل این موضوع باو گفته شود معتزله زیدیه هم دو قسمند یکی در احکام اجتهاد کند و یکی اجتهاد را ضلالت داند اگر گوید آنکه اجتهاد را باطل داند بی اعتبار است باو گفته شود اگر از معتقد باجتهاد افضل بماند و از نافی اجتهاد افضل و بعضی از بعضی بیزاری جویند بکه تمسک کنیم و چگونه حق را در میان آن ها بجوئیم و بدانیم که در میان تو و اصحاب تو است نه دیگران اگر؟ گوید مراجعه بقواعد کنیم گوئیم اگر اختلاف طولانی شد و مطلب باشتباه ماند چه باید کرد و در قول پیغمبر که فرماید بکتاب و عترت تمسک کنید چه قضاوت کنیم در صورتیکه کسی نتواند عترت را شناخت مگر بعد از نظر در اصول و قواعد و اطلاع بر اینکه همه عقائد او درست است و مخالفین او خطاءکارند و اگر تشخیص عترت لائق خلافت محتاج این مقدمات باشد با سائر اهل علم فرقی ندارد و عترت دارای خصوصیتی نیست بگو بدانم میان عالم از عترت و عالم از غیر عترت چه تفاوتی است. اعتراضی بر عقیده زیدیه باید بان ها گفت بما خبر دهید از وضع امروزه امام خود مسائل حلال و حرام را میداند؟ وقتی گفتند آری بان ها گوئیم احکامی که خبر متواتر ندارد مانند شافعی و ابوحنیفه امثال آنها استنباط میکند یا از راه دیگر اگر گوید نزد او همان روش آن ها است باید گفت مردم چه احتیاجی بعلم امام شما دارند که از پیغمبر نشنیده با آن که کتابهای شافعی و ابوحنیفه در دست است، اگر گویند علم
[ صفحه 221]
او غیر از علم آن ها است گوئیم غیر از علم آن ها نصوصی است که جمعی از مشایخ معتزله استخراج کرده اند و گفته اند حکم هر چیزی طبق قضاوت عقل است مگر خبر قطعی بر خلاف آن باشد چنانچه مذهب نظام و پیروان او است ولی مذهب امامیه اینست که همه احکام طبق نص است نه باین معنی که در همه جزئیات نص وارد باشد ولی باین معنی که کلیات احکام منصوص است و بدون احتیاج بقیاس و اجتهاد همه احکام فهمیده می شود اگر گویند او علمی بر خلاف همه اینها دارد از متعارف خارج شده اند و گرچه بمذهبی خود را بسته باشند باید گفت این علم کجا است آیا اشخاص مورد اعتمادی آن را از امام شما نقل کرده اند اگر گویند آری گوئیم ما عمری با شما معاشرت کردیم و یک حرف از آن نشنیدیم با اینکه شما مردمی هستید که تقیه را جائز نمی دانید و امام شما هم تقیه ندارد پس علمش کجا است چرا اظهار نشده منتشر نگردیده؟ بگوئید ما چه خاطر جمعی داریم که شما دروغ بر امام خود نبستید چنانچه گوئید امامیه بجعفر صادق دروغ بسته اند چه فرقی در میانست؟ اعتراض دیگر باید بان ها گفت شما گوئید امام صادق عقیده امامیه نداشته و هم مذهب شما بوده اگر نه از او بیزاری میجستید و امامیم آنچه از او نقل کرده اند دروغ است و کتاب هائیکه در دست آن ها است تالیف کذابین است باید گفت اگر ممکن باشد این همه دروغ گفت و نوشت چرا ممکن نباشد که امام شما مذهب امامیه داشته باشد و بدین آن ها باشد و هر چه را گذشتگان و استادان شما از او نقل کرده اند مولد و موضوع و بی اصل باشد.
[ صفحه 222]
اگر گویند امروزه ما امامی نداریم معروف و مشخص که علم حلال و حرام از او نقل کنیم ولی می دانیم در میان عترت شخص لایق امامت هست گوئیم شما هم ملتزم همانی شدید که آنرا عیب امامیه می شمرید با این همه اخباری که از ائمه بدست آنها است راجع بنص بر امام عصر خود و تعیین او و بشارت باو و آنچه از داستان جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر گفتید باطل بود و امام شما هم نادیده و ناشناس است هر چه خواهید بگوئید نعوذ بالله من الخذلان اعتراض دیگر از صاحب کتاب و جواب آن سپس صاحب کتاب گوید و چنانچه خدا عترت را مامور کرده دعوت بخیر کنند و سبقت جویان آن ها را ستوده و شهداء بر مردم ساخته و آن ها را مامور بعدالت کرده و در سوره مائده آیه 8 فرمود - ای آن کسانیکه گرویدید بسیار بسیار برای خدا قیام کنید و گواهان عدالت باشید سپس دنبال آن تاویلاتی کرده و آیاتی از قرآن آورده و بدون دلیل مدعی شده که درباره عترت وارده شده سپس گفته خدای تعالی بر پیغمبرش (ص) ترک امر بمعروف و نهی از منکر را لازم کرد تا یارانی پیدا کند و فرمود در سوره انعام آیه 69 - 68) و چون کسانی را دیدی که در آیات ما خوض میکنند تا آنجا که می فرماید شاید پرهیزکار شوند) پس کسانیکه از سابقین بالخیرات و مجاهدین فی الله نباشند و از متقدمین و واعظین بامر و نهی نیستند بواسطه آنکه یاورانی ندارند آنان ظالمین بانفسهم محسوب شوند و همین بوده است روش ذراری انبیاء سلف باز آیاتی از قرآن خوانده است. در جوابش باید گفت ما مسئول کسی نیستیم که در این اعتراض با او سخن گفته و گوئیم تو بما خبر بده از امام عترت که بدو معتقدی از کدام قسمی استکه شمردی، اگر گوید از مجاهدین است باید باو گفت کیست و کجا است و با که جهاد کرده و کجا خروج کرده سوار
[ صفحه 223]
نظام و پیاده نظامش کجا است؟ و اگر گوید از واعظین بامر و نهی است برای نبودن اعوان باید گفت کی امر و نهی او را شنیده؟ اگر گوید دوستان و مخصوصانش گوئیم اگر بهمین قناعت شود و دستورات دیگر برای نبودن یاور ساقط گردد و روا باشد که امر و نهی امام مخصوص دوستان باشد امامیه هم در حال غیبت همینطوراند پس چه عیبی برای آن ها میگوئی و چرا کتاب نوشتی و این کتاب برای کیست؟ کاش می دانستم با آیات قرآن که را سرکوب کنی و بچه کسی جهاد را واجب دانی؟ سپس باید باو و زیدیه گفت بما بگوئید اگر رسول خدا از دنیا رفته بود و نص درباره امیرالمومنین (ع) صادر نکرده بود و مردم را بوی رهبری نکرده و او را معین نکرده بود کار درستی کرده بود و تدبیر نیکو و جائزی بود یا نه؟ اگر تصدیق کنند گوئیم اگر بامامت عترت هم رهبری نکرده بود کار جائزی بود؟ اگر تصدیق کنند گوئیم اگر دلیلی بر خلیفه پیغمبر نیست شما چه اعتراضی بمعتزله و مرجئه و خوارج دارید با اینکه جائز دانید نصی در میان نباشد و کار خلافت محول به شورای اهل حل و عقد باشد و این اعتراضی استکه جوابی برای آن ندارند و اگر بگویند ناچار بود که نص برای امامت خصوص امیرالمومنین (ع) صادر کند و عترت را هم بخلافت تعیین کند بان ها باید گفت دلیل لزوم آن چیست؟ تا آن که دلیل درست خود را اظهار کنند و ما آن دلیل را بهر زمانی تطبیق کنیم زیرا نص بر امامت اگر در یک زمانی واجب باشد در هر زمانی واجب است زیرا علت وجوب در هر زمانی موجود است تا همیشه و نعوذ بالله من الخذلان. یک سئوال دیگر در جواب زیدیه مسئله دیگر بان ها گفته شود - خبر متواتر از عترت و امت هر در حجت است و اگر خبر واحد عترت هم مانند خبر واحد سائر امت و است درباره یکی از عترت تعمد در دروغ و سهو و خطا رواست
[ صفحه 224]
مانند یکی از سائر امت و آنچه از احکام دین که نه خبر متواتر دارد و نه خبر واحد راه فهمش بعقیده شما اجتهاد است و تاویلی که شما در استفاده آن حکم دارید قبل خطاء است مانند تاویل دیگران از امت در اینصورت عترت چگونه حجت باشد - اگر صاحب کتاب گوید از اجماع عترت حجت بدست می آید گوئیم از اجماع امت هم حجت بدست می آید و بنا بر این فرقی میان عترت و امت نماند و قول پیغمبر (ص) که من قرآن و عترت را در میان شما خلیفه نهادم فائده ندارد مگر آن که در میان عترت شخص معینی باشد که حجت در دین باشد و این عقیده امامیه است خدا شما را سعادتمند کند بدانید که صاحب کتاب بعد از این خود را بقرائت قرآن واداشته و بدون دلیل آن را بکسی که دلش خواسته تاویل کرده و بچه ها هم از ادعای بی دلیل عاجز نیستند مقصودش این بوده که امامیه را عیب کند بحساب اینکه بجهاد و امر بمعروف و نهی از منکر نظر ندارند و غلط رفته است زیرا ما این احکام را باندازه قدرت و توانائی منظور داریم و امامیه نظر نمی دهند که خود را بدست خود در خطر جانی بیندازند و با کسیکه کتاب و سنت تدبیر عدالت در رعیت را نمیداند خروج کنند و عجب تر اینکه شیعیان زیدیه هم در منازل خود آرمیده نه امر بمعروف و نهی از منکر کنند و نه جهاد و با این حال بر ما عیب گیرند و این نهایت زورگوئی و عصبیت است بخدا پناه از پیروی و هوای نفس و هو حسبنا و نعم الوکیل سوال دیگر از صاحب کتاب اشهاد آیا در امامان بر حق بهتر از امیرالمومنین میشناسی؟ اگر گوید نه باید گفت بعد از شرک و کفر کاری زشت تر و منکری بزرگتر از کار اصحاب سقیفه هست؟ اگر گوید نه باو باید گفت تو بامر
[ صفحه 225]
بمعروف و نهی از منکر و جهاد داناتری یا امیرالمومنین بناچار گوید امیرالمومنین (ع) باید گفت چرا امیرالمومنین با آن ها جهاد نکرد هر عذری بیاورد باید مانند آنرا از امامیه بپذیرد، زیرا همه مردم میدانند امروزه باطل قویتر است از روز سقیفه و یاوران شیطان بیشتر جهاد و ذکر آن را برخ ما نکش زیرا خدا آن را با شرائطی واجب کرده که اگر تو بدانی سخنت کوتاه و کتابت مختصر خواهد شد و نسال الله التوفیق سوال دیگر باید بصاحب کتاب گفت شما حسن بن علی (ع) را در سازش با معاویه درست کار می دانید یا خطاکار اگر گویند درستکار می دانیم گوئیم چطور با آنکه آنحضرت از جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر کناره گرفت بوجهی که شما منظور دارید اگر گویند درستکارش دانیم برای با آنکه مردم او را واگذاشتند و از آنها بر جان خود مطمئن نبود و پیروان درست فهم و معتقد وی باندازه ای نبودند که بتواند با آنها در برابر معاویه ایستادگی کند اگر بفهمند و این جواب را بدهند بان ها باید گفت در صورتیکه امام حسن با وجود لشگر پدرش و اعلام امامتش بر فراز منابر و اینکه شمشیر کشید و با لشگری بمیدان جهاد با دشمن خدا و خود رفت برای این پیش آمدها معذور از ادامه جهاد باشد چرا جعفر بن محمد علیه السلام را در ترک جهاد معذور ندانید با اینکه دشمنان معاصر وی چند برابر قشون معاویه بود و شیعیان یکمشت مردم جنگ ندیده و اهل انزوا تحصیل بودند نه جنگ دید و نه پیکاری ورزید و اگر عذر او را بپذیرند انصاف داده اند و اگر نه سئوال از فرق می شود و فرقی در میان نیست بعلاوه اگر قیاس و سنجش زیدیه نسبت بمجاهد و قاعد درست باشد باید زید بن علی افضل از حسن بن علی (ع) باشد برای آنکه حسن (ع) سازش
[ صفحه 226]
کرد و زید جنگید تا کشته شد و مذهبی که زید را بر حسن برتری دهد در زشتی و قباحت نیاز بدلیل دیگری ندارد و الله المستعان و حسبنا الله و نعم الوکیل این فصول را در آغاز کتاب خود آوردیم زیرا نهایت ادله زیدیه و رد آن در وی مندرج است و آن ها از همه فرق نسبت بما سخت گیرترند. فهرست کلی مطالب کتاب از این قرار است
1 - بیان حال پیغمبران و حججی که غیبت داشتند صلوات الله علیهم
2 - در آخر کتاب معمرین تاریخ گذشته را یاد کردیم تا غیبت و طول عمری که درباره آن حضرت معتقدیم امکان پذیر بنظر آید و محال تصور نشود.
3 - اخبار و نصوصی که راجع بامام قائم دوازدهمین از ائمه صادر شده و آن ها از جانب خدای تعالی ذکره و از جانب رسول خدا و ائمه دیگر نقل کرده اند پیوست اخبار وقوع غیبت تصحیح نمودیم
4 - ولادت او را ذکر کردیم، کسانیکه او را دیده اند و دلالات و نشانه ها و توقیعات صادره از آن حضرت را جمع نمودیم برای تاکید حجت نسبت بمنکران ولی خدا و مغیب لسر الله، خدا توفیق درستی دهد و بهترین کمک کار است.
نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 9:14 عصر | نظرات دیگران()دلیل دیگر بر وجود امام غائب
یکی از علماء امامیه گوید بر ما و بر هر عاقلی که ایمان بخدا و رسول و قرآن و پیغمبران پیش از پیغمبر ما محمد (ص) دارد لازمست تامل کند در حال امتهای گذشته و قرنهای از میان رفته و با این تامل دریابیم که وضع رسولان و امتهای گذشته شبیه وضع امت ما بوده است از اینرو که نیرومندی هر دینی در زمان پیغمبران گذشته وابسته پذیرائی و قدردانی امتها بوده است از رسولان خود که سبب کثرت پیروان او میشده در آن عصر و زمان و هیچ امتی بعد از شیوع اسلام چون امت اسلامی مطیع پیغمبر خود نبوده زیرا پیغمبران بزرگی که پیش از پیغمبر ما مدار شریعت گذاری وحی بودند همان نوح است و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام هم آنانند که آثار و اخبارشان در دست امتها است و با مراجعه بتاریخ درک میکنیم که دین آنها در دست متدینین بان دچار سستی و پستی گردید چون در زمان خود پیغمبران و بعد از گذشت آنان چنانچه لازم بود محافظت دستورات دین را نکردند و همچنین خدای عز و جل هم (در سوره مائده آیه 15) فرموده است رسول ما آمد نزد شما تا برای شما بیان کند بسیار از آنچه که از کتاب پنهان کردید و از بسیاری هم صرف نظر کند خدای عز و جل وضع قرون گذشته را چنین توصیف کرده و فرموده (در سوره مریم آیه 59) یک نسل آینده بجای آنها نشست که نماز را ضایع کردند و پیروی شهوات نمودند و بزودی گمراهی را برخورند) و خدا در مقام نصیحت این امت (در سوره حدید آیه 16) فرماید نباشید مانند آنانکه داده شدند کتاب را پیش از این و مدت آنها طولانی شد و دلهایشان سخت گردید و در روایت هم آمده است که زمانی بر مردم آید که از اسلام نماند جز اسمی و از قرآن نماند جز رسم کتابتی و پیغمبر (ص) هم فرمود بدرستیکه اسلام آغاز شد در غربت و بزودی برگردد بحال غربت خوشا بحال غریبان، شیوه خدای عز و جل این بوده که در هر دوره ای رسولی مبعوث میکرده تا
[ صفحه 155]
برای آن امتهای گذشته آثار از میان رفته دین را تازه کند و امت اسلامی مگر مخالفانی که مورد توجه نبودند اتفاق دارند و ادله قطعیه آمده است که خداوند پیغمبران را به محمد (ص) پایان داد و پیغمبری بعد از نخواهد بود و ما می بینیم وضع این امت روی برتری باطل بر حق و غلبه گمراهی بر هدایت است تا بجائی که بسیاری از مسلمین معتقدند دیگر دار الاسلام وجود ندارد و همه دار الکفر شده و هیچکدام از مقررات اصولی اسلامی مانند موضوع امامت دستخوش فشار ظلم و تباهی نشده زیرا از زمان شهادت امام حسین (ع) نه از بنی امیه و نه از بنی عباس که بر اکثر مردم حکومت کردند امام عادلی قیام نکرده با آنکه هم ما و زهم یدیه و معتزله و اکثر مسلمین معتقدند که امام باید ظاهر العداله باشد ولی امت در طول تاریخ زیر دست حکومتهای جور گذرانیده که با آنها بازی کرده اند و در اموال و ابدانشان بر خلاف حکم خدا دستور داده اند و اهل فساد بر اهل حق غلبه داشته و اتحادی در مسلمین نبوده و میبینیم اختلاف میان طبقات امت اسلامی بجائی رسیده که همدیگر را تکفیر میکنند و لعن میکنند و از هم بیزاری میجویند، باخبار رسول خدا که مراجعه میکنیم میفرماید زمین پر از عدل و داد میشود پس از آنکه پر از ظلم و جور شده و این بوسیله یکی از خاندان اوست. این حدیث دلالت دارد که قیامت برپا نشود تا پس از آنکه زمین پر از عدل و داد شده است، این دینی که نسخ و تبدیل ندارد باید ناصری پیدا کند که خدای عز و جل باو کمک کند چنانچه انبیاء و رسلی را که بتجدید شرایع و رفع اعمال ستمکاران میفرستاد کمک میکرد و لازمست که دلائل بر وجود کسیکه بدانچه وصفش کردیم قیام کند موجود باشد و مفقود نباشد ما همه اختلافات امم اسلامی را دانستیم و احوال همه فرق را بررسی کردیم و نتیجه این بود که
[ صفحه 156]
حق با اثنی عشریه است نه با فرق دیگر و از اینجا پی بردیم که امروز امام بر حق همان دوازدهمی آنها است و همانست که رسول خدا (ص) بوی دلالت کرده و تصریح نموده و در این کتاب بزودی اخبار عدد ائمه و اینکه دوازده تنند با نص بر امام دوازدهم و اخبار غیبت او را پیش از ظهور و قیام بسیف نقل مینمائیم انشاء الله تعالی.
اعتراضهای زیدیه
یکی از زیدیه گفته است روایتیکه دلالت بر دوازده بودن امامان دارد گفته تازه ایست که امامیه در آورده اند و احادیث دروغی طبق آن تولد کرده اند ما در جواب گوئیم اخبار در این باب بسیار است و دلیلی هم جز اخبار ندارد و این قول اختصاص بشیعه امامیه ندارد و محدثین مخالفین هم بطور مستفیض آنرا از عبد الله بن مسعود نقل کرده اند. مسروق گوید در این میان که ما پیش عبد الله بن مسعود نشسته قرآنهای خود را با او مقابله میکردیم بناگاه یک جوان تازه سن باو گفت آیا پیغمبر شما بشما گوشزد کرده که چند خلیفه بعد از او هست؟ گفت تو تازه جوانی و این سئوالی استکه هیچکس پیش از تو از نپرسیده، آری پیغمبر بما سپرده که پس از وی دوازده خلیفه باشد بشماره نقیبان بنی اسرائیل من بعضی از طرق روایت این حدیث را در این کتاب و بعضی دیگر را در کتاب نص بر ائمه اثنی
[ صفحه 157]
عشر بیرون نویس کرده ام و باز محدثین مخالفین ما بوضع روشن و مستفیض از جابر بن سمره نقل کرده اند.. گفت ما نزد پیغمبر بودیم فرمود دوازده کس بر این امت والی شوند گوید مردم جیغ کردند و دیگر نشنیدم چه فرمود بپدرم که برسول خدا نزدیک تر نشسته بود از من گفتم پیغمبر چه گفت؟ گفت فرمود همه از قریشند و همه بی نظیرند من طرق این حدیث را هم نیز بیرون نویسی کرده ام بعضی روایت کرده اند دوازده امیر بعضی روایتکرده اند دوازده خلیفه اینها دلالت دارد که اخباریکه در دست امامیه است بمضمون آنکه ائمه دوازده نفرند اخبار درستی است اعتراض دیگر از زیدیه بر امامیه و جواب آن زیدیه گفته اند اگر رسول خدا (ص) نام دوازده امام بامت اعلام کرده بود چرا از آن رو گردانیدند و براست و چپ رفتند و این خبط بزرگ را مرتکب شدند؟ در جواب گوئیم شما میگوئید رسول خدا (ص) علی را بجای خود خلیفه کرد، او را امام قرارداد تصریح باو فرمود و شخص او را بمردم نمود و امر خلافتش را بیان کرد و آشکار ساخت و شهرت داد پس چه باک داشتند بیشتر امت که از او رو گردانیدند و دوری جستند تا از مدینه به ینبع رفت و بر او گذشت آنچه گذشت اگر بگوئید رسول خدا علی را خلیفه خود نکرد چرا در کتابهای خود آنرا نوشتید و بزبان خود گفتید مردم گاهی از حق آشکار رو گردانند و ببیان روشن پشت کنند چنانچه ام توحید حق بالحاد گرائید و از قول او عز و جل لیس کمثله شیئی مانند او چیزی نیست بتشبیه عدول کنند
[ صفحه 158]
اعتراض دیگر از زیدیه و جواب آن زیدیه گفته اند دلیل بر کذب دعوای امامیه اینست که عقیده دارند جعفر بن محمد نص بر امامت اسمعیل صادر کرد و او را مشخص نمود در زمان حیاتش و چون اسمعیل در زمان حیات پدر مرد فرمود خدا در هیچ چیز اظهار بدانکرد چنانچه در اسمعیل فرزندم کرد اگر خبر تعیین دوازده امام درست بود لااقل جعفر بن محمد آنرا میدانست و خواص شیعه اش و مرتکب این خطا نمیشدند ما در جواب آنها گفتیم از کجا میگوئید که جعفر بن محمد نص بر امامت اسمعیل صادر کرده آن کدام خبر است که روایت کرده و کی قبول کرده؟ راه بجوابی نبردند، همانا این خبر را مردمی درآوردند کی بامامت اسمعیل قائل شدند و اصلی ندارد زیرا خبر دوازده امام را خاص و عام از پیغمبر روایت کردند و هم از ائمه علیهم السلام و من آنچه در این موضوع از آنها روایت شده در این کتاب بیرون نویس کردم اما گفته آنحضرت درباره اسمعیل که ما بد الله فی شیء کما بدا فی اسمعیل میفرماید خدا ظاهر نساخت چیزیرا چنانچه ظاهر ساخت درباره پسرم اسمعیل برای آنکه او را در زندگی من ربود تا بر همه معلوم شود که بعد از من امام نیست و بعقیده ما کسیکه گمان کند خدای عز و جل امروز چیزی بر او ظاهر شود که دیروز نمیدانسته کافر است و بیزاری از او واجب است چنانچه از حضرت صادق (ع) روایت شده.. سماعه از ابی عبد الله امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود هر کس گمان برد امروز چیزی بر خدا ظاهر میشود که دیروز نمیدانسته از او بیزار باشید، همانا بدائی که بامامیه نسبت دادند عقیده بانرا همان ظهور امر خدا است عرب گوید بدالی شخص یعنی ظاهر شد برای من شخص نه بدای
[ صفحه 159]
بمعنی پشیمانی، برتر است خدا زان برتری بزرگی چگونه حضرت صادق نص بر امامت اسمعیل میکرد با آنکه درباره او فرمود او عاصی است و بمن و بهیچکدام از پدرانم نبرده.. حسن بن راشد گوید از امام ششم (ع) راجع باسمعیل پرسیدم فرمود او نافرمانست نافرمان بمن نبرده و بهیچکدام از پدرانم نبرده.. عبیده بن زراره گوید نام اسمعیل را پیش امام ششم بردم فرمود بخدا شبیه من و هیچکدام از پدرانم نیست ولید بن صبیح گوید مردی نزد من آمد و گفت بیا تا پسر آن مرد را بتو بنمایم با او رفتم مرا نزد جمعی برد که شراب مینوشیدند و اسمعیل بن جعفر هم میان آنها بود گوید اندوهناک از آنجا بیرون آمدم نزد حجر الاسود رفتم دیدم اسمعیل بن جعفر بخانه کعبه چسبیده و اشک میریزد و پرده خانه را از اشک خود تر کرده گوید بیرون دویدم باز دیدم اسمعیل با آن جمع شرابخور نشسته باز برگشتم دیدم بپرده کعبه چسبیده و آنرا با اشک خود خیس کرده این حادثه را بامام ششم عرض کردم فرمود پسرم گرفتار شیطانی شده که بصورت او میشود با آنکه روایت شده شیطان بصورت پیغمبر و وصی پیغمبر نمیشود چگونه ممکن است امام نص باو نموده باشد با اینکه این گفتار از وی درباره او بصحت پیوسته اعتراض دیگر از زیدیه و جواب آن زیدیه گویند شما بچه دلیل امامت اسمعیل را مردود میدانید و چه حجتی بر خلاف معتقدین بامامتش دارید
[ صفحه 160]
جواب این اعتراض
1 - همین اخباری که ذکر شد و رد امامت اسمعیل بود
2 - اخباریکه دلیل بر دوازده امام است و در این کتاب ذکر کردیم
3 - اخباریکه دلالت دارد بر آنکه اسمعیل در زمان حیات پدرش فوت شده و بامامت نرسیده:
1 - از سعید بن عبد الله اعرج گوید امام ششم علیه السلام بمن فرمود چون اسمعیل مرد دستور دادم با آنکه زیر پرده بود رویش را گشودند پیشانی و زنخ و گردنش را بوسیدم و گفتم او را پوشانیدند، باز گفتم رویش را گشودند و باز پیشانی و زنخ و گردنش را بوسیدم و دستور دادم او را پوشیدند و سپس دستور دادم غسل داده شد و بر بالین او رفتم که کفن شده بود و گفتم روی او را باز کنید و پیشانی و زنخ و گردنش را بوسیدم و تعویذی با او کردم و گفتم در کفنش پیچیدند گفتم چه تعویذی با او کردی؟ فرمود قرآن، مصنف این کتاب گوید در این حدیث چند فائده است:
1 - رخصت بوسیدن پیشانی و زنخ و گردی مرده پیش از غسل و بعد از آن ولی اگر کسی قبل از سرد شدن مس میت کند غسل بر او نیست و اگر بعد از سرد شدن مس کند باید غسل مس میت کند و اگر بعد از غسل مس کند غسل ندارد و اگر در خبر ذکر شده بود که حضرت صادق بعد از بوسیدن غسل کرده یا نکرده میدانستیم که مس او قبل از غسل در حال گرمی او بوده یا بعد از سرد شدن
2 - اینکه می فرماید دستور دادم غسل باو بدهند و نفرموده غسلش دادم و این
[ صفحه 161]
خود دلالت دارد که اسمعیل امام نبوده زیرا امام را جز امام غسل ندهد در صورتیکه بالین او حاضر باشد.
2- ابی کهمش گوید من وقت مرگ اسمعیل حاضر بودم امام ششم هم بالین بسترش نشسته بود چون محتضر شد چانه هایش را بست و لحافی روی او کشیده و دستور داد او را تجهیز کنند و چون از کار او فارغ شد کفنی خواست و در حاشیه اش نوشت اسمعیل یشهد ان لا اله الله
3 - مره مولای محمد بن خالد گوید چون اسمعیل مرد امام ششم تا کنار قبر آمد خود را انداخت و بر کنار قبر نشست و در قبر فرود نشد سپس فرمود رسول خدا در مرگ فرزندش ابراهیم چنین کرد
4 - مردی از بنی هاشم گوید چون اسمعیل مرد امام ششم نزد ما بیرون آمد و جلو تابوت بی کفش و ردا بود
5- اسمعیل بن جابر و ارقط بن عمر گویند امام ششم بالین اسمعیل بود تا جان داد چون ارقط بی تابی آن حضرت را دید عرض کرد یا ابا عبد الله رسول خدا هم از دنیا رفت گوید امام خودداری کرد و فرمود من امروز از تو متشکرم
[ صفحه 162]
6- ابی کهمش گوید در مردن اسمعیل حاضر بودم دیدم امام ششم را که سجده ای طولانی کرد سپس سر برداشت و کمی در او نگریست بروی او نگاه کرد و گوید سپس سجده دیگر نمود که از اولی طولانی تر بود سپس گفت سر از سجده برداشت نظری هم بر او کرد و رویش را نگریست و سجده دیگری کرد طولانی سپس سر برداشت و محتضر شده بود چشمش را بست و چانه اش را بست و لحافچه ای روی او کشید سپس برخواست من رویش را نگریستم چنان در او تاثیر کرده بود که خدا بهتر می داند داخل اندرون شد و ساعتی مکث کرد در حالی که روغن زده و سرمه کشیده و لباسش را عوض کرده بود نزد ما بیرون آمد و رنگ چهره اش غیر از آنی بود که با آن داخل شده بود و درباره او امر و نهی کرد تا چون فراغت حاصل شد کفنی خواست در حاشیه اش نوشت اسمعیل یشهد ان لا اله الا الله
7 - حسن بن زید گوید دختری از امام ششم مرد یکسال بر او نوحه کرد فرزند دیگری از او مرد یکسال بر او نوحه کرد اسمعیل مرد بسختی بیتابی کرد و نوحه را قطع کرد گوید بامام عرض شد اصلحک الله در خانه شما نوحه برپا است؟ فرمود رسول خدا (ص) در موت حمزه فرمود لیکن حمزه زنان گریه کن ندارد
8 - محمد بن عبد الله کوفی گوید چون اسمعیل بن ابی عبد الله محتضر شد امام ششم بر او سخت
[ صفحه 163]
بیتابی کرد گوید چون چشمش را بست یک پیراهن شسته یا نو خواست و آن را بتن کرد و ریش خود را شانه زد و بیرون آمد دستور تجهیز او را داد گوید یکی از اصحابش عرض کرد قربانت ما گمان بردیم تا مدتی از شما بی بهره خواهیم ماند چون بیتابی شما را دیدیم، فرمود ما خاندانی هستیم که تا مصیبت نیامده بیتابی کنیم ولی چون مصیبت آمد بردبار شویم
9 - عنبسه بن حمار عابد گوید چون اسمعیل بن جعفر بن محمد (ع) مرد و از کار جنازه اش فارغ شدیم امام صادق جعفر بن محمد (ع) نشست و ما گرد آنحضرت نشستیم سرش فرو بود سپس سر بلند کرد و فرمود: ای مردم این دنیا خانه جدائی است و خانه کجمداری نه خانه استواری با اینکه جدائی از دلبستگان سوز دلی استکه دفع نشود و افروزش قلبی است که چاره ندارد، مردم در فضیلت بوسیله صبر و فکر درست بر هم سبقت جویند هر که برادر را داغدار نکرد برادرش او را داغدار کند، هر کس فرزندش را بگور نفرستد فرزندش او را بگور فرستد سپس باین شعر ابی خراش هذلی تمثل جست گمان مبر که من پیمان دوستی تو را فراموش کردم ولی صبر من ای امامه محبوب نیکو است اعتراض دیگر از زیدیه و جواب آن زیدیه گویند اگر خبر دوازده امام درست بود مردم بعد از فوت امام صادق جعفر بن محمد (ع) شک و تردید در امام بعد نمیکردند تا کار حیرانی بجائی کشد که: جمعی پیرو عبد الله شوند و جمعی پیرو اسمعیل و جمعی از شیعه پس از امتحان عبد الله بن صادق سرگردان شوند و چون او را اهل ندیدند از نزد او بیرون آمده و میگفتند کجا رو کنیم بطائفه مرجئه یا
[ صفحه 164]
قدریه یا حروریه؟ و موسی بن جعفر این سخن را شنید و فرمود نه طرف مرجئه بروید و نه قدریه و نه حروریه ولی بسوی من آئید اکنون بنگرید خبر دوازده امام از چند راه باطل میشود
1 - جلوس عبد الله بمسند امامت
2 - رو کردن شیعه به او
3 - سرگردانی شیعه موقع امتحان او
4 - نمیدانستند که امامشان موسی بن جعفر است تا خودش آنها را دعوت کرد و خود را معرفی کرد در بین این مدت فقیه آنان زراره بن اعین مرد و در حالیکه قرآن را روی سینه اش داشت گفت بار خدایا من بامامت کسی معتقدم که این قرآن امامتش را اثبات کند جواب آنها را چنین گوئیم که همه گفتار شما فریب و ظاهر سازیست برای آنکه ما مدعی نیستیم همه در آن عصر دوازده امام را بنام میشناختند همانا گفتیم که رسول خدا (ص) خبر داده که امامان بعد از او دوازده کسند و علماء شیعه این حدیث را با نام ائمه روایت کرده اند و منکر نیستیم که در میان شیعه یکی دو تا یا بیشتر بودند که این حدیث را نشنیده بودند راجع بزراره بن اعین گوئیم جمعی را فرستاد تا خبر امام بعد از حضرت صادق را تحقیق کنند و پیش از آنکه نمایندگان او برگردند وفاتش رسید و هنوز نص بر امامت موسی بن جعفر را نشنیده بود بطوری که یقین حاصل کند و قطع عذر او بشود وقت وفات قرآن را روی سینه اش گذاشت و گفت بار خدایا من بامامت کسی معتقدم که این قرآن امامتش را ثابت کند و آیا شخص فقیه متدین در موقع اختلاف و اشتباه جز کار زراره را میکند؟ بعلاو، گفته اند که زراره امامت موسی بن جعفر را میدانست ولی پسرش عبید را فرستاد تا
[ صفحه 165]
از آنحضرت تحقیق کند که اجازه دارد اظهار امامت او کند یا دستور تقیه و کتمان دارد و این قول با فضل زراره بن اعین و مقام معرفت او مناسبتر است - اخبار راجع بزراره -
1- ابراهیم بن محمد همدانی رض گوید بامام رضا عرض کردم یابن رسول الله (ص) بمن خبر ده که زراره مقام پدرت را میشناخت؟ فرمود آری گفتم پس چرا پسرش عبید را فرستاد تا خبر بگیرد که امام صادق جعفر بن محمد (ع) چه کس را وصی خود کرده؟ فرمود زراره امامت پدرم را میدانست و نص پدرش را نسبت باو در دست داشت و همانا پسرش را فرستاد تا از پدرم کسب تکلیف کند که برای او جائز است تقیه را کنار گذارد در اظهار امامت و نص بر او یا نه؟ و چون پسرش دیر کرد باو مراجعه شد در اظهار عقیده نسبت بپدرم ولی نخواست بی دستور او اقدامی کند برای رد این مراجعه قرآن را بلند کرد گفت بار خدایا امام من کسی است که امامتش در این قرآن ثبت باشد و فرزند جعفر بن محمد باشد خبری هم که زیدیه حجت آورده اند دلالت ندارد که زراره عارف بامامت موسی بن جعفر نبود فقط دلالت دارد که پسرش عبید را فرستاد خبر بگیرد.. محمد بن عبد الله بن زراره از قول پدرش گوید چون زراره بعد از فوت امام صادق پسرش عبید را بمدینه فرستاد خبر بگیرد کار بر او سخت شد مصحف را در دست گرفت و گفت هر کس که امامت او را این مصحف اثبات کند امام من است این خبر دلیل نیست که او عارف بامام نبوده راوی خبری که زیدیه بان استدلال کرده اند احمد
[ صفحه 166]
بن هلال است و او نزد مشایخ ما جرح شده.. سعد بن عبد الله گوید ندیدم و نشنیدم یک شیعه از تشیع برگردد و ناصبی شود مگر احمد بن هلال و بودند که میگفتند هر روایتی که از خصوص احمد بن هلال نقل شده عمل بان جایز نیست ما میدانیم که پیغمبر و ائمه علیهم السلام شفاعت نمیکنند مگر برای کسی که خدا دینش را بپسندد و کسیکه در امام شک دارد دین خدا پسند ندارد و موسی بن جعفر (ع) فرموده روز قیامت از پروردگارش بخشش زراره را بخواهد. درست بن ابی منصور واسطی از ابی الحسن موسی بن جعفر (ع) روایت کرده که نام زراره بن اعین نزد او برده شد فرمود بخدا محققا من در روز قیامت از پروردگارم خواستار بخشش او شوم و او را بمن بخشد وای بر تو زراره بن اعین دشمن ما را برای خدا بد داشت و با دوست ما برای خدا دوست بود. فضل بن عبد الملک از امام ششم نقل کرده استکه فرمود چهار کس محبوبترین مردمند نزد من چه زنده باشند و چه مرده برید عجلی، زراره بن اعین، محمد بن مسلم و احول محبوبترین مردمند نزد من در حیات و ممات برای امام صادق (ع) روا نبود که بفرماید زراره محبوبترین مردم است نزد او و او عارف بامامت موسی بن جعفر نباشد. اعتراض دیگر از زیدیه بر امامیه و جواب آن زیدیه گویند جائز نیست که انبیاء امام را منحصر بدوازده سازند زیرا تا روز قیامت حجت الهی باید در این امت باشد و این دوازده کافی نیست زیرا یازده کس از آنها وفات کرده اند و خود امامیه
[ صفحه 167]
هم معتقدند که زمین خالی از حجت نماند جواب اینست که عدد امامان دوازده است و دوازدهم آن کسی استکه زمین را پر از عدل و داد کند تکلیف بعد از خود را او بیان میکند که آیا حجتی بعد از او خواهد بود یا قیامت بر پا میشود ما تکلیفی نداریم جز اعتقاد بدوازده امام و اعتقاد بانکه امام دوازدهم وضع پس از خود را بیان میکند، عبد الله بن حرث گوید بعلی (ع) گفتم یا امیرالمومنین بمن خبر ده از حوادث بعد از امام قائم (ع) فرمود ای پسر حرث این چیزیست که ذکر آن موکول بخود او است و رسول خدا بمن سفارش کرده است که جز حسن و حسین را از آن مطلع نکنم نزال بن سبره حدیثی از امیرالمومنین راجع بدجال نقل کرده که در پایانش میفرماید دیگر از من نپرسید بعد از آن چه میشود زیرا حبیبم (رسول خدا) بمن سفارش کرد که جز بعترت خود از آن خبر ندهم نزال بن سبره گوید بصعصعه بن سوحان گفتم مقصود امیرالمومنین از این گفتار چه بود؟ صعصعه گفت ای پسر سبره آنکه عیسی بن مریم پشت سرش نماز میخواند از عترت نهمین فرزند حسین بن علی است و او است آفتابی که از مغربش برآید و نزد رکن و مقام ظهور کند و زمین را پاک کند و میزان عدل را در میان نهد و کسی بکسی ظلم نکند و امیرالمومنین خبر داده که حبیبش رسول خدا
[ صفحه 168]
باو سفارش کرده که غیر از عترتش را از آنچه بعد از آن پدید شود مطلع نکند، بزیدیه باید گفت آیا رسول خدا (ص) را تکذیب کنیم که فرموده است امامان دوازده اند اگر گویند رسول خدا این را نگفته بانها باید گفت اگر رد این خبر مشهور و مستفیض با آنکه همه طبقات امامیه آنرا قبول دارند برای شما روا باشد چرا منکر می شوید قول کسانی را که میگویند من کنت مولاه فعلی مولاه گفته رسول خدا نیست. اعتراض دیگر از زیدیه بر امامیه و جواب آن زیدیه گویند امامیه در سن امام زمان وقت وفات پدرش حسن بن علی علیه السلام اختلاف دارند بعضی او را هفت ساله داند و برخی او را جنین یا شیرخوار شمارند و در هر حال در سنی نبوده است که شایسته امامت و ریاست بر امت باشد و خلیفه خدا در بلاد و نگهبان عباد و جمعیت مسلمانان گردد خصوص اگر جنگی بر آن ها رخ دهد نشاید فرمانده لشگرها باشد و بنفع آن ها بجنگد و از وطن آن ها دشمن را براند و از حریم آن ها دفاع کند زیرا شیرخواره و کودک شایسته این امور نیستند و در دوران گذشته دور نزدیک شیوه نبوده استکه دشمنان را با کودکان و کسانیکه سواری ندانند و خودداری بر زین نتوانند و نفهمد چگونه باید عنان کشید و حمائل انداخت و نیزه جنبانید برخورد نماید چون توان یورش بر دشمنان در میدان پیکار ندارند با آن که یکی از صفات امام این است که شجاع تر از همه مردم باشد. جواب کسیکه این سخنرانی را کرده این است که شما کتاب خدای عز و جل را فراموش کردید وگرنه امامیه را متهم نمیکردید که حافظ قرآن نیستند شما داستان عیسی علیه السلام را از یاد برده اید که در گهواره بود و میفرمود (سوره مریم آیه 30) براستی من بنده خدایم کتاب بمن داده و مرا پیغمبر نموده 31
[ صفحه 169]
و مرا هر جا باشم مبارک کرده الایه بما بگویند اگر بنی اسرائیل همان وقت باو ایمان آورده بودند و دشمن بر آنها میتاخت مسیح علیه السلام با آن ها چه میساخت و هم چنین است گفتار درباره یحیی علیه السلام که خدا در کودکی فرمان نبوت باو عطا کرد اگر منکر آن باشند منکر قرآنند کسیکه جواب طرف را نتواند جز بانکار قرآن، بطلان گفتارش روشن باشد، در جواب این فصل گوئیم اگر کار مردم آن عصر باینجا کشد که در ضمن اعتراض شرح داده اند خدا نقض عادت کند و خدا او را بالغ و کامل و اسب سوار و شجاع و پهلوان نماید که توان ستیزه با دشمنان و حفظ بیضه اسلام و دفاع از حوزه مسلمانان داشته باشد، این جواب یکی از امامیه است بابوالقاسم بلخی زیدیه گفته اند در صحت نسب این مولود تردید پدید آمده است زیرا بسیاری از مردم منکرند که حسن بن علی پسری داشته باشد. جواب این است که بنی اسرائیل هم درباره مسیح تردید کردند و مادرش مریم را متهم ساختند و گفتند تو چیزی آوردیکه افترا آمیز است مسیح بسخن آمد و مادر را تبرئه کرد و فرمود من بنده خدایم که کتاب بمن عطاء کرده و مرا پیغمبر نموده، خردمندان دانستند که خدای عز و جل برای ادای رسالت شخص آلوده نژاد و پست انتخاب نفرماید امام دوازدهم وقتی ظهور کند آیات روشن و دلائل آشکاری با خود دارد که بملاحظه آن ها معلوم باشد در میان مردم تنها او پسر حسن بن علی علیه السلام است. بعضی از آنها گفته اند چه دلیل دارید که حسن بن علی (ع) وفات کرده باشد؟. جواب این است که اخبار وارده در وفات آن حضرت روشنتر و مشهورتر و بیشتر از اخبار وفات ابی الحسن موسی بن جعفر (ع) است زیرا ابوالحسن در زندان دشمنان از دنیا رفت و ابو محمد حسن بن علی (ع) در خانه خود بر بستر خویش وفات کرد و در پیش آمد درگذشت او آن چه خبر آورده اند با سندش در این کتاب
[ صفحه 170]
ذکر کردم. یکی دیگر از آن ها گفته است نزاع ام الحسن و جعفر برادر آن حضرت در میراث او شما را دلیل نیستکه فرزندی نداشته؟ زیرا ما از اینجا میشناسم کسیرا که فرزند نداشته و فرزندش ظاهر نشده و میراثش میان ورثه تقسیم شده. جواب این است که این عادت در اینجا نقض شده زیرا تدبیر و مصلحت بینی خدا درباره انبیاء و رسل و خلفائش گاهی بر اساس عادت و معمول است و گاهی بر خلاف عادتست و نباید وضع آنها را همیشه عادی دانست چنانچه وضع مسیح علیه السلام عادی نبود. گوید اگر این تردید درباره او روا باشد چرا درباره هر کسی بمیرد و در طاهر فرزندی ندارد روا نیست. در جواب گوئیم در این موضوع تردیدی نیستکه حسن علیه السلام از نسل خود جانشینی داشت بگواهی همه امامانی که از فضلاء فرزندان حسن و حسین و شیعیان اخبار آن را اثبات کرده اند زیرا گواهی که بایست پذیرفت آن گواهی استکه اثبات موضوعی کند نه گواه بر نفی و اگرچه شماره آنان بیشتر باشد و در این باب یک نمونه هم داریم و آن داستان موسی است که چون خدای سبحانه خواست بنی اسرائیل را از بردگی نجات دهد و دینش را بدست او تازه و شاداب کند بمادرش وحی کرد هر گاه بر او ترسیدی بیندازش بدریا و بیم و اندوهی نداشته باش ما محققا او را بتو برگردانیم و از پیغمبران مرسلش نمائیم، اگر در همان وقت پدرش عمران مرده بود حکم میراثش مانند میراث حسن علیه السلام میشد و این دلیل بر نبود فرزند نمیشد و باز نکته ای بر مخالفین ما پوشیده مانده و گفته اند موسی در این هنگام حجت خدا نبود ولی امام حجت خدا بود با اینکه ما ولادت و غیبت را بولادت و غیبت موسی تشبیه کردیم و نظری بمقام حجت بودن
[ صفحه 171]
نداشتم و غیبت یوسف علیه السلام عجیب تر از هر عجیبی استکه پدرش هم از او خبر نداشت با اینکه مسافت میان آن ها باندازه ای بود که نبایست از او بی خبر بمانند همان تدبیر خدای عز و جل نسبت بخلقش سبب بود که پدرش از او بیخبر باشد و هم آنان برادرنش بودند که نزد او وارد شدند و آن ها را شناخت و ایشان او را نشناختند و تشبیه کردیم وضع زنده بودنش را باصحاب کهف که سیصد و نه سال در درون غار زنده بودند، اگر کسی گوید این امور واقع شده ولی دلیلی نداریم که آن چه شما درباره امام زمان میگوئید درست باشد گوئیم ما به کمک این نمونه ها میخواهیم ثابت کنیم که بقاء امام زمان در این مدت طولانی پشت پرده غیبت امر محالی نیست و ممکن است و سپمس دلیل صحت آن را از چند وجه اقامه کنیم.
1 - باعتبار اینکه باید همیشه اوقات همراه قران کسی باشد از خاندان رسول (ص) که حلال و حرام و محکم و متشابه او را بداند.
2 - بوسیله اخبار مسندیکه از قول پیغمبر دائمه (ص) در این کتاب ذکر کردیم. اگر گویند چگونه ممکن است مانند قرآن بوی تمسک جست با آن که کسی جای او را نمیداند و در نیست نزد او برود؟ در جواب گفته شود تمسک بوی در حال غیبت اقرار بوجود او و امامت او است و پیروی از نجباء نیکان و فضلاء اهل ایمان معتقد بامامت او که زایش و امامت او را اثبات کرده و پیغمبر و ائمه را در نص بر او بنام و نسبش تصدیق کرده اند از شیعیان ابرار و دانشمندان بقرآن و اخبار و عارفان بیگانگی خدای تعالی ذکره که حضرت او را از تشبیه بحادثات بر کنار داشته و عمل بقیاس را حرام دانسته و بانچه از پیغمبر و ائمه وارد شده تسلیم شده اند، اگر کسی بگوید اگر تمسک باین چنین کسانی که توصیف کردی جائز
[ صفحه 172]
باشد و تمسک بامام غائب شمرده شود چرا جائز نباشد که رسول خدا درگذرد و خلیفه ای معین نکند و امت وی بدلالت عقل و کتاب و سنت اکتفاء کنند جوابش این است که ما نباید پیشنهادی بخدای عز و جل عرضه داریم ما باید پیرو امر او باشیم دلیل قطعی آمده است که اطاعت یازده امام گذشته واجب است و باید با آن ها کناره گیری کرد و با آن ها نهضت کرد و از آن ها حرف شنوی کرد و بر ما لازمست در هر وقت آن چه دلیل ثابت کند که وظیفه ما است بان عمل کنیم. اعتراض دیگری از زیدیه بر امامیه و جواب آن بعضی از زیدیه گفته اند واقفیه و دیگران حق دارند که بدعوای شما در موت موسی بن جعفر (ع) اعتراض کنند که اطلاع شما بر موت آن حضرت بعرف و عاده و مشاهده است با آن که خدای عز و جل درباره مسیح خبر داده که او را نکشتند و بدار نزدند بلکه بر آن ها اشتباه شد و آن مردم هم بمشاهده و عادت معمول دیدند عیسی بدار است و کشته شده و این موضوع درباره امامان دیگر هم که جمعی بغیبت آن ها معتقد شدند بعید نیست. جواب بان ها باید گفت حکم ائمه علیهم السلام در این موضوع حکیم عیسی بن مریم (ع) نیست برای آن که مدعی قتل عیسی بن مریم یهود بودند و خدای تعالی ذکره آن را تکذیب کرد بقول خود در سوره نساء آیه 157 او را نکشتند و بدار نزدند ولی بر آن ها اشتباه شد ولی درباره هیچکدام از امامان ما از خدا خبر نرسیده که فوت و موت آن ها اشتباه شده باشد همانا طائفه از غلاه آن را گفته اند.
2- پیغمبر (ص) از شهادت امیرالمومنین (ص) خبر داده و فرموده بزودی این از این رنگین میشود
[ صفحه 173]
یعنی ریش او از خون سرش و امامان بعد از وی هم از شهادت او خبر داده اند و همچنان پیغمبر از قول جبرئیل درباره حسن و حسین خبر داده که هر دو کشته میشوند و خودشان هم از کشته شدن خود خبر داده اند و فرموده اند که این فاجعه بر آن ها جاری میشود و امامان بعد از آن هم خبر کشته شدن آن ها را تایید کرده اند و همچنین است وضع هر امامی که بعد از آن ها آمده از علی بن الحسین تا امام حسن عسکری علیهم السلام هر امام سابقی خبر داده بان چه بر امام بعد از او گذرد و هر امام لاحقی خبر داده اند آن چه را بر امام پیش از او گذشته، خبرگزاران مرگ ائمه پیغمبر و امامان بودند یکی پس از دیگری و خبرگزاران قتل عیسی یهود بودند از اینرو گوئیم موت ائمه حقیقت داشته و درست بوده نه روی گمان و اشتباه و شک واقع شده زیرا دروغ خبرگزاران از مرگشان روا نباشد چون معصومند ولی این دروغ بر یهود رواست.
شبهات مخالفین و پاسخگویی به آنها
مخالفین ما گفته اند عادت و مشاهده وضع بشر عقیده شما را بغیبت رد میکند. ما جواب گوئیم براهمه هم که منکر نبوت و معجزه اند ممکن است درباره معجزات پیغمبر (ص) همین عذر را بیاورند و بمسلمین بگویند شما همه که معجزات پیغمبر را بچشم ندیدید و ممکن است پیرو کسانی شده باشید که پیروی آنان لازم نباشد و خیری را قبول کرده باشید که قطع عذر نکند بخاطر همین معارضه عموم معتزله طبق حکایت از آنها گفته اند پیغمبر (ص) جز قرآن معجزه ای نداشته ولی
[ صفحه 174]
کسانیکه جز قرآن اعتراف بمعجزات دیگر پیغمبر دارند میگویند این معجزات بر خلاف عادت و بقدره الهی واقعشده و ما صحت آن ها را دانستیم با آنکه ناقلین بسیاری هم ندارند امامیه گویند شما از ما هم همچنین بیان را بپسندید و بما حق بدهید که اخباری را که خودمان از ائمه خود نقل کردیم صحیح است و دلیل است بر اینکه امر غیبت بر خلاف عادت و بقدره خدا واقع شده و بر تحقیق آن ادله عقلیه و قرآنیه و اخبار مرویه که حتی نزد محدثین عامه پذیرفته است وجود دارد. جدلی گوید ما میگوئیم راجع بمعجزات پیغمبر کسانی در برابر ما نیستند که از خود پیغمبر ضد مرویات ما را نقل کنند و آن را ابطال کند و نقض نماید ولی شما خود روایت دارید که اول و آخر ائمه یکسانند آیا اینجا مدعی هستید که اول آن ها غیر از آخر آن ها است؟ در جواب باید گفت که چه خواهی گفت اگر یک برهمنی گوید عادت و مشاهده اوضاع جهان و طبیعت مانع است از اینکه ماه دو تا گردد و اگر دوپاره گردد و سخن گوید نظام عالم بر هم خورد و استدلال شما باینکه در برابر آن ها کسی نیست منکر باشد اول ما چون آخر ما نیست درست نباشد زیرا در جواب گفته شود. شما خودتان بشدت این موضوع را رد میکنید و اگر خلق بسیاری این معجزات را مشاهده کرده بودند حکم آن ها مثل حکم قرآن آشکار و روشن بود، از اینجا روشن شد که این شخص جدلی وارد مغالطه شده و در شبهه فرو رفته است. جدلی گوید شما قبول ندارید که پیغمبر ما (ص) در زمان حیوتش و بعد از مرگش پیروان بیشماری
[ صفحه 175]
داشتکه معجزات او را دیده اند و روایت کرده اند و درست دانسته اند؟ گوئیم آیا جمع بیشماری معجزات خاصه او را از قبیل سایه انداختن ابر بر سر او و سخن گفتن ذراع زهرناک در بر او و ناله تنه خرما را دیده اند همه امت می گویند این معجزات از افراد کمی روایت شده چرا می گوئی چرا می گوئی کسی نیست که دعوی تواثر معجزات پیغمبر را رد کند. جدلی گوید بنابراین اخبار ما از معجزات پیغمبر ما (ص) مانند اخبار از معجزات موسی و اخبار معجزات مسیح استکه نصاری مدعی آن هستند و بخاطر آن دین خود را حق میدانند بلکه مثل اخبار مجوس و براهمه است از روزگار پدران و گذشتگان خود و اسلام بر آن ها مزیتی ندارد. ما میگوئیم براهمه هم گمان میکنند برای پدران و گذشتگان آنها نمونه های محقق و نظائر مشهودی بوده از این رو قانع شده اند و آن مذهب را پذیرفته اند این را توهم منکر نیستی ما از آن راه نام آن ها را بردیم که معارضه اقتضا میکرد شما هم باید از آن نظر جواب دهید. جدلی گوید در برابر فرقه امامیه که قطع بامام غائب دارید جمعیتهای بیشتر یا همانندی هست و روایاتی از آنان که بوی استناد دارند و اسناد بدو می رسانند نقل میکنند در نص امام بر ضد آن چه امامیه نقل میکنند. جواب باید گفت که کدامند این جماعتی که بر امامیه برتری دارند، در کجای دیار خدا هستند و در کلام بلد خدا سکومت دارند آیا لازم نیست بدانی کتاب تو را هر کس هم اهل علم نباشد میخواند و میدانید مغالطه میکنی؟ جدلی گوید من گمان نمیکردم مسلمانی بخود اجازه دهد که اخبار معجزات رسول خدا (ص) را با اخبار غیبت پسر حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر برابر داند و تواتر هر دو را در یکردیف شمار دو الله المستعان
[ صفحه 176]
جواب گفته شود که ما بیان کردیم که منظور تساوی این دو دسته خبر چیست و بشما معرفی کردیم که خبری را متواتر مینماییم که سه کس و بیشتر آنرا روایت کنند و معجزات رسول خدا را در طبقه اول از نظر مراجعه باخبار جمع قلیلی روایت کرده اند زحمت من و شما هم اینست که مراجعه باصحاب حدیث کنیم و از آنها بخواهیم که توضیح دهند روایت شق القمر، روایت ذراع مسمومه و معجزات دیگر پیغمبر را چند نفر بیواسطه نقل کرده اند اگر توانستند هر معجزه ای را از ده کس از اصحاب رسول خدا روایت کنند که بچشم خود دیده و مشاهده کرده اند قول قول او است وگرنه شخص موافق معدی همردیفی دو مانند و نظیر و شبیه است و الحمد لله توضیح دیگر برای اثبات غیبت امام عصر عجل الله فرجه بتوفیق خدا میگویم ما متعبدیم اعتراف داشته باشم امام معصوم است چنانچه متعبد بخود او هستیم، عصمت در ظاهر خلقت نیست که دیده و مشاهده شود و اگر امامی را قبول کنیم و عصمتش را منکر باشیم اقرار ما درست نیست و چون ممکن است از طرف هر امامی متعبد شویم بر اعتراف بچیزی نادیده ممکن است متعبد شویم بامامت امامیکه از دیده ها پنهان است برای یک حکمتی که خدای تبارک و تعالی میداند ما راه بمصلحت آن ببریم یا نبریم فرقی ندارد توضیح دیگر من میگویم حال امام زمان ما در غیبت خود چون حال پیغمبر (ص) است در ظهور خود برای آنکه پیغمبر در همه جا و پیش همه کس نبود در مکه که بود در مدینه غائب بود و چون در مدینه بود در مکه نبود، چون در سفر بود در وطن نبود و چون در وطن بود در سفر نبود داد در همه حال بکجا حضور داشت و نسبت بجاهای دیگر غائب بود و حجت او نسبت باهل انجا هم که
[ صفحه 177]
غائب بود سابق نمیشد امام علیه السلام هم اینطور است اگر هم غائب باشد حجت او ساقط نمیشود چنانچه حجت پیغمبر نسبت بدانها که از آنها غائب بود ساقط نبود بیشتر احکام و شرائع اسلام تعبد بنا دیده است مانند تعبد باقرار نسبت بامام غائب، برای آنکه خداوند مومنین را مدح کرده که بنا دیده ایمان دارند پیش از آنکه آنها را برای اقامه نماز و دادن زکوه و ایمان بما انزل الله عز و جل بر پیغمبرش و بر پیغمبران پیش (ص) و بلکه باخرت مدح کند و در سوره بقره فرمود است هدایت است مر پرهیزکاران را آنکسانیکه ایمان بغیبت دارند و نماز بر پا کنند و از آنچه ما بدانها روزی دادیم اتفاق کنند و انکسانیکه ایمان دارند بانچه بر تو نازل کردیم و آنچه پیش از تو نازل کردیم و باخرت هم یقین دارند آنانند که بر طریق هدایتند از طرف پروردگار خود و آنان همان رستگارانند پیغمبر در میان اصحابش بود یکبار از هوش میرفت و عرق میریخت چون بخود میامد میفرمود خدای عز و جل چنین گفته چنان فرموده، چنان نهی کرده، بیشتر مخالفین ما گویند این وضعیت نزد نزول جبرئیل علیه السلام بوده و از امام صادق علیه السلام پرسش شده از بیهوشی که پیغمبر (ص) را فرا میگرفت آیا نزد فرود آمدن جبرئیل بود؟ فرمود نه جبرئیل هر وقت خدمت پیغمبر میرسید وارد نمیشد تا اجازه میگرفت و چون وارد میشد چون بنده ای پیش او می نشست این بیهوشی آنگاه بود که خدای عز و جل بی ترجمان و واسطه با او خطاب میکرد این حدیث را حسین بن احمد بن ادریس رضی عنه بما گفته است از قول پدرش از جعفر بن محمد بن حسین بن یزید از حسین بن علوان از عمرو بن ثابت از صادق جعفر بن محمد علیه السلام
[ صفحه 178]
مردم نمیدیدند خدای تبارک و تعالی با رسول خدا (ص) راز گوید و باو خطاب کند و وحی را مشاهده نمیکردند و بر آنها واجب بود اقرار بغیبی که ندیدند و تصدیق رسول خدا (ص) در آن خدای عز و جل در کتاب خود بما خبر داده که هیچکدام ما تلفظ بگفته ای نکنیم مگر آنکه نزد آن رقیب و عتید هست و خدای عز و جل (در سوره انفطار آیه 12 - 9) فرماید بر شما نگهبانانی است با کرامت نویسنده میدانند هر کاری بکنید ما آنها را ندیده و مشاهده نکردیم و اگر تصدیق بان نداشته باشیم خارج از اسلام هستیم و گفته خدای تعالی ذکره را رد کردیم خدای تبارک و تعالی ما را از فتنه شیطان بر حذر داشته و فرموده در سوره اعراف آیه 27 ای زادگان آدم شیطان شما را از دین بدر نبرد چنانچه پدر و مادر شما را از بهشت بدر برد ما که او را ندیده ایم و لازمست ایمان باو و حذر از او، پیغمبر (ص) در ذکر سئوال و جواب در قبر فرمود که هر گاه از مرده سئوال شود و درست جواب ندهد منکر و نکیر ضربتی بر او زنند از عذاب خدا که هیچ جنبنده از آفریدگان حق نباشد جز آنکه بهر اسد از آن سوای جن و انس ما چیزی از آن ندیده و مشاهده نکردیم و نشنیدیم و او بما خبر داده که باسمان عروج کرده و ما ندیده و مشاهده نکردیم و نشنیدیم و بما خبر داده هر کس برادر دینی خود را دیدن کند هفتاد هزار فرشته او را مشایعت کنند و گویند هلا پاک شدی و بهشت برای تو پاک شد و ما آنها را نمی بینیم و سخن آنها نشنویم و اگر اخباریکه در اینموضوعات و امثال آن رسیده است از امور اسلامی قبول نکنیم و کافر از اسلام بیرون رویم
[ صفحه 179]
مناظره مؤلف با یکی از ملاحده در مجلس رکن الدوله
یکی از ملحدین در مجلس امیر سعید رکن الدوله رضی الله عنه با من سخن گفت، از اینجا شروع کرد که واجب است بر امام شما که بیرون آید نزدیک است رومیان بر مسلمانان غلبه کنند باو گفتم کفار در روزگار پیغمبر ما (ص) شماره بیشتری داشتند و آنحضرت چهل سال نبوت خود را در پرده نگهداشت بامر خدای جل ذکره و بعد از آن بکسانیکه وثوق داشت اظهار نبوت کرد و مدت سه سال از کسانیکه بانها اعتماد نداشت کتمان میکرد سپس کار باینجا کشید که قریش معاهده کردند او را و جمیع بنی هاشم رو حمایت کشانش را بخاطر او ترک کنند اینها در شعب متحصن شدند و سه سال در آن ماندند آیا اگر کسی بگوید چرا در این سالها محمد (ص) بیرون نشد و جلو غلبه مشرکین را بر مسلمین نگرفت چه جوابی داریم جز اینکه محمد (ص) بدستور خدای تعالی ذکره در شعب درآمد و باذن او غائب شد و هر وقت اجازه خروج و ظهور دریافت کرد بیرون شد و ظاهر گردید زیرا پیغمبر (ص) اینمدت در شعب ماند تا خدای عز و جل باو وحی کرد که موریانه فرستاده و عهد نامه قریش را در هجران پیغمبر (ص) و همه بنی هاشم که چهل مهر و امضاء داشته و نزد زمعه بن اسود سپرده بوده خورده تعهدات قطع رحم آن از میان رفته و همان نام خدای عز و جل در آن
[ صفحه 180]
باقیست ابوطالب برخواست و وارد مکه شد چون قریش او را دیدند تصور کردند آمده است پیغمبر (ص) را بانها تسلیم کند تا او را بکشند یا از نبوت برگردانند و او را احترام نمودند چون نشست فرمود ای گروه قریش من هرگز از برادرزاده ام محمد دروغ ندیدم او بمن خبر داده که پروردگارش باو وحی کرده که موریانه را فرستاده بعهد نامه شما و آنچه راجع بقطع رحم در آن بوده خورده است و نامهای خدای عز و جل بجا مانده چون صحیفه را آوردند و گشودند دیدند همان طور است بعضی ایمان آوردند و بعضی بر کفر خود ماندند پیغمبر و بنی هاشم بمکه برگشتند، امام علیه السلام چنین است هر گاه خدا باو اجازه دهد ظاهر میشود جواب دیگر آنکه خدا بر دفع کفار قادرتر است از امام اگر کسی گوید چرا دشمنان خود را مهلت داده و آنها را نابود نمیکند با اینکه باو کافر و مشرکند؟ جواب ما این است که خدای جل ذکره از فوت عقوبت آنها ترسی ندارد تا عجله کند از او پرسشی نشود آنها مسئولند بحضرت او گفته نشود برای چه و چگونه؟ و هم چنین است اظهار امامی که او را غایب کرده است هر وقت خواست و باو اجازه داد ظهور میکند ملحد گفت من بامامی که نبینم ایمان ندارم و حجت او بر من تمام نیست تا او را ندیدم گفتم لازم است بگوئی حجت خدای تعالی ذکره هم بر تو تمام نیست چون او را نبینی و حجت رسول خدا هم بر تو تمام نیست چوی او را ندیدی روی بامیر سعید رکن الدوله رضی الله عنه کرد و گفت ایها الامر بشنو این شیخ چه بزبان میاورد میگوید امام غائب است و دیده نمیشود چون خدای عز و جل هم دیده نمیشود امیر رحمه الله باو گفت سخن او را بد تفسیر کردی و باو افتراء بستی این دلیل درماندگی و عجز تو است و روشی است که همه اهل جدال درباره صاحب الزمان ما دارند و در رد و انکار آن زبان به هذیان و وسوسه و خرافات ناروا میگشایند
[ صفحه 181]
ذکر کلام ابوسهل اسمعیل بن علی نوبختی در امامت: در آخر کتاب تنیبه گوید بسیار شده که مخالفین ما گویند اگر نص در امامت که شما ادعا میکنید درست بود علی علیه السلام بعد از وفات پیغمبر (ص) ان را ادعا کرده بود. در جواب گفته شود چگونه می توانست مدعی آن شود و خود را بعنوان مدعی معرفی کند و محتاج گواهان گردد و آن مردم قول پیغمبر را درباره او نه پذیرفتند و چگونه ادعای او را می پذیرفتند، همان تخلفش از بیعت با ابی بکر و بخاک سپردن فاطمه زهرا بدون اطلاع همه آنها در پنهانی روشنتر دلیل است بر اینکه راضی بکارهای آن ها نبود. اگر گویند چرا پس از عثمان قبول خلافت کرد؟ گفته شود حق واجب او را بوی دادند و پذیرفت گرچه عقیده بوی نداشتند چنانچه پیغمبر (ص) منافقین و مولفه قلوبهم را پذیرفت. و بسا مخالفین ما وقتی در برابر دلیل درمانده گردند اعتراف کنند که ما قبول داریم باید امام منصوصی باشد که کتاب و سنت را بداند و بر آن ها امین باشد و در آن ها خطا نکند و مخالفت وی روا نباشد و طاعت وی بنص امام پیش از او واجب باشد ولی این امام کیست نامش را بما بگوئید و ما را بوجود او رهبری کنید؟ در اینجا از شاخی بشاخ دیگر پرد و موضوع سخن را بگرداند زیرا سخن ما در حکم عقل بود نسبت بعد از درگذشت پیغمبر که آیا رواست خلیفه معین نکند و نص بر امام معصومی ننماید و چون بدلیل ثابت شود که باید خلیفه معصومی معین کند بر ما و آن ها لازم است بررسی کنیم از شخص امام در هر عصری بوسیله اخبار وارد، طائفه شیعه نقل نص بر امامت علی نموده اند و چون جمعیت آن ها بسیار و وطنشان مختلف و مقاصدشان متفاوتست و در این نقل اتفاق دارند موجب علم می شود و باید بدان عمل کرد
[ صفحه 182]
خصوص بملاحظه اینکه در برابر آن ها کسی نیستکه مدعی باشد پیغمبر دیگری را بخلافت معین کرده اگر بما اعتراض کنند بدعاوی اصحاب زردتشت و دیگران از کفار گوئیم این اعتراض نسبت بمعجزات پیغمبر هم وارد است هر جواب در آن جا بدهید ما هم همان جواب را در اینجا میدهیم امروزهمحیط عالم تشیع مانند محیط اسلام است از نظر وسعت و کثرت و عدم شناسائی یکدیگر و گذشتگان آن ها هم این طور بوده اند بلکه باید اخبار شیعه را صحیح تر دانست زیرا شیعه در طول تاریخ گذشته حکومت و شمشیر و ارهاب و وسائل تشویق نداشتند و نقل اخبار دروغ برای تشویق با ترس یا بوسیله تحمیل دولت ها است و در اخبار شیعه این وسائل نبوده و چون نقل شیعه در نص پیغمبر بر علی (ع) درست باشد بهمین دلیل نص علی بر امامت حسن و از حسن بر حسین سپس بر هر امامی تا حسن بن علی عسکری (ع) درست باشد و نص بر امام غائب قائم هم صحیح باشد بعد از او زیرا رجال طرفدار پدرش امام حسن علیه السلام همه مورد وثوق بودند و گواهی دادند که او امام است و غائب شده برای آنکه سلطان وقت بسختی در تعقیب او بود و سالها پاسبان بر منازل و حرم او گمارد اگر بگویم غیبت امام در این عصر بهتر دلیلی است بر صحت امامت درست گفته ام زیرا اخبار گذشته در این موضوع همه صحیح است و مشهور است و بعضی از شیعیانی که در خدمت حسن بن علی (ع) بوده و مورد وثوق آنحضرت بوده ذکر کرده که وسیله ملاقات میان او فرزند حسن بن علی (ع) موجود است و نامه ها و دستورات آن حضرت بوسیله او بشیعه میرسیده تا وقتی از دنیا رفته و پنهانی بدیگری از شیعیان وصیت کرده و او را در این منصب بجای خود گذاشته، باز در موضوع غیبت از ما میپرسند که اگر روا باشد امام سی سال تمام غائب باشد چه انکاری
[ صفحه 183]
دارید که اصلا در عالم نباشد در جواب گفته شود عدم وجود امام در زمین سبب رفع حجت خدا و سقوط دین است چون حافظی ندارد ولی اگر امام برای ترس از جان خود بامر خدای عز و جل پنهان شود و وسیله معروف و پیوستی در میان باشد حجت خدا برپا است زیرا خودش در عالم است و وسیله هم دارد فقط فتاوی و امر و نهی او ظاهر نیست و این موجب بطلان حجت الهیه نباشد و نظائری هم در تاریخ اسلام دارد
1 - خود پیغمبر (ص) مدتی طولانی در شعب پناهنده بود، در اول بعثت پنهانی مردم را دعوت میکرد تا امنیت یافت و جمعیتی فراهم کرد در همه این اوقات پیغمبر مبعوث و مرسل بود و پناهندگی و پنهانی او نسبت ببعضی از مردم دعوت نبوتش را باطل نکرد و حجت او را مخدوش نساخت
2 - سپس پیغمبر در غار پنهان شد و ماند و کسی جای او را نمیدانست و این موجب بطلان نبوت او نبود و اگر وجودی نداشت نبوتی نمی داشت همچنین ممکن است سلطان جور امام بحقی را مدتی مدید زندانی کند و مانع ملاقات او شود و او نتواند فتوی دهد و تعلیم کند و بیان احکام نماید ولی حجت الهی برپا است و پابر جا است و محقق است و اگرچه فتوی ندهد و بیان احکام نکند زیرا خودش در عالم هست و موجود است و بجا است و اگر پیغمبر یا امامی بیان حکم نکند و تعلیم ندهد و سخن نگوید نبوت و امامت و حجیت او باطل نشود و اگر وجودش از میان برود حجت خدا بر مردم باطل گردد همچنین جائز است امام مدت مدیدی از ترس پنهان باشد و حجیت او باطل نگردد اگر گویند وقتی امام پنهان است چه کند کسی که محتاج است از او مسئله ای بپرسد؟ باید گفت همان کند که در موقع تخفی پیغمبر در غار میکرد و میخواست بیاید مسلمان شود و از او تعلیم گیرد اگر دریغ فیض نبوت در حکمت الهی برای مصلحتی رو است برای غیبت امام هم رواست
[ صفحه 184]
تقریر دیگری در امر امامت و اثبات غیبت واضح ترین دلیل بر امامت اینست که خدای عز و جل یک معجزه پیغمبر (ص) را این قرار داده که داستان پیغمبران گذشته را در قرآن آورده و دانش تورات و انجیل و زبور را بیان کرده بی آنکه نوشتن آموخته باشد یا یک نفر نصرانی یا یهودی را دیده باشد این بزرگترین معجزه او است، حسین بن علی (ع) کشته شد و علی بن الحسین علیه السلام را بجای خود گذاشت در سن کمی که از بیست تجاوز نمیکرد و آنحضرت از مردم کناره گرفت و با احدی ملاقات نمیکرد و جز خواص اصحابش او را ملاقات نمیکردند همه را بعبادت میگذرانید و برای سختی زمان و جور بنی امیه اندکی از علوم دین از وی نشر شد، سپس فرزندش محمد بن علی بنام باقر علیه السلام لقب یافت برای آن که علوم را شکافت و از علم دین و کتاب و سنت و تاریخ و مغازی قسمت بزرگی بیان کرد و جعفر بن محمد بن علی (ع) پس از وی بیاناتی کرد که منتشر و ظاهر گردید، هیچ فنی از فنون علم نماند جز آنکه مطالب بسیار در آن بیان کرد و قرآن و سنن را تفسیر نمود و مغازی و خبار انبیاء از او روایت شد بی آنکه او و پدرش محمد بن علی بن الحسین علیه السلام استادی بینند و نزد یکی از راویان حدیث عامه یا فقیهان آنها بنشینند و چیزی بیاموزند این خود بهترین دلیل است بر اینکه علم را از پیغمبر (ص) و سپس از علی (ع) و بترتیب از هر امامی دریافت کردند و همه ائمه چنین بودند این بود روش آنان در دانش، از حلال و حرام پرسش می شدند و جواب های هم آهنگ میدادند بی آنکه از کسی تعلیم گیرند چه دلیلی بهتر است از این بر امامت آنها و بر اینکه پیغمبر آن ها را معین کرد و تعلیم نمود و علوم انبیاء پیش را بانها سپرد و آیا بحسب عادت ما دیده ایم که از بشری آن همه علم و دانش که از محمد بن علی
[ صفحه 185]
و جعفر بن محمد (ع) ظاهر شد ظاهر شود بی آنکه از کسی بیاموزد؟ اگر کسی گوید شاید اینها پنهانی آموختند در جواب آن ها گفته شود این سخن را دهریه درباره پیغمبر هم گفته اند که پنهانی نوشتن و خواندن آموخته و چگونه این گمان درباره محمد بن علی و جعفر بن محمد میرود با آنکه بیشتر آنچه آوردند از احدی جز خودشان دیده و شنیده نشده در اینجا اعتراض دیگری دارند میگویند پسر امام حسن عسکری برای خاص و عام ظاهر نشده شما از کجا میدانید که او در عالم وجود دارد او را دیدید؟ یا بتواتر از کسانیکه او را دیده اند شنیدید، در جواب آن ها گفته شود که امر دیانت بدلیل ثابت میشود. 1 ما خدای عز و جل را بدلیل شناختیم و او را ندیدیم و خبر او را از کسی که او را دیده نشنیدیم
2 - پیغمبر (ص) و وجودش را در این عالم باخبار شناختیم ولی نبوت و درستی گفتارش را بدلیل دانستیم.
3 - بدلیل دانستیم که او علی بن ابیطالب را بجای خود خلیفه کرده است.
4 - بدلیل دانستیم که پیغمبر و همه امامان بعد از وی عالم بکتاب و سنت هستند و غلط و نسیان و دروغگوئی بر آنها روا نیست و درباره آنها و همچنین دانستیم که حسن بن علی عسکری امام مفترض الطاعه است و باخبار متواتره از ائمه صادقین دانستیم که امامت بعد از حسن و حسین باید در اولاد امام باشد و در برادر و خویشاوند نیست از این مقدمات لازم آید که امام از دنیا نرفته باشد تا بجای خود امامی را یصب کرده باشد و چون امامت امام حسن و وفات او درست باشد ثابت شود که پسری بجای او مانده و امام بعد از او است
[ صفحه 186]
وجه دیگر برای اثبات امامت امام غائب عجل الله فرجه و آن اینست که امام حسن عسکری (ع) جمعی از موثقین اصحاب خود را بجای خود گذاشت کسانیکه احکام حلال و حرام را از طرف او بمردم میرسانیدند و نامه های شیعه و وجوهات آنها را باو میرسانیدند و جواب میگرفتند و مقام ثابتی در عدالت و درستکاری داشتند و خود آنحضرت آنها را در زمان حیاتش تعدیل کرده بود و چون درگذشت همه اتفاق کردند بر اینکه پسری از او مانده است و امام بعد از او است و بمردم دستور داده که از نامش نپرسند و موضوع را از دشمنانش پنهان دارند و سلطان وقت با سختی او را تعقیب کرد و بخانه های آنحضرت و کنیزان آبستن او کسانی گماشت و سپس نامه های پسر جانشینش شامل دستوراتی بوسیله اصحاب مورد اعتماد پدرش تا بیش از بیست سال بشیعیانش میرسید و سپس نامه ها قطع شد و بیشتر اصحاب مورد اعتماد پدرش تا بیش از بیست سال بشیعیانش میرسید و سپس نامه ها قطع شد و بیشتر اصحاب امام حسن فوت شدند که بعد از امام حسن شاهد وضع امامت بودند یک نفر از آنها بجا ماند که اتفاق بوثاقت و عدالت او داشتند و او بمردم دستور کتمان داد و غدقن کرد که هیچ چیز از امر امام را شهرت ندهند و نامه قطع شد و برای ما درست آید که امر امام را بدلیلی که گفتیم و آنچه از اصحاب امام حسن وصف کردیم محقق دانیم و غیبت او را باخبار مشهوره در امر غیبت امام قائم علیه السلام ثابت نمائیم و بگوئیم دو غیبت دارد که یکی از دیگری سخت تر است، مذهب ما در غیبت امام در این عصر مانند مذهب واقفیه نیست در عقیده بغیبت موسی بن جعفر (ع) زیرا آن حضرت آشکارا فوت شد و مردم مرده او را دیدند و علنی بخاک سپرده شد و مدت بیش از صد و پنجاه سال از فوت او گذشته احدی ادعا نکرده که او را دیده یا با او نامه نگاری داشته و ادعای زنده بودنش تکذیب مشاهد، مرده او است و بعد از وی چند امام دیگر آمده که مثل او اظهار علم و امامت کرده اند ولی در ادعای نسبت بغیب امام عصر تکذیب
[ صفحه 187]
حسن و التزام بمحالی نیست و خلاف عقل و عادت نیست و تاکنون هم بعضی از شیعیان موثوق و گوشه گیر وی خود را باب او میدانند و وسیله میشمارند که دستورات او را بشیعه میرسانند و آنقدر غیبت او طول نکشیده که خارج از عادات کسانی باشد که غائب میشوند. تصدیق باخبار موجب اعتقاد امامت ابن الحسن میشود چنانچه شرح دادیم و طبق اخباری که رسیده است در غیبت و مشهور و متواتر است غائب است و شیعه در انتظار ظهور او است و باو امیدوار است که بعد از این قائم علیه السلام بحق قیام کند و عدالت را ظاهر سازد و از خدای عز و جل خواستاریم توفیق و صبر جمیل را برحمت خود.
سخنان ابوجعفر بن قبه رازی
جواب گوئی محمد بن عبد الرحمن قبه رازی از اعتراضات کتاب اشهاد ابی زید علوی صاحب کتاب اشهاد بعد از ذکر مطالب بسیاری که نزاعی در آن نیست گفته است، زیدیه و امامیه گویند باید حجت خدا از فرزندان فاطمه زهرا باشد بواسطه گفته مورد اتفاق رسول خدا (ص) که در حجه الوداع و روزیکه در آخرین بیماری خود برای نماز بمسجد آمد بیان کرد، ای مردم در میان شما بجا گذاردم کتاب خدا و عترت خود را هلا از هم جدا نشوند تا در سر حوض بر من در آیند هلا تا شما باین دو تمسک جوئید هرگز گمراه نشوید سپس صاحب کتاب این خبر را تایید کرده و تعبیری کرده که خلافی در آن نیست. بعد از آن گفته امامیه مخالف اجماع رفته اند و مدعی شدند که امامت باید در یک خانواده مخصوص از عترت پیغمبر باشد و سائر خانوادهای عترت حقی بدان ندارند در این خاندان هم باید در هر عصری منحصرا یک امام باشد توفیق از خدا جویم و در جوابش گویم که فرمایش پیغمبر (ص) بر ادعای امامیه دلالت
[ صفحه 188]
روشنی دارد برای آن که پیغمبر (ص) فرموده من در میان شما میگذارم چیزی را که تا بدان تمسک جوئید هرگز گمراه نشوید کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم، در این بیان ما را دلالت کرده که حجت بعد از او از عجم و سائر قبائل عرب نیست بلکه از عترت و خاندان او است سپس قرینه آورده که مقصود خود را فهمانیده فرموده این دوازدهم جدا نباشند تا سر حوض بر من درآیند بما اعلام کرده که حجت از عترت و از قرآن جدا نیست و ما هم تا بکسی که از قرآن جدا نیست تمسک کنیم گمراه نشویم، کسیکه از قرآن جدا نیست و بر امت لازمست باو تمسک جویند لازمست بحکم عقل که
1 - قرآن را درست بداند، بر آن امین باشد ناسخ و منسوخ و خاص و عام واجب و مستحب و محکم و متشابه آن را بداند تا هر کدام را بجائی که خدا معین کرده بگذارد موخر را مقدم نکند مقدم را موخر نکند.
2 - باید همه علوم دین را بداند تا در موقع اختلاف امت و نزاع در تاویل کتاب و سنت تمسک بوی و گفته وی ممکن باشد. اگر یک چیزی از قرآن نداند تمسک بوی در آن ممکن نیست و امین بر قرآن نیست و جائز است بغلط رود ناسخ را جای منسوخ گذارد و محکم را بجای متشابه و مستحب را بجای واجب و غلط های بسیار کند و اگر چنین باشد حجت و دیگران برابر باشند و چون این گفته فاسد باشد گفته امامیه درست آید که حجت از عترت همان استکه جامع علم دین و معصوم و امین بر قرآنست اگر زیدیه در میان امامان خود کسی جامع این اوصاف دارند ما اول مطیع او هستیم و اگر نه باید از حق پیروی کرد.
[ صفحه 189]
یکی از بزرگان امامیه گفته است ما نگوئیم هر کدام فرزندان فاطمه زهراء بدون قید و شرط امامند و این خبر را تنها دلیل آن نیاوریم بلکه دلیل ما این خبر با اخبار دیگر است اولا پیغمبر (ص) از میان عترت خود امیرالمومنین و حسن و حسین را امتیازاتی داد و بجلالت مقام و بزرگواری و برتری موقع آنها نزد خدای عز و جل رهبری کرد بوسیله اظهار الطافیکه در هر مغاسبت و پیش آمد با آنها نمود که شهرت آن در میان ما و زیدیه از ذکر آن ما را بی نیاز میکند
1 - خدا علو شان آنان را پایه تطهیر اعلام کرد و فرمود همانا خدا میخواهد پلیدی را از شما خاندان ببرد و شما را کاملا پاکیزه کند.
2 - بسوره هل اتی و مانند آن چون این مقدمات را آماده کرد و بامت فهمانید که در میان عترتش از نظر منزله و مقام و رفعت کسی بر آن ها مقدم نیست و دانستیم که پیغمبر اهل بخشش بی مورد نیست و دوستی و محبت و احترام او فقط بحساب دیانت است می دانیم که این مقام را روی شایستگی دریافت کرده اند و چون پیغمبر بعد از همه اینها فرمود من قرآن و عترت خود را در میان شما خلیفه نمودم دانستیم که مقصودش اینان بود نه دیگران زیرا اگر فرد دیگری در عترت این مقام را داشت او را امتیاز میداد و بموقعیت او اعلام میکرد تا آنکه امتیازاتیکه نسبت بامیرالمومنین و حسن و حسین عملی کرده بود بخشش مجانی نباشد و این واضح است و الحمد لله سپس دلیل بر امامت حسن بعد از پدرش امیرالمومنین این است که پدرش او را خلیفه خود کرد و برادرش حسین هم بدلخواه از او پیروی کرد و اما اینکه گفته است امامیه بر خلاف اجماع مدعی شده اند که امامت در خاندان مخصوصی از عترت است در جوابش گفته میشود کدام اجماعتی پیش از آن
[ صفحه 190]
بوده که مخالفت کرده باشیم ما از آن اطلاعی نداریم بار خدایا مگر مخالفت امامیه با زیدیه مخالفت اجماع باشد اگر مقصودش اینست ما هم میگوئیم زیدیه در ادعای خود مخالفت اجماع امامیه کرده اند بعلاوه تو میگوئی امامت مخصوص اولاد حسن و حسین است برای ما بیان کن این اختصاص را در میان عترت بچه دلیل میگوئی تا ما دلیل بهترین بر اختصاص خود بیاوریم و در جای خودش برهان آن ذکر می شود انشاء الله سپس صاحب کتاب گفته است زیدیه امامت را برای عترت جائز دانسته در همه آنها شناخته برای آنکه فرموده رسول خدا عموم دارد و تخصیص بیکی دون دیگری ندارد و برای آنکه خدا راجع بانها نه دیگران باجماع آنان (در سوره فاطر آیه 32) فرموده است سپس بارث دادیم کتاب را بانانکه برگزیدیم از بندگان خود تا آخر آیه من بتوفیق خدا میگویم صاحب کتاب در آنچه نقل کرده بغلط رفته زیرا زیدیه امامت را مخصوص فرزندان حسن و حسین می دانند و عترت در لغه شاعل عم و عموزاده می شود الا قرب فالاقرب و هرگز اهل لغت نگویند و از آنها نقل نشده که عترت منحصر بفرزند دختر از عموزاده است این مطلبی استکه زیدیه آرزو کرده اند و خود را بدان گول زده اند بدون برهان و دلیل تنها مدعی آن هستند اینکه ادعا کرده است نه دلیل عقلی دارد نه قرآنی نه خبری دارد و نه در هیچ لغتی ثابت است این اهل لغت حاضرنداز آن ها بپرسید تا بشما بگویند معنی عترت الاقرب فالاقرب از عم است و عم زاده اگر صاحب کتاب گوید چرا تو معتقدی که امامت بنی عباس درست نیست با آنکه جزء عترت محسوبند نزد تو میگوئیم اینرا بی دلیل نگفتیم و برای پیروی از عمل پیغمبر نسبت باین سه کس (علی و حسن و حسین) نه دیگران گفتیم و اگر چه جز و عترت باشند و اگر پیغمبر بعباس عم خود هم این امتیازات را داده بود ما جز اطاعت و حرف
نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 9:14 عصر | نظرات دیگران()
نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 3:16 عصر | نظرات دیگران()
نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 3:15 عصر | نظرات دیگران()
نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 2:43 عصر | نظرات دیگران()
نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 2:41 عصر | نظرات دیگران()
نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 2:38 عصر | نظرات دیگران()



