سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
منابع - کهف المهدی
 
دیده دوست از [دیدن] عیب های محبوب، نابیناو گوشش از [شنیدن] زشتیِ نقص هایش ناشنواست . [امام علی علیه السلام]
 
امروز: جمعه 29 اردیبهشت 91
   1   2      >


 

[ صفحه 191]

 

شنوی راهی نداشتیم و اما آنچه راجع پایه ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا تا آخر گفته در جوابش گفته شود که در تاویل این آیه طرفهای تو از معتزله و دیگران با تو مخالفند و امامیه هم مخالفند تو می دانیکه امامیه سابق بر خیرات را که در این آیه است چه کسانی می دانند دست کم بر تو که این کتاب را برای بیان حق نوشتی و بدان دعوت کردی لازم بود برای ادعای خود دلیلی بیاوری وگرنه یک مویدی که طرف را قانع کند و اگر نداشتی چیزی نگوئی که دلیل برای تو در برابر طرف نباشد، ذکر یک آیه قرآن و ادعای تاویل آن بی دلیل چیزیستکه هیچکس از آن عاجز نیست، طرفهای ما و تو هر دو در قول خدای عز و جل (در سوره آل عمران آیه 110 شما بهتر امتی هستید که برای مردم بیرون آورده شدید گفته اند مقصود همه علمای امت است و مقام علمای عترت و علمای مرجئه یکی است و اجماع و حجت بعلمای عترت تنها تمام نیست میان تو و آن ها چه فرقی است آیا بصرف ادعای آنها قانع میشوی یا دلیل از آنها میخواهی اگر بگوئی دلیل از آنها میخواهم اکنون تو خودت دلیل بیاور که مقصود از این آیه که خواندی خصوص عترت است و عترت بمعنی ذریه است و ذریه هم خصوص فرزند حسن و حسین است نه دیگران از اولاد جعفر و عموزادگان دیگر و کسانیکه مادرشان زنان فاطمیه هستند. گفته است بامامیه گوئیم چه دلیل دارید بر اینکه باید از میان همه عترت فقط یکی امام باشد و دیگران ممنوع باشند اگر بگویند دلیل انحصار وراثت و وصیت است گفته شود شیعه مغیریه امامت را مخصوص اولاد حسن بن علی می دانند و سپس در یک خاندان از اولاد حسن بن حسن در هر عصر و زمانی بوراثت و وصیت پدر و با شما در این قول بانحصار مخالفند چنانچه شما با دیگران مخالف هستید

 

[ صفحه 192]

 

با اعتماد بخدا در جواب گویم دلیل اینکه امام در هر عصری جز یکی نباشد این است که امام باید افضل مردم باشد و افضل یکی از دو معنی میدهد یا مقصود افضل از همه دیگرانست یا افضل از هر فردی دیگر و بهر معنی جز بر یک فرد صدق نکند زیرا محال است او افضل همه امت یا هر فردی از امت باشد و در امت کسی افضل از او یافت شود چون این جائز نیست بدلیلی که خود زیدیه هم اعتراف بصحت آن دارند و میگویند امام باید افضل باشد درست آید که در هر عصری جز یک امام نباشد و امتیاز ما از طائفه مغیریه آسانست و روشن و نزدیک بفهم و المنه لله بیانش این است که پیغمبر (ص) حسن و حسین را مورد دلالت روشن امامت نمود و آن ها را از سایر عترت بامتیازات روشنی جدا کرد چنانچه ذکر نمودیم و توصیف کردیم و چون حسن (ص) درگذشت حسین احق و اولی بامامت بود. چون پیروی معرفی رسول خدا و اختصاص او (ع) امام حسن بامامت وی رهبری کرد و او را معین نمود و اگر امام حسن بامامت پسرش وصیت میکرد مخالف رسول خدا (ص) میشد و او از اینموضوع مبراست و بعد ذلک ما هیچ شک و ریبی نداریم که حسین علیه السلام افضل است از حسن بن حسن بن علی و افضل بعقیده ما و زیدیه همان امام بحق است و بدین بیان دروغ مغیریه ثابت شد و اساس گفتار آن ها منهدم گردید و ما مقامی را که برای علی بن الحسین معتقدیم از روی بخشش و تقلید احدی نیست ولی اخباری که درباره فضل و مقام او بگوش رسیده درباره حسن بن حسن نرسیده و اینها دلیل استکه او اعلم و افضل بوده است در علم حلال و حرام از حسن بن حسن و از جانشین بعد از او و از گفتار حسن بن حسن چیزی نشنیدیم که ممکن باشد آن را با علم علی بن الحسین مقابله کرد و عالم در احکام دین احق بامامت است از کسیکه علم ندارد شما ای گروه زیدیه اگر برای حسن بن حسن علم بحلال و حرام بدست دارید بیرون آرید و اگر نه اندیشه کنید در قول خدای عز و جل آیا کسیکه

 

[ صفحه 193]

 

بحق رهبری میکند شایسته تر استکه پیروی شود یا کسیکه رهبری شود چه بر شما است؟ چگونه قضاوت میکنید؟ (سوره یونس آیه 35) ما منکر نشویم که حسن بن حسن فضل و تقدم و طهارت و پاکدلی و عدالت داشت ولی رکن امامت علم بدین است و معرفت احکام رب العالمین و دانستن تاویل قرآن و تا امروز ما بهر کس از زیدیه برخوردیم که بامامت او قائل است مرجع او در تاویل قرآن استخراج معنی است و در احکام اجتهاد و قیاس است و معنی قرآن را با استخراج و استنباط نمیتوان فهمید بچند وجه

1 - این در صورتیستکه قرآن بیک لغت مخصوص نازل شده بود و علماء آن لغت مقصود آن را می دانستند ولی قرآن بلغات بسیاری نازل شده.

2- موضوعات دینی مجمل بسیاری در قرآن استکه جز ببیان از طرف خدا نتوان آنها را شناخت مثل نماز، روزه، زکوه، حج و آنچه از این قبیل است.

3- در قرآن اسمائی است که مقصود از آن جز با بیان از طرف خدا مفهوم نشود (مانند حرف مقطعه اوائل سوره) و حمل قرآن بر صرف معنای لغوی درست نباشد زیرا این در صورتیست که قبلا بدانی کلامی را که میخواهی تفسیر کنی در مجمل و مفصلش مطالب توقیفی نیست، اگر کسی از آنها گوید آنچه در قرآن محتاج ببیان از طرف خدا بوده رسول خدا برای صحابه بیان کرده و هر چه قابل استخراج بوده بعلماء واگذار شده و قرآن خودش را بیان میکند و باین بیان ما از توقیف

 

[ صفحه 194]

 

محتاج بامام که شما میگوئید بی نیاز هستیم در جوابش باید گفت این جائز نیست زیرا ما می بینیم یک آیه از نظر دلالت لغت دو معنی متضاد دارد و ممکن است هر کدام را حکم شرعی دانست و جائز نیست که متکلم حکم هر دو را خواسته باشد اگر گوید ممکن است در خود قرآن دلیلی بر تشخیص یکی از دو معنا باشد که دانشمندان قرآن بتدبر مراد از آن را درک کنند ما جواب گوئیم این که گوئی مورد انکار است برای آنکه این دلیلی که در خود قرآن برای تعیین یکی از دو معنا هست یا قابل تاویل هست یا نیست اگر قابل تاویل هست خودش محتاج بتفسیر از امام است و اگر قابل تاویل نیست خودش توضیح مقصود است و مورد انکار نیست که بر حکیم رواست و پسندیده ولی ما چون در قرآن تدبر کنیم این طور نیست و درک میکنیم که اختلاف در تاویل آن میان اهل علم بدین و لغت بر جا است و اگر آیاتی بود که بطور قطع آیات دیگر را تفسیر میکرد و معلوم بود که مخالفین آن معاند هستند و کشف امر آنها آسان بود و معلوم بود تاویل آنها خارج از میزان لغت و زبان اهل لغت است زیرا اگر کلامی قابل تاویل نباشد و آنرا حمل بر معنای مخالف لغت کنی از آن لغتی که سخن بان ادا شده خارج شدی، شما گروه زیدیه یک آیه مورد اختلاف را بما نشان دهید که در قرآن دلیل قاطعی بتعیین معنای آن باشد این امر متعذر است و تعذرش دلیل آنست که قرآن محتاج بمترجم مخصوصی است که مراد خدای تعالی را بداند از آن خبر دهد، این موضوع بر من واضح است

 

[ صفحه 195]

شبهه فرقه خطابیِه

صاحب کتاب در مقام اعتراض بر امامیه گفته این فرقه خطابیه هستند که برای جعفر بن محمد از طرف پدرش ادعای امامت دارند طبق وراثت و وصیت و منتظر رجعت او هستند و مخالف امامان دیگرند و گمان دارند که با شما در امامت جعفر موافقند و در غیر او مخالفند من با اعتقاد بخدا میگویم امامت بصرف موافقت و مخالفت دیگران درست نمیشود همانا بدلیل و برهان درست است خطابیه مردمی هستند غالی مذهب و میان غلو و امامیه هیچ ارتباطی نیست و گمان دارم صاحب کتاب خطا رفته و اگر گوید مقصود من آن فرقه ایست که بر امام صادق توقف کرده اند باین فرقه باید گفت ما میدانیم امام بعد از جعفر بن محمد امام موسی است بهمان دلیلی که شما دانستید امام بعد از محمد بن علی جعفر (ع) و میدانیم که امام صادق فوت کرده چنانچه میدانیم پدرش فوت کرده و فرق میان ما و شما همان فرق میان شما است باسبائیه و واقفه بر امیرالمومنین (ع) و هر چه خواهید بگوئید و بصاحب کتاب میگوئیم فرق میان تو و کسانیکه امامت را در اولاد عباس و جعفر و عقیل یعنی آنها که دارای علم و فضل هستند تجویز میکنند چیست؟ و دلیل هم میاورند که لغت و عرف شامل آنها هست و میگویند رسول خدا همه عترت را مشمول حکم دانسته و فقط اختصاص برای امیرالمومنین و حسن و حسین قائل نشده برای ما بیان کن

 

[ صفحه 196]

 

صاحب کتاب گفته طائفه شمطیه مدعی امامت عبد الله بن جعفر بن محمدند از طرف پدرش بوراثت و وصیت و این فطحیه مدعی امامت اسمعیل بن جعفرند از طرف پدرش بوراثت و وصیت و پیش از این عقیده بامامت عبد الله بن جعفر داشتند و امروز معروف باسمعیلیه هستند چون که قائلین بامامت عبد الله از میان رفته اند یک فرقه از فطحیه را قرامطه گویند و معتقد امامت محمد بن اسمعیل بن جعفرند بوراثت و وصیت و این طائفه واقفیه مدعی امامت موسی بن جعفرند و منتظر رجعت او، من میگویم فرق میان ما و این طوائف آسان و روشن و نزدیک بفهم است. اما فطحیه دلیل برد آنها روشن است و بر کسی مخفی نیست زیرا اسمعیل پیش از پدرش امام صادق مرد و مرده خلیفه زنده میشود زنده است که خلیفه مرده میشود ولی این مردم از روسای خود تقلید کردند و از دلیل و برهان رو گردانیدند و این موضوعی است که محتاج بپرگوئی ندارد برای آنکه فسادش ظاهر است و اما راجع بقرامطه اینها مردمی هستند که اسلام را حرف بحرف نقض کردند و احمال دین را کناره گذاشتند و هر حرف فرخرفی را گفتند احتیاج بامام برای حفظ دین اقام حکم شرع است وقتی قرامطه گویند جعفر بن محمد و وصی او مردی را خلیفه خود ساختند که بر خلاف اسلام و شریعت و خروج از طبیعت امت اسلامیه دعوت کند دیگر در معرفت دروغگوئی آنها جز اطلاع بر دعوای تناقض و فاسد و رکیک آنان احتیاجی بدلیل دیگر نداریم و اما امتیاز ما از فرق دیگر اینست که ما عده بیشماری ناقل اخبار و محدثین در همه شهرها داریم که از جعفر بن محمد (ص) آنقدر احکام حلال و

 

[ صفحه 197]

 

حرام روایت کرده اند که طبق عادت و تجربه درست ممکن نیست دروغ و جعل باشد و از گذشتگان خود نقل کرده اند که امام ششم موسی بن جعفر را وصی خود کرده و از فضل و علم موسی بن جعفر هم آنقدر نقل شده که معروف است پیش ناقلین اخبار ولی از این فرق جز ادعا چیزی نشنیدیم و نباید روش تواتر و اهل آن را بیکدسته ای شاذ و نادر و پیروان آن اشتباه کرد شما در اخبار درست تامل کنید فرق میان موسی و محمد و عبد الله پسران جعفر (ع) را بشناسید و بیائید این تفاوت را ببررسی پنج مسئله در حلال و حرام که امام موسی علیه السلام در آن جواب دارد آزمایش کنیم و اگر نزد قائلین بامامت آن دو پسر دیگر در این مسائل جواب رسیده قول آنها درست است، امامیه روایت کرده اند که از عبد الله بن جعفر سئوال شد در دویست درهم چه قدر زکوتست گفت پنج درهم باو گفته شد در صد درهم چقدر زکوه واجبست گفت دو درهم و نیم و اگر یک نفر باسلام و اهل اسلام اعتراض کند و ادعا کند که یکی با قرآن معارضه کرده و مانند قرآن را آورده و بخواهیم تفاوت میان معارضه و قرآن را بسنجیم باید بگوئیم قرآن که ظاهر و هویداست تو آن معارضه را بیاور تا میان آنها قضاوت کنیم ما بیان فرق همین سخن را میگوئیم که اخبار ما در دست علمای امامیه همه امصار محفوظ و موجود است شما هم اخباری را که ادعا میکنید آشکار کنید تا میان آنها و اخبار ما قضاوت کنیم اما اینکه مدعی خبری هستید که هیچکس ندیده و نشنیده و میگوئید فرق میان اخبار ما و آن چیست این ادعا را هر مدعی باطلی میتواند کرد اگر بصرف این ادعا اخبار اهل حق باطل شود مانند همین ادعا از طرف براهمه اخبار مسلمین را باطل کند و این واضح است و لله المنه ثنویه (قائلین بیزدان و اهریمن) هم مدعی هستند که مانی پیغمبر ایشان معجزاتی داشته و خبری دارند که دلالت

 

[ صفحه 198]

 

بر صدق آنها میکند، خداپرستان بانها گویند شما آن خبر را اظهار کنید تا بشما ثابت کنیم که این خبر دلیل قطعی نیست و قطع عذر نمیکند و این شبیه جوابی است که ما بصاحب کتاب می دادیم و بصاحب کتاب گفته میشود که طائفه بکریه و اباضیه از خوارج مدعی هستند که پیغمبر (ص) نسبت بابی بکر نص صادر کرده و تو منکر گفته آنانی چنانچه ما منکریم امام صادق وصیت امامت باین دو پسر خود کرده باشد تو دلیل خود را بیان کن و فرق خود را بابکریه و اباضیه روشن کن تا ما فرق خود را با آنکه نام بردی مثل تو بیان کنیم تو خود مدعی شدی که جعفر بن محمد مذهب زیدیه داشت و بان معنی که امامیه گویند مدعی مقام امامت نبود و مدعیان امامت محمد بن جعفر بن علی بن محمد خلاف آنچه تو و اصحابت گوئید میگویند و از گذشتگان خود آنرا روایت کنند فرق میان ادعای خود و آنان را بیان کن تا ما فرق بهتری میان خود و مخالفین خود بیان کنیم و بانصاف باش که برای تو بهتر است جواب دیگر از اعتراض صاحب کتاب زیدیه فرق دیگر اینست که اصحاب محمد بن جعفر و عبد الله بن جعفر اقرار دارند باینکه حسین بنص بر فرزند خود علی کرده و او نص بر فرزندش محمد (الباقر) و محمد نص بر فرزندش جعفر (الصادق) و دلیل ما بر اینکه جعفر نص بر موسی نموده بشخصه نه دیگران همان دلیل آنها است بر اینکه حسین نص بر علی نموده و بعد ذلک وقتی امام ظاهر باشد و شیعه نزد او رفت و آمد کنند حکمش ظاهر و معرفتش بدین روشن شود ما دریافتیم که راویان اخبار و ناقلان آثار از امام موسی در مسائل حرام و

 

صفحه 199]

 

حلال روایات بسیار و مشهور نقل کرده اند و در کتابها نوشته اند و فضل آنحضرت آشکار شده و خاص و عام فهمیده اند و این از نشانه های امامت است و چون این نشانه در موسی است نه دیگری دانستیم بعد از پدرش از امام است و نه برادرش وجه دیگر عبد الله بن جعفر مرد و پسری نداشت و نص بر کسی صادر نکرد و قائلین بامامتش رجوع بامام موسی کردند و فرق میان اخبار ما و اخبار آنها این است که اخبار آنها کم است و موجب علم نمیشود تا نسبت بطرف اول و آخر و وسط قطع عذر کند ما اکنون در گذشتگان آنها صحبتی نداریم بلکه میگوئیم نسبت بهمین امروز از جمله اخبار و ناقلین آثار عددیکه بحد تواتر رسد بدست ما بدهند چنانچه نسبت بمذهب خود بدست شما میدهیم اگر توانستند قول آنها ظاهر است و پیروز است و اگر درماندند فرق میان ما و آنها ظاهر است در این مقابله فعلی و ما بعد آنرا هم بانها بخشیدیم و این واضح است بحمد الله رد اعتراض صاحب کتاب و رد مذهب واقفه و اما واقفیه بر موسی علیه السلام مثل واقفیه بر امام صادق هستند ما که در موت هیچکدام از گذشتگان حضور نداشتیم و موت آنها برای ما باخبار ثابت شده اگر کسی توقف بر یکی از آنها کرد گوئیم با ورود اخبار بموت همه چرا توقف بر دیگری نکرده و در اینجا جوابی ندارند صاحب کتاب گفته یک فرقه بامامت موسی معتقد شدند و بعد از وی پسرش علی بن موسی را امام دانستند و معتقدند که او بحسب وراثت و وصیت مستحق امامت است سپس امامت را در فرزندان او دانند تا برسد بحسن بن علی عسکری (ع) و برای او ادعای پسری کنند و او را خلف صالح نامند و امامت را بعد از علی بن محمد در پسرش محمد بن علی دانسته اند که پیش از

 

[ صفحه 200]

 

پدر مرد و رجوع ببرادرش حسن کردند و آنچه درباره محمد توهم داشتند باطلشد و گفتند برای خدا بداشد از محمد بحسن چنانچه بداشد برای او از اسمعیل بن جعفر بموسی و بتحقیق که اسمعیل در زمان حیات جعفر پدرش مرد و چون در سال 263 امام حسن فوت شد برخی از اصحابش رجوع بامامت برادرش جعفر بن علی کردند چنانچه اصحاب محمد بن علی بعد از وفات محمد بن الحسن رجوع کردند و بعضی گمان کردند که جعفر بن علی کردند چنانچه اصحاب محمد بن علی بعد از وفات محمد بن الحسن رجوع کردند و بعضی گمان کردند که جعفر بن علی از پدرش علی بن محمد بوراثت و وصیت مستحق امامت شده و برادرش حسن امام نبوده و امامت را بوراثت و وصیت در اولاد جعفر میدانند، همه این فرق در امر امامت کشمکش دارند همدیگر را تکفیر میکنند و از هم بیزاری میجویند و همه امامت را بوراثت و وصیت حق پیشوای خود میدانند و چیزهائی از علم غیبت معتقدند که خرافات از آنها بهتر است و هیچ فرقه جز دعوای در امت و وصیت دلیلی ندارند دلیلشان این است که گواه خود هستند نه دیگران گفتاری بی حقیقت و ادعائی بی دلیل اگر خبر ادعای وراثت و وصیت در اینجا دلیلی بود بایست اظهار کنند و اگر جز دعوی امامت وراثت و وصیت در میان نیست اصل امامت باطل است چون مدعی آن بسیارند و در یک دعوی نمی شود یکی را پذیرفت و باقی را رد کرد با آن که در تکذیب یکدیگر اجماع دارند و در دعوی مخصوص خود تنها هستند. بتوفیق خدا در جواب او میگویم اگر امامت برای کثرت مدعیانش باطل باشد نبوت هم چنین است زیرا بسیاری بدروغ مدعی آن شدند. صاحب کتاب از فرق امامیه داستانهای پریشانی حکایت کرده و وانمود کرده که هم چنین گویند و

 

[ صفحه 201]

 

همه ببدا معتقدند هر کس گوید خدا رای تازه و علم جدیدی پیدا میکند او بخدا کافر است افتراهای دیگرش عقیده خصوص مغیریه است کسیکه ائمه را صاحب علم غیب داند نزد ما کافر است و از اسلام خارج است، کمتر چیزی که بر او لازم بود این بود که تمام عقیده اهل حق را نقلکند بهمین اکتفاء نکند که امامیه اختلاف دارند و بهمین دلیل استکه عقیده امامت فاسد است بعلاوه امام بر حق نزد ما بوجوهی شناخته می شود که آن را بزودی بیان کنیم و آنچه را فرق دیگر گویند تعبیر کنیم و اگر فرق ما و آنها معلوم نشد و حقانیت ما ثابت نگردید حکم کنیم بفساد مذهب خود رجوع کنیم بصاحب کتاب و بپرسیم مذهب حق در این میان کدامست؟ اینک‏ه‏گفته یک فرقه از امامیه معتقد بموسی شدند و پس از وی علی بن موسی را امام دانستند از بی اطلاعی بر اخبار امامیه است زیرا همه امامیه مگر اندکی که واقفیه شدند یا اسمعیلیه یا چند نفریکه بامامت عبد الله جعفر قائل شدند قائل بامامت علی بن موسی هستند و روایات بسیاری درباره او نقل کردند که در کتب ثبت شده است و از حاملین اخبار و محدثین بزرگ پنج تن نیستکه از اول بمذاهب دیگر پیوسته باشند و بعدا جمعیتی پیدا کرده اند، چگونه از صاحب کتاب خوش باشد که بگوید فرقه بموسی بن جعفر گرویدند و عجب تر از این گفته بعد او استکه گوید امامت را منتهی بحسن نمودند و برای وی پسری مدعی شدند و در زمان حیات علی بن محمد (امام دهم) امامت را بنام فرزندش محمد نمودند مگر یک طائفه از اصحاب فارس بن حاتم مرد عاقل را شایسته نیستکه بمطلب باطلی که اصلی ندارد طرف خود را تشنیع کند آنچه دلالت بر فساد عقیده امامت محمد بن علی کند همانی استکه درباره امامت اسمعیل بن

 

[ صفحه 202]

 

جعفر گفتیم چون داستان هر دو یکی است و هر دو پیش از پدر مرده اند و محال استکه زنده مرده ای را جانشین خود کند و بامامت وی وصیت نماید فساد آن ظاهرتر از آنستکه نیاز بطول کلام داشته باشد. فرق میان کسانیکه بامامت جعفر بن علی قائلند این است که

1- قائلین بامامت او اختلاف دارند و ضد یکدیگر گویند زیرا بعضی از او حکایت کنند که گفته است من بعد از برادرم محمد امامم بعضی حکایت کرده اند که گفته من بعد از برادرم حسن امامم و بعضی گویند گفته است من بعد از پدرم علی بن محمد امامم و چنانچه می بینی این اخبار همدیگر را تکذیب کنند ولی خبر ما درباره امامت ابی محمد حسن بن علی متواتر است و بی اختلاف و این فرق روشنی است.

2- بما آشکار شده که جعفر باحکام خدای عز و جل نادان بوده و او خودش آمده از مادر امام حسن ارث برادر خواسته با اینکه پدرانش همه گفته اند برادر با وجود مادر ارث نمی برد جعفر که اینقدر مسئله نداند و جهل خود را ظاهر سازد چگونه امام باشد ما بظاهر ماموریم بیشتر دلیل بیاوریم که جعفر امام نبود و همین قدر کافی است و اما اینکه گفته این قوم برای حسن پسری مدعی شدند این قوم مدعی آن نشدند مگر بعد از آنکه گذشتگان آن ها حال او را، غیبت او را و صورت کار او را و اختلاف مردم را درباره او در پیشامدی که میشود نقل کردند این کتب امامیه است هر کسی خواهد مطالعه کند اما اینکه گفته همه این فرق امامیه کشمکش دارند و یکدیگر را تکفیر کنند راست گفته همه فرق مسلمین چنین اند و همدیگر را تکفیر کنند چه باید کرد هر چه خواهد بگوید هر گونه خواهد طعنه زند براهمه بسخن او بچسبند و با اصل اسلام اعتراض کنند و طعن زنند، هر کس از طرف

 

[ صفحه 203]

 

مسئله ای برسد و مقصودش نقض مذهب او باشد و طرف عین آن سوال را بوی برگرداند بهمان طریق مذهب خود را نقض کرده، این مردیست که بخود اعتراض کرده و مذهب خود را نقض کرده این داستان صاحب کتابست نبوت اصل است و امامت فرع در صورتی که او اصل را بپذیرد پسند نباشد که در فرع طعنه زند بوجهی که باصل برگردد و الله المستعان اعتراض دیگر از صاحب کتاب اشهاد و جواب آن سپس گوید اگر امامت بمحض دعوای وراثت و وصیت بدون دلیل مورد اتفاق روا باشد باید در میان فرق شیعه حق با مغیریه باشد زیرا همه با آنها در امامت حسن بن علی بن ابیطالب متفقند که او اصل امامت است از طرف پدرش بوراثت و وصیت و بعد از اتفاق آن ها با دیگران در امامت حسن بن علی آنها در امامت امام بعد موافقت ندارند بعلاوه امامیه در اصول دیانت خود اختلاف دارند بعضی خدا را جسم دانند، بعضی قائل بتناسخ شدند، بعضی معتقد بتوحید مجردند، بعضی معتقد بعدل هستند و وعید عذاب را ثابت میکنند، بعضی بقدر قائلند وعید را باطل میدانند، بعضی برویت خدا قائلند و بعضی آن را نفی میکنند، بعضی بقدر قائلند وعید را باطل میدانند، بعضی برویت خدا قائلند و بعضی آن را نفی کنند و بدارا قائلند و چیزهائی که شرح آن باعث طول کتاب است که درباره آن ها یکدیگر را تکفیر کنند و از دین هم بیزاری جویند، برای هر یک از این فرق بگمان خود رجال مورد اعتمادیست که از پیشوایان آنها آنچه را بدان متمسکند بانها رسانیده اند، سپس صاحب کتاب گفته اگر این جائز باشد آن جائز است چیزیکه نزد ما جائز نیست و جز قصد نیاورده اند و موجبی ندارد که بی فایده دنباله کتاب را طولانی کنم من با اعتقاد بخدا در جواب میگویم اگر اثبات حق محتاج دلیل اتفاقی باشد هیچ حقی ثابت نگردد و اول مذهب باطل مذهب زیدیه باشد زیرا دلیل آن مورد اتفاق نیست، آنچه را دلیل برای

 

[ صفحه 204]

 

مغیریه تراشیده دلیلی است که یهود بر رد اسلام آورده اند زیرا همیشه آن ها حجت آورده اند که نبوت موسی مورد اجماع ما و شما است و نبوت محمد مورد اختلاف است و ما اجماعی را اخذ میکنیم و اختلافی را رد میکنیم و سرزنش او باختلاف مذاهب و بانکه هر فرقه برای خود از امامش روایت دارد از براهمه گرفته شده زیرا براهمه عینا بهمین اعتراض بخصوص اسلام ایراد کنند و اگر ترس این نبود که دست آویزی بدست مخالفین اسلام افتد بیان آن ها را کاملا تقریر میکردم، خدا بشما سعادت روزی کند امامت نزد ما بنص درست است و ظهور فضل و علم باحکام دین و اعراض از قیاس و اجتهاد در واجبات سمعیه و فروع آن، از این راه ما امامت امام را می شناسیم و درباره اختلاف شیعه بزودی سخن قانع کننده ای میگوئیم. اعتراض دیگر از صاحب کتاب اشهاد و جواب آن صاحب کتاب گفته اختلاف فرقه امایمه یا از جانب خودشان است یا بوسیله محدثین و ناقلین اخبارشان یا از طرف امامانشان اگر ائمه آن ها باعث اختلافند باید گفت امام کسی استکه موجب جمع کلمه باشد نه کسی که باعث اختلاف امت گردد خصوص نسبت بدوستانش و کسانیکه از آن ها تقیه ندارد، چه فرق است میان امامیه با وجود امام و حجت خدا و امت بی امام و سر خود که امامیه آن را عیب دانند زیرا همان عیوب بی امامی در امامیه موجود است اختلاف کنند و همدیگر را تکفیر نمایند و اگر اختلاف آن ها بوسیله ناقلین اخبار است که دروغ نقل کرده اند پس چه اطمینانی است که در اصل نقل امامت هم دروغ نقل کرده باشند خصوص اگر کسیکه مدعی امامت او هستند وجود خارجی نداشته باشد شخص او دیده نشود و این خود دلیل بر علیه آنها استکه برای امام علم غیبت معتقدند با

 

[ صفحه 205]

 

اینکه برگزیدگان و وسائط میان او و شیعیانش دروغگو هستند و بر او دروغ بندند و او نمیداند و اگر اختلاف امامیه در دینشان از خودشان باشد نه از امامانشان پس چه حاجتی بامام دارند در صورتی که با وجود او خودسری میکنند او جلو آن ها را نمیگیرد با اینکه از طرف خدا او ترجمان و حجت بر آن ها است، اینهم خود یک دلیل روشن است بر نبود او و عالم نبودن او بغیب که برای او ادعا میکنند زیرا اگر بود برای جائز نبود که نسبت بشیعیانش حق را بیان نکند چنانچه خدای عز و جل در سوره نحل (آیه 6 - 40) فرماید ما کتاب را بر تو نفرستادیم مگر برای آنکه بمردم بیان کنی تا آخر آیه چنانچه رسول خدا (ص) برای امت خود بیان میکرد بر امام هم واجب است که برای شیعه خود بیان کند. در جواب او با اعتماد بخدا میگویم: 1) اختلاف میان امامیه از طرف کذابینی استکه بتدلیس خود را در میان آن ها گاه بگاه جا زدند و گرفتاری را بزرگ کردند گذشتگان شیعه مردم پاکدلی بودند که تقوی و کوشش در عبادت داشتند و وارد تشخیص خوب و بد مردم نبودند و چون مردی را ظاهر الصلاح میدیدند و خبری نقل میکرد باو خوش گمان می شدند و از او روایت میکردند چون این دسیسه بسیار شد و علنی گردید بامامان خود شکایت کردند ائمه بان ها دستور دادند که روایات مورد اتفاق خود را بگیرید و نکردند و بر عادت خود ماندند و این خیانت از قبل آن ها است نه از قبل ائمه آن ها امام هم واقف بر هم این دسائس و اخبار جعلیه نبود زیرا او غیب نمیداند همانا او بنده صالحی است که قرآن و سنت میداند و آنچه از اخبار شیعه باو برسد میداند و اما اینکه گفته ممکن است اخبار راجع باصل امامت هم جعلی باشد تفاوتش اینست که اخبار راجع بامامت متواتر است و تواتر مانع از کذب است و اخبار دیگر خبر واحد است و موجب علم نیست و خبر واحد راست و دروغ دارد و تواتر دروغ ندارد این

 

[ صفحه 206]

 

جواب ما است هر چه جز این گوید بی اعتبار است.

2 - باو گوئیم راجع باختلاف امت اسلامی چه گوئی آنهم بیکی از تقسیماتی راجع است که اگر گوید نه باو گفته شود آیا پیغمبر مبعوث نشده برای ایجاد اتحاد مردم؟ لابد آری باو گفته شود بیان راه اتحاد نکرده؟ لابد چرا باو گفته شود پس سبب اختلاف چیست؟ بما بفهمان و خود هم از طرف ما بان قانع باش اما اینکه گفته است امامیه چه حاجتی بامام دارند زیرا در عین حالیکه امام میان آن ها است خود را از او بی نیاز میدانند و او آن ها را نهی نمیکند تا آخر فصل باید باو گفت برای اهل دین انصاف از همه چیز لازمتر است ما در برابر امام چه گفتیم و چه کردیم که خود را از وجود او مستغنی دانستیم و صاحب کتاب ما را بدان سرکوبی میکند و دلیل بر علیه ما میتراشد چه حجتی در این باره بما دارد؟ هر کس باک نداشته باشد هر چه خواهد در برابر طرفش بزبان آرد سوال و جوابش بسیار است، اینکه گفته است این خود دلیل روشنی است بر نبود او زیرا اگر بود برای شیعه خاموش نبود چنانچه خدای عز و جل فرماید ما کتاب را بر تو نفرستادیم مگر برای آنکه بیان کنی هر چه در آن اختلاف کنند. بصاحب کتاب باید گفت بما خبر بده که بر عترت هادیه بعقیده تو لازمست همه احکام حق را برای امت بیان کنند یا نه؟ اگر گوید آری خود را مغلوب کرده و سخنش وبالش گردیده زیرا امت اسلامی بسختی اختلاف دارد و از هم دوری میکند و یکدیگر را تکفیر مینماید و اگر گوید عترت بیان نکرده باید گفت این دلیلی روشن است که عترتی وجود ندارد و دعوای زیدیه باطل است زیرا اگر چنانچه زیدیه عترت را وصف کنند وجودی داشت برای امت بیان میکردند

 

[ صفحه 207]

 

و خاموش نبودند چنانچه خدا فرماید ما کتاب را بر تو نفرستادیم مگر برای آنکه بیان کنی بمردم و اگر مدعی شود که عترت حق را برای امت بیان کرده اند ولی امت نپذیرفته و دنبال هوا و هوس رفته گوئیم همین قول امامیه است درباره امام و شیعه خود از خدا توفیق خواهیم اعتراض دیگر از صاحب کتاب ارشاد و جواب آن صاحب کتاب گوید بامامیه باید گفت امام شما از شاگردان خود هم که قصد تعلیم از او دارند پنهانست اگر گویند برای حفظ جانست گفته شود برای مسترشد هم رواست که از او تقیه کند و دست بکشد خصوص که در میان خوف و رجا باشد و نداند که با وی چه معامله کنند پس او هم در تقیه است و هر گاه تقیه برای امام جائز باشد برای ماموم جائزتر است و بهتر است، چگونه امام از رهبری شیعه در تقیه است و از گرفتن اموالشان تقیه ندارد، با اینکه خدا در سوره یس آیه 21 میفرماید پیروی کسی کنید که مزد نمیخواهد تا آخر و در سوره توبه آیه 34 فرماید براستی بسیاری از دانشمندان و رهبانان بیهوده اموال مردم را میخورند و راه خدا را می بندند - این دلیل استکه اهل باطل کالای دنیا میجویند و کسانیکه متمسکند از مردم مزدی نمیخواهند و آنان رهبری شدند سپس گفته است جمله اگر چنین گویند چنان گفته شود سخن نادان کم عقل است جواب اعتراضش اینست که امام از کسانی که راه حق جویند پنهان نشده برای حفظ جان خود از ستمکاران پنهان شده اینکه گفته اگر تقیه برای امام جائز است برای ماموم جائزتر است باید گفت اگر مقصودت اینست که جائز است ماموم وقتی بر جانش بترسد از ظالم تقیه کند و بگریزد چنانچه برای امام جائز است بجان خودم جائز است و اگر مقصودت اینست که برای ماموم بملاحظه تقیه ترک عقیده امامت جائز

 

[ صفحه 208]

 

است در صورتیکه اخبار امامت را شنیده و قطع عذرش شده جائز نیست زیرا خبر صحیح مثل عیانست و در امور قلبی تقیه موضوع ندارد زیرا جز خدا کسی آن را نمیداند، اینک گفته چرا امام از ارشاد شیعه تقیه کند و از گرفتن اموال آن ها تقیه نکند و خدا گوید پیرو کسی باشید که از شما مزد نخواهد در جواب این اعتراض تا آخر فصل باید گفت امام از ارشاد و کسی که طالب آن باشد تقیه ندارد چه تقیه ای کرده با آنکه حق را بیان کرده و بر آن ها لازم دانسته و آن ها را بدان دعوت کرده و حرام و حلال را بان ها آموخته تا باحکام مخصوص مذهب خود معروف و مشهور شده اند، امام اموال مردم را نگرفته از آن ها خمسی را خواسته که خدای عز و جل واجب کرده برای آن که آنرا بمصرف رساند طبق دستوری که دارد آنکه قانون خمس آورده همان رسول خدا است و قرآن هم بدان گویا است در سوره انفال آیه 41 بدانید هر چه غنیمت یافتید همانا خمس آن تا آخر آیه و در سوره توبه آیه 103 فرماید بگیر از اموالشان صدقه تا آخر آیه اگر در گرفتن مال عیبی یا طعنی است بر کسی استکه آغاز کرده و الله المستعان باز بصاحب کتاب گوئیم بگو که اگر امام شما خروج کرد و غالب شد خمس را میگیرید و خراج را جمع میکند و از زمین و غنیمت و معادن و امثال آن حق دریافت میکند اگر گوید نه خلاف حکم اسلام است و اگر گوید آری پس در جواب مردی مانند خود که باو اعتراض کند خدای عز و جل گفته پیرو کسی باشید که از شما مزد نخواهد و فرموده بسیاری از احبار و رهبان مال مردم را میخورند تا آخر چه گوید؟ امامیه هم همان جواب را گویند، این اعتراضی استکه ملحدین، و بیدین ها باسلام دارند و طعنه میزنند بر مسلمانان نمیدانم چه کسی آنها را باینها جا زده خدایت خیر آموزد و اهل خیرت کند بدانکه ما بکتاب و سنت عمل کنیم و مخالف آن نباشیم

 

[ صفحه 209]

 

اگر طرفهای ما دلیلی از کتاب خدا و سنت رسول دارند که در آنچه گرفته خلاف رفته بجان خودم حجت واضحی است و اگر نه بدانند که در عمل بر طبق کتاب و سنت عیبی نیست این روشن است اعتراض دیگر از صاحب کتاب و جواب آن گوید ما امامت کسیکه شناخته نشود جائز ندانیم شما راهی دارید که امام خود را بما معرفی کنید تا امامت او را تجویز کنیم چنانچه امامت افراد موجود از عترت را جائز دانیم وگرنه امامت معدوم وجهی ندارد و هر کس موجود نباشد معدوم است و دعوی امامت کسیکه شما ادعا دارید باطل است. بیاری خدا در جوابی میگویم:

1 - تو در وجود علی بن الحسین (امام چهارم) و فرزندان پشت در پشت او که امامان ما هستند شک داری؟ اگر گوید نه باو باید گفت جائز میدانی امام بحق باشند؟ اگر گفت آری باید باو گفت چه میدانی شاید در عقیده امامت آن ها درست رفته باشیم و تو خطا کرده باشی و همین حجت تو را بس است اگر بگوید نه باو باید گفت در اینصورت دلیل آوردن بر وجود امام زمان چه سودی دارد و تو بامامت علی بن الحسین با آن مقام علم و فضل نزد مخالف و موافق اعتراف نداری

2 - باید باو گفت ما میدانیم در عترت پیغمبر کسی هستکه تاویل قرآن را می داند و احکام را میفهمد بدلیل همان خبریکه از پیغمبر (ص) پیش داشتیم و میدانیم ما محتاج کسی هستیم که مقصود قرآن را بما بفهماند و میان احکام خدا و احکام شیطان فرق گذارد و دانستیم که حق در این طائفه از فرزندان امام حسین است زیرا دیدیم همه مخالفین آن ها از خود عترت در بیان احکام خدا و تاویل قرآن همان

 

[ صفحه 210]

 

روش عامه را دارند و در واجبات شرعیه که جز مصلحت الهی باعث تعبد بانها نیست به رای و اجتهاد و قیاس عمل میکنند و بهمین راه دانستیم که مخالفین آنها بر باطلند.

3- از این طائفه آن قدر علم بحلال و حرام و احکام بر ما ظاهر شد که از دیگری ظاهر نشده سپس اخبار پشت رسیده که هر کدام دیگری را بامامت معین کرده تا بامام حسن عسکری (ع) و چون وفات کرد و نص و جانشینش را تصریح نکرد رجوع بکتب گذشتگان خود کردیم دیدیم در روایات بسیاری پیش از غیبت دلیل قطعی بر جانشین بعد از امام حسن وارد شده و بیان شده که از چشم مردم غائب شود و شخص او پنهان باشد و شیعه دچار اختلاف شوند و مردم بحیرت افتند در کار او ما دانستیم که گذشتگان علم غیب نداشتند و ائمه از طرف پیغمبر موضوع غیبت را بانها اعلام کردند پیش ما از این راه باین دلیل پیدایش و وجود و غیبت او محقق شد اگر دلیلی بر رد آنچه گفتیم هست اظهار کنند ما با حق عنادی نداریم و الشکر لله باز صاحب کتاب بعقب برگشته و سخن واقفه بر موسی بن جعفر را پیش کشیده ما که بر کسی توقف نکردیم و خودمان پرسش از تفاوت میان طوائف واقفه داریم و بیان کردیم که ما دانستیم که موسی فوت شده چنانچه دانستیم امام صادق فوت شده و شک در موت یکی از آنها باعث شک در موت دیگریست و جمعی هم واقفه بامام جعفر صادق شدند که منکر واقفه بامام موسی و منکر واقفه بر امیرالمومنین هستند ما بانها گفتیم دلیل شما بر رد آنها دلیل ما است بر رد شماها هر چه خواهید بگوئید، خود را محکوم کرده اید سپس گفته استکه ما امامیه در برابر واقعه گوئیم امام باید آشکار و موجود باشد و این حکایت

 

[ صفحه 211]

 

کسی استکه از گفتار طرف بی خبر است اعتقاد امامیه همیشه این بوده که امام یا ظاهر است و عیان یا غائب است و مستور اخبارشان در این موضوع اشهر و اظهر است از آنکه پوشیده بماند جعل مقدمات نادرست برای برطرف کاریستکه کسی از آن عاجز نیست ولی از مردم دیندار و فضیلت شعار و دانشمند بسیار زشت است و اگر جز خبر کمیل بن زیاد در این موضوع وارد نبود کافی بود و الحمد لله سپس گفته است جمله ان قالوا کذا قیل لهم کذا را ما نگوئیم دلیل ما آنستکه شنیدید و همان کافی است و الحمد لله سپس گوید اعتراضی که نسبت بهمه بنی هاشم توهم کرده اند درست نیست زیرا پیغمبر بانفاق ما و شما امت را بپیروی عترت دلالت کرده و این عترت مخصوص بقرابت او هستند و کسی در این قرابت خصوصی بمقام آنها نرسد و خلافت حق آنها است نه طلقاء و زادگان طلقاء و در هر عصری یکی از آنها مستحق خلافت است زیرا امام نمی شود جز یکی باشد که ملازمت قرآن کند و بدان دعوت نماید بدلیل آنکه پیغمبر فرمود اینها از کتاب جدا نشوند تا در سر حوض بمن رسند و این اجماع است و سائر بنی هاشم که شما نقض کردید از ذریه رسول (ص) نیستند و اگرچه از خاندان اویند بر حسب ولادت زیرا همه دختر زاده ها نسبت بخویشان پدری دارند جز فرزندان فاطمه زهراء که رسول خدا عصبه آنها است و پدر آنها است و ذریه همان فرزند است زیرا خدای تعالی در سوره آل عمران آیه 36 درباره مریم فرماید بدرستیکه من او را و ذریه او را بتو پناه می دهم من بنگهداری حق میگویم امر امامت باجماع ما و شما در این مطلب درست نمیشود با دلیل و برهان درست می شود چه دلیلی داری بر این ادعای خود با اینکه مورد اتفاق میان ما و شما سه کسندامیرالمومنین و حسن و حسین (ع) رسول در حدیث ثقلین ذکر ذریه نکرده ذکر عترت کرده شما ببعضی از عترت توجه گردید دون بعضی بدون حجت و بیان فقط بصرف

 

[ صفحه 212]

 

دعوی ولی ما بروایت گذشتگان تمسک داریم که باجماع از هم روایت کردند تا روایت آنها رسیده بنص حسین بن علی بر پسرش و نص علی بر محمد و نص محمد بر جعفر سپس استدلال کردیم بر انحصار امامت باینها در زمان هر یک در میان عترت بدانچه ظاهر شده است از آنها از علوم دین و فضائل نفسانی و دوست و دشمن از آن ها اخذ دانش کرده اند و نقل کرده اند و در همه بلاد منتشر شده و نزد ناقلین اخبار معروف است بوسیله علم حجت از محجوج و امام از ماموم و تابع از متبوع جدا می شود، شما زیدیه چه دلیلی بر مدعای خود دارید؟ سپس صاحب کتاب گفته اگر با وجود حسن و حسین امامت برای دیگران از بنی هاشم جائز باشد باید برای همه بنی عبد مناف هم جائز باشد و اگر برای همه بنی عبد مناف جائز باشد همه اولاد قصی در آن شریک شوند و این گفته را دنبال کرده. در جواب او گفته شود ای کسیکه برای زیدیه حجت میتراشی امامت مقامی استکه بصرف قرابت نتوان مستحق آن شد باعث استحقاق آن فضل و علم است و با نص و توقیف درست میشود اگر امامت برای قرابت بنزدیکترین افراد عترت می رسید بدورترین آنها هم می رسید چون لفظ عترت عموم دارد تو فرق میان آنرا که ادعا شده بیان کن و دلیلت را بنما و فرق خود را با کسیکه گوید اگر اولاد حسن حق امامت دارند اولاد جعفر هم دارند و اولاد عباس هم دارند بیان کن، زیدیه، هرگز دلیل فارقی در اینجا ندارند مگر برگردند بدلیل فارق ما که همان نص هر امامی است بر دیگری و ظهور علم بحلال و حرام سپس صاحب کتاب گفته اگر اعتراض بامامت علی (ع) کنند و گویند او از عترت بود یا نه؟ باید گفت او از عترت نبود ولی بواسطه نص روز غدیر از عترت و سائرین جدا شد

 

[ صفحه 213]

 

من بیاری خدا در جواب گویم نصوص روز غدیر صحیح است ولی اخراج امیرالمومنین از عترت خطاء بزرگی است بما روشن کن بچه دلیلی این ادعا را میکنی؟ اهل لغت گواهند که عم و پسر عم عترت هستند سپس گویم صاحب کتاب با این سخن مذهب خود را نقض کرده زیرا میگوید پیغمبر امیرالمومنین را که از عترت نیست خلیفه امت کرده و باز میگوید پیغمبر (ص) منحصرا کتاب و عترت را خلیفه امت نموده و اگر امیرالمومنین از عترت نباشد خلیفه نخواهد بود و این چنانچه بینی تناقض است بار خدایا مگر آنکه گوید خلاست عترت بعد از قتل امیرالمومنین است از او میپرسیم که پس خلافت قرآن هم از آن وقت است زیرا کتاب و عترت با هم منصوب خلافت شده اند و خبر بان شاهد و گویا است و لله المنه سپس صاحب الکتاب حجتی بر علیه خود آورده و گفته ما از کسیکه ادعای امامت برای بعض دون بعض از عترت دارند دلیل میخواهم گویا خود را فراموش کرده ک‏ه مدعی خلافت خصوص اولاد حسن و حسین است و نه دیگران از عترت. سپس گوید اگر ما را حواله باباطیل کنند از قبیل علم غیب و مانند آن از خرافاتیکه دلیل بر آن ندارند جز ادعا و بخلافت بعضی از عترت باینوسیله اعتراض کنند جائز است گفت عترت شامل ظالمین بنفس هم میشود اگر صرف دعوی دلیل باشد در جواب صاحب کتاب باید گفت بسیار ذکر علم غیب میکنی علم غیب را جز خدا نداند هر کس آنرا ادعا کند مشرک و کافر است ما بتو و اصحابت گفتیم دلیل ما بر مدعای خود نهم و علم ائمه است اگر شما هم مانند آن را دارید بیاورید و اگر فقط بدگوئی و افتراء و سرکوبی

 

[ صفحه 214]

 

بگفته بعضی از غلات نسبت بهمه امامیه حجت شما است کار آسانست و حسبنا الله و نعم الوکیل سپس صاحب کتاب گفته اکنون دلیل زیدیه را بیان میکنیم و آن گفته خدای تبارک و تعالی است ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا - کتابرا ارث دادیم ببندگان برگزیده خود تا آخر آیه. در جوابش باید گفت اگر قبول کنیم که این آیه درباره عترت نازل شده چه برهانی داری که مقصود از سابق بالخیرات دنبال آن خصوص اولاد حسن و حسین است نه دیگران از عترت تو هم طرفهای خود را سرزنش میکنی و خودت ادعای بی دلیل میکنی. سپس گوید خدای عز و جل ذکر خاصه و عامه امت پیغمبرش را در این آیه که و اعتصموا بالله جمیعا همه بریسمان محکم خدا بچسبید تا آخر نموده و بخطاب عمومی خاتمه داده و یک خطاب خصوصی آغاز کرده و فرموده و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر - باید در میان شما امتی باشند که دعوت بخیر کنند تا آنجا بالخصوص فرماید شما بهترین امت هستید که بیرون آورده شدید برای مردم این را بذریه ابراهیم خطاب کرده نه مردم دیگر و مقصود مسلمانانند نه مشرکان از ذریه ابراهیم علیه السلام پیش از مسلمانی و هم اینان را گواهان مردم ساخته و در سوره حج آیه 77 فرموده ای آنانکه گرویدید رکوع کنید و سجده کنید و عبادت کنید تا آنجا که فرماید تا باشید گواه بر مردم، این روش مخصوص بذریه ابراهیم است (ص) سپس بایات بسیاری دست انداخته مانند همین آیات از قرآن. در جوابش باید گفت ای حجت تراش تو خود میدانی که معتزله و سائر فرق امت در تاویل این آیات بسختی با تو نزاع دارند و مخالفند و تو جز ادعا نداری ما ادعای تو را قبول کردیم و از تو میپرسیم دلیلت در مدعای خصوصیت که منظور از آنان خصوص ولد حسن و حسین است نه دیگران چیست؟ تا کی ادعا میکنی و از دلیل میگریزی و ما را با قرآن خواندن میترسانی و گمان میکنی قرائت دلیلی است مخصوص تو و طرف تو نمی تواند قرآن بخواند و الله المستعان

 

[ صفحه 215]

 

اعتراض دیگر از صاحب کتاب اشهاد و جواب آن سپس صاحب کتاب گفته کسانی از عترت که داعی بخیر و آمر بمعروف و ناهی از منکر و مجاهد فی سبیل الله اند و ادای حق جهاد کرده اند با دیگران از عترت برابر نیستند آنانکه نه دعوت بخیر کنند و نه حق جهاد را ادا کنند چنانچه خدا مجاهدین اهل کتاب و تارکین جهاد اهل کتاب را برابر ندانسته و اگرچه تارک آن فاضل و عابد باشد زیرا عبادت نافله است و جهاد فریضه لازمه است مانند فرائض دیگر شخص مجاهد با شمشیر برابر شمشیر می رود و هراس را بر آسودگی بر میگزیند سپس سوره ایکه در آن ذکر جهاد شده قرائت کرده و دنبالش دعا کرده و هیچ دلیلی نیاروده تا ما صحت دلیلش را بخواهیم یا باو اعتراض کنیم من با خواست کمک از خدا میگویم اگر کثرت جهاد دلیل فضل و علم و امامت است باید امام حسین از امام حسن احق بامامت باشد زیرا امام حسن با معاویه صلح کرد و امام حسین جهاد کرد تا کشته شد صاحب کتاب در اینجا چه میگوید و این اشکال را چطور دفع میکند؟ ما منکر فرض جهاد و فضل آن نیستیم ولی ملاحظه میکنیم که خود شخص پیغمبر تا انصار را بدست نیاورد جنگ نکرد چون انصار کافی بدست آورد جنگ کرد و میدانیم امیرالمومنین علیه السلام همین کار را کرد، دیدیم امام حسن عزم جهاد کرد و چون اصحابش او را واگذاشتند صلح کرد و در منزل نشست و از اینجا دانستیم جهاد بشرط یار و یاور فرض است و باجماع عقول عالم افضل است از مجاهد نادان نه هر کس دعوت بجهاد کرد حکم جهاد را میداند وقت آنرا میفهمد و موقع صلح را تشخیص میدهد و آینده وضع رعیت را میتواند بسنجد و میداند با خون و مال و فروج مردم چه کند و بعد از این ما از برادران خود بیک چیز راضی هستیم و آن

 

[ صفحه 216]

 

این است که مردی را بما نشان دهند از عترت پیغمبر که توحیدش درست باشد از خدا نفی تشبیه کند و بجبر معتقد نباشد و اجتهاد و قیاس در احکام شرعیه استعمال نکند و مستقل و با کفایت باشد تا ما با او خروج کنیم امر بمعروف و نهی از منکر واجب است بقدر طاقت و بحسب امکان و عقول بشر گواهند که تکلیف ما لا یطاق فاسد است و بهلاکت انداختن خود زشت است و یک قسم القاء بهلاکت این است که جمع اندکی جنگ ندیده و تجربه نیاموخته بجنگ مردمی جنگ دیده و فنون جنگ آموخته بروند که بر بلاد مسلط شده و عباد را کشته اند و جنگ آموخته شده اند لشگر و تجهیزات دارند و عامه هم پشتیبان آنها هستند و معتقدند که هر که بر آنها خروج کند خونش مباح است و چند لشکر آنهایند چگونه صاحب کتاب ما را سوق میدهد بمیدان این جنگ آموختگان و چه چیز بدست دعوت کننده اینگونه مردم میاید هیهات هیهات این مفسده را جز یاری خدای عزیز و حکیم از میان نتواند برد سپس صاحب کتاب بعد از آیاتی از قرآن که خوانده است و در تاویلاتی که برای آنها کرده بسختی مورد نزاع است و هیچ دلیل عقلی و تایید خبری برای تاویل خود نیاورده است گفته است خدایت رحمت کند خوب بفهم کی شایسته است گواه الهی باشد؟ کسیکه طبق دستور دعوت بخیر کند و نهی از منکر نماید و امر بمعروف نماید و حق جهاد در راه خدا را ادا کند تا شهید شود یا کسیکه رویش را نبینند و شخصش را نشناسند و چگونه خدا او را گواه گیرد بر کسانیکه آنها را نبیند و نهی و امری نکند تا اگر فرمانش برند ادای واجب کرده باشند و اگر او را بکشند نزد خدای عز و جل رود با افتخار شهادت اگر مردی از قومی گواه طلبد بر حقی که او را ندیدند و مشاهده نکردند آیا گواه تواند شد و آیا حقی بر آنها دارد جز آنکه بانچه دیدند شهادت دهند و اگر بنادیده گواهی دهند دروغ گو باشند و پیش خدا باطل خواه محسوب شوند اگر خواهی ندیده برای بندگان جائز نباشد پیش خدای حاکم عادل هم که جور نکند جائز نیست و اگر گواهی طلبد از مردمی که معاینه کردند

 

[ صفحه 217]

 

و شنیدند و برای او گواهی دهند در حالیکه موضوع بحال خود باشد آیا این حق نیست و آنها راستگو نیستند؟ در اینصورت گواهی تنفیذ شود و حکم صادر گردد و از اینجا استکه خدای تعالی در سوره زخرف آیه 86 فرماید مگر آنانکه گواه بحق دهند و ایشان میدانند آیا نمیدانیکه گواهی بامر نادیده واقع نشود و همچنین است قول عیسی در سوره مائده آیه 112 و میباشم گواه بر آنها تا در میان آنهایم تا آخر آیه من با نگهداری خدا میگویم باید بصاحب کتاب گفت این کلام او تو نیست بلکه اعتراضی استکه معتزله و دیگران بما و شما هر دو دارند زیرا عترت لایق خلاف ظاهر نیست و کسانی از آنها که مشهورند نزد ما صلاحیت امامت ندارند و جائز نیست خدای عز و جل بما امر کند که متمسک بکسانی از عترت باشیم که نشناسیم و نبینیم و گذشتگان ما هم آنها را ندیده باشند و در این عصر آنان را که از عترت مشاهده کردیم صلاحیت امامت مسلمانان ندارند و آنانکه غایبند حجت بر ما نیستند و این دلیل روشنی است که مقصود قول پیغمبر (ص) از عترت در گفته خود که من در میان شما چیزی میگذارم که تا بدان تمسک کنید هرگز گمراه نشوید کتاب خدا و عترت خودم آن نیست که در دل امامیه و زیدیه افتاده نظام و اصحابش حق دارند بگویند آنچه ما یافتیم که از کتاب خدا جدا نیست و آن خبریست که قاطع عذر باشد و آن ظاهر است چون ظهور کتاب از آن نفع برده شود و پیروی و تمسک بدان ممکن است و اما عترت بمعنی ذریه ما در میان آنها عالمی که ممکن باشد پیروی از او ندیدیم و اگر از طرف یکی از آنها مذهبی بما رسیده از دیگری مخالف آن رسیده و اقتداء بدو مخالف فاسد است با این حال چگونه صاحب کتاب جواب بگوید

 

[ صفحه 218]

 

بدانکه چون پیغمبر (ص) ما را فرمان داده که تمسک بعترت کنیم عقل و عرف و سیره دلیل باشد که مقصودش علمای عترتست نه جهال و نیکان و پرهیزکاران نه دیگران آنچه بر ما واجب و لازمست اینست که متوجه باشیم در میان عتوت بکسیکه علم بدین با عقل و فضل و زهد در دنیا و استقلال با مرد را و جمع باشد و پیرو او شویم و بقرآن با او تمسک جوئیم اگر گوید فرض کن اینها در دو مرد جمع شد یکی از زیدیه است و دیگری از امامیه شما بکدام اقتداء میکنی و پیرو کدام میشوی میگوئیم این اتفاق واقع نشود و اگر واقع شود یکدلیل روشنی آنها را از هم جدا کند و بر حق از آنها را معلوم سازد چون نص از امام پیش یا ظهور علم و دانش چنانچه در روز نهروان از امیر مومنان ظاهر گردید و فرمود خوارج از نهر نگذشتند و نخواهند گذشت بخدا از شما ده تن کشته نشود و از آنها ده تن نجات نیابد و یا آنکه از یکی مذهب ناحقی سرزند که اقتداء بوی جائز نباشد چنانچه از زیدیه ظاهر است که معتقد باجتهاد و قیاس در واجبات شرعیه و احکام هستند و از این دانسته شود که امام بر حق نیستند مقصودم شخص زید بن علی و امثال او نیست زیرا از آنها انکار امامت اظهار نشده و خود هم مدعی امامت نبودند دعوت آنها بقرآن و رضای آل محمد بود و این دعوت حق است اما اینکه گفته چگونه او را گواه گیرد بر کسانیکه آنها را ندیده و بانها امر و نهی نکرده در جواب او باید گفت معنی شهید در نزد طرفهای تو آن نیست که تو میگوئی و اگر امامیه را نکوهش کنی باینکه کسیکه رویش دیده نشده و شخصش شناخته نیست آن مقامی را که برای او مدعی هستید ندارد تو بما اطلاع بده از امامیکه گواه و شهید خلق است از عترت، امروزه اگر گوید او را نمیشناسد داخل در عیبی که گفته شده، و بر او لازم آمده آنچه را بگردن طرف خود

 

[ صفحه 219]

 

گذاشته و اگر گوید فلان شخص است ما گوئیم تاکنون نه رویش را دیدیم و نه شخص را شناختیم پس چگونه امام ما باشد و گواه ما گردد؟ اگر گوید گو که شما او را نشناسید ولی شخصش موجود است و کسانی او را میشناسند و کسانی نمیشناسند گوئیم تو را بخدا گمان کنی معتزله، خوارج، مرجئه و امامیه این شخص را میشناسند و نام او را شنیده اند و بدل آنها گذشته، اگر گوید نشناختن آنان ضرری باو و ما ندارد زیرا سببش غلبه ظالمین است بر دار الاسلام و کمی یاران و یاوران، باو گوئیم باز عیبی که میکردی و اعتراضی که مینمودی بگردن گرفتی و از راهی که میخواستی طرف را محکوم کنی، خود را محکوم کردی و غیبت اینکه که شما گوئید بسیاری بغیبت امام زمان نزدیک است ولی شما انصاف ندارید سپمس باید او گفت تو بسیار ذکر جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر میکنی تا بگمان میاندازی که هر کس خروج نکند بر حق نیست پس چرا امامان شما و علمای مذهب شما خروج نمیکنند؟ چرا در خانه های خود نشسته و بهمان اعتقاد بمذهب اکتفاء کرده اند اگر سخنی در جواب گفت امامیه هم همان را جوابش گویند و بارامی باو گفته شود اینکه برای امامیه عیب میدانستی و بخاطر آن فریاد میزدی و ائمه آنها را بدان نکوهش میکردی و کتابت را با آن پر کردی خود بدان گرفتاری و آنرا درست میشماری و در ضمن احتجاج بدان اعتماد کردی و الحمد لله الذی هدانا لدینه سپس باید گفت باو بما خبر بده که امروزه در میان عترت کسی هست که لایق امامت باشد؟ لابد گوید آری باو گفته شود امامتش چنانچه امامیه گویند طبق نص نیست دلیل معجزه ای هم که ندارد که دانسته شود امام است بر عقیده شما وسیله اجماع اهل و عقد و شوری و انتخاب و بیعت هم که عقیده عامه است ندارد چون گوید آری باید باو گفت شناختن او چه راهی دارد؟ اگر گویند راهش اجماع عترت است

 

[ صفحه 220]

 

گوئیم چگونه اجماع منعقد شود اگر خودش از امامیه باشد زیدیه باو راضی نشوند و اگر از زیدیه باشد امامیه باو راضی نشوند اگر گوید در اینجا اعتباری بامامیه نیست گفته شود خود زیدیه هم دو دسته اند معتزله و مثبته و با هم اتفاق نکنند اگر گوید مثبته هم اعتباری ندارند در مثل این موضوع باو گفته شود معتزله زیدیه هم دو قسمند یکی در احکام اجتهاد کند و یکی اجتهاد را ضلالت داند اگر گوید آنکه اجتهاد را باطل داند بی اعتبار است باو گفته شود اگر از معتقد باجتهاد افضل بماند و از نافی اجتهاد افضل و بعضی از بعضی بیزاری جویند بکه تمسک کنیم و چگونه حق را در میان آن ها بجوئیم و بدانیم که در میان تو و اصحاب تو است نه دیگران اگر؟ گوید مراجعه بقواعد کنیم گوئیم اگر اختلاف طولانی شد و مطلب باشتباه ماند چه باید کرد و در قول پیغمبر که فرماید بکتاب و عترت تمسک کنید چه قضاوت کنیم در صورتیکه کسی نتواند عترت را شناخت مگر بعد از نظر در اصول و قواعد و اطلاع بر اینکه همه عقائد او درست است و مخالفین او خطاءکارند و اگر تشخیص عترت لائق خلافت محتاج این مقدمات باشد با سائر اهل علم فرقی ندارد و عترت دارای خصوصیتی نیست بگو بدانم میان عالم از عترت و عالم از غیر عترت چه تفاوتی است. اعتراضی بر عقیده زیدیه باید بان ها گفت بما خبر دهید از وضع امروزه امام خود مسائل حلال و حرام را میداند؟ وقتی گفتند آری بان ها گوئیم احکامی که خبر متواتر ندارد مانند شافعی و ابوحنیفه امثال آنها استنباط میکند یا از راه دیگر اگر گوید نزد او همان روش آن ها است باید گفت مردم چه احتیاجی بعلم امام شما دارند که از پیغمبر نشنیده با آن که کتابهای شافعی و ابوحنیفه در دست است، اگر گویند علم

 

[ صفحه 221]

 

او غیر از علم آن ها است گوئیم غیر از علم آن ها نصوصی است که جمعی از مشایخ معتزله استخراج کرده اند و گفته اند حکم هر چیزی طبق قضاوت عقل است مگر خبر قطعی بر خلاف آن باشد چنانچه مذهب نظام و پیروان او است ولی مذهب امامیه اینست که همه احکام طبق نص است نه باین معنی که در همه جزئیات نص وارد باشد ولی باین معنی که کلیات احکام منصوص است و بدون احتیاج بقیاس و اجتهاد همه احکام فهمیده می شود اگر گویند او علمی بر خلاف همه اینها دارد از متعارف خارج شده اند و گرچه بمذهبی خود را بسته باشند باید گفت این علم کجا است آیا اشخاص مورد اعتمادی آن را از امام شما نقل کرده اند اگر گویند آری گوئیم ما عمری با شما معاشرت کردیم و یک حرف از آن نشنیدیم با اینکه شما مردمی هستید که تقیه را جائز نمی دانید و امام شما هم تقیه ندارد پس علمش کجا است چرا اظهار نشده منتشر نگردیده؟ بگوئید ما چه خاطر جمعی داریم که شما دروغ بر امام خود نبستید چنانچه گوئید امامیه بجعفر صادق دروغ بسته اند چه فرقی در میانست؟ اعتراض دیگر باید بان ها گفت شما گوئید امام صادق عقیده امامیه نداشته و هم مذهب شما بوده اگر نه از او بیزاری میجستید و امامیم آنچه از او نقل کرده اند دروغ است و کتاب هائیکه در دست آن ها است تالیف کذابین است باید گفت اگر ممکن باشد این همه دروغ گفت و نوشت چرا ممکن نباشد که امام شما مذهب امامیه داشته باشد و بدین آن ها باشد و هر چه را گذشتگان و استادان شما از او نقل کرده اند مولد و موضوع و بی اصل باشد.

 

[ صفحه 222]

 

اگر گویند امروزه ما امامی نداریم معروف و مشخص که علم حلال و حرام از او نقل کنیم ولی می دانیم در میان عترت شخص لایق امامت هست گوئیم شما هم ملتزم همانی شدید که آنرا عیب امامیه می شمرید با این همه اخباری که از ائمه بدست آنها است راجع بنص بر امام عصر خود و تعیین او و بشارت باو و آنچه از داستان جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر گفتید باطل بود و امام شما هم نادیده و ناشناس است هر چه خواهید بگوئید نعوذ بالله من الخذلان اعتراض دیگر از صاحب کتاب و جواب آن سپس صاحب کتاب گوید و چنانچه خدا عترت را مامور کرده دعوت بخیر کنند و سبقت جویان آن ها را ستوده و شهداء بر مردم ساخته و آن ها را مامور بعدالت کرده و در سوره مائده آیه 8 فرمود - ای آن کسانیکه گرویدید بسیار بسیار برای خدا قیام کنید و گواهان عدالت باشید سپس دنبال آن تاویلاتی کرده و آیاتی از قرآن آورده و بدون دلیل مدعی شده که درباره عترت وارده شده سپس گفته خدای تعالی بر پیغمبرش (ص) ترک امر بمعروف و نهی از منکر را لازم کرد تا یارانی پیدا کند و فرمود در سوره انعام آیه 69 - 68) و چون کسانی را دیدی که در آیات ما خوض میکنند تا آنجا که می فرماید شاید پرهیزکار شوند) پس کسانیکه از سابقین بالخیرات و مجاهدین فی الله نباشند و از متقدمین و واعظین بامر و نهی نیستند بواسطه آنکه یاورانی ندارند آنان ظالمین بانفسهم محسوب شوند و همین بوده است روش ذراری انبیاء سلف باز آیاتی از قرآن خوانده است. در جوابش باید گفت ما مسئول کسی نیستیم که در این اعتراض با او سخن گفته و گوئیم تو بما خبر بده از امام عترت که بدو معتقدی از کدام قسمی استکه شمردی، اگر گوید از مجاهدین است باید باو گفت کیست و کجا است و با که جهاد کرده و کجا خروج کرده سوار

 

[ صفحه 223]

 

نظام و پیاده نظامش کجا است؟ و اگر گوید از واعظین بامر و نهی است برای نبودن اعوان باید گفت کی امر و نهی او را شنیده؟ اگر گوید دوستان و مخصوصانش گوئیم اگر بهمین قناعت شود و دستورات دیگر برای نبودن یاور ساقط گردد و روا باشد که امر و نهی امام مخصوص دوستان باشد امامیه هم در حال غیبت همینطوراند پس چه عیبی برای آن ها میگوئی و چرا کتاب نوشتی و این کتاب برای کیست؟ کاش می دانستم با آیات قرآن که را سرکوب کنی و بچه کسی جهاد را واجب دانی؟ سپس باید باو و زیدیه گفت بما بگوئید اگر رسول خدا از دنیا رفته بود و نص درباره امیرالمومنین (ع) صادر نکرده بود و مردم را بوی رهبری نکرده و او را معین نکرده بود کار درستی کرده بود و تدبیر نیکو و جائزی بود یا نه؟ اگر تصدیق کنند گوئیم اگر بامامت عترت هم رهبری نکرده بود کار جائزی بود؟ اگر تصدیق کنند گوئیم اگر دلیلی بر خلیفه پیغمبر نیست شما چه اعتراضی بمعتزله و مرجئه و خوارج دارید با اینکه جائز دانید نصی در میان نباشد و کار خلافت محول به شورای اهل حل و عقد باشد و این اعتراضی استکه جوابی برای آن ندارند و اگر بگویند ناچار بود که نص برای امامت خصوص امیرالمومنین (ع) صادر کند و عترت را هم بخلافت تعیین کند بان ها باید گفت دلیل لزوم آن چیست؟ تا آن که دلیل درست خود را اظهار کنند و ما آن دلیل را بهر زمانی تطبیق کنیم زیرا نص بر امامت اگر در یک زمانی واجب باشد در هر زمانی واجب است زیرا علت وجوب در هر زمانی موجود است تا همیشه و نعوذ بالله من الخذلان. یک سئوال دیگر در جواب زیدیه مسئله دیگر بان ها گفته شود - خبر متواتر از عترت و امت هر در حجت است و اگر خبر واحد عترت هم مانند خبر واحد سائر امت و است درباره یکی از عترت تعمد در دروغ و سهو و خطا رواست

 

[ صفحه 224]

 

مانند یکی از سائر امت و آنچه از احکام دین که نه خبر متواتر دارد و نه خبر واحد راه فهمش بعقیده شما اجتهاد است و تاویلی که شما در استفاده آن حکم دارید قبل خطاء است مانند تاویل دیگران از امت در اینصورت عترت چگونه حجت باشد - اگر صاحب کتاب گوید از اجماع عترت حجت بدست می آید گوئیم از اجماع امت هم حجت بدست می آید و بنا بر این فرقی میان عترت و امت نماند و قول پیغمبر (ص) که من قرآن و عترت را در میان شما خلیفه نهادم فائده ندارد مگر آن که در میان عترت شخص معینی باشد که حجت در دین باشد و این عقیده امامیه است خدا شما را سعادتمند کند بدانید که صاحب کتاب بعد از این خود را بقرائت قرآن واداشته و بدون دلیل آن را بکسی که دلش خواسته تاویل کرده و بچه ها هم از ادعای بی دلیل عاجز نیستند مقصودش این بوده که امامیه را عیب کند بحساب اینکه بجهاد و امر بمعروف و نهی از منکر نظر ندارند و غلط رفته است زیرا ما این احکام را باندازه قدرت و توانائی منظور داریم و امامیه نظر نمی دهند که خود را بدست خود در خطر جانی بیندازند و با کسیکه کتاب و سنت تدبیر عدالت در رعیت را نمیداند خروج کنند و عجب تر اینکه شیعیان زیدیه هم در منازل خود آرمیده نه امر بمعروف و نهی از منکر کنند و نه جهاد و با این حال بر ما عیب گیرند و این نهایت زورگوئی و عصبیت است بخدا پناه از پیروی و هوای نفس و هو حسبنا و نعم الوکیل سوال دیگر از صاحب کتاب اشهاد آیا در امامان بر حق بهتر از امیرالمومنین میشناسی؟ اگر گوید نه باید گفت بعد از شرک و کفر کاری زشت تر و منکری بزرگتر از کار اصحاب سقیفه هست؟ اگر گوید نه باو باید گفت تو بامر

 

[ صفحه 225]

 

بمعروف و نهی از منکر و جهاد داناتری یا امیرالمومنین بناچار گوید امیرالمومنین (ع) باید گفت چرا امیرالمومنین با آن ها جهاد نکرد هر عذری بیاورد باید مانند آنرا از امامیه بپذیرد، زیرا همه مردم میدانند امروزه باطل قویتر است از روز سقیفه و یاوران شیطان بیشتر جهاد و ذکر آن را برخ ما نکش زیرا خدا آن را با شرائطی واجب کرده که اگر تو بدانی سخنت کوتاه و کتابت مختصر خواهد شد و نسال الله التوفیق سوال دیگر باید بصاحب کتاب گفت شما حسن بن علی (ع) را در سازش با معاویه درست کار می دانید یا خطاکار اگر گویند درستکار می دانیم گوئیم چطور با آنکه آنحضرت از جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر کناره گرفت بوجهی که شما منظور دارید اگر گویند درستکارش دانیم برای با آنکه مردم او را واگذاشتند و از آنها بر جان خود مطمئن نبود و پیروان درست فهم و معتقد وی باندازه ای نبودند که بتواند با آنها در برابر معاویه ایستادگی کند اگر بفهمند و این جواب را بدهند بان ها باید گفت در صورتیکه امام حسن با وجود لشگر پدرش و اعلام امامتش بر فراز منابر و اینکه شمشیر کشید و با لشگری بمیدان جهاد با دشمن خدا و خود رفت برای این پیش آمدها معذور از ادامه جهاد باشد چرا جعفر بن محمد علیه السلام را در ترک جهاد معذور ندانید با اینکه دشمنان معاصر وی چند برابر قشون معاویه بود و شیعیان یکمشت مردم جنگ ندیده و اهل انزوا تحصیل بودند نه جنگ دید و نه پیکاری ورزید و اگر عذر او را بپذیرند انصاف داده اند و اگر نه سئوال از فرق می شود و فرقی در میان نیست بعلاوه اگر قیاس و سنجش زیدیه نسبت بمجاهد و قاعد درست باشد باید زید بن علی افضل از حسن بن علی (ع) باشد برای آنکه حسن (ع) سازش

 

[ صفحه 226]

 

کرد و زید جنگید تا کشته شد و مذهبی که زید را بر حسن برتری دهد در زشتی و قباحت نیاز بدلیل دیگری ندارد و الله المستعان و حسبنا الله و نعم الوکیل این فصول را در آغاز کتاب خود آوردیم زیرا نهایت ادله زیدیه و رد آن در وی مندرج است و آن ها از همه فرق نسبت بما سخت گیرترند. فهرست کلی مطالب کتاب از این قرار است

1 - بیان حال پیغمبران و حججی که غیبت داشتند صلوات الله علیهم

2 - در آخر کتاب معمرین تاریخ گذشته را یاد کردیم تا غیبت و طول عمری که درباره آن حضرت معتقدیم امکان پذیر بنظر آید و محال تصور نشود.

3 - اخبار و نصوصی که راجع بامام قائم دوازدهمین از ائمه صادر شده و آن ها از جانب خدای تعالی ذکره و از جانب رسول خدا و ائمه دیگر نقل کرده اند پیوست اخبار وقوع غیبت تصحیح نمودیم

4 - ولادت او را ذکر کردیم، کسانیکه او را دیده اند و دلالات و نشانه ها و توقیعات صادره از آن حضرت را جمع نمودیم برای تاکید حجت نسبت بمنکران ولی خدا و مغیب لسر الله، خدا توفیق درستی دهد و بهترین کمک کار است.

 

 


 نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 9:14 عصر | نظرات دیگران()

دلیل دیگر بر وجود امام غائب

یکی از علماء امامیه گوید بر ما و بر هر عاقلی که ایمان بخدا و رسول و قرآن و پیغمبران پیش از پیغمبر ما محمد (ص) دارد لازمست تامل کند در حال امتهای گذشته و قرنهای از میان رفته و با این تامل دریابیم که وضع رسولان و امتهای گذشته شبیه وضع امت ما بوده است از اینرو که نیرومندی هر دینی در زمان پیغمبران گذشته وابسته پذیرائی و قدردانی امتها بوده است از رسولان خود که سبب کثرت پیروان او میشده در آن عصر و زمان و هیچ امتی بعد از شیوع اسلام چون امت اسلامی مطیع پیغمبر خود نبوده زیرا پیغمبران بزرگی که پیش از پیغمبر ما مدار شریعت گذاری وحی بودند همان نوح است و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام هم آنانند که آثار و اخبارشان در دست امتها است و با مراجعه بتاریخ درک میکنیم که دین آنها در دست متدینین بان دچار سستی و پستی گردید چون در زمان خود پیغمبران و بعد از گذشت آنان چنانچه لازم بود محافظت دستورات دین را نکردند و همچنین خدای عز و جل هم (در سوره مائده آیه 15) فرموده است رسول ما آمد نزد شما تا برای شما بیان کند بسیار از آنچه که از کتاب پنهان کردید و از بسیاری هم صرف نظر کند خدای عز و جل وضع قرون گذشته را چنین توصیف کرده و فرموده (در سوره مریم آیه 59) یک نسل آینده بجای آنها نشست که نماز را ضایع کردند و پیروی شهوات نمودند و بزودی گمراهی را برخورند) و خدا در مقام نصیحت این امت (در سوره حدید آیه 16) فرماید نباشید مانند آنانکه داده شدند کتاب را پیش از این و مدت آنها طولانی شد و دلهایشان سخت گردید و در روایت هم آمده است که زمانی بر مردم آید که از اسلام نماند جز اسمی و از قرآن نماند جز رسم کتابتی و پیغمبر (ص) هم فرمود بدرستیکه اسلام آغاز شد در غربت و بزودی برگردد بحال غربت خوشا بحال غریبان، شیوه خدای عز و جل این بوده که در هر دوره ای رسولی مبعوث میکرده تا

 

[ صفحه 155]

 

برای آن امتهای گذشته آثار از میان رفته دین را تازه کند و امت اسلامی مگر مخالفانی که مورد توجه نبودند اتفاق دارند و ادله قطعیه آمده است که خداوند پیغمبران را به محمد (ص) پایان داد و پیغمبری بعد از نخواهد بود و ما می بینیم وضع این امت روی برتری باطل بر حق و غلبه گمراهی بر هدایت است تا بجائی که بسیاری از مسلمین معتقدند دیگر دار الاسلام وجود ندارد و همه دار الکفر شده و هیچکدام از مقررات اصولی اسلامی مانند موضوع امامت دستخوش فشار ظلم و تباهی نشده زیرا از زمان شهادت امام حسین (ع) نه از بنی امیه و نه از بنی عباس که بر اکثر مردم حکومت کردند امام عادلی قیام نکرده با آنکه هم ما و زهم یدیه و معتزله و اکثر مسلمین معتقدند که امام باید ظاهر العداله باشد ولی امت در طول تاریخ زیر دست حکومتهای جور گذرانیده که با آنها بازی کرده اند و در اموال و ابدانشان بر خلاف حکم خدا دستور داده اند و اهل فساد بر اهل حق غلبه داشته و اتحادی در مسلمین نبوده و میبینیم اختلاف میان طبقات امت اسلامی بجائی رسیده که همدیگر را تکفیر میکنند و لعن میکنند و از هم بیزاری میجویند، باخبار رسول خدا که مراجعه میکنیم میفرماید زمین پر از عدل و داد میشود پس از آنکه پر از ظلم و جور شده و این بوسیله یکی از خاندان اوست. این حدیث دلالت دارد که قیامت برپا نشود تا پس از آنکه زمین پر از عدل و داد شده است، این دینی که نسخ و تبدیل ندارد باید ناصری پیدا کند که خدای عز و جل باو کمک کند چنانچه انبیاء و رسلی را که بتجدید شرایع و رفع اعمال ستمکاران میفرستاد کمک میکرد و لازمست که دلائل بر وجود کسیکه بدانچه وصفش کردیم قیام کند موجود باشد و مفقود نباشد ما همه اختلافات امم اسلامی را دانستیم و احوال همه فرق را بررسی کردیم و نتیجه این بود که

 

[ صفحه 156]

 

حق با اثنی عشریه است نه با فرق دیگر و از اینجا پی بردیم که امروز امام بر حق همان دوازدهمی آنها است و همانست که رسول خدا (ص) بوی دلالت کرده و تصریح نموده و در این کتاب بزودی اخبار عدد ائمه و اینکه دوازده تنند با نص بر امام دوازدهم و اخبار غیبت او را پیش از ظهور و قیام بسیف نقل مینمائیم انشاء الله تعالی.

اعتراضهای زیدیه

یکی از زیدیه گفته است روایتیکه دلالت بر دوازده بودن امامان دارد گفته تازه ایست که امامیه در آورده اند و احادیث دروغی طبق آن تولد کرده اند ما در جواب گوئیم اخبار در این باب بسیار است و دلیلی هم جز اخبار ندارد و این قول اختصاص بشیعه امامیه ندارد و محدثین مخالفین هم بطور مستفیض آنرا از عبد الله بن مسعود نقل کرده اند. مسروق گوید در این میان که ما پیش عبد الله بن مسعود نشسته قرآنهای خود را با او مقابله میکردیم بناگاه یک جوان تازه سن باو گفت آیا پیغمبر شما بشما گوشزد کرده که چند خلیفه بعد از او هست؟ گفت تو تازه جوانی و این سئوالی استکه هیچکس پیش از تو از نپرسیده، آری پیغمبر بما سپرده که پس از وی دوازده خلیفه باشد بشماره نقیبان بنی اسرائیل من بعضی از طرق روایت این حدیث را در این کتاب و بعضی دیگر را در کتاب نص بر ائمه اثنی

 

[ صفحه 157]

 

عشر بیرون نویس کرده ام و باز محدثین مخالفین ما بوضع روشن و مستفیض از جابر بن سمره نقل کرده اند.. گفت ما نزد پیغمبر بودیم فرمود دوازده کس بر این امت والی شوند گوید مردم جیغ کردند و دیگر نشنیدم چه فرمود بپدرم که برسول خدا نزدیک تر نشسته بود از من گفتم پیغمبر چه گفت؟ گفت فرمود همه از قریشند و همه بی نظیرند من طرق این حدیث را هم نیز بیرون نویسی کرده ام بعضی روایت کرده اند دوازده امیر بعضی روایتکرده اند دوازده خلیفه اینها دلالت دارد که اخباریکه در دست امامیه است بمضمون آنکه ائمه دوازده نفرند اخبار درستی است اعتراض دیگر از زیدیه بر امامیه و جواب آن زیدیه گفته اند اگر رسول خدا (ص) نام دوازده امام بامت اعلام کرده بود چرا از آن رو گردانیدند و براست و چپ رفتند و این خبط بزرگ را مرتکب شدند؟ در جواب گوئیم شما میگوئید رسول خدا (ص) علی را بجای خود خلیفه کرد، او را امام قرارداد تصریح باو فرمود و شخص او را بمردم نمود و امر خلافتش را بیان کرد و آشکار ساخت و شهرت داد پس چه باک داشتند بیشتر امت که از او رو گردانیدند و دوری جستند تا از مدینه به ینبع رفت و بر او گذشت آنچه گذشت اگر بگوئید رسول خدا علی را خلیفه خود نکرد چرا در کتابهای خود آنرا نوشتید و بزبان خود گفتید مردم گاهی از حق آشکار رو گردانند و ببیان روشن پشت کنند چنانچه ام توحید حق بالحاد گرائید و از قول او عز و جل لیس کمثله شیئی مانند او چیزی نیست بتشبیه عدول کنند

 

[ صفحه 158]

 

اعتراض دیگر از زیدیه و جواب آن زیدیه گفته اند دلیل بر کذب دعوای امامیه اینست که عقیده دارند جعفر بن محمد نص بر امامت اسمعیل صادر کرد و او را مشخص نمود در زمان حیاتش و چون اسمعیل در زمان حیات پدر مرد فرمود خدا در هیچ چیز اظهار بدانکرد چنانچه در اسمعیل فرزندم کرد اگر خبر تعیین دوازده امام درست بود لااقل جعفر بن محمد آنرا میدانست و خواص شیعه اش و مرتکب این خطا نمیشدند ما در جواب آنها گفتیم از کجا میگوئید که جعفر بن محمد نص بر امامت اسمعیل صادر کرده آن کدام خبر است که روایت کرده و کی قبول کرده؟ راه بجوابی نبردند، همانا این خبر را مردمی درآوردند کی بامامت اسمعیل قائل شدند و اصلی ندارد زیرا خبر دوازده امام را خاص و عام از پیغمبر روایت کردند و هم از ائمه علیهم السلام و من آنچه در این موضوع از آنها روایت شده در این کتاب بیرون نویس کردم اما گفته آنحضرت درباره اسمعیل که ما بد الله فی شی‏ء کما بدا فی اسمعیل میفرماید خدا ظاهر نساخت چیزیرا چنانچه ظاهر ساخت درباره پسرم اسمعیل برای آنکه او را در زندگی من ربود تا بر همه معلوم شود که بعد از من امام نیست و بعقیده ما کسیکه گمان کند خدای عز و جل امروز چیزی بر او ظاهر شود که دیروز نمیدانسته کافر است و بیزاری از او واجب است چنانچه از حضرت صادق (ع) روایت شده.. سماعه از ابی عبد الله امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود هر کس گمان برد امروز چیزی بر خدا ظاهر میشود که دیروز نمیدانسته از او بیزار باشید، همانا بدائی که بامامیه نسبت دادند عقیده بانرا همان ظهور امر خدا است عرب گوید بدالی شخص یعنی ظاهر شد برای من شخص نه بدای

 

[ صفحه 159]

 

بمعنی پشیمانی، برتر است خدا زان برتری بزرگی چگونه حضرت صادق نص بر امامت اسمعیل میکرد با آنکه درباره او فرمود او عاصی است و بمن و بهیچکدام از پدرانم نبرده.. حسن بن راشد گوید از امام ششم (ع) راجع باسمعیل پرسیدم فرمود او نافرمانست نافرمان بمن نبرده و بهیچکدام از پدرانم نبرده.. عبیده بن زراره گوید نام اسمعیل را پیش امام ششم بردم فرمود بخدا شبیه من و هیچکدام از پدرانم نیست ولید بن صبیح گوید مردی نزد من آمد و گفت بیا تا پسر آن مرد را بتو بنمایم با او رفتم مرا نزد جمعی برد که شراب مینوشیدند و اسمعیل بن جعفر هم میان آنها بود گوید اندوهناک از آنجا بیرون آمدم نزد حجر الاسود رفتم دیدم اسمعیل بن جعفر بخانه کعبه چسبیده و اشک میریزد و پرده خانه را از اشک خود تر کرده گوید بیرون دویدم باز دیدم اسمعیل با آن جمع شرابخور نشسته باز برگشتم دیدم بپرده کعبه چسبیده و آنرا با اشک خود خیس کرده این حادثه را بامام ششم عرض کردم فرمود پسرم گرفتار شیطانی شده که بصورت او میشود با آنکه روایت شده شیطان بصورت پیغمبر و وصی پیغمبر نمیشود چگونه ممکن است امام نص باو نموده باشد با اینکه این گفتار از وی درباره او بصحت پیوسته اعتراض دیگر از زیدیه و جواب آن زیدیه گویند شما بچه دلیل امامت اسمعیل را مردود میدانید و چه حجتی بر خلاف معتقدین بامامتش دارید

 

[ صفحه 160]

 

جواب این اعتراض

1 - همین اخباری که ذکر شد و رد امامت اسمعیل بود

2 - اخباریکه دلیل بر دوازده امام است و در این کتاب ذکر کردیم

3 - اخباریکه دلالت دارد بر آنکه اسمعیل در زمان حیات پدرش فوت شده و بامامت نرسیده:

1 - از سعید بن عبد الله اعرج گوید امام ششم علیه السلام بمن فرمود چون اسمعیل مرد دستور دادم با آنکه زیر پرده بود رویش را گشودند پیشانی و زنخ و گردنش را بوسیدم و گفتم او را پوشانیدند، باز گفتم رویش را گشودند و باز پیشانی و زنخ و گردنش را بوسیدم و دستور دادم او را پوشیدند و سپس دستور دادم غسل داده شد و بر بالین او رفتم که کفن شده بود و گفتم روی او را باز کنید و پیشانی و زنخ و گردنش را بوسیدم و تعویذی با او کردم و گفتم در کفنش پیچیدند گفتم چه تعویذی با او کردی؟ فرمود قرآن، مصنف این کتاب گوید در این حدیث چند فائده است:

1 - رخصت بوسیدن پیشانی و زنخ و گردی مرده پیش از غسل و بعد از آن ولی اگر کسی قبل از سرد شدن مس میت کند غسل بر او نیست و اگر بعد از سرد شدن مس کند باید غسل مس میت کند و اگر بعد از غسل مس کند غسل ندارد و اگر در خبر ذکر شده بود که حضرت صادق بعد از بوسیدن غسل کرده یا نکرده میدانستیم که مس او قبل از غسل در حال گرمی او بوده یا بعد از سرد شدن

2 - اینکه می فرماید دستور دادم غسل باو بدهند و نفرموده غسلش دادم و این

 

[ صفحه 161]

 

خود دلالت دارد که اسمعیل امام نبوده زیرا امام را جز امام غسل ندهد در صورتیکه بالین او حاضر باشد.

2- ابی کهمش گوید من وقت مرگ اسمعیل حاضر بودم امام ششم هم بالین بسترش نشسته بود چون محتضر شد چانه هایش را بست و لحافی روی او کشیده و دستور داد او را تجهیز کنند و چون از کار او فارغ شد کفنی خواست و در حاشیه اش نوشت اسمعیل یشهد ان لا اله الله

3 - مره مولای محمد بن خالد گوید چون اسمعیل مرد امام ششم تا کنار قبر آمد خود را انداخت و بر کنار قبر نشست و در قبر فرود نشد سپس فرمود رسول خدا در مرگ فرزندش ابراهیم چنین کرد

4 - مردی از بنی هاشم گوید چون اسمعیل مرد امام ششم نزد ما بیرون آمد و جلو تابوت بی کفش و ردا بود

5- اسمعیل بن جابر و ارقط بن عمر گویند امام ششم بالین اسمعیل بود تا جان داد چون ارقط بی تابی آن حضرت را دید عرض کرد یا ابا عبد الله رسول خدا هم از دنیا رفت گوید امام خودداری کرد و فرمود من امروز از تو متشکرم

 

[ صفحه 162]

 

6- ابی کهمش گوید در مردن اسمعیل حاضر بودم دیدم امام ششم را که سجده ای طولانی کرد سپس سر برداشت و کمی در او نگریست بروی او نگاه کرد و گوید سپس سجده دیگر نمود که از اولی طولانی تر بود سپس گفت سر از سجده برداشت نظری هم بر او کرد و رویش را نگریست و سجده دیگری کرد طولانی سپس سر برداشت و محتضر شده بود چشمش را بست و چانه اش را بست و لحافچه ای روی او کشید سپس برخواست من رویش را نگریستم چنان در او تاثیر کرده بود که خدا بهتر می داند داخل اندرون شد و ساعتی مکث کرد در حالی که روغن زده و سرمه کشیده و لباسش را عوض کرده بود نزد ما بیرون آمد و رنگ چهره اش غیر از آنی بود که با آن داخل شده بود و درباره او امر و نهی کرد تا چون فراغت حاصل شد کفنی خواست در حاشیه اش نوشت اسمعیل یشهد ان لا اله الا الله

7 - حسن بن زید گوید دختری از امام ششم مرد یکسال بر او نوحه کرد فرزند دیگری از او مرد یکسال بر او نوحه کرد اسمعیل مرد بسختی بیتابی کرد و نوحه را قطع کرد گوید بامام عرض شد اصلحک الله در خانه شما نوحه برپا است؟ فرمود رسول خدا (ص) در موت حمزه فرمود لیکن حمزه زنان گریه کن ندارد

8 - محمد بن عبد الله کوفی گوید چون اسمعیل بن ابی عبد الله محتضر شد امام ششم بر او سخت

 

[ صفحه 163]

 

بیتابی کرد گوید چون چشمش را بست یک پیراهن شسته یا نو خواست و آن را بتن کرد و ریش خود را شانه زد و بیرون آمد دستور تجهیز او را داد گوید یکی از اصحابش عرض کرد قربانت ما گمان بردیم تا مدتی از شما بی بهره خواهیم ماند چون بیتابی شما را دیدیم، فرمود ما خاندانی هستیم که تا مصیبت نیامده بیتابی کنیم ولی چون مصیبت آمد بردبار شویم

9 - عنبسه بن حمار عابد گوید چون اسمعیل بن جعفر بن محمد (ع) مرد و از کار جنازه اش فارغ شدیم امام صادق جعفر بن محمد (ع) نشست و ما گرد آنحضرت نشستیم سرش فرو بود سپس سر بلند کرد و فرمود: ای مردم این دنیا خانه جدائی است و خانه کجمداری نه خانه استواری با اینکه جدائی از دلبستگان سوز دلی استکه دفع نشود و افروزش قلبی است که چاره ندارد، مردم در فضیلت بوسیله صبر و فکر درست بر هم سبقت جویند هر که برادر را داغدار نکرد برادرش او را داغدار کند، هر کس فرزندش را بگور نفرستد فرزندش او را بگور فرستد سپس باین شعر ابی خراش هذلی تمثل جست گمان مبر که من پیمان دوستی تو را فراموش کردم ولی صبر من ای امامه محبوب نیکو است اعتراض دیگر از زیدیه و جواب آن زیدیه گویند اگر خبر دوازده امام درست بود مردم بعد از فوت امام صادق جعفر بن محمد (ع) شک و تردید در امام بعد نمیکردند تا کار حیرانی بجائی کشد که: جمعی پیرو عبد الله شوند و جمعی پیرو اسمعیل و جمعی از شیعه پس از امتحان عبد الله بن صادق سرگردان شوند و چون او را اهل ندیدند از نزد او بیرون آمده و میگفتند کجا رو کنیم بطائفه مرجئه یا

 

[ صفحه 164]

 

قدریه یا حروریه؟ و موسی بن جعفر این سخن را شنید و فرمود نه طرف مرجئه بروید و نه قدریه و نه حروریه ولی بسوی من آئید اکنون بنگرید خبر دوازده امام از چند راه باطل میشود

1 - جلوس عبد الله بمسند امامت

2 - رو کردن شیعه به او

3 - سرگردانی شیعه موقع امتحان او

4 - نمیدانستند که امامشان موسی بن جعفر است تا خودش آنها را دعوت کرد و خود را معرفی کرد در بین این مدت فقیه آنان زراره بن اعین مرد و در حالیکه قرآن را روی سینه اش داشت گفت بار خدایا من بامامت کسی معتقدم که این قرآن امامتش را اثبات کند جواب آنها را چنین گوئیم که همه گفتار شما فریب و ظاهر سازیست برای آنکه ما مدعی نیستیم همه در آن عصر دوازده امام را بنام میشناختند همانا گفتیم که رسول خدا (ص) خبر داده که امامان بعد از او دوازده کسند و علماء شیعه این حدیث را با نام ائمه روایت کرده اند و منکر نیستیم که در میان شیعه یکی دو تا یا بیشتر بودند که این حدیث را نشنیده بودند راجع بزراره بن اعین گوئیم جمعی را فرستاد تا خبر امام بعد از حضرت صادق را تحقیق کنند و پیش از آنکه نمایندگان او برگردند وفاتش رسید و هنوز نص بر امامت موسی بن جعفر را نشنیده بود بطوری که یقین حاصل کند و قطع عذر او بشود وقت وفات قرآن را روی سینه اش گذاشت و گفت بار خدایا من بامامت کسی معتقدم که این قرآن امامتش را ثابت کند و آیا شخص فقیه متدین در موقع اختلاف و اشتباه جز کار زراره را میکند؟ بعلاو، گفته اند که زراره امامت موسی بن جعفر را میدانست ولی پسرش عبید را فرستاد تا

 

[ صفحه 165]

 

از آنحضرت تحقیق کند که اجازه دارد اظهار امامت او کند یا دستور تقیه و کتمان دارد و این قول با فضل زراره بن اعین و مقام معرفت او مناسبتر است - اخبار راجع بزراره -

1- ابراهیم بن محمد همدانی رض گوید بامام رضا عرض کردم یابن رسول الله (ص) بمن خبر ده که زراره مقام پدرت را میشناخت؟ فرمود آری گفتم پس چرا پسرش عبید را فرستاد تا خبر بگیرد که امام صادق جعفر بن محمد (ع) چه کس را وصی خود کرده؟ فرمود زراره امامت پدرم را میدانست و نص پدرش را نسبت باو در دست داشت و همانا پسرش را فرستاد تا از پدرم کسب تکلیف کند که برای او جائز است تقیه را کنار گذارد در اظهار امامت و نص بر او یا نه؟ و چون پسرش دیر کرد باو مراجعه شد در اظهار عقیده نسبت بپدرم ولی نخواست بی دستور او اقدامی کند برای رد این مراجعه قرآن را بلند کرد گفت بار خدایا امام من کسی است که امامتش در این قرآن ثبت باشد و فرزند جعفر بن محمد باشد خبری هم که زیدیه حجت آورده اند دلالت ندارد که زراره عارف بامامت موسی بن جعفر نبود فقط دلالت دارد که پسرش عبید را فرستاد خبر بگیرد.. محمد بن عبد الله بن زراره از قول پدرش گوید چون زراره بعد از فوت امام صادق پسرش عبید را بمدینه فرستاد خبر بگیرد کار بر او سخت شد مصحف را در دست گرفت و گفت هر کس که امامت او را این مصحف اثبات کند امام من است این خبر دلیل نیست که او عارف بامام نبوده راوی خبری که زیدیه بان استدلال کرده اند احمد

 

[ صفحه 166]

 

بن هلال است و او نزد مشایخ ما جرح شده.. سعد بن عبد الله گوید ندیدم و نشنیدم یک شیعه از تشیع برگردد و ناصبی شود مگر احمد بن هلال و بودند که میگفتند هر روایتی که از خصوص احمد بن هلال نقل شده عمل بان جایز نیست ما میدانیم که پیغمبر و ائمه علیهم السلام شفاعت نمیکنند مگر برای کسی که خدا دینش را بپسندد و کسیکه در امام شک دارد دین خدا پسند ندارد و موسی بن جعفر (ع) فرموده روز قیامت از پروردگارش بخشش زراره را بخواهد. درست بن ابی منصور واسطی از ابی الحسن موسی بن جعفر (ع) روایت کرده که نام زراره بن اعین نزد او برده شد فرمود بخدا محققا من در روز قیامت از پروردگارم خواستار بخشش او شوم و او را بمن بخشد وای بر تو زراره بن اعین دشمن ما را برای خدا بد داشت و با دوست ما برای خدا دوست بود. فضل بن عبد الملک از امام ششم نقل کرده استکه فرمود چهار کس محبوبترین مردمند نزد من چه زنده باشند و چه مرده برید عجلی، زراره بن اعین، محمد بن مسلم و احول محبوبترین مردمند نزد من در حیات و ممات برای امام صادق (ع) روا نبود که بفرماید زراره محبوبترین مردم است نزد او و او عارف بامامت موسی بن جعفر نباشد. اعتراض دیگر از زیدیه بر امامیه و جواب آن زیدیه گویند جائز نیست که انبیاء امام را منحصر بدوازده سازند زیرا تا روز قیامت حجت الهی باید در این امت باشد و این دوازده کافی نیست زیرا یازده کس از آنها وفات کرده اند و خود امامیه

 

[ صفحه 167]

 

هم معتقدند که زمین خالی از حجت نماند جواب اینست که عدد امامان دوازده است و دوازدهم آن کسی استکه زمین را پر از عدل و داد کند تکلیف بعد از خود را او بیان میکند که آیا حجتی بعد از او خواهد بود یا قیامت بر پا میشود ما تکلیفی نداریم جز اعتقاد بدوازده امام و اعتقاد بانکه امام دوازدهم وضع پس از خود را بیان میکند، عبد الله بن حرث گوید بعلی (ع) گفتم یا امیرالمومنین بمن خبر ده از حوادث بعد از امام قائم (ع) فرمود ای پسر حرث این چیزیست که ذکر آن موکول بخود او است و رسول خدا بمن سفارش کرده است که جز حسن و حسین را از آن مطلع نکنم نزال بن سبره حدیثی از امیرالمومنین راجع بدجال نقل کرده که در پایانش میفرماید دیگر از من نپرسید بعد از آن چه میشود زیرا حبیبم (رسول خدا) بمن سفارش کرد که جز بعترت خود از آن خبر ندهم نزال بن سبره گوید بصعصعه بن سوحان گفتم مقصود امیرالمومنین از این گفتار چه بود؟ صعصعه گفت ای پسر سبره آنکه عیسی بن مریم پشت سرش نماز میخواند از عترت نهمین فرزند حسین بن علی است و او است آفتابی که از مغربش برآید و نزد رکن و مقام ظهور کند و زمین را پاک کند و میزان عدل را در میان نهد و کسی بکسی ظلم نکند و امیرالمومنین خبر داده که حبیبش رسول خدا

 

[ صفحه 168]

 

باو سفارش کرده که غیر از عترتش را از آنچه بعد از آن پدید شود مطلع نکند، بزیدیه باید گفت آیا رسول خدا (ص) را تکذیب کنیم که فرموده است امامان دوازده اند اگر گویند رسول خدا این را نگفته بانها باید گفت اگر رد این خبر مشهور و مستفیض با آنکه همه طبقات امامیه آنرا قبول دارند برای شما روا باشد چرا منکر می شوید قول کسانی را که میگویند من کنت مولاه فعلی مولاه گفته رسول خدا نیست. اعتراض دیگر از زیدیه بر امامیه و جواب آن زیدیه گویند امامیه در سن امام زمان وقت وفات پدرش حسن بن علی علیه السلام اختلاف دارند بعضی او را هفت ساله داند و برخی او را جنین یا شیرخوار شمارند و در هر حال در سنی نبوده است که شایسته امامت و ریاست بر امت باشد و خلیفه خدا در بلاد و نگهبان عباد و جمعیت مسلمانان گردد خصوص اگر جنگی بر آن ها رخ دهد نشاید فرمانده لشگرها باشد و بنفع آن ها بجنگد و از وطن آن ها دشمن را براند و از حریم آن ها دفاع کند زیرا شیرخواره و کودک شایسته این امور نیستند و در دوران گذشته دور نزدیک شیوه نبوده استکه دشمنان را با کودکان و کسانیکه سواری ندانند و خودداری بر زین نتوانند و نفهمد چگونه باید عنان کشید و حمائل انداخت و نیزه جنبانید برخورد نماید چون توان یورش بر دشمنان در میدان پیکار ندارند با آن که یکی از صفات امام این است که شجاع تر از همه مردم باشد. جواب کسیکه این سخنرانی را کرده این است که شما کتاب خدای عز و جل را فراموش کردید وگرنه امامیه را متهم نمیکردید که حافظ قرآن نیستند شما داستان عیسی علیه السلام را از یاد برده اید که در گهواره بود و میفرمود (سوره مریم آیه 30) براستی من بنده خدایم کتاب بمن داده و مرا پیغمبر نموده 31

 

[ صفحه 169]

 

و مرا هر جا باشم مبارک کرده الایه بما بگویند اگر بنی اسرائیل همان وقت باو ایمان آورده بودند و دشمن بر آنها میتاخت مسیح علیه السلام با آن ها چه میساخت و هم چنین است گفتار درباره یحیی علیه السلام که خدا در کودکی فرمان نبوت باو عطا کرد اگر منکر آن باشند منکر قرآنند کسیکه جواب طرف را نتواند جز بانکار قرآن، بطلان گفتارش روشن باشد، در جواب این فصل گوئیم اگر کار مردم آن عصر باینجا کشد که در ضمن اعتراض شرح داده اند خدا نقض عادت کند و خدا او را بالغ و کامل و اسب سوار و شجاع و پهلوان نماید که توان ستیزه با دشمنان و حفظ بیضه اسلام و دفاع از حوزه مسلمانان داشته باشد، این جواب یکی از امامیه است بابوالقاسم بلخی زیدیه گفته اند در صحت نسب این مولود تردید پدید آمده است زیرا بسیاری از مردم منکرند که حسن بن علی پسری داشته باشد. جواب این است که بنی اسرائیل هم درباره مسیح تردید کردند و مادرش مریم را متهم ساختند و گفتند تو چیزی آوردیکه افترا آمیز است مسیح بسخن آمد و مادر را تبرئه کرد و فرمود من بنده خدایم که کتاب بمن عطاء کرده و مرا پیغمبر نموده، خردمندان دانستند که خدای عز و جل برای ادای رسالت شخص آلوده نژاد و پست انتخاب نفرماید امام دوازدهم وقتی ظهور کند آیات روشن و دلائل آشکاری با خود دارد که بملاحظه آن ها معلوم باشد در میان مردم تنها او پسر حسن بن علی علیه السلام است. بعضی از آنها گفته اند چه دلیل دارید که حسن بن علی (ع) وفات کرده باشد؟. جواب این است که اخبار وارده در وفات آن حضرت روشنتر و مشهورتر و بیشتر از اخبار وفات ابی الحسن موسی بن جعفر (ع) است زیرا ابوالحسن در زندان دشمنان از دنیا رفت و ابو محمد حسن بن علی (ع) در خانه خود بر بستر خویش وفات کرد و در پیش آمد درگذشت او آن چه خبر آورده اند با سندش در این کتاب

 

[ صفحه 170]

 

ذکر کردم. یکی دیگر از آن ها گفته است نزاع ام الحسن و جعفر برادر آن حضرت در میراث او شما را دلیل نیستکه فرزندی نداشته؟ زیرا ما از اینجا میشناسم کسیرا که فرزند نداشته و فرزندش ظاهر نشده و میراثش میان ورثه تقسیم شده. جواب این است که این عادت در اینجا نقض شده زیرا تدبیر و مصلحت بینی خدا درباره انبیاء و رسل و خلفائش گاهی بر اساس عادت و معمول است و گاهی بر خلاف عادتست و نباید وضع آنها را همیشه عادی دانست چنانچه وضع مسیح علیه السلام عادی نبود. گوید اگر این تردید درباره او روا باشد چرا درباره هر کسی بمیرد و در طاهر فرزندی ندارد روا نیست. در جواب گوئیم در این موضوع تردیدی نیستکه حسن علیه السلام از نسل خود جانشینی داشت بگواهی همه امامانی که از فضلاء فرزندان حسن و حسین و شیعیان اخبار آن را اثبات کرده اند زیرا گواهی که بایست پذیرفت آن گواهی استکه اثبات موضوعی کند نه گواه بر نفی و اگرچه شماره آنان بیشتر باشد و در این باب یک نمونه هم داریم و آن داستان موسی است که چون خدای سبحانه خواست بنی اسرائیل را از بردگی نجات دهد و دینش را بدست او تازه و شاداب کند بمادرش وحی کرد هر گاه بر او ترسیدی بیندازش بدریا و بیم و اندوهی نداشته باش ما محققا او را بتو برگردانیم و از پیغمبران مرسلش نمائیم، اگر در همان وقت پدرش عمران مرده بود حکم میراثش مانند میراث حسن علیه السلام میشد و این دلیل بر نبود فرزند نمیشد و باز نکته ای بر مخالفین ما پوشیده مانده و گفته اند موسی در این هنگام حجت خدا نبود ولی امام حجت خدا بود با اینکه ما ولادت و غیبت را بولادت و غیبت موسی تشبیه کردیم و نظری بمقام حجت بودن

 

[ صفحه 171]

 

نداشتم و غیبت یوسف علیه السلام عجیب تر از هر عجیبی استکه پدرش هم از او خبر نداشت با اینکه مسافت میان آن ها باندازه ای بود که نبایست از او بی خبر بمانند همان تدبیر خدای عز و جل نسبت بخلقش سبب بود که پدرش از او بیخبر باشد و هم آنان برادرنش بودند که نزد او وارد شدند و آن ها را شناخت و ایشان او را نشناختند و تشبیه کردیم وضع زنده بودنش را باصحاب کهف که سیصد و نه سال در درون غار زنده بودند، اگر کسی گوید این امور واقع شده ولی دلیلی نداریم که آن چه شما درباره امام زمان میگوئید درست باشد گوئیم ما به کمک این نمونه ها میخواهیم ثابت کنیم که بقاء امام زمان در این مدت طولانی پشت پرده غیبت امر محالی نیست و ممکن است و سپمس دلیل صحت آن را از چند وجه اقامه کنیم.

1 - باعتبار اینکه باید همیشه اوقات همراه قران کسی باشد از خاندان رسول (ص) که حلال و حرام و محکم و متشابه او را بداند.

2 - بوسیله اخبار مسندیکه از قول پیغمبر دائمه (ص) در این کتاب ذکر کردیم. اگر گویند چگونه ممکن است مانند قرآن بوی تمسک جست با آن که کسی جای او را نمیداند و در نیست نزد او برود؟ در جواب گفته شود تمسک بوی در حال غیبت اقرار بوجود او و امامت او است و پیروی از نجباء نیکان و فضلاء اهل ایمان معتقد بامامت او که زایش و امامت او را اثبات کرده و پیغمبر و ائمه را در نص بر او بنام و نسبش تصدیق کرده اند از شیعیان ابرار و دانشمندان بقرآن و اخبار و عارفان بیگانگی خدای تعالی ذکره که حضرت او را از تشبیه بحادثات بر کنار داشته و عمل بقیاس را حرام دانسته و بانچه از پیغمبر و ائمه وارد شده تسلیم شده اند، اگر کسی بگوید اگر تمسک باین چنین کسانی که توصیف کردی جائز

 

[ صفحه 172]

 

باشد و تمسک بامام غائب شمرده شود چرا جائز نباشد که رسول خدا درگذرد و خلیفه ای معین نکند و امت وی بدلالت عقل و کتاب و سنت اکتفاء کنند جوابش این است که ما نباید پیشنهادی بخدای عز و جل عرضه داریم ما باید پیرو امر او باشیم دلیل قطعی آمده است که اطاعت یازده امام گذشته واجب است و باید با آن ها کناره گیری کرد و با آن ها نهضت کرد و از آن ها حرف شنوی کرد و بر ما لازمست در هر وقت آن چه دلیل ثابت کند که وظیفه ما است بان عمل کنیم. اعتراض دیگری از زیدیه بر امامیه و جواب آن بعضی از زیدیه گفته اند واقفیه و دیگران حق دارند که بدعوای شما در موت موسی بن جعفر (ع) اعتراض کنند که اطلاع شما بر موت آن حضرت بعرف و عاده و مشاهده است با آن که خدای عز و جل درباره مسیح خبر داده که او را نکشتند و بدار نزدند بلکه بر آن ها اشتباه شد و آن مردم هم بمشاهده و عادت معمول دیدند عیسی بدار است و کشته شده و این موضوع درباره امامان دیگر هم که جمعی بغیبت آن ها معتقد شدند بعید نیست. جواب بان ها باید گفت حکم ائمه علیهم السلام در این موضوع حکیم عیسی بن مریم (ع) نیست برای آن که مدعی قتل عیسی بن مریم یهود بودند و خدای تعالی ذکره آن را تکذیب کرد بقول خود در سوره نساء آیه 157 او را نکشتند و بدار نزدند ولی بر آن ها اشتباه شد ولی درباره هیچکدام از امامان ما از خدا خبر نرسیده که فوت و موت آن ها اشتباه شده باشد همانا طائفه از غلاه آن را گفته اند.

2- پیغمبر (ص) از شهادت امیرالمومنین (ص) خبر داده و فرموده بزودی این از این رنگین میشود

 

[ صفحه 173]

 

یعنی ریش او از خون سرش و امامان بعد از وی هم از شهادت او خبر داده اند و همچنان پیغمبر از قول جبرئیل درباره حسن و حسین خبر داده که هر دو کشته میشوند و خودشان هم از کشته شدن خود خبر داده اند و فرموده اند که این فاجعه بر آن ها جاری میشود و امامان بعد از آن هم خبر کشته شدن آن ها را تایید کرده اند و همچنین است وضع هر امامی که بعد از آن ها آمده از علی بن الحسین تا امام حسن عسکری علیهم السلام هر امام سابقی خبر داده بان چه بر امام بعد از او گذرد و هر امام لاحقی خبر داده اند آن چه را بر امام پیش از او گذشته، خبرگزاران مرگ ائمه پیغمبر و امامان بودند یکی پس از دیگری و خبرگزاران قتل عیسی یهود بودند از اینرو گوئیم موت ائمه حقیقت داشته و درست بوده نه روی گمان و اشتباه و شک واقع شده زیرا دروغ خبرگزاران از مرگشان روا نباشد چون معصومند ولی این دروغ بر یهود رواست.

شبهات مخالفین و پاسخگویی به آنها

مخالفین ما گفته اند عادت و مشاهده وضع بشر عقیده شما را بغیبت رد میکند. ما جواب گوئیم براهمه هم که منکر نبوت و معجزه اند ممکن است درباره معجزات پیغمبر (ص) همین عذر را بیاورند و بمسلمین بگویند شما همه که معجزات پیغمبر را بچشم ندیدید و ممکن است پیرو کسانی شده باشید که پیروی آنان لازم نباشد و خیری را قبول کرده باشید که قطع عذر نکند بخاطر همین معارضه عموم معتزله طبق حکایت از آنها گفته اند پیغمبر (ص) جز قرآن معجزه ای نداشته ولی

 

[ صفحه 174]

 

کسانیکه جز قرآن اعتراف بمعجزات دیگر پیغمبر دارند میگویند این معجزات بر خلاف عادت و بقدره الهی واقعشده و ما صحت آن ها را دانستیم با آنکه ناقلین بسیاری هم ندارند امامیه گویند شما از ما هم همچنین بیان را بپسندید و بما حق بدهید که اخباری را که خودمان از ائمه خود نقل کردیم صحیح است و دلیل است بر اینکه امر غیبت بر خلاف عادت و بقدره خدا واقع شده و بر تحقیق آن ادله عقلیه و قرآنیه و اخبار مرویه که حتی نزد محدثین عامه پذیرفته است وجود دارد. جدلی گوید ما میگوئیم راجع بمعجزات پیغمبر کسانی در برابر ما نیستند که از خود پیغمبر ضد مرویات ما را نقل کنند و آن را ابطال کند و نقض نماید ولی شما خود روایت دارید که اول و آخر ائمه یکسانند آیا اینجا مدعی هستید که اول آن ها غیر از آخر آن ها است؟ در جواب باید گفت که چه خواهی گفت اگر یک برهمنی گوید عادت و مشاهده اوضاع جهان و طبیعت مانع است از اینکه ماه دو تا گردد و اگر دوپاره گردد و سخن گوید نظام عالم بر هم خورد و استدلال شما باینکه در برابر آن ها کسی نیست منکر باشد اول ما چون آخر ما نیست درست نباشد زیرا در جواب گفته شود. شما خودتان بشدت این موضوع را رد میکنید و اگر خلق بسیاری این معجزات را مشاهده کرده بودند حکم آن ها مثل حکم قرآن آشکار و روشن بود، از اینجا روشن شد که این شخص جدلی وارد مغالطه شده و در شبهه فرو رفته است. جدلی گوید شما قبول ندارید که پیغمبر ما (ص) در زمان حیوتش و بعد از مرگش پیروان بیشماری

 

[ صفحه 175]

 

داشتکه معجزات او را دیده اند و روایت کرده اند و درست دانسته اند؟ گوئیم آیا جمع بیشماری معجزات خاصه او را از قبیل سایه انداختن ابر بر سر او و سخن گفتن ذراع زهرناک در بر او و ناله تنه خرما را دیده اند همه امت می گویند این معجزات از افراد کمی روایت شده چرا می گوئی چرا می گوئی کسی نیست که دعوی تواثر معجزات پیغمبر را رد کند. جدلی گوید بنابراین اخبار ما از معجزات پیغمبر ما (ص) مانند اخبار از معجزات موسی و اخبار معجزات مسیح استکه نصاری مدعی آن هستند و بخاطر آن دین خود را حق میدانند بلکه مثل اخبار مجوس و براهمه است از روزگار پدران و گذشتگان خود و اسلام بر آن ها مزیتی ندارد. ما میگوئیم براهمه هم گمان میکنند برای پدران و گذشتگان آنها نمونه های محقق و نظائر مشهودی بوده از این رو قانع شده اند و آن مذهب را پذیرفته اند این را توهم منکر نیستی ما از آن راه نام آن ها را بردیم که معارضه اقتضا میکرد شما هم باید از آن نظر جواب دهید. جدلی گوید در برابر فرقه امامیه که قطع بامام غائب دارید جمعیتهای بیشتر یا همانندی هست و روایاتی از آنان که بوی استناد دارند و اسناد بدو می رسانند نقل میکنند در نص امام بر ضد آن چه امامیه نقل میکنند. جواب باید گفت که کدامند این جماعتی که بر امامیه برتری دارند، در کجای دیار خدا هستند و در کلام بلد خدا سکومت دارند آیا لازم نیست بدانی کتاب تو را هر کس هم اهل علم نباشد میخواند و میدانید مغالطه میکنی؟ جدلی گوید من گمان نمیکردم مسلمانی بخود اجازه دهد که اخبار معجزات رسول خدا (ص) را با اخبار غیبت پسر حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر برابر داند و تواتر هر دو را در یکردیف شمار دو الله المستعان

 

[ صفحه 176]

 

جواب گفته شود که ما بیان کردیم که منظور تساوی این دو دسته خبر چیست و بشما معرفی کردیم که خبری را متواتر مینماییم که سه کس و بیشتر آنرا روایت کنند و معجزات رسول خدا را در طبقه اول از نظر مراجعه باخبار جمع قلیلی روایت کرده اند زحمت من و شما هم اینست که مراجعه باصحاب حدیث کنیم و از آنها بخواهیم که توضیح دهند روایت شق القمر، روایت ذراع مسمومه و معجزات دیگر پیغمبر را چند نفر بیواسطه نقل کرده اند اگر توانستند هر معجزه ای را از ده کس از اصحاب رسول خدا روایت کنند که بچشم خود دیده و مشاهده کرده اند قول قول او است وگرنه شخص موافق معدی همردیفی دو مانند و نظیر و شبیه است و الحمد لله توضیح دیگر برای اثبات غیبت امام عصر عجل الله فرجه بتوفیق خدا میگویم ما متعبدیم اعتراف داشته باشم امام معصوم است چنانچه متعبد بخود او هستیم، عصمت در ظاهر خلقت نیست که دیده و مشاهده شود و اگر امامی را قبول کنیم و عصمتش را منکر باشیم اقرار ما درست نیست و چون ممکن است از طرف هر امامی متعبد شویم بر اعتراف بچیزی نادیده ممکن است متعبد شویم بامامت امامیکه از دیده ها پنهان است برای یک حکمتی که خدای تبارک و تعالی میداند ما راه بمصلحت آن ببریم یا نبریم فرقی ندارد توضیح دیگر من میگویم حال امام زمان ما در غیبت خود چون حال پیغمبر (ص) است در ظهور خود برای آنکه پیغمبر در همه جا و پیش همه کس نبود در مکه که بود در مدینه غائب بود و چون در مدینه بود در مکه نبود، چون در سفر بود در وطن نبود و چون در وطن بود در سفر نبود داد در همه حال بکجا حضور داشت و نسبت بجاهای دیگر غائب بود و حجت او نسبت باهل انجا هم که

 

[ صفحه 177]

 

غائب بود سابق نمیشد امام علیه السلام هم اینطور است اگر هم غائب باشد حجت او ساقط نمیشود چنانچه حجت پیغمبر نسبت بدانها که از آنها غائب بود ساقط نبود بیشتر احکام و شرائع اسلام تعبد بنا دیده است مانند تعبد باقرار نسبت بامام غائب، برای آنکه خداوند مومنین را مدح کرده که بنا دیده ایمان دارند پیش از آنکه آنها را برای اقامه نماز و دادن زکوه و ایمان بما انزل الله عز و جل بر پیغمبرش و بر پیغمبران پیش (ص) و بلکه باخرت مدح کند و در سوره بقره فرمود است هدایت است مر پرهیزکاران را آنکسانیکه ایمان بغیبت دارند و نماز بر پا کنند و از آنچه ما بدانها روزی دادیم اتفاق کنند و انکسانیکه ایمان دارند بانچه بر تو نازل کردیم و آنچه پیش از تو نازل کردیم و باخرت هم یقین دارند آنانند که بر طریق هدایتند از طرف پروردگار خود و آنان همان رستگارانند پیغمبر در میان اصحابش بود یکبار از هوش میرفت و عرق میریخت چون بخود میامد میفرمود خدای عز و جل چنین گفته چنان فرموده، چنان نهی کرده، بیشتر مخالفین ما گویند این وضعیت نزد نزول جبرئیل علیه السلام بوده و از امام صادق علیه السلام پرسش شده از بیهوشی که پیغمبر (ص) را فرا میگرفت آیا نزد فرود آمدن جبرئیل بود؟ فرمود نه جبرئیل هر وقت خدمت پیغمبر میرسید وارد نمیشد تا اجازه میگرفت و چون وارد میشد چون بنده ای پیش او می نشست این بیهوشی آنگاه بود که خدای عز و جل بی ترجمان و واسطه با او خطاب میکرد این حدیث را حسین بن احمد بن ادریس رضی عنه بما گفته است از قول پدرش از جعفر بن محمد بن حسین بن یزید از حسین بن علوان از عمرو بن ثابت از صادق جعفر بن محمد علیه السلام

 

[ صفحه 178]

 

مردم نمیدیدند خدای تبارک و تعالی با رسول خدا (ص) راز گوید و باو خطاب کند و وحی را مشاهده نمیکردند و بر آنها واجب بود اقرار بغیبی که ندیدند و تصدیق رسول خدا (ص) در آن خدای عز و جل در کتاب خود بما خبر داده که هیچکدام ما تلفظ بگفته ای نکنیم مگر آنکه نزد آن رقیب و عتید هست و خدای عز و جل (در سوره انفطار آیه 12 - 9) فرماید بر شما نگهبانانی است با کرامت نویسنده میدانند هر کاری بکنید ما آنها را ندیده و مشاهده نکردیم و اگر تصدیق بان نداشته باشیم خارج از اسلام هستیم و گفته خدای تعالی ذکره را رد کردیم خدای تبارک و تعالی ما را از فتنه شیطان بر حذر داشته و فرموده در سوره اعراف آیه 27 ای زادگان آدم شیطان شما را از دین بدر نبرد چنانچه پدر و مادر شما را از بهشت بدر برد ما که او را ندیده ایم و لازمست ایمان باو و حذر از او، پیغمبر (ص) در ذکر سئوال و جواب در قبر فرمود که هر گاه از مرده سئوال شود و درست جواب ندهد منکر و نکیر ضربتی بر او زنند از عذاب خدا که هیچ جنبنده از آفریدگان حق نباشد جز آنکه بهر اسد از آن سوای جن و انس ما چیزی از آن ندیده و مشاهده نکردیم و نشنیدیم و او بما خبر داده که باسمان عروج کرده و ما ندیده و مشاهده نکردیم و نشنیدیم و بما خبر داده هر کس برادر دینی خود را دیدن کند هفتاد هزار فرشته او را مشایعت کنند و گویند هلا پاک شدی و بهشت برای تو پاک شد و ما آنها را نمی بینیم و سخن آنها نشنویم و اگر اخباریکه در اینموضوعات و امثال آن رسیده است از امور اسلامی قبول نکنیم و کافر از اسلام بیرون رویم

 

[ صفحه 179]

مناظره مؤلف با یکی از ملاحده در مجلس رکن الدوله

یکی از ملحدین در مجلس امیر سعید رکن الدوله رضی الله عنه با من سخن گفت، از اینجا شروع کرد که واجب است بر امام شما که بیرون آید نزدیک است رومیان بر مسلمانان غلبه کنند باو گفتم کفار در روزگار پیغمبر ما (ص) شماره بیشتری داشتند و آنحضرت چهل سال نبوت خود را در پرده نگهداشت بامر خدای جل ذکره و بعد از آن بکسانیکه وثوق داشت اظهار نبوت کرد و مدت سه سال از کسانیکه بانها اعتماد نداشت کتمان میکرد سپس کار باینجا کشید که قریش معاهده کردند او را و جمیع بنی هاشم رو حمایت کشانش را بخاطر او ترک کنند اینها در شعب متحصن شدند و سه سال در آن ماندند آیا اگر کسی بگوید چرا در این سالها محمد (ص) بیرون نشد و جلو غلبه مشرکین را بر مسلمین نگرفت چه جوابی داریم جز اینکه محمد (ص) بدستور خدای تعالی ذکره در شعب درآمد و باذن او غائب شد و هر وقت اجازه خروج و ظهور دریافت کرد بیرون شد و ظاهر گردید زیرا پیغمبر (ص) اینمدت در شعب ماند تا خدای عز و جل باو وحی کرد که موریانه فرستاده و عهد نامه قریش را در هجران پیغمبر (ص) و همه بنی هاشم که چهل مهر و امضاء داشته و نزد زمعه بن اسود سپرده بوده خورده تعهدات قطع رحم آن از میان رفته و همان نام خدای عز و جل در آن

 

[ صفحه 180]

 

باقیست ابوطالب برخواست و وارد مکه شد چون قریش او را دیدند تصور کردند آمده است پیغمبر (ص) را بانها تسلیم کند تا او را بکشند یا از نبوت برگردانند و او را احترام نمودند چون نشست فرمود ای گروه قریش من هرگز از برادرزاده ام محمد دروغ ندیدم او بمن خبر داده که پروردگارش باو وحی کرده که موریانه را فرستاده بعهد نامه شما و آنچه راجع بقطع رحم در آن بوده خورده است و نامهای خدای عز و جل بجا مانده چون صحیفه را آوردند و گشودند دیدند همان طور است بعضی ایمان آوردند و بعضی بر کفر خود ماندند پیغمبر و بنی هاشم بمکه برگشتند، امام علیه السلام چنین است هر گاه خدا باو اجازه دهد ظاهر میشود جواب دیگر آنکه خدا بر دفع کفار قادرتر است از امام اگر کسی گوید چرا دشمنان خود را مهلت داده و آنها را نابود نمیکند با اینکه باو کافر و مشرکند؟ جواب ما این است که خدای جل ذکره از فوت عقوبت آنها ترسی ندارد تا عجله کند از او پرسشی نشود آنها مسئولند بحضرت او گفته نشود برای چه و چگونه؟ و هم چنین است اظهار امامی که او را غایب کرده است هر وقت خواست و باو اجازه داد ظهور میکند ملحد گفت من بامامی که نبینم ایمان ندارم و حجت او بر من تمام نیست تا او را ندیدم گفتم لازم است بگوئی حجت خدای تعالی ذکره هم بر تو تمام نیست چون او را نبینی و حجت رسول خدا هم بر تو تمام نیست چوی او را ندیدی روی بامیر سعید رکن الدوله رضی الله عنه کرد و گفت ایها الامر بشنو این شیخ چه بزبان میاورد میگوید امام غائب است و دیده نمیشود چون خدای عز و جل هم دیده نمیشود امیر رحمه الله باو گفت سخن او را بد تفسیر کردی و باو افتراء بستی این دلیل درماندگی و عجز تو است و روشی است که همه اهل جدال درباره صاحب الزمان ما دارند و در رد و انکار آن زبان به هذیان و وسوسه و خرافات ناروا میگشایند

 

[ صفحه 181]

 

ذکر کلام ابوسهل اسمعیل بن علی نوبختی در امامت: در آخر کتاب تنیبه گوید بسیار شده که مخالفین ما گویند اگر نص در امامت که شما ادعا میکنید درست بود علی علیه السلام بعد از وفات پیغمبر (ص) ان را ادعا کرده بود. در جواب گفته شود چگونه می توانست مدعی آن شود و خود را بعنوان مدعی معرفی کند و محتاج گواهان گردد و آن مردم قول پیغمبر را درباره او نه پذیرفتند و چگونه ادعای او را می پذیرفتند، همان تخلفش از بیعت با ابی بکر و بخاک سپردن فاطمه زهرا بدون اطلاع همه آنها در پنهانی روشنتر دلیل است بر اینکه راضی بکارهای آن ها نبود. اگر گویند چرا پس از عثمان قبول خلافت کرد؟ گفته شود حق واجب او را بوی دادند و پذیرفت گرچه عقیده بوی نداشتند چنانچه پیغمبر (ص) منافقین و مولفه قلوبهم را پذیرفت. و بسا مخالفین ما وقتی در برابر دلیل درمانده گردند اعتراف کنند که ما قبول داریم باید امام منصوصی باشد که کتاب و سنت را بداند و بر آن ها امین باشد و در آن ها خطا نکند و مخالفت وی روا نباشد و طاعت وی بنص امام پیش از او واجب باشد ولی این امام کیست نامش را بما بگوئید و ما را بوجود او رهبری کنید؟ در اینجا از شاخی بشاخ دیگر پرد و موضوع سخن را بگرداند زیرا سخن ما در حکم عقل بود نسبت بعد از درگذشت پیغمبر که آیا رواست خلیفه معین نکند و نص بر امام معصومی ننماید و چون بدلیل ثابت شود که باید خلیفه معصومی معین کند بر ما و آن ها لازم است بررسی کنیم از شخص امام در هر عصری بوسیله اخبار وارد، طائفه شیعه نقل نص بر امامت علی نموده اند و چون جمعیت آن ها بسیار و وطنشان مختلف و مقاصدشان متفاوتست و در این نقل اتفاق دارند موجب علم می شود و باید بدان عمل کرد

 

[ صفحه 182]

 

خصوص بملاحظه اینکه در برابر آن ها کسی نیستکه مدعی باشد پیغمبر دیگری را بخلافت معین کرده اگر بما اعتراض کنند بدعاوی اصحاب زردتشت و دیگران از کفار گوئیم این اعتراض نسبت بمعجزات پیغمبر هم وارد است هر جواب در آن جا بدهید ما هم همان جواب را در اینجا میدهیم امروزه‏محیط عالم تشیع مانند محیط اسلام است از نظر وسعت و کثرت و عدم شناسائی یکدیگر و گذشتگان آن ها هم این طور بوده اند بلکه باید اخبار شیعه را صحیح تر دانست زیرا شیعه در طول تاریخ گذشته حکومت و شمشیر و ارهاب و وسائل تشویق نداشتند و نقل اخبار دروغ برای تشویق با ترس یا بوسیله تحمیل دولت ها است و در اخبار شیعه این وسائل نبوده و چون نقل شیعه در نص پیغمبر بر علی (ع) درست باشد بهمین دلیل نص علی بر امامت حسن و از حسن بر حسین سپس بر هر امامی تا حسن بن علی عسکری (ع) درست باشد و نص بر امام غائب قائم هم صحیح باشد بعد از او زیرا رجال طرفدار پدرش امام حسن علیه السلام همه مورد وثوق بودند و گواهی دادند که او امام است و غائب شده برای آنکه سلطان وقت بسختی در تعقیب او بود و سالها پاسبان بر منازل و حرم او گمارد اگر بگویم غیبت امام در این عصر بهتر دلیلی است بر صحت امامت درست گفته ام زیرا اخبار گذشته در این موضوع همه صحیح است و مشهور است و بعضی از شیعیانی که در خدمت حسن بن علی (ع) بوده و مورد وثوق آنحضرت بوده ذکر کرده که وسیله ملاقات میان او فرزند حسن بن علی (ع) موجود است و نامه ها و دستورات آن حضرت بوسیله او بشیعه میرسیده تا وقتی از دنیا رفته و پنهانی بدیگری از شیعیان وصیت کرده و او را در این منصب بجای خود گذاشته، باز در موضوع غیبت از ما میپرسند که اگر روا باشد امام سی سال تمام غائب باشد چه انکاری

 

[ صفحه 183]

 

دارید که اصلا در عالم نباشد در جواب گفته شود عدم وجود امام در زمین سبب رفع حجت خدا و سقوط دین است چون حافظی ندارد ولی اگر امام برای ترس از جان خود بامر خدای عز و جل پنهان شود و وسیله معروف و پیوستی در میان باشد حجت خدا برپا است زیرا خودش در عالم است و وسیله هم دارد فقط فتاوی و امر و نهی او ظاهر نیست و این موجب بطلان حجت الهیه نباشد و نظائری هم در تاریخ اسلام دارد

1 - خود پیغمبر (ص) مدتی طولانی در شعب پناهنده بود، در اول بعثت پنهانی مردم را دعوت میکرد تا امنیت یافت و جمعیتی فراهم کرد در همه این اوقات پیغمبر مبعوث و مرسل بود و پناهندگی و پنهانی او نسبت ببعضی از مردم دعوت نبوتش را باطل نکرد و حجت او را مخدوش نساخت

2 - سپس پیغمبر در غار پنهان شد و ماند و کسی جای او را نمیدانست و این موجب بطلان نبوت او نبود و اگر وجودی نداشت نبوتی نمی داشت همچنین ممکن است سلطان جور امام بحقی را مدتی مدید زندانی کند و مانع ملاقات او شود و او نتواند فتوی دهد و تعلیم کند و بیان احکام نماید ولی حجت الهی برپا است و پابر جا است و محقق است و اگرچه فتوی ندهد و بیان احکام نکند زیرا خودش در عالم هست و موجود است و بجا است و اگر پیغمبر یا امامی بیان حکم نکند و تعلیم ندهد و سخن نگوید نبوت و امامت و حجیت او باطل نشود و اگر وجودش از میان برود حجت خدا بر مردم باطل گردد همچنین جائز است امام مدت مدیدی از ترس پنهان باشد و حجیت او باطل نگردد اگر گویند وقتی امام پنهان است چه کند کسی که محتاج است از او مسئله ای بپرسد؟ باید گفت همان کند که در موقع تخفی پیغمبر در غار میکرد و میخواست بیاید مسلمان شود و از او تعلیم گیرد اگر دریغ فیض نبوت در حکمت الهی برای مصلحتی رو است برای غیبت امام هم رواست

 

[ صفحه 184]

 

تقریر دیگری در امر امامت و اثبات غیبت واضح ترین دلیل بر امامت اینست که خدای عز و جل یک معجزه پیغمبر (ص) را این قرار داده که داستان پیغمبران گذشته را در قرآن آورده و دانش تورات و انجیل و زبور را بیان کرده بی آنکه نوشتن آموخته باشد یا یک نفر نصرانی یا یهودی را دیده باشد این بزرگترین معجزه او است، حسین بن علی (ع) کشته شد و علی بن الحسین علیه السلام را بجای خود گذاشت در سن کمی که از بیست تجاوز نمیکرد و آنحضرت از مردم کناره گرفت و با احدی ملاقات نمیکرد و جز خواص اصحابش او را ملاقات نمیکردند همه را بعبادت میگذرانید و برای سختی زمان و جور بنی امیه اندکی از علوم دین از وی نشر شد، سپس فرزندش محمد بن علی بنام باقر علیه السلام لقب یافت برای آن که علوم را شکافت و از علم دین و کتاب و سنت و تاریخ و مغازی قسمت بزرگی بیان کرد و جعفر بن محمد بن علی (ع) پس از وی بیاناتی کرد که منتشر و ظاهر گردید، هیچ فنی از فنون علم نماند جز آنکه مطالب بسیار در آن بیان کرد و قرآن و سنن را تفسیر نمود و مغازی و خبار انبیاء از او روایت شد بی آنکه او و پدرش محمد بن علی بن الحسین علیه السلام استادی بینند و نزد یکی از راویان حدیث عامه یا فقیهان آنها بنشینند و چیزی بیاموزند این خود بهترین دلیل است بر اینکه علم را از پیغمبر (ص) و سپس از علی (ع) و بترتیب از هر امامی دریافت کردند و همه ائمه چنین بودند این بود روش آنان در دانش، از حلال و حرام پرسش می شدند و جواب های هم آهنگ میدادند بی آنکه از کسی تعلیم گیرند چه دلیلی بهتر است از این بر امامت آنها و بر اینکه پیغمبر آن ها را معین کرد و تعلیم نمود و علوم انبیاء پیش را بانها سپرد و آیا بحسب عادت ما دیده ایم که از بشری آن همه علم و دانش که از محمد بن علی

 

[ صفحه 185]

 

و جعفر بن محمد (ع) ظاهر شد ظاهر شود بی آنکه از کسی بیاموزد؟ اگر کسی گوید شاید اینها پنهانی آموختند در جواب آن ها گفته شود این سخن را دهریه درباره پیغمبر هم گفته اند که پنهانی نوشتن و خواندن آموخته و چگونه این گمان درباره محمد بن علی و جعفر بن محمد میرود با آنکه بیشتر آنچه آوردند از احدی جز خودشان دیده و شنیده نشده در اینجا اعتراض دیگری دارند میگویند پسر امام حسن عسکری برای خاص و عام ظاهر نشده شما از کجا میدانید که او در عالم وجود دارد او را دیدید؟ یا بتواتر از کسانیکه او را دیده اند شنیدید، در جواب آن ها گفته شود که امر دیانت بدلیل ثابت میشود. 1 ما خدای عز و جل را بدلیل شناختیم و او را ندیدیم و خبر او را از کسی که او را دیده نشنیدیم

2 - پیغمبر (ص) و وجودش را در این عالم باخبار شناختیم ولی نبوت و درستی گفتارش را بدلیل دانستیم.

3 - بدلیل دانستیم که او علی بن ابیطالب را بجای خود خلیفه کرده است.

4 - بدلیل دانستیم که پیغمبر و همه امامان بعد از وی عالم بکتاب و سنت هستند و غلط و نسیان و دروغگوئی بر آنها روا نیست و درباره آنها و همچنین دانستیم که حسن بن علی عسکری امام مفترض الطاعه است و باخبار متواتره از ائمه صادقین دانستیم که امامت بعد از حسن و حسین باید در اولاد امام باشد و در برادر و خویشاوند نیست از این مقدمات لازم آید که امام از دنیا نرفته باشد تا بجای خود امامی را یصب کرده باشد و چون امامت امام حسن و وفات او درست باشد ثابت شود که پسری بجای او مانده و امام بعد از او است

 

[ صفحه 186]

 

وجه دیگر برای اثبات امامت امام غائب عجل الله فرجه و آن اینست که امام حسن عسکری (ع) جمعی از موثقین اصحاب خود را بجای خود گذاشت کسانیکه احکام حلال و حرام را از طرف او بمردم میرسانیدند و نامه های شیعه و وجوهات آنها را باو میرسانیدند و جواب میگرفتند و مقام ثابتی در عدالت و درستکاری داشتند و خود آنحضرت آنها را در زمان حیاتش تعدیل کرده بود و چون درگذشت همه اتفاق کردند بر اینکه پسری از او مانده است و امام بعد از او است و بمردم دستور داده که از نامش نپرسند و موضوع را از دشمنانش پنهان دارند و سلطان وقت با سختی او را تعقیب کرد و بخانه های آنحضرت و کنیزان آبستن او کسانی گماشت و سپس نامه های پسر جانشینش شامل دستوراتی بوسیله اصحاب مورد اعتماد پدرش تا بیش از بیست سال بشیعیانش میرسید و سپس نامه ها قطع شد و بیشتر اصحاب مورد اعتماد پدرش تا بیش از بیست سال بشیعیانش میرسید و سپس نامه ها قطع شد و بیشتر اصحاب امام حسن فوت شدند که بعد از امام حسن شاهد وضع امامت بودند یک نفر از آنها بجا ماند که اتفاق بوثاقت و عدالت او داشتند و او بمردم دستور کتمان داد و غدقن کرد که هیچ چیز از امر امام را شهرت ندهند و نامه قطع شد و برای ما درست آید که امر امام را بدلیلی که گفتیم و آنچه از اصحاب امام حسن وصف کردیم محقق دانیم و غیبت او را باخبار مشهوره در امر غیبت امام قائم علیه السلام ثابت نمائیم و بگوئیم دو غیبت دارد که یکی از دیگری سخت تر است، مذهب ما در غیبت امام در این عصر مانند مذهب واقفیه نیست در عقیده بغیبت موسی بن جعفر (ع) زیرا آن حضرت آشکارا فوت شد و مردم مرده او را دیدند و علنی بخاک سپرده شد و مدت بیش از صد و پنجاه سال از فوت او گذشته احدی ادعا نکرده که او را دیده یا با او نامه نگاری داشته و ادعای زنده بودنش تکذیب مشاهد، مرده او است و بعد از وی چند امام دیگر آمده که مثل او اظهار علم و امامت کرده اند ولی در ادعای نسبت بغیب امام عصر تکذیب

 

[ صفحه 187]

 

حسن و التزام بمحالی نیست و خلاف عقل و عادت نیست و تاکنون هم بعضی از شیعیان موثوق و گوشه گیر وی خود را باب او میدانند و وسیله میشمارند که دستورات او را بشیعه میرسانند و آنقدر غیبت او طول نکشیده که خارج از عادات کسانی باشد که غائب میشوند. تصدیق باخبار موجب اعتقاد امامت ابن الحسن میشود چنانچه شرح دادیم و طبق اخباری که رسیده است در غیبت و مشهور و متواتر است غائب است و شیعه در انتظار ظهور او است و باو امیدوار است که بعد از این قائم علیه السلام بحق قیام کند و عدالت را ظاهر سازد و از خدای عز و جل خواستاریم توفیق و صبر جمیل را برحمت خود.

سخنان ابوجعفر بن قبه رازی

جواب گوئی محمد بن عبد الرحمن قبه رازی از اعتراضات کتاب اشهاد ابی زید علوی صاحب کتاب اشهاد بعد از ذکر مطالب بسیاری که نزاعی در آن نیست گفته است، زیدیه و امامیه گویند باید حجت خدا از فرزندان فاطمه زهرا باشد بواسطه گفته مورد اتفاق رسول خدا (ص) که در حجه الوداع و روزیکه در آخرین بیماری خود برای نماز بمسجد آمد بیان کرد، ای مردم در میان شما بجا گذاردم کتاب خدا و عترت خود را هلا از هم جدا نشوند تا در سر حوض بر من در آیند هلا تا شما باین دو تمسک جوئید هرگز گمراه نشوید سپس صاحب کتاب این خبر را تایید کرده و تعبیری کرده که خلافی در آن نیست. بعد از آن گفته امامیه مخالف اجماع رفته اند و مدعی شدند که امامت باید در یک خانواده مخصوص از عترت پیغمبر باشد و سائر خانوادهای عترت حقی بدان ندارند در این خاندان هم باید در هر عصری منحصرا یک امام باشد توفیق از خدا جویم و در جوابش گویم که فرمایش پیغمبر (ص) بر ادعای امامیه دلالت

 

[ صفحه 188]

 

روشنی دارد برای آن که پیغمبر (ص) فرموده من در میان شما میگذارم چیزی را که تا بدان تمسک جوئید هرگز گمراه نشوید کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم، در این بیان ما را دلالت کرده که حجت بعد از او از عجم و سائر قبائل عرب نیست بلکه از عترت و خاندان او است سپس قرینه آورده که مقصود خود را فهمانیده فرموده این دوازدهم جدا نباشند تا سر حوض بر من درآیند بما اعلام کرده که حجت از عترت و از قرآن جدا نیست و ما هم تا بکسی که از قرآن جدا نیست تمسک کنیم گمراه نشویم، کسیکه از قرآن جدا نیست و بر امت لازمست باو تمسک جویند لازمست بحکم عقل که

1 - قرآن را درست بداند، بر آن امین باشد ناسخ و منسوخ و خاص و عام واجب و مستحب و محکم و متشابه آن را بداند تا هر کدام را بجائی که خدا معین کرده بگذارد موخر را مقدم نکند مقدم را موخر نکند.

2 - باید همه علوم دین را بداند تا در موقع اختلاف امت و نزاع در تاویل کتاب و سنت تمسک بوی و گفته وی ممکن باشد. اگر یک چیزی از قرآن نداند تمسک بوی در آن ممکن نیست و امین بر قرآن نیست و جائز است بغلط رود ناسخ را جای منسوخ گذارد و محکم را بجای متشابه و مستحب را بجای واجب و غلط های بسیار کند و اگر چنین باشد حجت و دیگران برابر باشند و چون این گفته فاسد باشد گفته امامیه درست آید که حجت از عترت همان استکه جامع علم دین و معصوم و امین بر قرآنست اگر زیدیه در میان امامان خود کسی جامع این اوصاف دارند ما اول مطیع او هستیم و اگر نه باید از حق پیروی کرد.

 

[ صفحه 189]

 

یکی از بزرگان امامیه گفته است ما نگوئیم هر کدام فرزندان فاطمه زهراء بدون قید و شرط امامند و این خبر را تنها دلیل آن نیاوریم بلکه دلیل ما این خبر با اخبار دیگر است اولا پیغمبر (ص) از میان عترت خود امیرالمومنین و حسن و حسین را امتیازاتی داد و بجلالت مقام و بزرگواری و برتری موقع آنها نزد خدای عز و جل رهبری کرد بوسیله اظهار الطافیکه در هر مغاسبت و پیش آمد با آنها نمود که شهرت آن در میان ما و زیدیه از ذکر آن ما را بی نیاز میکند

1 - خدا علو شان آنان را پایه تطهیر اعلام کرد و فرمود همانا خدا میخواهد پلیدی را از شما خاندان ببرد و شما را کاملا پاکیزه کند.

2 - بسوره هل اتی و مانند آن چون این مقدمات را آماده کرد و بامت فهمانید که در میان عترتش از نظر منزله و مقام و رفعت کسی بر آن ها مقدم نیست و دانستیم که پیغمبر اهل بخشش بی مورد نیست و دوستی و محبت و احترام او فقط بحساب دیانت است می دانیم که این مقام را روی شایستگی دریافت کرده اند و چون پیغمبر بعد از همه اینها فرمود من قرآن و عترت خود را در میان شما خلیفه نمودم دانستیم که مقصودش اینان بود نه دیگران زیرا اگر فرد دیگری در عترت این مقام را داشت او را امتیاز میداد و بموقعیت او اعلام میکرد تا آنکه امتیازاتیکه نسبت بامیرالمومنین و حسن و حسین عملی کرده بود بخشش مجانی نباشد و این واضح است و الحمد لله سپس دلیل بر امامت حسن بعد از پدرش امیرالمومنین این است که پدرش او را خلیفه خود کرد و برادرش حسین هم بدلخواه از او پیروی کرد و اما اینکه گفته است امامیه بر خلاف اجماع مدعی شده اند که امامت در خاندان مخصوصی از عترت است در جوابش گفته میشود کدام اجماعتی پیش از آن

 

[ صفحه 190]

 

بوده که مخالفت کرده باشیم ما از آن اطلاعی نداریم بار خدایا مگر مخالفت امامیه با زیدیه مخالفت اجماع باشد اگر مقصودش اینست ما هم میگوئیم زیدیه در ادعای خود مخالفت اجماع امامیه کرده اند بعلاوه تو میگوئی امامت مخصوص اولاد حسن و حسین است برای ما بیان کن این اختصاص را در میان عترت بچه دلیل میگوئی تا ما دلیل بهترین بر اختصاص خود بیاوریم و در جای خودش برهان آن ذکر می شود انشاء الله سپس صاحب کتاب گفته است زیدیه امامت را برای عترت جائز دانسته در همه آنها شناخته برای آنکه فرموده رسول خدا عموم دارد و تخصیص بیکی دون دیگری ندارد و برای آنکه خدا راجع بانها نه دیگران باجماع آنان (در سوره فاطر آیه 32) فرموده است سپس بارث دادیم کتاب را بانانکه برگزیدیم از بندگان خود تا آخر آیه من بتوفیق خدا میگویم صاحب کتاب در آنچه نقل کرده بغلط رفته زیرا زیدیه امامت را مخصوص فرزندان حسن و حسین می دانند و عترت در لغه شاعل عم و عموزاده می شود الا قرب فالاقرب و هرگز اهل لغت نگویند و از آنها نقل نشده که عترت منحصر بفرزند دختر از عموزاده است این مطلبی استکه زیدیه آرزو کرده اند و خود را بدان گول زده اند بدون برهان و دلیل تنها مدعی آن هستند اینکه ادعا کرده است نه دلیل عقلی دارد نه قرآنی نه خبری دارد و نه در هیچ لغتی ثابت است این اهل لغت حاضرنداز آن ها بپرسید تا بشما بگویند معنی عترت الاقرب فالاقرب از عم است و عم زاده اگر صاحب کتاب گوید چرا تو معتقدی که امامت بنی عباس درست نیست با آنکه جزء عترت محسوبند نزد تو میگوئیم اینرا بی دلیل نگفتیم و برای پیروی از عمل پیغمبر نسبت باین سه کس (علی و حسن و حسین) نه دیگران گفتیم و اگر چه جز و عترت باشند و اگر پیغمبر بعباس عم خود هم این امتیازات را داده بود ما جز اطاعت و حرف


 نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 9:14 عصر | نظرات دیگران()

کیسانیه
بعد از عمر طائفه کیسانیه در این اشتباه افتادند و ادعا کردند که موعود غائب محمد بن حنفیه است و سید محمد حمیری هم که در آغاز امر پیرو این مذهب بود باین عقیده بود و درباره آن در شعر خود گفته است.
1 - هلا بدرستی که امامان از نژاد قریشند چهار تن مانند هم امامان بر حق بودند.
2 - علی بود و سه تن از فرزندانش که آنان اسباط ما و اوصیاء ما بودند.
3 - یکی حسن سبط بود که ایمان و نیکی داشت و دیگر حسین سبط بود که در کربلا مدفون شد.
4- و دیگر محمد سبط بود که نمیرد تا آنکه فرمانده قشونی گردد که پرچم در جلو آن کشیده شود.
5 - غایب است و مدتی از نظر ما پنهان است در کوه رضوی زنده است و عسل و آب نزد او است. و باز سید رحمه الله علیه درباره او گفته است.
1 - ای دره کوه رضوی برای چه کسی که در تو است دیده نمی شود، تا کی تو در نزدیکی ما از دیده پنهانی؟
2 - اگر باندازه عمر نوح غائب باشد ما یقین داریم که محققا مراجعت می کند و باز سید درباره او گفته است.
1- هلا سلام برسان بانکه در کوه رضوی اقامت دارد و در منزلگاهش سلام باو هدیه کن.
2 - بگو ای زاده وصی پیغمبر، جانم قربانت اقامت در این کوه را طول دادی.

[ صفحه 112]

3- بگذر بگروهی که دوستدارت هستند و تو را خلیفه و امام میدانند.
4 - فرزند خوله (مادرش) مرگ را نچشیده و زمین استخوان او را زیر خود نگرفته همیشه سید حمیری در امر غیبت گمراه بود و موعود غائب را محمد بن حنفیه می دانست تا شرفیاب حضور امام صادق علیه السلام گردید و علامات امامت را در او دید و نشانه های وصایت در او فهمید و از امام غائب از آنحضرت پرسش کرد و فرمود غیبت درست است ولی در امام دوازدهم است و باو خبر داد که محمد بن حنفیه مرده است و پدرش شاهد خاک سپردن او بوده، سید از این عقیده برگشت و بحق گرائید و بمذهب امامیه درآمد - حیان سراج گوید از خود سید محمد حمیری شنیدم که میگفت من معتقد بغلو بودم و محمد بن حنفیه را امام غائب می دانستم مدتی در این گمراهی بسر بردم تا آنکه خدا بوسیله امام صادق جعفر بن محمد بمن منت نهاد و از آتشم برگرفت و براه راستم رهبری کرد و چون دلائل امامت آنحضرت بر من آشکار شد و دانستم او بر من و همه خلق خدا حجت است و او است امامیکه خدا طاعت او را واجب کرده و پیروی او را لازم شمرده باو عرض کردم یابن رسول الله برای ما اخباری از پدرانت علیهم السلام در باب غیبت رسیده و بصحت پیوسته بفرمائید این غیبت درباره کدام امام است، فرمود غیبت در ششمین فرزند من است که امام دوازدهم است پس رسول خدا (ص) که اول آنها امیرالمومنین علی بن ابیطالب است و آخر آنها قائم بالحق است، بقیه الله فی الارض و صاحب الزمان: بخدا

[ صفحه 113]

اگر باندازه عمر نوح در پشت پرده غیبت بماند از دنیا نرود تا ظاهر شود و زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از جور و ظلم شده. سید گفت چون این خبر را از مولایم امام صادق شنیدم بدست آنحضرت توبه کردم و بخدا بازگشتم و قصیده خود را سرودم که اولش اینست.
1- چون دیدم مردم در این گمراه شدند من بنام خدا در گروه جعفری مذهب پیرو جعفر بن محمد شدم
2 - بنام خدا آواز دادم و الله اکبر گفتم و دانستم که خدا میبخشد و میامرزد
3 - و بدین خدا تا زنده ام متدین شده ام و سید مردم جعفر بن محمد مرا از کیش باطل باز داشت
4 - گفتم فرض کن مدتی من یهودی بودم وگرنه در آن مدت ترسا شده بودم
5 - من بپروردگار بخشاینده از آن مذهب باطل تائبم و گویا اکنون مسلمان شدم و الله اکبر
6 - من دیگر تا زنده ام معتقد غلو نمیشوم و بعقیده ای که بودم رجوع نکنم در پنهان و آشکار
7 - من دیگر نمیگویم محمد بن حنفیه در کوه رضوی غائب شده - و اگر چه نادانها گفته مرا عیب کنند و بسیار انتقاد کنند
8 - آری او براه مرگ خود رفت و دارای فضیلت بود و پیرو سنت
9 - با گذشتگان پاک و طاهر خود و یکی از فروع پاک خاندان مصطفی (ص) بود تا آخر قصیده که بسیار طولانی هست و باز در این موضوع این شعر را گفته ام

[ صفحه 114]

1- ای کسیکه بر شتر تنومند بسوی مدینه رهسپاری - بر شتران تندرو که بیابانهای دور و دراز را بانها در مینوردند
2 - اگر خدایت رهبری کرد و جعفر بن محمد را دیدار کردی - بولی خدا و زاده امام پاکیزه از قول من عرض کن
3 - هلا ای امین خدا و زاده امین خدا - من بسوی خدای بخشاینده بازگشتم و بتو رو آوردم
4 - از آن عقیده اینکه در آن بودم و پافشاری میکردم - و با مخالفین آن ستیزه داشتم و آشکارا برای آن مبارزه میکردم
5 - گفتار من درباره محمد بن خوله از روی کنیه - و عناد با سلسله پاک پیغمبر نبود
6 - ولی از گفته وصی محمد (ص) برای ما نقل شده بود - و ناقلین آن هم دروغ گو نبودند
7 - که ولی بر حق خدا غائب میشود و دیده نمیشود - در سالهای بسیاری نقش یک ترسنده و منتظر را دارد
8 - و دارائی آن امام غائب تقسیم میشود - مثل آنکه مرده است و زیر خروارها خاک پنهان شده
9 - مدتی پشت پرده غیبت میماند و یک دفعه ظهور میکند - مانند ستاره درخشنده ای که از پشت افق پدید شضود
10 - بکمک و یاری خدا از خانه خدا پیشروی میکند - با تسلط و بزرگواری و وسائل آماده
11 - با پرچم پیروزی بدشمنان خود می تازد - و آنها را میکشد بسختی چون خشمناک دل برافروخته ای
12 - چون برای ما روایت شد که محمد بن حنفیه زاده خوله غائب است - ما این عقیده را بر او تطبیق کردیم و دروغ نشمردیم

[ صفحه 115]

13- گفتیم او است مهدی و قائم بحقیکه - که ببرکت عدالت او هر قحطی زده ای بخوشی زندگی میکند
14 - اکنون که شما میفرمائید او نیست البته فرموده شما درست است و آنچه - بدان فرماندهی حتم است و تعصبی در میان نیست
15 - پروردگارم را گواه میگیرم که گفتار شما حجت است - بر همه مردم از فرمانبر و نافرمان
16 - آن امامیکه قائم بحق است - و روحم باشتیاق او در طرب است
17 - بناچار غیبتی دارد که دوره آن را میگذارند - درود خدا بر آنچنان غائبی باد
18 - مدتی در پشت پرده غیبت است و در موقع خود ظهور میکند - و حکمرانی میکند بر همه مردم از مشرق تا مغرب
19 - باین عقیده در نهان و آشکار خدا را دیندارم - و اگر درباره آن بمن عتاب شود تاثیر در من ندارد
حیان سراج که راوی این حدیث است خود از کیسانیه بوده است در اثبات مرگ محمد بن حنفیه و رد مذهب کیسانیه چون مرگ محمد بن حنفیه ثابت باشد روشن است که اخبار راجع بغیبت امام که بطور حتم رسیده بر او منطبق نیست اکنون روایاتیکه دلیل مردن محمد بن حنفیه است ذکر میکنیم.. جعفر بن مختار گوید حیان سراج خدمت امام صادق جعفر بن محمد علیه السلام رسید امام باو فرمود ای حیان اصحابت درباره محمد بن حنفیه چه می گویند؟ عرض کرد گوینده زنده است و روزی میخورد امام صادق فرمود که پدرم (ع) برای من بازگو کرده که از جمله کسانی بوده

[ صفحه 116]

است که در حال بیماریش ویرا عبادت کرده و در حال احتضارش چشمهای او را بسته و در حال دفنش او را بخاک سپرده و زنانش را پس از او بشوهر داده و ترکه اش را قسمت کرده، عرض کرد ای ابی عبد الله مثل محمد بن حنفیه در میان امت اسلامی چون عیسی بن مریم است که وضعیت او بر مردم مشتبه شد، حضرت صادق فرمود وضع او بر دوستانش مشتبه شد یا بر دشمنانش؟ عرض کرد بر دشمنانش، حضرت فرمود بگمانت ابو جعفر محمد بن علی (ع) دشمن عمش محمد بن حنفیه بود؟ عرض کرد خیر، سپس امام صادق فرمود ای حیان شما از آیات خدا رو گردان هستید و خدای تبارک و تعالی (در سوره انعام آیه 157) فرموده بزودی کیفر دهیم کسانیکه از آیات ما روگردانند بعذاب بدی برای آنکه رو گردان بودند امام صادق فرمود محمد بن حنفیه نمرد تا اعتراف بامامت علی بن الحسین امام چهارم نمود وفاتش در سال هشتاد و چهار از هجرت واقع شده.. حنان بن سدیر از پدرش نقل کرده که من بمحمد بن حنفیه وارد شدم در آنگاه که زبانش بند آمده بود باو دستور دادم وصیت کند نتوانست جواب گوید گفتم طشت آوردند و ماسه نرم در آن ریختند و نزد او گذاشتم و گفتم روی آن با انگشت خود بنویسید، او با انگشتش روی آن رمل نوشت و من روی کاغذ نسخه برداشتم.
رد عقیده ناووسیه و واقفیه در امر غیبت
پس از آن طائفه ناووسیه در امر غیبت باشتباه رفتند و چون امر غیبت را راجع بحجت خدا درست میدانستند از روی نفهمیدن شخص غائب آنرا بامام ششم جعفر بن محمد علیه السلام منطبق ساختند تا آنکه خداوند گفته آنها را با مرگ وی بیهوده ساخت، پس از وی

[ صفحه 117]

امام هفتم کاظم الغیط و اواه حلیم امام ابی ابراهیم موسی بن جعفر بن محمد چون پدرش جعفر بن محمد قیام بامامت کرد.
در رد عقیده واقفیه وهمچنان واقفیه مدعی شدند که امامت بموسی بن جعفر ختم میشود و بناچار باید او امام غائب باشد و خداوند گفتار آنها را بمرگ موسی بن جعفر و آشکارا بودن قبرش باطل ساخت و قیام حضرت امام رضا علی بن موسی محقق شد و علامات امامت در او محقق گردید و رنص امامان گذشته درباره امامت آنحضرت بصحت پیوست و عقیده واقفیه را باطل ساخت.
روایات درگذشت امام کاظم
علی بن عمر بن واقد گوید نیمه شبی بود که سندی بن شاهک مرا احضار کرد. من در بغداد بودم در موقع این احاضر و بسیار ترسیدم و نگران شدم که مبادا قصدی بدی درباره من داشته باشد بخانواده خود وصایای لازم را نمودم و گفتم انا لله و انا الیه راجعون سپس سوار شدم و نزد او رفتم چون دید پیش او میروم گفت ای ابا حفص گمانم تو را بوحشت و اضطراب انداختم گفتم آری گفت برای تو در این مورد جز خیر نیست گفتم پس قاصدی بفرست که مرا بخانه ام برساند گفت بسیار خوب سپس گفت ای ابا حفص می دانی برای چه تو را احضار کردم؟ گفتم نه گفت موسی بن جعفر را می شناسی؟ گفتم بخدا آری من او را میشناسم و عمری میان من او دوستی بوده است، گفت در بغداد چه کسانی از مردم مقبول القول هستند که او را میشناسند؟ نام مردمانی را باو گفتم و در دلم افتاد که آنحضرت وفات کرده، گوید همه آن اشخاص را خواست و مانند من دور خود جمع کرد و از آن ها هم پرسید مردمی را می شناسید که موسی بن جعفر را بشناسند آن ها هم

[ صفحه 118]

نام کسانی را بردند و آن ها را هم احضار کرد و تا صبح پنجاه و چند کس از مردمی که موسی بن جعفر را می شناختند و با وی مصاحبت داشتند جمعکرد، سپس برخاست و باندرون رفت و ما نماز صبح را خواندیم و نویسنده اش بیرون آمد و طوماری در دست داشت و نام همه ماها را با نشانی منزل و شغل سیما نوشت و ما را واگذاشت و نزد سندی رفت، سندی خودش بیرون آمد و دست بر شانه من زد و گفت ای ابا حفص برخیز، من برخواستم و همه حاضران هم برخواستند و در حجره ای وارد شدیم و گفت ای ابا حفص این پارچه را عقب کن از روی موسی بن جعفر من جامه را عقب زدم و دیدم حضرت از دنیا رفته و گریستم و گفتم انا لله و انا الیه راجعون سپس بهمه آن مردم گفت بیائید و نگاه کنید بانحضرت یک بیک آمدند و نگاه کردند، گفت اکنون همه شما گواهی می دهید که این موسی بن او جعفر بن محمد است؟ گفتم آری ما همه گواهیم که این موسی بن جعفر بن محمد است، سپس بغلامش گفت یک دستمالی روی عورت آنحضرت انداخت و سراپا او را عریان ساخت، گفت. هیچ نشانه ای در تن می بینید که غیر عادی باشد اثر ضرب و شکنجه باشد؟ گفتیم نه هیچ علامتی نیست و عقیده ما اینست که مرده است، گفت همین جا باشید تا او را غسل دهید و کفن کنیم و بخاک سپاریم، آنجا ماندیم تا آن حضرت را غسل دادند و کفن کردند و بگورستان بردند و سندی بن شاهک بر آن حضرت نماز خواند و او را بخاک سپردیم و برگشتیم، عمر بن واقد می گفت هیچکس بهتر از من موسی بن جعفر را نمی شناخت چگونه می گوئید آن حضرت زنده است و من خود او را بخاک سپردم. حسن بن عبد الله صیرفی از قول پدرش باز گوید که حضرت موسی بن جعفر (ع) زیردست سندی بن شاهک وفات کرد او را بر تابوتی حمل دادند و فریاد می کردند این امام رافضیانست او را بشناسید چون او را بشرطه خانه آوردند چهار نفر جار می کردند هر کس می خواهد بنگرد ببد فرزند بد موسی

[ صفحه 119]

بن جعفر (ع) بیرون آید، سلیمان بن ابی جعفر از کاخش بکنار شط آمد و جنجال و غوغا را شنید از فرزندان و غلامانش پرسید این جار و جنجال برای چیست؟ گفتند سندی بن شاهک بر سر جنازه موسی بن جعفر این جنجال را برپا کرده، بفرزندان و غلامانش گفت گمانم جنازه را بکناره غربی شط هم با همین وضع بیاورند و چون او را از جسر عبور دادند همه با غلامان خود بر سر آن ها بریزید و جنازه را از دست آن ها بگیرید و آن ها را بزنید و آن چه علامت سیاه دارند پاره کنید و جنازه را سر چهار راه بگذارید و بجارچیان بگوئید جار بکشند: هلا هر کس می خواهد بپاکیزه فرزند پاکیزه موسی بن جعفر نظر کند بیرون آید مردم چون طرفداری سلیمان جعفر را دیدند به یکباره جمع شدند او را غسل دادند و حنوط نموده با حنوط قیمتی و کفنی که برد یمانی داشت و دو هزار و پانصد اشرفی تمام شده و همه قرآن بر آن نوشته بود بر او پوشانیدند و خود سلیمان پای برهنه و گریبان چاک زده دنبال جنازه براه افتاد و او را تا قبرستان قریش تشییع کرد و در آن جا بخاک سپرد و بهرون الرشید گزارش نوشت او در جواب سلیمان بن جعفر نوشت ای عم آفرین رحمک الله حق صله رحم را بجا آوردی و خدا جزای نیکت دهد بخدا سوگند سندی بن شاهک بدستور ما کار نکرده است. محمد بن صدقه عنبری گوید چون ابو ابراهیم موسی بن جعفر علیه السلام وفات کرد، هارون الرشید بزرگان خاندان ابوطالب و بنی عباس و سران اهل کشور و جعفر علیه السلام وفات کرد، هرون الرشید بزرگان خاندان ابوطالب و بنی عباس و سران اهل کشور و قضات را جمع کرد و گفت این جنازه موسی ابن جعفر است که خود بخود مرده است و من نسبت بحادثه مرگ او هیچ گناهی ندارم که لازم باشد از خدا آمرزش بخواهم. بیائید او را ببینید، هفتاد تن از شیعیانش درآمدند و او را نگریستند و بازجوئی کردند هیچ اثر زخم و سم و خفه گی در او نبود و در پایش رنگ

[ صفحه 120]

حنا بود، سلیمان بن جعفر او را کفالت کرد متولی غسل و کفن کردنش گردید و با سر و پای برهنه جنازه او را تشییع کرد. علی بن رباط گوید بامام هشتم عرض کردم مردی نزد ما است که می گوید پدرت زنده است و شما بدرستی می دانید، فرمود سبحان الله رسول خدا مرد و موسی بن جعفر نمی میرد آری بخدا مرد اموالش تقسیم شد و کنیزانش تزویج شدند.
ادعای واقفیه در غیبت عسکری
سپس جمعی در امامت بحسن بن علی بن محمد توقف کردند و گفتند او غایب شده چون غیبت را درست فهمیده بودند ولی موضوعش را ندانستند و گمان کردند او است قائم مهدی ولی چون وفات آن حضرت هم ثابت شد گفتار آن ها باطل گردید و بموجب اخبار صحیحه ای که ما در مقام مناسب خود در این کتاب یاد کردیم محقق است که غیبت در فرزند او علیه السلام است
رخدادی عجیب
از جمله روایات وفات امام حسن عسکری علیه السلام حدیثی است از سعد بن عبد الله گوید جمع بیشماری که نتوان احصاء کرد و آن ها را متهم بتبانی بر دروغ دانست بما گفتند در حادثه فوت امام حسن عسکری و دفن او حضور داشتند و بعد در ماه شعبان یکصد و هفتاد و هشت که قریب هیجده سال از وفات ابی محمد جسن بن علی عسکری علیه السلام میگذشت ما در محضر احمد بن عبد الله بن یحیی بن خاقان بودیم که در آن روزگار از طرف سلطان کارگذار خراج و مزارع دهستان قم بود و این شخص ناصبی ترین و دشمنترین خلق خدا بود نسبت بائمه هدی در

[ صفحه 121]

این میان ذکر کسانی از خاندان ابی طالب بمیان آمد که در سر من رای زندگانی می کردند و بیان مذهب آنها و صلاحیت و مقاماتشان پیش سلطان مورد گفتگو شد. احمد بن عبد الله نامبرده گفت من در سر من رای هیچ علوی را ندیدم و نشاختم که بمقام حسن بن علی بن محمد بن علی الرضا باشد و در رهبری و وقار و عفت و بزرگواری و کرم در میان خاندان بنی هاشم و نزد سلطان و همه بنی هاشم کسی را ببزرگواری او نشنیدم بر همه پیره مردان و افسران و وزیران و نویسندگان و عوام مردم مقدم بود، من خود در یک مجلس عمومی و رسمی پدرم پشت سرش ایستاده بودم دربانان او دویدند و گفتند ابن الرضا بر در خانه است، فریاد کرد او را وارد کنید، مردی گندم گون، گشاده چشم خوش قامت، زیبا رو خوشترکیب، جوان با جلال و هیبت وارد شد، چون چشم پدرم باو افتاد از جا برخواست و چند گام باستقبال او شتافت که من سابقه نداشتم با هیچکدام از بنی هاشم یا درجه داران و ولیعهدان چنین کند، چون نزدیکش رسید، در آغوشش کشید و رویشرا بوسید و دو شانه اش را بوسید و دستشرا گرفت آورد بالای مصلای خودش نشانید و پهلویش نشست و با همه توجه با وی سخن میگفت و او را بکنیه می خواند و خودش و پدر و مادرش را قربان او می نمود و من میدیدم و تعجب می کردم در این میان دربانان آمدند و گفتند (ولیعهد خلیفه) موفق درب منزل است هر وقت موفق نزد پدرم میامد، دربانان و افسران مخصوص میامدند میان پدرم و باب دار السماطین صفت می کشیدند و می ایستادند تا موفق بیاید و برود، با این وضع پدرم متوجه آن حضرت بود و با او سخن میگفت تا وقتی دید غلامان مخصوص موفق آمدند، آن وقت بحضرت عرض کرد یا ابا محمد خدا مرا قربانت کند اگر میل دارید بفرمائید و بغلامانش گفت او را از پشت صفوف ببرید که امیر یعنی موفق او را نبیند، از جا برخاست و پدرم هم بلند شد او را در آغوش کشید و رویشرا بوسید و آن حضرت رفت، من

[ صفحه 122]

بدربانان و غلامان پدرم گفتم وای بر شما این کی بود که پدرم با او چنین احترامی کرد؟ گفتند این مردیست از علویان که او را حسن بن علی گویند و بابن الرضا معروف است تعجب من بیشتر شد آن روز را دلتنگ و اندیشناک درباره او و پدرم بسر بردم و فرصتی نشد که از پدرم در این باره پرسشی کنم تا شب شد، شیوه پدرم این بود که پس از نماز عشا مینشست و در مراجعات اداری و کارهای دولتی نظر میکرد، چون نماز خواند و نشست من پیش او نشستم؟ گفت احمد کاری داری؟ عرض کردم آری اگر اجازه بفرمائید پرسشی دارم گفت فرزند جانم بتو اجازه دادم هر چه میخواهی بپرس گفتم پدر جان این مردی که امروز صبح نزد شما آمد و اینقدر احترامش کردی و اجلالش نمودی و خود و پدر و مادرت را قربانش کردی کی بود؟ گفت پسر جان این ابن الرضا امام رافضیان بود ابن الرضا، قدری خاموش شد و گفت پسرم اگر امامت از خلفاء بنی عباس بگردد احدی از بنی هاشم جز او از نظر فضیلت و رهبری و عفاف و خودداری و زهد و عبادت و جمیع اخلاق عالیه و لیاقت شایسته آن نیست، اگر پدرش را دیده بودی مرد جلیل و بزرگوار و خیر و فاضلی را دیده بودی، از شنیدن این بیانات دلتنگی و اندیشناکی و کینه ام نسبت بپدرم افزود و پس از آن همه کوشش و همت من پرسش و بازرسی احوالات او بود از هر کس احوال او را پرسیدم از بنی هاشم، افسران، نویسندگان و قضات و فقهاء و مردم دیگر همه او را بزرگوار، عالیمقدار و صاحب مقام رفیع و گفتار نیک میدانستند و بر همه خاندانش از پیر و جوان مقدم میشمردند و همه میگفتند او امام رافضیان است بزرگواری او نزد من محقق شد زیرا از دوست و دشمن درباره او خوب میگفتند و او را میستودند. بعضی از اشعریین قم که در مجلس بودند از حاکم خبر برادر امام حسن عسکری جعفر را پرسیدند؟

[ صفحه 123]

گفت جعفر کیست که از او پرسش شود یا همتای او شمرده شود، براستی جعفر مرد متجاهر بفسقی است بی شرم است و دائم الخمر، پست تر مردیست که من دیدم و بی آبرو و پرده در است، بخدا با یارانش هنگام وفات حسن بن علی پیش سلطان آمد و کاری کرد که من در عجب ماندم و گمان نداشتم مرتکب شود، برای آنکه چون خبر بیماری ابن الرضا بپدرم رسید همان ساعت سوار شد و بدار الخلافه رفت و شتابانه برگشت و پنج تن از خدام امیرالمومنین که بسیار خصوصی و مورد وثوقش بودند بریاست نحریر با او آمدند و مامور شدند که خانه حسن بن علی را زیر نظر بگیرند و اخبار آنحضرت و حالش را بازرسی کنند و چند نفر طبیب مخصوص را هم دستور داد از او عیادت کنند و هر بام و شام نزد او رفت و آمد کنند و او را وارسی نمایند بعد از دو روز خبر رسید که بسیار ضعیف شده صبح زود سوار شد و نزد او رفت و بپزشگان دستور داد بالین او بمانند و فرستاد قاضی القضاه را احضار کرد در آن مجلس و دستور داد از یاران خود ده تن افرادی که در دیانت و امانت و ورع مورد وثوقند حاضر کردند و فرستاد در خانه حسن بن علی (ع) و دستور داد که شب و روز در آنجا باشند و آنها ملازم خانه بودند تا چند روز از ربیع الاول سال دویست و شصت گذشته بود که آنحضرت وفات کرد و شهر سرمن رای یکپارچه شیون کردید و غوغای مات ابن الرضا بلند شد سلطان باز رسانی فرستاد که خانه او را تفتیش کردند و همه اطاقها را گشتند و بستند و مهر کردند و در جستجوی فرزندی بودند زنانیکه قابله بودند و زن آبستن را میشناختند آوردند و کنیزان آنحضرت را مورد بررسی قرار دادند یکی از آنها گفت این کنیز آبستن است او را در اطاقی زندانی کردند و نحریر خادم را با یارانش موکل او ساختند و چند زن هم با آنها بمواظبت او گماشتند، پس از این کارها در

[ صفحه 124]

مقام تجهیز او برآمدند بازارها تعطیل شد و پدرم با جمیع بنی هاشم و افسران و نویسندگان و همه مردم بتشییع جنازه او پرداختند و شهر سرمن رای در آن روز شبیه قیامت شد چون از کار غسل و کفن پرداختند سلطان ابی عیسی پسر متوکل را فرستاد تا بر او نماز گذارد و چون جنازه را گذاشتند که بر او نماز بخوانند ابو عیسی روی او را باز کرد او را بهمه بنی هاشم و بنی عباس و افسران و نویسندگان و قضات و فقها و عدول نشان داد و گفت ملاحظه کنید این شخص حسن بن علی بن محمد بن الرضا است بمرگ خود از دنیا رفته و در بستر خود فوت شده و از خدام امیرالمومنین و ثقات او فلان و فلان بالین او بودند از پزشکان فلان و فلان و از قضات فلان و فلان سپس رویش را پوشید و بر او نماز خواند و پنج تکبیر گفت و دستور داد او را برداشتند و در خانه ای که پدرش در آن دفن بود بخاک سپردند چون او را بخاک سپردند و مردم پراکنده شدند سلطان و یارانش در جستجوی فرزندش پریشان شدند و بازرسی بسیار دقیقی در منازل انجام شد و از قسمت میراثش خودداری کردند و کسانیکه موکل نگهداری آن کنیزک بودند که گمان داشتند آبستن است تا دو سال و بیشتر مواظب او بودند تا آنکه معلوم شد آبستن نیست و سپس میراثش میان مادر و برادرش جعفر تقسیم شد و مادرش مدعی شد که وصی او است و این وصایت نزد قاضی و سلطان بثبوت رسید و باز هم سلطان از فرزند او جستجو میکرد و پس از

[ صفحه 125]

تقسیم میراثش جعفر نزد پدرم آمد و درخواست کرد که مقام امامت پدر و برادرم را بمن تفویض کنید و در هر سالی بیست هزار اشرفی میپردازم پدرم بر او برآشفت و باو بد گفت و گفت ای احمق سلطان اعزه الله بیرحمانه شمشیر و تازیانه را بر کسانیکه معتقد بامامت پدر و برادرت بودند کشیده بود تا آنها را از این عقیده برگرداند و برگردانیدن آنان ممکن نشد و کوششها کرد که پدرت و برادرت را از مقام امامت بیندازد، ممکن نشد، اگر تو پیش شیعیان پدر و برادرت امام شناخته شوی نیازی نداری که سلطان و یا دیگری رتبه آنها را بتو بدهد و اگر این مقام را نداشته باشی بوسیله ما نمی توانی بان مقام برسی و از اینجا پدرم او را کوچک شمرد و ضعیف شناخت و دستور داد که از ورود او نزد وی جلوگیری شود و تا پدرم مرد اجازه ملاقات باو نداد تا من از سرمن رای بیرون آمدم اوضاع بهمین طور بود و باز هم سلطان در جستجوی فرزند حسن بن علی علیه السلام میباشد آیا مرگ امام یازدهم درست نیست و رواست که یک امر عیانی دروغ باشد و سلطان وقت با آن همه کوشش از فرزند او جستجو می کرد چون دانسته بود که پیش از چند سال از وفاتش فرزندی آورده و او را بر شیعیان خود نموده و بانها گفته است که پس از من این فرزندم امام شما و خلیفه من است بر شما از او پیروی کنید و از دور او پراکنده نشوید تا هلاک گردید و از دین بیرون روید ولی بدانید که از امروز گذشته دیگر او را نخواهید دید و سپس او را پنهان کرد و ظاهرش نساخت برای همین بود که سلطان از جستجوی او دست باز نمیگرفت.
اثبات غیبت
و روایت شده که ولادت امام زمان پنهانی است و شخص او از نظر مردم غایب است تا آنکه چون ظهور کند بیعت هیچکس بگردن او نباشد و او کسی باشد که زنده است و سهم ارث او را تقسیم

[ صفحه 126]

کنند و من این حدیث را با سند آن در محل مناسب این کتاب بیرون نویس کرده ام، منظور من از نقل این خبر اثبات وفات امام یازدهم بود و چون غیبت محمد حنیفه و امام صادق جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و حسن بن علی عسکری علیهم السلام باطل شد برای صحت و ثبوت وفات آنان تحقق آن درباره کسیکه پیغمبر (ص) و یازده امام (ع) تصریح کرده اند درست باشد و او حجه بن الحسن بن علی بن محمد عسکری است و من اخبار نصوص غیبت شخص آنحضرت را از قول آنان با سند خود در این کتاب درج کرده ام هر کدام از مخالفین که راجع بغیبت امام قائم از ما پرسش میکنند یا معتقد بامامت یازده امام، پدران آنحضرت هستند یا نیستند اگر هستند بایست امامت دوازدهمی را بپذیرند زیرا پدران او که امامان پیش از اویند باسم و نسب او را معرفی کرده اند و شیعه اتفاق دارند که او امام قائم است که بعد از یک غیبت طولانی ظهور میکند و زمین را پر از عدل و داد مینماید چنانچه پر از جور و ستم شده و اگر سئوال کنند عقیده بامامت یازده امام پیش از او ندارد ما درباره امام غائب جوابی باو نخواهیم داد و باید اول امامت یازده امام پدران او را بر او ثابت کنیم، چنانچه اگر یک یهودی بگوید چرا نماز ظهر چهار رکعت و نماز عصر چهار رکعت و نماز عشاء چهار رکعت است و نماز صبح دو رکعت و مغرب سه رکعت است جوابی ندارد باید باو گفت تو منکر پیغمبری هستی که این نمازها را دستور داده و شماره بر رکعات آنها نهاده باید اول در نبوت او و اثبات آن با تو سخن گوئیم اگر نبوت او باطل شد این نمازها باطل است و پرسش از آن جا ندارد و اگر نبوت او درست است بایست باین نمازها و عدد رکعات آنها اقرار کنی چون پیغمبر آنها را

[ صفحه 127]

مقرر کرده و اجماع امت آنرا ثابت نموده علت آن را بدانی یا ندانی بهمین وضع است پرسش از حضرت قائم طبق النعل بالنعل جواب اعتراض دیگر راجع بغیبت امام زمان عجل الله فرجه بسا معترضی باشد که آثار حکمت را نداند و از وضع تدبیر درست ملت بیخبر باشد و بعنوان اعتراض بگوید چرا امام دوازدهم غائب شد و یکی از امامان پیش از او غائب نشد که پدران او بودند و بعقیده شما امام بودند با اینکه اکنون که زمان غیبت او است زندگانی شیعه از زمان بنی امیه بسیار رفاه تر است و آزادی بیشتر دارند زیرا سخت گیری بشیعه در زمان آنها تا حدی بود که
1- مسئول مقامات دولتی بنی امیه بودند که از امیرالمومنین علیه السلام بیزاری جویند
2 - مورد تعقیب نیروی آنها بودند و بیرحمانه بجرم تشیع کشته میشدند و تبعید و آواره میگردیدند ولی شیعه امامیه امروزه در آرامش و سلامت بسر میبرند و شماره آنها افزون شده و پیروان و یاران بسیاری دارند و بواسطه دوستی و پشتیبانی بزرگان اهل دولت وقت و صاحبان سلطنت و نیرو، قدرت فراوانی یافته اند و مذهب آن ها آشکار گردیده و پیروزمند شده. من بتوفیق خدا در جواب این اعتراض میگویم نادانی بیخبران و اشخاص بی عقیده و ایمان همیشه هست، ما پیش از این گفتیم که ظهور حجتهای الهی در غیبت آن ها در جریان حکمت نامتناهی است و بمناسبت امکان و استفاده اهل ایمان است گرچه حقیقت آن بر ما معلوم نباشد و برای توضیح باید گفت از روی دقت نظر با این تکاثر و تظاهر شیعیان وضع امام بحق از زمان امامان گذشته مشکلتر و سختر است و رنج آورتر برای آن که.
1 - امامان گذشته محرمان بشیعیان و دوستان و طرفدارانشان در هر مقامی و بهر مناسبتی گفته بودند که امام شمشیر زن و مقتدر در برابر مخالفین همان امام دوازدهم است و ما وظیفه سکوت داریم

[ صفحه 128]

و آن امام هم قیام نمیکند تا آشکارا از آسمان بنام خود و پدرش فریاد عمومی بلند شوند و با اینکه این تعلیمات محرمانه بوده باندازه ای مورد سفارش شده که بگوش دشمنان رسیده و مردم هم عادت دارند هر چه بشنوند و احساس کنند منتشر سازند، این موضوع در میان شیعیان آل محمد منتشر بود بگوش دولتهای مخالف و دیگران هم رسیده بود و آنها هم امامان شیعه را راستگو و دانشمند و فاضل می دانستند نظر بموقعیت عمومی آن ها از شتاب در کشتارشان توقف میکردند و از آزار آن ها خودداری مینمودند و حکمت و تدبیر خدا هم موجب ظهور و نگهداری آن ها بود و بایست بهمین وضع هر کس بدانچه سزاوار است از هدایت و ضلالت برسد چنانچه خدای تعالی (در سوره کهف آیه 17) فرماید هر که را خدا توفیق هدایت داد رهبری شده و هر کس را بوادی ضلالت وانهاد تو هرگز پیشوا و رهبری برای او نخواهی یافت و خدای عز و جل (در سوره مائده آیه 68) فرماید بیفزاید محققا بسیاری از آنان را آنچه بتو از پروردگارت نازل شده سرکشی و کفر اندوه مخور بر مردم کافر ولی در این زمان اخبار نص و اشاره باحوال صاحب الزمان بگوش همه مردم رسیده و همه مطلع شده اند که صاحب الزمان با شمشیر ظهور کند، مردم هم عادت دارند هر چه بشنوند و ببینند و مشاهده کنند منتشر سازند، اگر صاحب الزمان در عیان باشد و با شیعیان خود تماس گیرد میان مردم شیعه شهرت یابد و بگوش دشمنان برسد بلکه جاسوسان مخفی بوجود او پی برند و بسا دوستان هنگام جدال با مخالفان تحت تاثیر احساسات خود او را معرفی کخنند و محل او نشان دهند، چنانچه هشام بن حکم موقع مناظره با شخص شامی در حضور امام صادق علیه السلام تحت این تاثیر قرار گرفت و او را معرفی کرد، در گرم مناظره شخص شامی بهشام گفت امامیکه باو اشاره میکنی این القاب و صفات را برای معتقدی کجا وجود خارجی دارد؟ هشام بیخودانه

[ صفحه 129]

با دست خود بامام اشاره کرد او را معرفی کرد و گفت همین آقا است. و اگر امام زمان بطور خصوصی با شیعیان خود هم تماس گیرد در مجالس آنها منتشر شود و بناچار نشانی شخص و نسب و مکانش بگوش مخالفان رسد در اینصورت نه بوی رحم کنند و نه بشیعیان وی مهلت دهند چنانچه فرعون بحساب اینکه شینده بود موسی پیغمبر ناجی بنی اسرائیل است و هلاکت فرعون و کشورش بدست او است و از آنها بوجود میاید بیرحمانه مشغول کشتار فرزندان بنی اسرائیل شد و پیش از او بمحض اینکه خبر زایش حضرت ابراهیم بگوش نمرود رسید و فهمید که هلاکت او و ویرانی کشورش بدست او است شروع بکشتار فرزندان رعایا و اهل کشورش کرد و هم چنان خلیفه ناحق و سرکش زمان وفات امام حسن بن علی علیه السلام پدر صاحب الزمان در جستجوی فرزند او برآمد خانه او را تحت نظر گرفت و کنیزانشرا زندانی کرد و انتظار حملی را که در آنها گمان میبرد کشید و اگر منظورشان همانوضع زمان ابراهیم و موسی نبود این کارها را نمی کردند آن حضرت اهل و فرزند خود را بجا گذاشت و مخالفین میدانستند که مذهب و دین او این است که با وجود فرزند یا یکی از ابوین هیچکس جز زوج و زوجه از ارث نمیبرد، شخص عاقل جز این را نپندارد و فهم نکند و مقتضای تدبیر و حکمت الهی هم در موضوع غیبت و ظهور در میان بود و چون چنین سخت گیری در میان بود امام بناچار غائب شد و شخص او پشت پرده رفت و نتوانستند محل او را بدانند، سپس یکخنفر در میان بود امام بناچار غائب شد و شخص او پشت پرده رفت و نتوانستند محل او را بدانند، سپس یکنفر از شیعیانش پاره از وضعیت غیبت آنحضرت را منتشر ساخت چنانچه ما وصف نمودیم و امام در حال استتار مورد توجه دشمنان گردید و بازرسانی از طرف سرکش آن عصر یا فتنه انگیزی از میان عوام بتفحص پرداخت نسبت باستتار امام و اخباری که درباره او رسیده بود بازرسی نمود ولی شخصی که باو اشاره شود و شبهه ای که دست آویز او گردد نیافت در اینجا دشمن شکست خورد و فتنه خوابید و عصبیت عقب کشید و در این

[ صفحه 130]

صورت مخالفین نسبت بشیعیان او بهانه ای ندارند و نمیتوانند آنها را محکوم و معدوم نمایند، آتش جنگ خاموش شد و دشمن بجای خود نشست و فرصتی برای اندیشه و تامل بدست آمد جویندگان حقیقت بصحت امامت آنان پی بردند و هر شخص با ایمانی که درست فکر کرد حقانیت مذهب امامیه را فهمید و کسانیکه در حیرت جهالت بودند و باولیاء حجت الهی پیوستند، پرده تاریکی در مهلت تامل و تحقیق در علامات و شواهد امامت بکنار رفت چنانچه حقیقت امامت و صحت مذهب امامیه برای هر کس طالب حق باشد از مطالعه همین کتاب ما روشن و هویدا گردد در صورتیکه جویای نجات باشد و از گمراهی گریزان گردد و خود را در زمره پیشروان سرانجام خوشیکه خدا مقرره کرده وارد کند و راه حق را بر گمراهی انتخاب نماید. جواب شبهه دیگر راجع بغیبت امام عصر عجل الله فرجه یکی از اعتراضاتیکه جهال معاندین حق دارند اینست که میگویند بما از وضع فعلی امام غائب خبر دهید آیا مدعی امامت هست یا نیست؟ در فرض اینکه ما نزد او برویم و از احکام دین از او پرسش کنیم اگر جواب دهد و مدعی امامت باشد امام است و اگر در صورت مراجعه بوی مدعی امامت نباشد و جواب ما را ندهد او با کسیکه امام نیست برابر است و امامت او فائده و مفهومی ندارد، در جواب این اعتراض باید گفت.
1 - امام راستگوئیکه پیش از وی بوده ما را بامامت او دلالت کرده و نیازی ندارد که خود مدعی امامت باشد بلکه وظیفه مردم است که او را بامامت بشناسند و اگر خودش هم اظهار امامت کند برای یاد آوری و تاکید است نه برای اثبات و اقامه دلیل زیرا امامیکه پیش از وی ظاهر بوده بامامت او تصریح کرده و وضع او را روشن نموده و او را از ادعاء امامت و اقامه برهان بی نیاز ساخته نظیر آن

[ صفحه 131]

عقیده ما است درباره علی بن ابیطالب علیه السلام که بنص پیغمبر (ص) امامت او ثابت شده و محتاج نبود که خود دعوای امامت کند و دلیل بر آن اقامه کند، اما راجع بپرسش از احکام دین از آنحضرت البته اگر از روی معرفت باو رجوع شود و مقصود طلب رشاد و آموختن مسائل باشد و با اعتقاد بامامت او و اقرار بمقام او باشد خود را بشناساند و بشما بیاموزد و جواب گوید ولی اگر بقصد دشمنی و جاسوسی باو رجوع شود و در دل گرفته شود که وسیله مزاحمت او نزد دشمنان دین فراهم گردد و بدست آویز اطلاع بر اسرار دین بدست دشمنان سپرده شود بشما جواب نخواهد داد زیرا از شما به جان خویش میترسد. اگر این جواب قانع کننده نباشد ما در مقام جواب این پرسش را طرح میکنیم که
2- در آن زمانیکه پیغمبر (ص) در غار پنهان بود اگر مردم میخواستند باو رجوع کنند از احکام دین بپرسند میتوانستند او را ملاقات کنند و خدمت او برسند یا نه؟ اگر میتوانستند که حضرت پنهان نبوده و اگر نمیتوانستند پس وجود و عدم او در عالم بنا بر نظر شما برابر بود، اگر بگوئید پیغمبر در این پنهانی حفظ جان خود میکرد گفته شود که امام هم در دوره غیبت حفظ جان خود میکند، اگر بگوئید که پیغمبر بعد از آن آشکار شد و دعوای نبوت کرد، میگوئیم چه فرق دارد منظور اینست که پیش از خروج از استتار در غار و ظهور خود پیغمبر بود و این غیبت مایه نقصی در نبوت او نشد امام هم تا برای حفظ خود در پرده غیبت است امام است و این غیبت موجب نقص امامت او نیست.
3 - بصاحبان این اعتراض گفته میشود در جواب این پرسش چه میگویند؟ جمعی از افاضل اصحاب پیغمبر و راستگویان آنها با آنحضرت بیک لشگر جرار و خونخوار مشرکین برخورده اند و آن لشگر دشمن در جستجوی شخص پیغمبراند که او را از میان ببرند ولی شخص آنحضرت را نمیشناسند و از همان اصحاب مپرسند که این شخص پیغمبر است و چگونه میشود او را گرفت؟

[ صفحه 132]

و کجا است؟ بناچار برای رفع شر دشمن از پیغمبر میگویند ما محل او را نمیدانیم، این شخص پیغمبر نیست آیا در این جواب دروغگو و مورد ملامت هستند و بد کاری کرده اند؟ اگر بگوئید دروغگو هستند بواسطه تکذیب اصحاب پیغمبر (ص) از دین بیرون رفته اید و اگر بگوئید دروغ نگفته اند بلکه برای حفظ جان پیغمبر سخن مبهمی گفته اند و در دل معنی دیگر داشته اند که از دروغ پرهیز کرده باشند اگر چه ظاهر گفتارشان دروغ باشد و ملامتی بدانها متوجه نیست بلکه کارشان پسندیده و بجا است زیرا از جان پیغمبر دفاع کرده اند در اینصورت بانها گفته شود اگر امام هم در برابر دشمنان خود بگوید من امام نیستم و جواب پرسشهای آنها را ندهد امامت او زائل نگردد زیر از جان خود ترسیده، اگر انکار امامت در برابر دشمن در حال ترس سبب بطلان امامت باشد باید اصحاب پیغمبر (ص) که در جواب دشمن انکار نبوت او را کنند راستگو و مسلمان نباشند و اگر اینگونه انکار خلل براستگوئی و اسلام صحابه ندارد پنهان کردن امام شخص خود را خللی در امامت پدید نکند و در این میان فرقی نیست و اگر مسلمانی بدست کفاری گرفتار شد که هر مسلمانی را بدست آرند میکشند و از او پرسیدند تو مسلمانی؟ گفت نه، این انکار اضطراری او را از اسلام بیرون نمیبرد اگر امام هم در برابر دشمنان جانی خود انکار امامت خود کند از امامت خارج نشود اگر بگویند یک مسلمان در عالم وظیفه تربیت مردم و اقامه حدود ندارد، از اینراه یک مسلمان با یک امام فرق دارد و لازمست که امام خود را پنهان نکند تا مردم از او استفاده کنند جواب گوئیم که امام خود را پنهان نکرده برای آنکه خدای عز و جل او را بامامت نصب کرده و مقام او را بمردم معرفی کرده بگفته امام صادقی که پیش از او بوده او را بخلافت خود برگزیده ما میگوئیم امام برای ترس از اینکه دشمنانش او را بکشند پیش دشمنانی جانی خود اقرار

[ صفحه 133]

بامامت ندارد ولی اینطور نیستکه از همه خلق پنهان باشد و هیچکس او را نشناسد برای آن که اگر همه مردم از امام طائفه امامیه پرسش کنند که کیست گفته شود فلان بن فلان است و نزد همه امت اسلامی معروف است و سخن ما در این بود که امام وظیفه دارد نزد دشمن خود اقرار بامامت کند یا نه و با شما معارضه کردیم باینکه پیغمبر هم یک وقت از ترس دشمن خود را در غار پنهان کرد با اینکه صاحب معجزات بود و شریعت تازه آورده و شریعت پیش را نسخ کرده و مردم از همه راه محتاج مراجعه باو بودند و گفتیم چون از جان خود بترسد حق دارد پیش دشمنان خود انکار امامت کند و جواب سئوالات آنها را ندهد و این معنی او را از امامت خارج نکند و فرقی میان غیبت پیغمبر در غار و غیبت امام زمان نیست در اینجا از طرف مخالفین سئوال دیگری پیش میاید باین مضمون. شما که برای امام جائز میدانید از ترس دشمنان انکار امامت کند برای پیغمبر هم جائز میدانید از ترس دشمن انکار نبوت کند. جواب - در اینجا دو عقیده است اول آن که پیغمبر و امام در اینمورد با هم فرق دارند، پیغمبر چون تنها وسیله میان خدا و خلق است و او خودش باید دعوی رسالت کند و مقام خود را برای مردم بیان کند اگر از روی تقیه هم انکار نبوت خود کرد حجت از میان میرود و دیگری نیست که مقام او را بیان کند و بمردم اتمام حجت نماید ولی امام جانشین پیغمبر است و پیغمبر او را تعیین کرده و بمردم معرفی نموده و اتمام حجت شده و اگر خاموش باشد یا انکار مقام خود کند پیغمبر بجای او وضع او را روشن کرده و اشکالی ندارد ولی ما اینطور جواب ندهیم ولی میگوئیم حکم پیغمبر (ص) و حکم امام در حال تقیه یکسان است پیغمبر هم در صورتیکه بامر الهی قیام کرده و تبلیغ رسالت نموده و معجزه آورده باشد و سپس گرفتار دشمن گردد برای حفظ خود میتواند تقیه کند ولی پیش از آن نمیتواند دلیلش آنستکه پیغمبر اسلام (ص) در صلح حدیبیه عنوان نبوت خود را از صلحنامه محو کرد چون سهیل بن عمرو و حفص بن احنف نمایندگان مشرکین منکر نبوت او شدند حضرت

[ صفحه 134]

بعلی بن ابیطالب فرمود کلمه نبی را پاک کن و بنویس هذا ما صالح علیه محمد بن عبد الله این قرار صلح محمد بن عبد الله است و این موضوع ضرری بمقام نبوت او نداشت زیرا نشانه و دلائل نبوتش پیش از آن برای مردم روشن شده بود. خدای عز و جل عذر عمار را پذیرفت آنگاه که مشرکین او را بدشنام و بدگوئی پیغمبر واداشتند و میخواستند او را بکشند و بد گفت و نجات یافت و چون نزد پیغمبر هجرت کرد باو فرمود چهره رستگاری داری عرض کرد رستگار نیست که بشما بد گفته فرمود مگر دلت ایمان پا بر جا نداشت؟ عرض کرد چرا یا رسول الله خدای تبارک و تعالی (در سوره نحل آیه 106) نازل کرد مگر کسیکه اکراه شود و دلش مطمئن بایمان باشد و حق این موضوع همان شرع استکه این کار در موقی جایز است و در موقعی ممنوع است و چون برای امام جائز استکه برای تقیه امامت خود را انکار کند و مقام خود را پنهان دارد جائز است که باقتضای مصلحت شخص خود را هم پنهان نماید اگر غیبت یک روز جائز باشد برای حکمتی باقتضای حکمت غیبت یک سال هم جائز باشد اگر یکسال جائز شد صد سال هم جائز است و بیش از آن هم باقتضای حکمت جائز است تا وقتی فرا رسد که مصلحت در ظهور باشد و لا قوه الا بالله تا اینجا برای جواب مخالفین بود ولی عقیده مذهبی ما اینست که امام هر وضعی بخود گیرد از غیبت و ظهور و غیر آن طبق دستوری است که از رسول خدا باو رسیده و باید عمل کند چنانچه اخباری از ائمه ما در اینموضوع وارد شده. امام هشتم از قول پدرش از قول پدرانش بازگو کرده است که پیغمبر (ص) فرمود بانکه مرا به مژده دادن فرستاده هر آینه امام قائم از فرزندان من طبق دستور معینی از طرف من غائب شود تا آنکه بیشتر مردم گویند خدا را در خاندان محمد حاجتی نیست و دیگران در اصل ولادت او شک کنند هر کس زمان او را درک کند باید بدین او متمسک شود

[ صفحه 135]

و شیطان را بخود راه ندهد تا او را بوسوسه از ملت من براند و از دین من بیرون برد او پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد پیش از این و خدای عز و جل شیاطین را دوستان کسانیکه ایمان ندارند قرار داده.
اعتراض ابن بشار
ابوالحسن علی بن بشار در موضوع غیبت امام عصر بر خلاف مذهب شیعه سخنی دارد که ابوجعفر محمد بن عبد الرحمن بن قبه رازی جوابشرا گفته است.

[ صفحه 136]

سخن علی بن احمد بن بشار بر خلاف ما در این موضوع این است که در کتابش گفته است: من میگویم همه کسانیکه عقیده باطلی دارند و خود را پیرو بناحق میدانند از اثبات وجود پیشوای خود و مورد تمسک و عبادت و توجه خود بی نیازند زیرا وجود آنها ثابت است و خبر آن ها شایع و آنان (مقصودش اصحاب ما امامیه است) محتاج بمطلبی هستند که همه فرق باطله گذشته بان حاجت ندارند و آن اثبات وجود امامی است که مدعی وجوب اطاعت اویند، محتاجند بچیزیکه فرق باطله دیگر بی نیازند ولی یکجهت بطلان زائد مخصوص بخود هم دارند که از سائر فرق باطله پست ترند زیرا زیادی در بطلان مایه انحطاط است و زیادی در خبر باعث سرفرازی و الحمد لله رب العالمین.

[ صفحه 137]

سپس گوید من میگویم گفتاری که بیش از حد انصاف بانها ارفاق کنم اگرچه این اندازه ارفاق بر ما واجب نیست میگویم معلوم است که هر مدعی و مدعی له بر حق نیست و اگر محض ادعای بی دلیل خودش مصحح دعوی باشد انصاف میان ما و آنان حکم باشد، این مردم مدعیند که پیرو امامی هستند که پیش خودشان ثابت و درست است و بر همه مردم واجب است انقیاد و تسلیم برای او و گفتیم که بمحض ادعا تسلیم واجب نیست ما ادعای این طائفه را میپذیریم و بطلان آنها را هم بر خود لازم میدانیم بفرض محال ولی بشرط آنکه فقط وجود خارجی امام غائب را بما بنمایند و دیگر مطالبه دلیل امامت از آنها نمیکنیم، اکنون اگر معلوم شد که بیش از حد انصاف با آنها موافقت کردیم بقول خود وفا کرده ایم، اگر میتوانند وجود او را بما بنمایند عقیده خود را بغیبت ابطال کرده اند و اگر نمیتوانند و عاجزاند آنچه ما گفتیم روشن شد که علاوه از اینکه مانند هر فرقه باطله ای از اثبات ادعای خود عاجزند از اثبات موضوع ادعا هم عاجزند و در میان همه فرق باطله مخصوص بیک خصوصیتی هستند که مقام آنها را از همه فرق باطله پست تر کرده است چون همه فرق باطله گذشته میتوانند موضوع ادعای خود را بنمایند و اینها از آنچه هم که هر مبطی بر آن قادر است عاجزاند فقط باین جمله چسبیده اند که باید در هر عصری کسی باشد که وسیله اتمام حجت الهیه باشد آری لابد است از وجود خارجی چنین شخصی علاوه از بودنش شما فقط وجود او را بنمائید و صرف دعوی را کنار بگذارید، برای من نقل شد از ابی جعفر از ابی غانم که در جواب شخصی که باو اعتراض کرده بود اکنون که امامی از اهل بیت نیست با چه دلیل اثبات میکنی گفته کسانیکه میگویند باید یک امام قائمی از اهل بیت باشد؟ گفته بود بان معترض بانان میگویم این جعفر (بن حسن عسکری) اکنون موجود است وا عجبا که مردم بوسیله شخصی که قابل خصومت نیست مجادله میکنند، یک استادی در این نواحی بود، میگفت من این

[ صفحه 138]

طائفه را لابدیه موسوم نموده ام زیرا مرجع و معتمدی ندارند جز اینکه میگویند این کسیکه در عالم کائنات نیست باید موجود باشد باین خاطر این نام را بانها نهاده و ما هم همین نام را بانها میگذاریم، و باین معنا که اینها پست ترند از هر مطلبی که بتی دارد و آنرا میپرستد زیرا همان بت پرستان هم متوجه بیک موجودی هستند گو اینکه باطل است و اینها بیک عدم چسبیدند که نیست و باطل محض است و بحق آنها لابدیه میباشند یعنی چاره ای ندارند که متوجه او باشند زیرا هر مطاعی معبود است و بدانچه گفتیم روشن شد که اینها در میان فرق باطله خصوصیتی دارند که مزید انحطاط است و الحمد لله، سپس گفته است ما این نوشته را باین مثل پایان میدهیم میگوئیم طرف خطاب و مناظره ما کسانی هستند که اتفاق دارند بر اینکه لابد باید امام قائمی از اهل بیت باشد تا حجت خدا ثابت گردد و فقر و حاجت مردم برطرف شود کسیکه در این عقیده همراه ما نباشد از ملاحظه نوشته ما معذور است و ما مسئول او نیستیم و بکسانیکه در این اصل با ما اتفاق دارند و پیش از این بانها اشاره کردیم میگوئیم ما و شما اتفاق داریم که اطاقهای این خانه هیچکدام بدون یک چراغ فروزنده نیست میانه خانه رفتیم و در آنجا جز یک اطاق نبود در اینجا واجب و درست آمد که چراغ در همان یک اطاق موجود است و الحمد لله رب العالمین ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن بن قبه رازی او را جواب داده و گفته ما بتوفیق خدا میگوئیم ادعا بیجا و افتراء بطرف دلیل نمیشوند و اگر چنین باشد استدلال میان دو طرف مختلف العقیده از میان برداشته شود و هر کس هر بدی را بخاطرش رسید بطرف مخالف میبندد

[ صفحه 139]

و او را محکوم میکند ولی استدلال و احتجاج بر خلاف این پایه گذاری شده و انصاف سرمایه معامله اهل دیانت است، گفتار ابی الحسن پناه گاهی نیست که ما بدان رجوع کنیم و نگهبانی نیست که ما بدان توجه کنیم و سندی نیست که بدان متمسک شویم و آنرا حجت دانیم زیرا ادعای او دلیلی ندارد ما بدان توجه کنیم و سندی نیست که بدان متمسک شوم و آنرا حجت دانیم زیرا ادعای او دلیل ندارد و ادعای بی دلیل نزد خرمندان پذیرفته نیست و ما عاجز نیستیم بگوئیم آری بحمد الله ما کسی را داریم که بوی رجوع کنیم و بدستور او باشیم و آن کسی است که حجت وی ثابت است و ادله امامتش آشکار است، اگر بگوئی کجا است ما را بوی رهبری کنید میگوئیم میخواهید چطور شما را بوی رهبری کنیم ما را وادار می کنید که باو دستور دهیم سوار مرکب شود و نزد شما آید و خود را بشما بنماید یا خواستار هستید که خانه ای برای او بسازیم وی را در آنجا بنشانیم و باهل شرق و غرب اعلام کنیم اگر مقصود شما از نمودن او اینست ما بر آن قادر نیستیم و بر ما هم لازم نیست ولی اگر مقصود شما این است که از چه راه پی بوجود او میبرید و حجت او بر شما تمام میشود ما برای شما دلیل میاوریم که او مفترض الطاعه است زیرا ما معترفیم که بناچار باید مردی که فرزند ابی الحسن علی بن محمد عسکریست پس از وی حجت خدا باشد ما شما را بر این موضوع دلالت میکنیم تا در صورت انصاف بناچار بپذیرید ولی آن چیزیکه بما و شما لازمست اینست از روش منطق و استدلال بر کنار نباشیم، کسیکه از آن کناره گیرد روش دانشمندان ندارد، نباید سخن در فرعی گفت که پایه و اصلی ندارد، همین امامی که شما وجودش را منکرید و ما حق امامت را پس از پدرش برای او ثابت میدانیم، شما مردمی هستید که با ما در وجود پدرش و امامت او مخالفتی ندارید، در اینجا نباید از حق پدرش صرف نظر کرد و صرفا در اطراف وجود خودش بحث کرد، چون ثابت شد که حق امامت با پدرش

[ صفحه 140]

بوده و این خود هم بضرورت و هم باقرار شما ثابت است آری اگر پدرش حق امامت نداشت سخن شما بجائی میرسید ولی این موضوع را ابطال کردیم هیهات که سخن حق نیرو فزاید و باطل را هر چه آرایش کنند سست آید. دلیل بر صحت آمامت پدرش اینست که ما و شما اتفاق داریم که باید مردی از فرزندان ابی الحسن (امام دهم) بجای او امام باشد که حجت خدا بر خلق تمام شود و عذر خلق در مخالفت حق برطرف گردد، و اطاعت این مرد بر همه مسلمانان از دور و نزدیک و حاضر و غائب لازم باشد و بیشتر ما مردم متعهد امامت او هستیم با اینکه او را ندیدیم، اول باید بینیم از چه راه امامت ابی الحسن بر ما ثابت شده سپس ملاحظه کنیم آن دو مردیکه جز آنها بجای ابی الحسن نمانده کدامشان شایسته است حجت و امام باشند و محتاج بطول کلام نیست باید اول بدانیم که از چه راه حجت رسولان و امامان بر کسانی که دورند و از حضورشان محروم ثابت میشود البته راهی ندارد و جز اخبار قطعی که ناقلان آنها متهم به تبانی و توافق بر جعل و کذب نباشند با این ملاحظه از وضعیت بررسی کردیم و معلوم شد بعد از امام دهم دو دسته مختلف وجود دارد یکدسته معتقدند که امام گذشته تصریح بامامت حسن علیه السلام نموده و شخص او را بخلافت خود معرفی کرده و روایت وصیت آنان بعلاوه از آنکه پسر ارشد را معرفی میکند ادله ای هم دارد و علماء و دانشمندان آنرا ثبت کرده اند و پذیرفته اند و دسته دیگر وصیت را بنام جعفر برادر کوچکتر امام حسن نقل کرده اند و جز این چیزی ندارد ما ملاحظه کردیم که ناقلین اخبار وصیت جعفر جماعتی اندکی هستند و ممکن است با هم ساخته باشند و ملاقات و مکاتبه کرده باشند و تبانی بر دروغ نموده باشند و نقل آنها موجب شبهه است و حجت نیست و امامت امامان باخبار مشکوک ثابت نمیشود ولی چون باخبار و دسته دیگر مراجعه کردیم دیدیم جمعیتهای بسیاری هستند در سرزمینهای دور و اقطار مختلف

[ صفحه 141]

عالم اسلام و صاحبان رای و مسالک مختلف و دور از دروغ و چون پراکنده و دور اند ممکن نیست با هم تبانی کنند یا بوسیله نامه پرانی توافق بر جعل خبری نمایند و دانستیم که نقل آنها صحیح است و حق با آنها است و اگر خبر آنها را باطل دانیم با این وضع هیچ خبری را نمیشود درست دانست و باید همه اخبار روی زمین را دور ریخت خدایت توفیق دهد تو هم در حال این دو دسته تامل کن تا بفهمی که همین طورند که من وصف کردم اگر همه اخبار را باطل شماریم اسلام را ویران کرده ایم و اگر اخبار قطعی صحیح است خبر مورد اعتقاد ما هم صحیح است و عقیده ما هم درست هست و الحمد لله رب العالمین بعلاوه طرفداران امامت جعفر خودشان اختلاف دارند جمعی گویند پس از برادرش محمد امامست و جمعی گویند بعد از پدرش امامست جز این سه در میان نیست و بعد از مراجعه ملاحظه میکنیم که گذشتگان اصحاب ما و آنها پیش از حارث روایتی دارند که دلیل بر امامت حسن است و آن روایت از امام ششم علیه السلام است که فرمود چون سه نام امامان ردید شوند محمد و علی و حسن چهارمی قائم باشد و روایات دیگری هم هست و خود همین روایات تنها دلیل قاطع امامت امام حسن باشند نه جعفر و امامت جعفر دلیل قطعی ندارد و حجت امام بر کسی که او را دیده یا ندیده تمامست و آن امام بناچار امام حسن عسکریست و چون امامت امام حسن ثابت شد جعفر ساقط است برای: آنکه جعفر از امام حسن عسکری بیزاری جسته و امام بحق از امام بحق بیزاری نمی جوید امام حسن درگذشت بناچار بنا بر عقیده ما و شما باید امامی از فرزندان او باشد که حجت خدا گردد و لازم آید برای او پسری باشد که قائم علیه السلام است ای ابی جعفر اسعدک الله بابی الحسن اعزه الله

[ صفحه 142]

بگو محمد بن عبد الرحمن میگوید ما بدلیل قطعی وجود امام مورد ادعا را بتو ثابت کردیم چه گریز گواهی داری؟ آیا چنان چه ضمانت کردی ببطلان خود اقرار میکنی یا باز خود را براه باطل میکشانی؟ آیا هوای نفس تو را از اعتراف بحق مانع میشود و چنان میباشی که خدایتعالی (در سوره انعام آیه 191) فرماید بسیاری از مردم از روی هوای نفس بنادانی گمراه میشوند، اما اینکه اهل حق را برای آنکه میگویند لابد باید کسی باشد که حجت خدا باو تمام شود آنها را لابدیه نام داده اند بسیار مورد تعجب است مگر ابوالحسن خودش نمیگوید لابد ممن تجب به حجه الله چگونه نمیگوید با اینکه در ضمن آن که این جمله را از ما نقل کرده و ما را بدان سرزنش کرده گفته است آری لابد استکه باشد اگر هم باینجمله معتقد است پس با اصحابش لابدیه میباشند این نام را روی خود گذاشته و یاران خود را عیب کرده، در صورتیکه خودش هم اینجمله را میگوید دیگر مثلی که بعنوان خانه و چراغ آورده موردی ندارد اینست حال کسیکه با دوستان خدا عناد میورزد و خود را نکوهش میکند بحساب عیب گوئی از طرفش الحمد لله الموید للحق بادلته ما هم اینها را بدیه مینامیم زیرا پرستنده گان بداند و روی دل بسوی چیزی دارند که نمیشنود و نمیبیند هیچ حاجتی از آن ها بر نمیاورد و آنان هم چنین باشند اکنون ای ابوالحسن میگوئیم این امام غائب حجت خدا است بر جن و انس و کسیکه حجت او بر خلق تمام نشود مگر بعد از دعوت و آشکار کردن دلیل چون خود محمد (ص) در غار مخفی شد و از مردمی که بر آن ها حجت بود جز پنج تن کسی جای او را نمیدانست اگر بگوئی این غیبت مسبوق بظهور بود و مقرون بقائم مقام

[ صفحه 143]

او (علی بن ابیطالب) که در بستر او خوابیده بود، میگوئیم منظور حال ظهور او و قائم مقام او نیست در قبل و بعد میگوئیم شخص پیغمبر در حال غیبت هم حجت بر مردمی بود که جایش را نمیدانستند برای مصلحتی شما هم باید بگوئید آری میگوئیم حجت امام هم که برای مصلحتی دیگر غائب است بر خلق تمام است چه فرق دارد؟ بعلاوه میگوئیم امام هم بی سابقه غائب نشده است بلکه پدرانش در طول تاریخ خود گوش شیعیان را پر کردند که او غائب میشود و بان ها دستور زمان غیبت را دادند، اگر بگوئی زایش او هم پنهانی بود آن موسی است که با جستجوی سخت فرعون از او و آنچه نسبت بزنان و نوزادان مرتکب شد مخفی بود تا خدا اجازه ظهورش داد حضرت رضا علیه السلام در وصف او فرمود پدر و مادرم قربان او که شبیه منست و هم نام جد من است و شبیه موسی بن عمران است دلیل دیگر آنکه ای ابوالحسن ما بتو گوئیم میگوئی که شیعه درباره غیبت اخباری روایت کردند یا نه؟ اگر گوید نه ما اخبار را باو مینمائیم و اگر گوید آری گوئیم پس تکلیف مردم در حال غیبت امام چیست؟ اگر گوید باید جانشین معین کند جواب گوئیم بعقیده ما و شما جانشین امام امام است و اگر امام بجای او ظاهر باشد غیبت موضوع ندارد و اگر او حجتی برای غیبت جانشین آورد ما هم در اینوقت بهمان تمسک کنیم، فرقی ندارد و جدائی نیست دلیل دیگر بر فساد کار جعفر برادر امام عسکری اینست که فارس بن حاتم را دوست

[ صفحه 144]

خود گرفت او را عادل شمرد با اینکه پدرش از او بیزاری جست اخبار بیزاری او شیوع پیدا کرد تا بعلاوه از دوستان دشمنان هم میدانند.
2 - آنکه از خلیفه جائر وقت کمک خواست وارث عصبه از مادر امام حسن عسکری دریافت کرد با آن که شیعه اتفاق دارند که پدران امام عسکری اجماع دارند که برادر با وجود مادر ارث نمیبرد
3 - گفته خود او است که من بعد از برادرم محمد امام هستم کاش میفهمیدم با اینکه برادرش پیش از پدرش مرده کی امامت او را ثابت کرده تا امامت جانشینش درست باشد واعجبا که محمد پس از خود امامی نصب کند با آنکه هنوز پدرش زنده است و قائم بامر است و امام و حجت است در اینصورت پدرش چه میکرد؟ کجا میان ائمه و فرزندانشان این رویه بوده است تا از شما قبول کنیم شما دلیل بیاورید که محمد امام بوده است تا امامت خلیفه او ثابت شود و الحمد لله رب العالمین که حق را تائید کرد و باطل را سست و نابود ساخت اما آنچه از ابی غانم رحمه الله نقل شده مقصودش این نبوده که

[ صفحه 145]

امامت جعفر نزد ما ثابت است مقصودش جواب سائل بوده و اظهار آنکه اهل بیت ائمه تمام نشده اند بطوریکه هیچکس از آنها باقی نباشد. اینکه گفته است هر مطاعی معبود است خطائیست بزرگ زیرا معبودی جز حق ندانیم و ما همه مطیع رسول خدا (ص) هستیم و او را نمی پرستیم اما گفتار او در پایان کتابش که گفته میگوئیم طرف مناظره و خطاب کسانی هستند که اجماع دارند بر آنکه باید امام قائمی از اهل بیت باشد که حجت خدا بوجود او بر خلق تمام شود تا آنجا که گوید درست است که در این خانه چراغی هست ولی ما حاجت بدخول آن نداریم ما در اینجا با او خلافی نداریم که لابد از اهل این بیت باید امامی باشد که حجت خدا بر خلق باشد اختلاف ما در وضع قیام و ظهور و غیبت او است مثلی که بعنوان خانه و چراغ زده است آرزو است و گفته اند آرزو راس المال مفلسان است ما از روی حقیقت یک مثلی میاوریم که برخوردی بطرف نداشته باشد و ستمی بر او نباشد بلکه منظور درستی باشد. میگوئیم ما و مخالفین خود اتفاق داریم که فلان در گذشته و دو پسر دارد و یک خانه مستحق خانه از دو پسران یک است که با یکدست هزار رطل بردارد و خانه تا روز قیامت اختصاص بنسل او خواهد داشت و میدانیم یکی از آن دو می تواند حمل کند و دیگری نمی تواند محتاج شدیم آن حامل هزار رطل را بشناسیم بمحل آنها شتافتیم مانعی از دیدار آنها رخ داد ولی دیدیم جمعیتهای بسیار در شهرهای دور از هم گواهند که بچشم خود دیده اند پسر بزرگتر حامل هزار رطل است و در یک محله جمع اندکی گواهند

[ صفحه 146]

که پسر کوچک حامل بوده و خصوصیت فوق العاده ای هم در این جمع اندک نیست بحکم تامل و حق انصاف و جریان عادت و تجربه درست نتوان شهادت دسته اول را رد کرد، بدگمانی درباره دسته دوم هست و از دسته اول برکنار است، اگر مخالفین ما اعتراض کنند چه میگوئید در شهات سلمان و ابی ذر و عمار و مقداد برای امیرالمومنین علیه السلام در برابر شهادت همه مسلمانان و آن خلق عظیم عامه درباره دیگری کدام درست تر است جواب گوئیم برای امیرالمومنین و اصحاب اندکش امتیازاتی بود که در جمع مقابل نبود و اگر شما این امتیازات یا نزدیک به آن ها را بما نشان دهید حق بجانب شما است.
1 - آنکه دشمنان امیرالمومنین همه اقرار بفضل و پاکی و علم او دارند ما و آنها هر دو درباره آنحضرت روایت کردیم که خدا دوست کسی استکه او را دوست دارد و دشمن کسی است که او را دشمن دارد در اینصورت پیروی او واجب است نه دیگران.
2 - دشمنان علی باو نگفتند که ما گواهیم پیغمبر فلانی را معرفی کرد و حجت بر خلق ساخت بلکه آنها فلانی را بنظر خود انتخاب کردند چنانچه بگوشت رسیده.
3- دشمنانش درباره یکی از اصحاب امیرالمومنین (ع) گواهی دادند که دروغ نمیگوید برای گفته پیغمبر (ص) که سایه نیفکنده است آسمان و بپشت خود حمل نکرده است زمین راستگوتر از ابی ذر را و شهادت همان یکنفر تنها مقدم است بر شهادت همه مخالفین.
4- آنکه دشمنان وی مثل دوستانش روایاتی درباره او نقل کرده اند که دلیل امامت او است ولی آنها را بد تاویل کرده اند.
5- دشمنانش درباره حسن و حسین (ع) روایت کرده اند که دو آقای جوانان اهل بهشتند و باز

[ صفحه 147]

روایت کرده اند که فرمود هر کسی دروغ بر من بندد عمدا نشیمنش پر از آتش است و چون هر دوی آنها گواه امامت پدرشان هستند و درست است که از اهل بهشتند و بشهادت خود پیغمبر واجب است تصدیق آنها زیرا اگر در گواهی بر امامت پدر خود دروغ گفته باشند اهل بهشت نباشند و اهل دوزخ باشند حاشا بر آن دو زکی طیب صادق، اکنون اصحاب جعفر یک خصوصیت بیاورند که در طرف آن ها نباشد تا از آنها پذیرفته گردد و الا معنا ندارد یک خبر متواتری که تهمتی در نقل و ناقل آن نیست ترک شود و خبری که در مطنه تهمت و تبانی بر کذبت هست قبول شود با آنکه ناقلین آن خصوصیتی هم ندارند و هرگز کسی این کار نکند مگر بیشعور و حیران باشد، خدایت سعادت دهد خوب بنگر در آنچه بتو نوشتم مانند نگریستن کسیکه توجه بدین خود و اندیشه برای معاد خود دارد و چشم حق بین با او است و بر حذر باش از سرانجام کفر و جحود با توفیق انشاء الله تعالی اطال الله بقاءک و اعزک و ایدک و ثبتک و جعلک من اهل الحق و هداک له خدایت پناه باشد از آنکه در زمره کسانی باشی که در این دنیا بگمراهی در تلاشند و گمان میبرند کار نیکوئی میکنند و از کسانیکه شیطان بنیرنگ و فریب و القاءات و وسوسه اش او را بلغزاند، خدا جمیلترین آنچه برایت ذخیره کرده بتو عطا کند.
پاسخ ابن قبه به برخی از پرسشها
یکی از امامیه که از او سئوالاتی کرده بود
1 - خدا تاییدت کند اینکه از پاره ای معتزله نقل کردی که گمان کرده امامیه نص بر امام را واجب عقلی میدانند دو وجه دارد اگر مقصودشان اینست نص بر امام پیش از آمدن رسل و اساس گذاری شریعت واجب عقلی است نادرست است و اگر مقصود این است که عقل دلالت دارد که باید بعد از پیغمبران علیهم السلام امامی باشد دلیلش ادله قطعیه عقل است و نیز خبریکه از امام رسیده.

[ صفحه 148]

2 - اما اینکه معتزله گفته اند ما می دانیم حسن بن علی علیه السلام در گذشته و نصب بر امام نداشته ادعائی کردند و مخالفت ورزیدند و باید دلیلی بر صحت آن بیاورند و از چه راهی برتری جویند بمخالفین خود که گویند ما خلاف این را می دانیم که آنها می دانند، دلیل بر اینکه حسن بن علی علیه السلام نص بر امام بعد از خود صادر کرده است.
1- صحت امامت آنحضرتست (و امام بدون وصی نباید باشد.
2- صحت صدور نص از پیغمبر است (ص)
3 - فساد عقیده اختیار امت در انتخاب خلیفه است.
4- نقل همه طوائف شیعه از امام واجب التصدیق که هیچ امامی از دنیا نرود تا نص بر امامی صادر کند چنانچه رسول خدا خلیفه خود را معین کرد زیرا مردم در هر عصری محتاجند بکسیکه گفته های او اختلاف نداشته باشد و یکدیگر را تکذیب نکند چنانچه گفته های پیشوایان مخالفین ما ضد و نقیض دارد با هم مخالفت دارد و دستی بالای دست او نباشد و سهو نکند و خطا نرود و همه چیز را بداند تا بمردم هر چه ندانند بیاموزد و عادل باشد تا بحق حکم کند چنین شخصی را باید نص از طرف خدای دانای بغیب بزبان مبلغ او تعیین کند زیرا در ظاهر خلقت دلیلی بر عصمت نیست اگر معتزله گویند اینها ادعا است و محتاج دلیل بر صحت است. گوئیم آری باید دلیل بر صحت گفتار خود اقامه کنیم شما با ما در موضوع امامت که متفرع بر اینها است موافقت کردید و دلیل بر فرع نتوان آورد مگر اینکه دلیل بر صحت این اصول آورده شود، نظیرش اینکه اگر سائلی سئوال کند از صحت شریعتها محتاجیم دلیل بیاوریم بر صحت خبر و صحت نبوت پیغمبر (ع) و بر اینکه او دستور شریعت را نهاده و پیش از همه دلیل بیاوریم که خدا یگانه و

[ صفحه 149]

حکیم است و اینها همه بعد از اثبات حدوث عالم است و این نظیر همین سئوالی استکه درباره امامت از ما کرده اند و من چون در این پرسش تامل کردم دریافتم که مقصود رکیکی در میانست و منظورشان این است که میگویند اگر حسن بن علی نصی بر امامت امام زمان صادر کرده و او را معرفی کرده باشد غیبت موضوع ندارد و جوابش این است که منظور از غیبت نبودن نیست و امری هست نسبی گاهی انسان شهری از یک شهری غائب میشود که قبلا نزد اهل آن معروف و مشهود بوده و نسبت بشهر دیگر اصلا غائب بوده و همچنین گاهی انسان از نظر مردمی غائب است نه از نظر مردم دیگر یا از دشمنانش پنهانست نه از دوستانش باز هم میگویند غائب است و پنهانست اینکه میگویند امام زمان غائب است منظور اینست که از چشم دشمنان و دوستانیکه راز نگهدار نیستند غائب است و مثل پدرانش علیهم السلام آشکار نزد خاص و عام و دوست و دشمن نیست و با این حال دوستانش از وجود او خبر می دهند و امر و نهیشرا بما میرسانند و گفتار آن ها مورد وثوق و موجب اتمام حجت و قطع عذر است چون هم شمار بسیاری هستند و هم مقاصد مختلف دارند و هم خبر آنها موجب اضطرار است و هم آن طور که خبر پدرانش را نقل کردند و اگرچه مخالفین از اهل کتاب چنانچه صحت معجزات پیغمبر جز قرآن بنقل مسلمین ثابت میشود با اینکه مخالفین اسلام از اهل کتاب و مجوس و زنادقه و دهریه در وجود آن ها مخالفت دارند و این مسئله ای نیستکه بر چون توئی مشتبه شود با آن دقت نظری که من در تو می شناسم.
3- چون ظاهر شود از کجا معلوم گردد که او محمد بن الحسن بن علی است. جواب این است که بدو وجه:
1- آنکه جمع بسیاری از دوستانش که او را میشناسند و قول آن ها سند است او را معرفی کنند چنانچه

[ صفحه 150]

امامت او پیش ما بنقل امثال آنان ثابت شده.
2 - ممکن است معجزه ای کند که خود را معرفی کند و این جواب دوم مورد اعتماد است و طرف را قانع میکند و اگرچه اولی هم درست است معتزله اعتراض کنند که پس چرا علی بن ابیطالب در روز شوری معجزه نکرد و طرفهای خود را مقهور نساخت؟ من در جواب میگویم پیغمبران و حجج الهی طبق دستور خدای عز و جل دلیل و برهان میاورند بوجهیکه خدا مصلحت خلق را می داند و در صورتیکه بگفته پیغمبر حجت بر اهل شوری ثابت شده بود و او را بامامت نصب کرده بود از اظهار معجزه بی نیاز بود مگر آنکه کسی گوید اقامه معجزات در آن موقع اصلح بود ما هم میگوئیم چه دلیلی دارد؟ ممکن است طرف بگوید اقامه معجزه مصلحت نداشت و بسا بود اگر خدای عز و جل در آن موقع معجزه ای بدست او ظاهر میکرد بیشتر کافر میشدند و او را ساحر و شعبده باز میخواندند با این احتمال معلوم نیست اظهار معجزه اصلح بوده. اگر معتزله گویند از کجا می دانید که اظهار معجزه برای معرفی پسر حسن بن علی علیه السلام اصلح است می گوئیم ما نمی دانیم که حتما باید در آن حال اظهار معجزه شود میگوئیم جائز است مگر آنکه دلیلی جز آن نباشد پس برای اثبات حجت لازمست و واجب و هر چه واجب شد صلاح است نه فساد ما می دانیم پیغمبران هم گاه و گاه اظهار معجزه کردند نه هر روز و هر ساعت و هر آن و برای هر کس که دلیل از آن ها بر صحت اسلام می خواست بلکه یکوقتی اظهار معجزه میکردند که خدا مصلحت میدانست، خدای عز و جل از مشرکین حکایت کرده (در سوره اسراء) که آن ها از پیغمبر درخواست کردند

[ صفحه 151]

که باسمان بالا رود، ابری بر سر آن ها فرود آورد، کتابی نوشته بر آن ها نازل کند که آن را بخوانند و معجزات دیگر که در آیه (93 - 89) سوره اسراء) ذکر شده است حضرت اجابت نکرد از او خواستند که قصی بن کلاب را زنده کند، کوه های تهامه را از آن ها بگرداند اجابت نکرد و اگر چه آنحضرت معجزات دیگری برای آن ها اقامه کرد و چنین است حکم آن چه معتزله بپرسند و آن چه بما جواب دهند بان ها گوئیم چرا اوضح حجج و ابین ادله و تکرار معجزات و استظهار بکثرت دلالات از طرف خدا ترک شده. معتزله درباره شوری سخن دیگری دارند گویند امیرالمومنین استدلال باخباری کرده که قابل تاویل هستند و دلالت قطعی ندارند. در جواب باید گفت بعقیده ما استدلال او بنصوصی بوده که اهل شوری از زبان خود پیغمبر شنیده بودند و معنای آن را میدانستند چون بزرگانی که اصحاب شوری بودند حقیقت را می دانستند و مانند پیروان جاهل دیگر نبودند. بعلاوه ما اشکال را بخود معتزله متوجه میکنیم، می گوئیم برای تبلیغ کامل بشر چرا خدا
1 - شماره پیغمبران را دو چندان نکرد و در هر شهر و دهی و عصر و زمانی تا روز قیامت یک یا چند پیغمبر نفرستاد.
2 - چرا معانی آیات قرآن را بطوری روشن نساخت که هیچکس در آن شک و تردید نکند و چرا آن ها را قابل تاویل و تردید واگذاشت این سئوالات آن ها را بجواب وامیدارد پایان گفتار ابی جعفر بن قبه
سخن یکی از بزرگان در رد زیدیه
دیگری از متکلمین مشایخ امامیه گفته است در باب غیبت امام زمان از ما پرسشهائی دارند و لازمست بدانند که عقیده بغیبت امام زمان بر اساس عقیده بامامت پدران او است علیهم السلام و عقیده

[ صفحه 152]

بتصدیق پیغمبر است در امامت او و امامت پدرانش علیهم السلام و این برای آنستکه این موضوع یک دستور شرعی است و بعقل تنها ثابت نمیشود و کلام در امور شرعی بر اساس کتاب و سنت است چنانچه خدای عز و جل (در سوره نساء آیه 59) فرموده: اگر در چیزی نزاع دارید یعنی در امور شرعیه آنرا بخدا و رسول مراجعه دهید - پس هر گاه کتاب خدا و رسول و قضاوت عقل برای ما گواه باشد گفته ما پسندیده است ما میگویم همه طوائف زیدیه و امامیه اتفاق دارند که رسول خدا (ص) فرموده است من دو ثقل در میان شما میگذارم کتاب خدا و نژاد خود که اهل بیت منند و این دو خلیفه منند پس از من و از هم جدا نشوند تا سر حوض بر من وارد شوند و خود هم این حدیث را قبول دارند و لازمستکه همیشه یکی از عترت پیغمبر همراه قرآن باشد که تنزیل و تاویل قرآن را بداند و بطور یقین مانند خود رسول (ص) مقصود خدای عز و جل را بیان کند و در فهم قرآن روش اجتهادی نداشته باشد چنانچه رسول خدا نداشت و استفاده او از قرآن صرفا روی لغت فهمی و قواعد ادبی گفتگو نباشد بلکه مراد خدا را با الهام مخصوص خدا بیان کند تا بگفته او حجت بر مردم تمام شود و باید معرفت عترت رسول (ص) بقرآن روی یقین و معرفت و بصیرت باشد خدای عز و جل (در سوره یوسف آیه 108) در وصف رسول الله (ص) گوید بگو این راه منستکه دعوت بخدا میکنم از روی بصیرت خودم و هر که مرا پیروی کند - پیروان او از اهل نژاد و عترت همان کسانند که از روی یقین و معرفت و بصیرت مقصود قرآن را از طرف خدای و عز و جل بیان میکنند، در صورتی که مراد خدای عز و جل ظاهر و آشکارا نباشد لازم

[ صفحه 153]

معتقد باشیم که قرآن تنها نیست و کسی از عترت پیغمبر علیه السلام با او همراه است و تاویل و تنزیل او را می داند زیرا حدیث ثقلین موجب آنست. دلیل دیگر بر امام غائب از روی قرآن علماء امامیه گفته اند خدای عز و جل) در سوره آل عمران آیه 33) فرماید بدرستیکه خدای عز و جل برگزید آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان ذریه ای که بعضی از نسل بعضی بودند طبق عموم این آیه باید همیشه در خاندان حضرت ابراهیم یک برگزیده الهی باشد زیرا خداوند در این آیه مردم را دو دسته کرده یکدسته را برگزیده و آنها انبیاء و رسول و امامان علیه السلام هستند و دسته دیگر را امر کرده پیرو آنها باشند و تا هر وقت که در روی زمین کسی باشد که محتاج به مدبر و مربی و معلم و نگهبانست لازمست در برابر او یک برگزیده از خاندان ابراهیم باشد و این برگزیده خاندان ابراهیم فرزند نسل اندر نسل باشد برای گفته خدای عز و جل ذریه بعضها من بعض و بصحت پیوسته که رسول خدا (ص) و امیرالمومنین و حسن و حسین (ع) برگزیدگان از خاندان ابراهیمند و باید پس از امام حسین امام برگزیده از او باشد برای قول خدای عز و جل که ذریه بعضها من بعض و اگر ذریه از او نباشد ذریه بعضها من بعض نیست مگر در جائی که چند امام از یک بطن باشند مانند امام حسن و امام حسین ولی امامت از امام حسن منتقل بامام حسین شد و لازمست که از او و از پشت او کسی باشد که بجای او باشد و اینست معنی قول خدای تعالی ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم پس این هم دلالت دارد بر همان معانی که سنت (حدیث ثقلین دلالت داشت)

[ صفحه 154]
 نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 3:16 عصر | نظرات دیگران()

خلیفه پیش از آفرینش
اما بعد - خدای تبارک و تعالی در کتاب محکم خود فرماید در سوره بقره آیه 30 - و آنگاه که پروردگارت بهمه فرشتگان اعلام کرد که محققا من در زمین خلیفه ای میگذارم الخ خدا نخست خلیفه آفرید و سپس خلق جهان را و این خود دلیل است که حکمت وجود خلیفه پا برجاتر است از وجود مردم از اینرو خدا بدان آغاز کرد زیرا که خدای سبحان حکیم است و حکمتدار کسی است که موضوع مهمتر را بر امر عمومی مقدم دارد و این خود درستی فرمایش امام صادق جعفر بن محمد را برساند که میفرماید - حجت خدا پیش از خلق است و با خلق است و پس از خلق - اگر خدا مردمی بی خلیفه و رهبر آفریند آنانرا در معرض تباهی افکنده و وسیله برای

[ صفحه 76]

جلوگیری بیخردان از کارهای ناروا نیست باعتبار دستوراتی که حکمت او اقتضا میکند از قبیل اقامه حدود بر تبهکاران و براه آوردن تبهکاران در صورتیکه حکمت الهیه اجازه نمیدهد یک چشم بهمزدن از اصلاح مردم صرف نظر شود حکمت تدبیر اجتماع در همه حال لازمست چنانچه طاعت حق در همه حال واجبست کسیکه گمان برد جهان یک ساعت بی امام مییاید بایده بعقیده برهمنان گراید که بعثت و پیغمبران را لازم نمیدانند بلکه زشت میشمارند. اگر در قرآن آیه نیامده بود که محمد (ص) خاتم پیغمبرانست بایستی در هر زمانی پیغمبری باشد ولی چون ختم نبوت بصحت پیوست یک صورت معقول برای اداره بشر میماند که وجود خلیفه حق باشد چون خدای تقدس ذکره وضعی را پیش نمیاورد مگر آنکه حقیقت عقل پسندی باشد و اگر وجود خلیفه حق تصور نگردد دعوت الهیه پیوست نباشد و حجت بر بشر تمام نشود، هر چیزی با همانند خود الفت جوید و از مخالف خویش درگریز باشد، اگر چنانچه براهمه گویند عقل بعثت پیغمبران را زشت میفهمید خدا هرگز پیغمبری نمی انگیخت فی المثل طبیب بیمار را با داروئی که بمزاجش بسازد درمان کند و اگر داروی ناسازش دهد او را بهلاکت رساند ثابت است که خدا از همه حکیمان حکمت شعارتر است و دعوتش طبق دستورات ثابت عقول است همیشه وضع خلیفه دلیل است بر خلیفه گذار، همه مردم از خاص و عام بر این شیوه اند در عرف مردم اگر پادشاهی قائمقام ستمکاری بجای خود مقرر کرد ظلم خلیفه دلیل است بر ظلم خلیفه گزار و اگر خلیفه عادل باشد دلیل شود که خلیفه گزار وی عادل است، از اینجا است که خلافت از طرف خدا ملازم مقام عصمت است و خلیفه جز معصوم نشاید.
وجوب اطاعت از خلیفه
چون خدا آدم را در زمین بخلافت خود برگزید بر اهل آسمانها طاعتش واجب شد تا چه

[ صفحه 77]

رسد باهل زمین و چون خدا واجب دانست ایمان بفرشتگان خود را و بر فرشتگان واجب دانست سجده بر خلیفه خدا را و در این میان یک تن جن (شیطان) از سجده بر آدم سرباز زد و خدا خواری و پستی و راندگی بر او فرود آورد و رسوایش کرد و تا قیامت دچار لعنتش ساخت ما مرتبه امام و فضل او را دانستیم نصب خلیفه با خدا است و باختیار مردم نیست چون خدای تبارک و تعالی بفرشتگان اعلام کرد که خلیفه در زمین مقرر میدارد آنها را گواه این موضوع گرفت زیرا علم اساس گواهی است کسیکه مدعی است خلیفه را مردم انتخاب میکنند بایست همه فرشتگان حق گواه این انتخاب باشند و بحکم عادت شهادت در گواه بزرگ برای کار بزرگ است، کسیکه بناحق خلیفه انتخاب کند چگونه از عذاب خدا وارهد در صورتیکه همه فرشتگان گواه او باشند و چگونه کسیکه بنص خدا و پیغمبر خلیفه حق را بشناسد و طاعت کند عذاب شود؟ با اینکه همه فرشتگان گواه او باشند دفع شبهه خلافت ائمه حق و حکمت امر بسجده بر آدم بعضی گمان کرده اند مقصود از این خلیفه که در آیه مبارکه است همام مقام نبوتست، این درست نیست از یک نظر و آن اینست که خدای عز و جل در قرآن وعده داده که از این امت اسلامی خلیفه های بر حقی انتخاب کند و بگمارد چنانچه حضرتش جل و تقدس فرماید (سوره نور آیه 55) خدا وعدده داده بانانکه از میان شما بگروند و کارهای شایسته کنند که آنها را در روی زمین بخلافت گمارد چنانکه آنانکه پیش از آنها بودند گماشت و پابر جا کند برای آنها همان کیش را که پسند او است و بجای ترسیکه دارند امنیت خاطر بانها بخشد تا مرا بس بپرستند و با من هیچ چیزیرا شریک نگیرند و اگر مقصود از خلافت همان نبوت باشد لازم آید بحکم این آیه که خدای عز و جل بعد از محمد (ص) پیغمبری فرستد و گفته او

[ صفحه 78]

که خاتم پیغمبرانست درست نباشد از اینجا ثابت شد که موضوع این وعده ثابت است و منظور خلافت جدا از نبوتست و خلافت از نظری غیر از نبوتست و ممکن است خلیفه مقام نبوت نداشته باشد اگر چه هر پیغمبری مقام خلافت دارد مطلب دیگر این است که خدا خواست با دستور سجده بر آدم خلق خود را بیازماید و نفاق منافق و اخلاص مخلصان را آشکار سازد چنانچه گذشت روزگار و بررسی و اختبار پرده از واقعیت آنها برگرفت مقصودم امتیاز میان ملائکه و شیطانست و اگر خدا انتخاب امام را باختیار بددلان گزارد گذشت روزگار پرده از سوء نیت آنان بر ندارد زیرا مردم بی ایمان هم جنس خود را انتخاب کنند و با او بسازند و بر او سجده کنند در اینصورت چگونه بباطن مردم از منافق و مومن پی توان برد و حسد دردهای درونی را توان شناخت پیوست امامت با توحید و سر عصمت امامان بر حق بوجه دیگر سخن از نظر گویند و شنونده بسیار تفاوت کند: گفتار مردی با بنده خود غیر از گفتار شخصی است با آقای خود، اینجا گوینده خدای عز و جل است و شنونده فرشتگان خدا از اول تا آخر، سخنی که بطور کلی و عموم باشد مصلحت کلی و عمومی دارد چنانچه سخن مخصوص بموردی مصلحت خصوصی دارد، ثواب کارهای عمومی بزرگتر است از ثواب کارهای خصوصی مثلا توحید و خداشناسی که بر همه خلق خدا واجبست غیر از حج و زکوه و احکام مخصوص دیگر است پس گفتار خدای عز و جل که - و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه - دلیل باشد که سر توحید در آن نهفته است چون بطور عموم ایراد شده، چون جمله ای در پی جمله آمد و منظور از هر دو یک مقصد است در لوازم معنا با هم مشترک باشند خدا میدانست که در میان بندگانش کسانیند که او را یگانه

[ صفحه 79]

میشناسند و فرمانش را میبرند و دشمنانی دارند که از آنها عیب جوئی کنند و هتک حرمت خاندان آنان کنند و اگر خدا با جبر و قهر جلود دشمنانرا بگیرد حکمت باطل شود و اختیار از میان برود و ثواب و عقاب و عبادات بیهوده شود و بهمین ملاحطه بایست خدا بوضعی از اولیاء خود دفاع کند که سبب بطلان عبادات و مثوبات نباشد و راه بی عیب دفاع کیفر بدکارانست چون قطع ید و دار زدن و قصاص و حبس و تحصیل حقوق حقه است چنانچه گفته اند (جلوگیریهای سلطان بیشتر از جلوگیریهای قرآنست) خدا هم بهمین معنا نطق فرموده (در سوره حشر آیه 13): هر آینه از شما ترس بیشتری دارند تا از خدا پس لازمست بر خدا نصب خلیفه کند تا شر دشمنانش را از دوستانش بگردانند بشرط عدالت و صحت عمل که ولایت امام بر آن متلی است نه ولایت و ریاست کسیکه از حقوق غافل است و واجبات را ضایع می نماید و مخالفت بر کنار کردن او از نظر عقل لازمست، برتر است خدای تعالی از این کار شرح کار ماهیت و حدود خلافت حقه خلیفه در کسی صادق آید که حائز مقام خلیفه گذار و شغل او باشد از اینرو باید گفت لفظی است که در موارد مختلف اطلاق شود اگر کسی مسجدی بسازد و خود در آن اذان نگفته موذنی بر آن نصب کند این شخص موذن مسجد ساز است و بس چون متصدی او نشده ولی اگر خودش چند روز در آن مسجد اذان گوید و سپس کسی را موذن کند بر او صادق آید که خلیفه او است و شغل او را متصدی است و از نظر عقل و عرف اگر گمرکچی بگوید این شخص خلیفه منست فهمیده شود که در شغل گمرگ خلیفه او است نه در پست و رسیدگی بمظالم و همین طور است اگر پستچی یا حاکم مظالم خلیفه معرفی کنند، از اینجا

[ صفحه 80]

ثابت شد که خلیفه معانی مختلفی دارد و باید فهمید که خلیفه الله چه معنی میدهد، چون یکی از صفات افعال الهی تعالی ذکره حق خواهی و انتقام برای دوستان خود است نسبت بدشمنانش باین اعتبار برگزیده خود را که مقام نبوت یا امامت دارد خلیفه خود خوانده است یعنی جانشین خدا در اجرای عدالت نه باین معنی که شریک خداست در معبودیت بهمین ملاحظه خدای تبارک و تعالی بابلیس عتاب کرد که ای ابلیس چه تو را بازداشت که برای آنچه آفریدم سجده کنی؟ سپس خدای عز و جل فرمود بیدی استکبرت بنعمت من تکبر ورزیدی - این برای قطع عذر بود که تو هم نشود آدم خلیفه است نسبت بمقام مبعودیت و شریک خداست در مقام وحدت ذاتی و پس از آنکه او را آفریده خود معرفی کرد فرمود چرا بر او سجده نکردی سپس فرمود بیدی استکبرت و ید در لغت عرب بمعنی نعمت آفریده است و براهی خدای عز و جل دو نعمت است که نعمتهای فراوانی در بر دارند چنانچه فرموده او است بر شما فرو بارید نعمت آشکار و نهان را و این دو نعمت باشند که نعمتهای بیشماری در بردارند، سپس خدا عتاب را بر او سخت نمود و فرمود بنعمت خود من تکبر ورزیدی چنانچه گوینده ای در مقام سرزنش خلافکار گوید بشمشیر خودم با من میجنگی و نیزه خودم را بمن فرو میبری این بیشتر زشت است و بدنماتر است پس گفته خدای عز و جل و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه سخنی است مبهم و پر معنا یک معنایش این است که نادانی تصور میکند خدای عز و جل با خلف خود در موضوعی شور میکند تا بر او کشف حقیقی شود ولی شخص منطق منش از نظر بررسی کارهای حکیمانه با عظمت و آشکار حق میفهمد که خدا برتر از آنست که امری بر او شبهه شود یا وضعی پیش از تیره و نامعلوم باشد زیرا هیچ چیزی در آسمان و زمین او

[ صفحه 81]

را درمانده ننماید - سوره فاطر آیه 44 روش فهم این آیه مبهم مانند آیات مبهم دیگر استکه باید بوسیله آیات روشن قرآن حل بشود بطوری که قطع عذر گردد و وسیله سفاهت و الحاد در مقام ربوبیت نشود و گفته وی که و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه نظر دارد باینکه جانشینی در زمین گذارد که وسیله هدایت آنان باشد بیک اطاعت بلند پایه ای که مقترن بمقام توحید است از حضرت حق شریک و ستمکاری و تضییع حقوق را بر کنار میسازد و مقصود همانی استکه بوسیله او و با او مقام ولایت درست میشود و حجت الهی کامل میگردد و برای کسی عذری در غفلت از حق باقی نمیماند فائده دیگر نصب امام این است که چون آمادگی یکی از بندگان خود را برای یک نوع عبادتی در نظر گیرد بوسیله خلیفه خود او را بدان دعوت مینماید تا توفیق آن عبادت را دریابد و باندازه آن مستحق ثواب گردد و اگر غفلت از آن روا باشد رواست از همه حقوق خلق خود صرفنظر کند خدا از آن بزرگوارتر است برای کسانیکه قیام بحق خدا و حق خلق او کنند یک ثواب و فائده است که چون مفکری در آن اندیشه کند جزئی از آن را درک نماید زیرا نشاید همه را ادراک کرد از بس بزرگ است و پر اندازه و یک جزاش اینست که بوسیله امام عادل مورچه و پشه و هر جانداری هم بسعادت میرسد بدلیل اینکه خدای عز و جل (در سوره انبیاء آیه 107) فرماید ما نفرستادیم تو را مگر رحمت برای جهانیان و دلیل روشنتر آن گفتار خدای عز و جل است در داستان حضرت نوح علیه السلام (در سوره نوح آیه 12 - 10) گفتم آمرزش طلبید از پروردگار خود که او بسیار آمرزنده است، از آسمان باران پی در پی بر شما میفرستد تا آخر. از برکت باران پی در پی آنچه استکه انسان و هر حیوانی بدان بهره مند میشوند و سببش داعیان دین خدا و هادیان بسوی حق میباشند و ثوابش باندازه آنست و عقابش بر معاندین از روی حسابست از اینجا است که میگوئیم برای بقاء عالم نیازمند بوجود امام هستیم تا اصلاح جهان فراهم آید و آنچه خبر در این موضوع وارد است در ضمن همین کتاب در باب عله احتیاج بوجود امام نقل کرده ام.

[ صفحه 82]

ریاست عامه و خلافت در هر عصری بانتخاب خدا است نه خلق
1 - کلمه جاعل در آیه و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه یعنی نصب خلیفه را خدا بخود اختصاص داده بدلیل آنکه آنرا با تنوین آورده است و هم وزن این کلمه در دلالت بر صفت خاص بخدا گفته دیگر او است (در سوره (ص) آیه 71) خالق بشرا من طین - همانا من بخصوص آفریننده بشرم از خاک در اینجا هم کلمه خالق را با تنوین آورده و خود را بدان ستوده هر کس مدعی است که اختیار تعیین امام با او است لازمست که از خاک بشر بیافریند چون این باطل است موضوع اختیار امام هم باطل میشود زیرا این هر دو موضوع را قرآن در یک سیاق تعلیم داده.

[ صفحه 83]

2 - فرشتگان حق با همه فضیلت و مقام عصمتی که دارند شایسته نبودند که امامی انتخاب کنند تا آنکه خدا بذات خود متصدی آن گردید و بانها وانگذاشت و همین را حجت بر خلق نمود که هیچ راهی برای انتخاب امام ندارند زیرا فرشتگان خدا این حق را نداشتند با همه پاکدلی و وفاداری و مقام عصمت از خلافکاری و مدحی که خدا از آنها در آیات بسیاری نموده چون الف - در سوره انبیاء آیه 27 - 26) بلکه بندگان گرامی هستند که در گفتار بخدا سبقت نجویند و در کردار بفرمان اویند. ب - در سوره تحریم آیه 6) خلاف خدا را در آنچه دستور فرماید نکنند و آن چه فرمان دهد انجام دهند. در این صورت انسان با همه بی خردی و نادانی از کجا و با چه صلاحیتی می تواند امام انتخاب کند.
3 - احکامیکه دون مقام امامتست از نماز و زکوه و حج مسائل دیگر را خدا بهیچوجه بخلق خود وانگذاشته پس چطور این موضوع مهمتر که جامع همه احکام و حقایق است بدست آنها میسپارد.
وجوب وحدت خلیفه در هر عصر
خلیفه نافذ در هر عصری یکی است و قابل تعدد نیست کلمه خلیفه در گفته خدای عز و جل اشاره است باینکه در هر عصری ریاست و خلافت الهیه با یکی است و گفته کسانیکه گمان کرده اند ممکن است در یک عصر خلیفه های متعدد بر مردم حکومت کنند باطل است و خدا بیک خلیفه اکتفاء کرده و اگر حکمت خدا اقتضای خلفاء متعدد داشت چنانچه این طائفه

[ صفحه 84]

گفته اند و تعبیر کرده اند خدا اکتفاء بیک خلیفه نمیکرد ادعای ما در برابر ادعای آنها است و قرآن گفتار ما را ترجیح میدهد نه گتفار آنها را و چون دو عقیده برابر هم باشند و قرآن یکی از آن دو را ترجیح دهد همان شایسته و درست باشد.





لزوم وجود خلیفه
چون خدا در آیه و اذ قال ربک للملائکه خطاب را متوجه پیغمبر ساخت و فرمود پروردگار تو بفرشتگان خود چنین اعلام کرد اینخود دلیل بسیار روشنی است بر اینکه خدای سبحان تا روز قیامت کار خلافت را بنفع امت او ادامه خواهد داد زیرا زمین هیچگاه خالی از حجت الهی نسبت بمردم نماند و اگر مقصود ادامه خلافت نباشد تعبیر ربک - پروردگارت - حکمتی نخواهد داشت و بایست ربهم گفته شود یعنی پروردگار

[ صفحه 85]

ایشان بعلاوه حکمت الهی در مردمان دیرین و اقوام سلف همان حکمت الهی است درآیندگان و درگذشت ایام و روش اعوام تفاوت پذیر نیست برای آنکه خدای عز و جل عدل است و حکیم و با هیچ کدام از آفریدگان خود پیوند خویشاوندی و خصومت خاندانی ندارد برتر است از این موضوع.
وجوب عصمت امام
خلیفه الهی باید امین و پاکدل باشد و برای گفته خدای عز و جل و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه الایه مقصد دیگری است و آن این است که خدای عز و جل بخلافت نمیگمارد مگر کسی را که پاکدل و امین باشد تا از خیانت برکنار باشد زیرا که اگر شخص آلوده ای را که وجدان پاکی ندارد بخلافت بر خلق خود اختیار کند نسبت بخلق خویش خیانتکار باشد زیرا اگر شخص دلالی یک حمال خیانتکاری را بشخص تاجری معرفی کند و آن تاجر بوسیله آن حمال باری حمل کند و حمال در آنخیانت نماید آن دلال معرف هم خائن محسوب باشد و چگونه خیانت بر خدای عز و جل روا باشد؟ که بدرستی میفرماید (در سوره یوسف آیه 52) بدرستیکه خدا نیرنگ خیانتکاران را رهبری نمیکند و پیغمبر خود محمد (ص) را ادب آموخته است بگفته خود (در سوره نساء آیه 105) مباش طرفدار خیانتکاران چگونه و از کجا رواست که آنچه دیگران را از آن نهی کرده خود مرتکب شود با اینکه قوم یهود را باین روش نکوهیده نفاق انگیز سرزنش نموده (در سوره بقره آیه 44) فرموده آیا مردم را بنیکوکاری فرمان کنید و خود را فراموش کنید با آنکه کتابخوان و کتابدان باشید آیا خردمندی ندارید؟ سابقه غیبت امام علیه السلام از بدو آفرینش در گفتار خدای عز و جل و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه دلیل نیرومندی است برای غیبت امام علیه السلام برای آنکه چون خدای عز و جل اعلام بنصب خلیفه خود در

[ صفحه 86]

روی زمین نمود با این جمله تکلیفی بفرشتگان متوجه ساخت و آن اینست که باید عقیده مند بفرمانبری آن خلیفه باشند، در این میان ابلیس پیرو این سخن عقیده نفاقی اتخاذ کرد و آنرا در دل گرفت و از همان هنگام این خطاب منافق شد چون دل بر آن نهاد که هنگام صدور فرمان باطاعت خلیفه حق مخالفت او کند و این زشت ترین نفاق است زیرا نفاق با یک فرمانده غائب است و از اینرو شیطان رسواتر همه منافقانست و چون خداوند این خلیفه آینده را بفرشتگان خود معرفی کرد طاعت ویرا در دل گرفتند و مشتاق وی شدند و خلاف آنچه را شیطان تصمیم گرفته بود تصمیم گرفتند و مستحق ده برابر درجه گردیدند نسبت بانچه دشمن خدا مستحق رسوائی و عذاب گردید و البته طاعت و دوستی غائبانه ثواب بیشتر و مدح بیشتری دارد چون در معرض اشتباهکاری و نیرنگ نیست از اینرو از پیغمبر (ص) روایت شده که فرمود هر کس دو غیاب برادر دینی خود در حق وی دعا کند فرشته ای از آسمان آوازش دهد که برای تو در برابر آن درخواست محقق باشد و خداوند تبارک و تعالی دین خود را بوسیله ایمان بغیب تاکید فرمود و گفته است (در سوره بقره آیه 2) هدایت برای پرهیزکارانست آنانکه ایمان بغیب آرند - ایمان بغیبت ثواب بزرگتری برای مومن بدان دارد چون از هر عیب و ریبی بر کنار است اگر کسی با خلیفه حاضر دست بیعت دهد این گمان پیش آید که اظهار اطاعت برای جلب منفعت و ثروت یا ترس از قتل و غارتست چنانچه شیوه دنیا پرستانست در اطاعت پادشاهان خود ولی ایمان بغیب از همه این آلودگیها بر کنار است و از همه این عیوب محفوظ است و دلیل بر این گفته خدای عز و جل است (در سوره مومن آیه 84) چون سختی عذاب ما را دیدند گفتند بخدای یگانه ایمان آوردیم بدانچه شرک میورزیدیم کافر شدیم و سودی از ایمان خود نبردند چون عذاب را معاینه کردند و چون پرستندگان حق حظ وافری از ایمان بغیب دارند خدا فرشتگان خود را از این ثواب بزرگ محروم نساخت در خبر آمده است که خدای سبحان هفتصد سال پیش از آفرینش آدم این اعلام را بفرشتگان نمود و در این مدت ثواب این طاعت عاید آنان گردید و اگر کسی

[ صفحه 87]

این خبر و این مدت مدید را انکار کند بناچار گو باندازه یک ساعت هم باشد باید اعلام را بر آفرینش آدم مقدم داند همین یک ساعت هم باید حکمتی داشته باشد و حکمت یک ساعت در ظرف دو ساعت دو حکمت است و در ساعتهای متعدد حکمتهای چند و هر چه مدت بیشتر باشد ثواب بیشتر است و کشف از مزید رحمت است و دلیل بر عظمت و درست آید که این خبر موید حکمت است و تبلیغ حجت و در گفته خدای عز و جل و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه از جهات بسیاری بغیبت امام (ع) احتجاج میشود
1 - غیبت پیش از وجود خلیفه از همه انواع غیبت بلیغتر است زیرا فرشتگان در زمان اعلام این خطاب هرگز خلیفه ای ندیده بودند ولی ما خلفاء بسیاری را میدانیم که قرآن خبر داده و اخبار متواتره درباره آنها رسیده تا دانش ما بمرتبه شهود گرائیده و فرشتگان در آن هنگام از هیچکدام اطلاعی نداشتند پس غیبت خلیفه نسبت بانها بلیغتر بود
2 - غیبت خلیفه نسبت بفرشتگان از طرف خدای عز و جل بود که هنوز او را نیافریده بود ولی این غیبت امام زمان علیه السلام از طرف دشمنان خدای تعالی است که از او تمکین نمیکنند و قصد جان او دارند و در صورتیکه عزم بر طاعت در حال غیبتی که از طرف خدای عز و جل است برای فرشتگان عبادتست پس چه گمان میرود بحال غیبتی که از طرف دشمنان خدا است؟ با اینکه در عزم طاعت امام غائب وجه اخلاص و ارادتی است که در آن غیبت نبوده زیرا امام غائب علیه السلام رانده و مقهور است و حق وی از او دریغ شده و بدست دشمنان خدا سیل خود شیعیانش روانشده و اموالشان بغارت رفته و بر احکام حقه خط بطلان کشیده شده و بر یتیمان ستمها رسیده و وجوه بیت المال در غیر مورد صرف گردیده و فجایع دیگری بوقوع پیوسته که بر اهل حق پوشیده نیست و با این حال هر کس معتقد

[ صفحه 88]

پیروی آنحضرت باشد شریک ثواب و جهاد اوست و از دشمنانش بیزاری میجوید و در کناره گیری از دشمنانش و دوستی با دوستانش مزدیست که بر مزد فرشتگان خدای عز و جل بر ایمان بامام غائب در کتم عدم برتری دارد خدای عز و جل از پیدایش آدم برای فرشتگان پیشگوئی کرد برای احترام، تعظیم وی تا او را بشناسند و آماده فرمانبری او گردند مثلا پادشاه نامه و پیکی نزد دوستانش میفرستد و بانها خبر میدهد که فلان روز وارد میشود تا برای استقبالش آماده شوند و هدایا فراهم سازند و اگر در تقدیم خدمتش کوتاهی کردند عذری نداشته باشند همچنین پیشگوئی خدای عز و جل از پیدایش خلیفه برای اظهار جلالت و مقام او است و در هر حجت سابقی نیست بجانشین او این پیشگوئی را دارد هیچ خلیفه ای نمیراند مگر آنک خلیفه آینده را بخلق خود معرفی کند تصدیق این گفتار فرموده خدای عز و جل است (در سوره هود آیه 17) آیا کسیکه استناد به بینه پروردگار خود دارد و گواهی از جانب خدا پهلوی او است تا آخر آیه مقصود از کسیکه استناد ببینه پروردگار خود دارد محمد است (ص) و گواهی که پهلوی او است علی بن ابیطالب امیرالمومنین علیه السلامست و دلیلش قول خدای عز و جل است دنبال آن و پیش از وی کتاب موسی پیشواد رحمت بود و آن کلمه از کتاب موسی که ترازو و مطابق این موضوع بود خذو النعل بالنعل گفتار او است (در سوره اعراف آیه 142) با موسی وعده گذاشتیم سی شب و بده شب دیگر آنرا تمدید کردیم و وعده گاه پروردگار چهل شب تمام شد و موسی ببرادرش هرون فرمود در میان قوم من خلیفه من باش و اصلاح کن و پیروی از روش مفسدین مکن.

[ صفحه 89]
سر فرمان به ملائکه در سجود به آدم
خداوند فرشتگان را بعبادت خویش واداشت بوسیله سجده بر آدم و آدم را بدین وسیله تعظیم نمود برای آنکه وی را از چشم آنان پنهان داشت از اینرو که خدای عز و جل همانا فرمانشان کرد بسجده بر آدم برای آنکه ارواح حجج الهی را در صلبش سپرده بود این سجده برای خدا پرستش بود و برای آدم فرمانبری و برای آنچه در پشتش بود تعظیم و احترام، ابلیس در این میان از روی حسد از سجده بر آدم سرباز زد زیرا ارواح حجج را خدا در صلب آدم نهاد و از صلب او دریغ کرد و بواسطه حسد و تمرد کافر شد و از دستور خدا سرپیچی کرد و از جوار او رانده شد و ملعون گردید و رجیم نامیده شد بخاطر آنکه منکر غیبت گردید چون دلیلش در امتناع از سجده بر آدم این بود که گفت من از آدم بهترم مرا از آتش آفریدی وی را از خاک، آنچه از دیده اش پنهان بود انکار کرد و آنرا باور نداشت و بهمان که آشکار دید احتجاج کرد و آن تن خاکی آدم بود و منکر شد که در پشت وی چه سپرده شده و ایمان نیاورید باینکه آدم بواسطه ارواح مکرمه ای که در صلب او است قبله فرشتگان و دستور سجده بوی شده صادر گردیده، کسانیکه بحضرت امام غائب در حال غیبتش ایمان داشته باشد مانند همان فرشتگانی هستند که خدای عز و جل را در سجده بر آدم اطاعت کردند و کسانیکه در حال غیبت منکر امام غائب باشند مانند ابلیسند که از سجده بر آدم سرباز زد، چنانچه از امام صادق جعفر بن محمد روایت شده، حدیث کرد ما را بدین مطلب محمد بن موسی بن متوکل رضی الله عنه گفت حدیث کرد ما را محمد بن ابی عبد الله کوفی از محمد بن اسمعیل برمکی از جعفر بن عبد الله کوفی از حسن بن سعید از محمد بن زیاد از ایمن بن محرز از امام صادق جعفر بن محمد (ع) که چونخدای تبارک و تعالی اسمهای همه حجتهای خود را بحضرت آدم آموخت پس از آن در حالی که ارواح بودند آنها را بفرشتگان عرضه داشت و فرمود مرا از نام اینان آگاه کنید اگر شما راستگو هستید که بواسطه تقدیس و تسبیح خود بخلافت در روی زمین شایسته و

[ صفحه 90]

سزاوارترید از آدم علیه السلام عرض کردند منزهی تو ما را دانشی نیست جز آنچه بما آموختی بدرستیکه تو بسیار دانا و حکیمی، خدای تبارک و تعالی فرمود ای آدم خبر ده ایشان را بنام آنان چون آدم از نام حجج فرشتگان خبر داد بمقام بزرگ آنها در پیشگاه خدا واقف شدند و دانستند که آنها سزاوارترند که در زمین خلیفه های خدا باشند و حجت بر آفریدگان او چون که آنها را از دیدگان ملائکه پنهان داشت و فرشتگان را بوسیله ولایت و محبتشان بپرستش خود واداشت و بانها گفت آیا بشما نگفتم من بغیب آسمانها و زمین داناترم و میدانم آنچه شما آشکار کنید و آنچه را برای شما نهان دارید، حدیث کرد ما را بدان احمد بن الحسن القطان گفت حدیث کرد ما را حسین بن علی السکری گفت حدیث کرد ما را محمد بن عماره از پدرش از امام صادق جعفر بن محمد علیه السلام، منظور این حدیث این است که خدای عز و جل فرشتگان را بعقیده بیک امر غائب بعبادت خود واداشت و چون صدر آیه راجع بخلیفه است دنبال آنهم باید راجع بخلیفه باشد تا نظم سخن بر جا باشد و انتظام سخن دلیل بر مقصود میشود بلکه از این نظر میتوان مطلب را باجماع همه مسلمانان از عامه و خاصه ثابت کرد زیرا مخالفین امامیه در تفسیر این آیه گویند خدا همه اسماء را بادم آموخت و بنابراین هم اسماء مخصوص ائمه در ضمن بحضرت آدم آموخته شده زیرا داخل در عموم اسماء میباشند پس گفته ما مورد اجماع امت میشود. دلیل بطلان قول انتخاب خلیفه باختیار مردم یک دلیل روشن بر اینکه مقصود از اسماء در آیه اسماء ائمه است این است که بطور حتم چون ملائکه بسجده بر آدم رهبری شدند منظور این بود که عبادتی کرده باشند و باید در ضمن انجام این عبادت حداکثر فضیلت و ثوابی را که ممکن است در آن موضوع باشد درک کنند خواه باعتبار همان وقت سجده باشد یا

[ صفحه 91]

اوقات دیگر زیرا اختلاف اوقات سبب تغییر حکمت افاضه الهیه نمیشود و حجت عمومی را دگرگون نمیسازد اول و آخرش یکی است و در حکمت فیض بخشی خدا روا نیستکه هیچ ثوابی را از آنان دریغ دارد و بهیچ فضیلتی در فضائل ائمه که وسیله سعادت آنها میشود بخل ورزد زیرا ائمه همه یک روش دارند مانند رسولان هر کس یکی یا جمعی از آنها را قبول کند و یکی را رد کند ایمانش درست نیست حکم ائمه از اول تا آخر یکی است امام صادق علیه السلام فرمود منکر آخر ما مانند منکر اول ما است و فرمود کسیکه یکی از زنده ها را انکار کند گذشتگان را هم انکار کرده من اخبار این موضوع را با سند در همین کتاب در جای خودش بیرون نویس میکنم انشاء الله بنابراین درست باشد که گفته خدای عز و جل علم آدم الاسماء کلها مقصود از آن اسماء ائمه علیهم السلام است، مقصود از اسماء نمایشات ذاتست و معانی بسیاری دارد که قرینه ای بر تعیین هیچکدام بخصوص نیست و باید همه آنها مقصود باشند، منظور از اسماء نامهای شخصی نیست بلکه مقصود اوصاف است و دلیل بر تعیین وصف مخصوصی نیست و باید همه آنها منظور باشد و معنی تعلیم اسماء این است که خدای سبحانه همه اوصاف ائمه را از آغاز تا انجام بادم آموخت، از جمله صفاتشان دانش، بردباری، پرهیزکاری، شجاعت، عصمت، سخاوت و وفاداری است. کتاب خدای عز و جل هم در اسماء پیغمبران بمانند آن گویا است چون گفته خدای عز و جل در سوره مریم آیه 41 یادآور در این کتاب ابراهیم را بود صدیق پیغمبری آیه 54 یادآور در این کتاب اسماعیل را که او صادق الوعد بود و رسول و پیغمبر بود و بخاندان خود دستور نماز و زکوه میداد و نزد پروردگارش پسندیده بود آیه 56 یاد کن در کتاب ادریس را که او صدیق پیغمبری بود و او را بجای بلندی بالا بردیم آیه 51 یاد کن در کتاب موسی را که اخلاصمند بود و رسول بود و پیغمبر

[ صفحه 92]

از سوی طور ایمن او را ندا کردیم و بخود نزدیک ساختیم راز گو - و مقام نبوت را ببرادرش هرون بخشش او نمودیم، در این آیات رسولان خود را بشیوه های پسندیده و اخلاق پاکی که داشتند توصیف و تعریف کرده و هم اینها اوصاف و اسماء آنها است همچنین خدای عز و جل همه اسماء را بادم آموخت و نیز حکمتش این بود که هیچ راهی بدرک اسماء امامت و روشهای پرستش و اطاعت نیست مگر شنیدن و سماع از حق و عقل نمیتواند آنرا درک کند، زیرا اگر شخصی از دور یا نزدیک دیده شود دریافت نامش راهی ندارد و طریقی بدان نیست مگر شنیدن و خداوند عمده مطلب را در موضوع خلیفه بسماع حواله کرده و چون چنین است مسلک اختیار و انتخاب مردم درباره امام باطل میشود زیرا انتخاب برای گرفتن است و تعیین خلیفه مربوط باوصاف کمالیه باطنی استکه راهی جز سماع از حق ندارد. انحصار طریق تعیین امام بنص و اشاره و شرح آن اینجا استکه عقیده ما در تحقق امامت درست استکه پایه آن نص است و اشاره، موضوع تعیین امام باشاره مندرج است در گفته خدای عز و جل که میفرماید (ثم عرضهم علی الملائکه سپس عرضه کرد ایشان را بر فرشتگان) موضوع عرض امامان این است که شخص آنها را نموده و با ارائه شخصیت شایسته آنها اشاره بامامت آنها کرده است و موضوع نام بردن آنان این است که باید نص خلافت آنها استماع شود از اینجا استکه نص و اشاره در تعیین امام هر دو صحیح است و عرض ائمه بر فرشتگان که خدا فرموده است دو معنی دارد.
1 - عرض اشخاص و هیاکل آنها چنانچه در اخبار اخذ میثاق در عالم زر در روایات ما وارد شده است.
2 - آنکه اوصاف و نژاد آنها را خداوند بفرشتگان نموده باشد چنانچه جمعی از مخالفان ما گویند و بهر دو وجه خدای عز و جل بوسیله ایمان بغیب فرشتگان را بعبادت خویش واداشته.

[ صفحه 93]

ذکر اسراری در آیه مبارکه و گفته خدای عز و جل انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین - خبر دهید بمن از نام اینان اگر شما راستگو هستید حکمتهای بسیاری است.
1- خدای عز و جل حضرت آدم را استاد شایسته ای معرفی کرد که نامهای ائمه را بفرشتگان بیاموزد و فرشتگان را هم شاگردان شایسته ای نشان داد برای یاد گرفتن نامهای ایشان از آدم علیه السلام خدای عز و جل معلم آدم شد و آدم معلم فرشتگان، آدم در زمره استادان برآمد و فرشتگان در زمره شاگردان این تصریح قرآن مجید است. معرفی و توصیف ائمه علیهم السلام موقوف بنص است گفتار فرشتگان در برابر خدا، پاکی تو ما ندانیم جز آنچه تو بما آموختی زیرا تو بسیار دانا و حکمی، دلیل روشن و حجت آشکاریست بر گفته ما که برای کسی جائز نیست که بدون آموزش از خدای جل جلاله بر ائمه نامی نهد یا آنها را بوصفی موصوف نماید و اگر برای کسی این امر جائز بود برای فرشتگان رواتر بود و چون در برابر پرسش خدا او را تسبیح گفتند خود دلیل است بر اینکه اگر از پیش خود ائمه را توصیف میکردند بسا سخنی مخالف توحید صادر میشد زیرا تسبیح تنزیه خدای عز و جل است و موضوع تنزیه در قرآن مجید وارد نشده مگر در برابر گفته منکر یا ملحد یا مخالف توحید و متعرض بدان و چون نمیدانستند چه بگویند بر آنها ناهموار نبود که بگویند ما نمیدانیم هر کس علم ندانسته را بخود بندد خدا به فرشتگان خود بر او احتجاج کند و آنها گواه وی باشند در دنیا و آخرت، خدا همانا ملائکه را اهل دانستکه بزبان آدم بانها اعلام اسماء کند بواسطه همین اعتراف بعجز و نادانی و خطاب بادم فرمود ای آدم خبر ده بانها از نامشان، یکمردی در مدینه السلام (بغداد) با من گفت غیبت امام زمان طول کشیده و حیرت مردم سخت شده و بسیاری از امت شیعه مذهب بواسطه طول مدت از قول بامامت برگشته اند

[ صفحه 94]

نظر شما چیست؟ گفتم روش امتهای گذشته در این امت حذو النعل بالنعل حاری است چنانچه از رسول خدا در اخبار بسیاری رسیده استکه حضرت موسی علیه السلام بحساب سی شب بوعده گاه پروردگار خود بیرون رفت خداده شب بدان افزود و وعده گاه چهل شب تمام شد و بهمین جهت که ده روز بیشتر طول کشید همین مدت کم را بسیار شمردند و قساوت قلب گرفتند و از دستور پروردگار خود بیرون شدند و دستور حضرت موسی و خلیفه وی را مخالفت کردند و او را ناتوان شمرده و نزدیک بود بکشندش و یک مجسمه گوساله ای که بانگی کرد پرستیدند و دست از پرستش خدای عز و جل کشیدند و سامری بانها گفت اینست خدا شما و موسی و با اینکه هرون آنها را پند داد و از عبادت گوساله بر حذر داشت و میگفت ای مردم همانا باین گوساله آزمایش شدید و فریفته گردیدید براستی پروردگار شما رحمن است، پیرو من باشید و فرمان مرا ببرید، گفتند ما بپرستش گوساله بمانیم تا موسی نزد ما برگردد، چون موسی خشمناک و اندوهگین بسوی قومش برگشت گفت بسیار بد پس از من بجای من کار کردید آیا شتاب داشتید برای دستور خدای خود؟ الواح توریه را دور انداخت و سر بردار را گرفت و بجانب خود کشید داستان او مشهور است و عجب نیست که نادانان این امت مدت غیبت صاحب الزمان را طولانی شمارند و از مذهب خود برگردند بدون اساس و بصیرت و از گفته خدا عبرت نگیرند که در سوره حدید آیه 16 فرماید وقت نشده است برای آنانکه گرویدند تا دلشان از یاد خدا بلرزد و مانند آنان نباشند که کتاب بانها داده شد (یهود و نصاری) و مدت را طولانی شمردند و دلشان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق فرود آمده سخت شد و بسیاری از آنان فاسق شدند آن شخص گفت خدای عز و جل در قرآن مجید چه آیه ای در باب حضرت امام زمان نازل کرده؟ گفتم گفتار او عز و جل (سوره بقره آیه 1) الم ذل الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین

[ صفحه 95]

یومنون بالغیب مقصود از ایمان بغیب ایمان بحضرت قائم است و غیبت او.. داود بن کثیر رقی از امام ششم در تفسیر قول خدای عز و جل هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب روایت کرده که فرمود کسی استکه اقرار کند، قیام قائم علیه السلام حق است.. یحیی بن ابی القاسم گوید از امام صادق جعفر بن محمد (ع) پرسیدم از قول خدای عز و جل الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب فرمود متقین شیعه علیه علیه السلام هستند و غیب همان امام غائب است و گواهش قول خدای عز و جل است (در سوره یونس آیه 20) میگویند چرا نازل نمیشود بر او نشانه ای از پروردگارش بگو همانا غیبت از آن خداست در انتظار باشید منهم با شما از منتظرانم خدا خبر داده که نشانه همان غیب است و غیبت هم همان حجت است و تصدیق آن گفته خدای عز و جل است (در سوره مومنون آیه 50 و گردانیدیم فرزند مریم و مادرش را نشانه یعنی حجت.. علی بن رئاب از امام ششم روایت کرده که گفت در تفسیر قول خدای عز و جل (در سوره انعام آیه 158 روزی که بیاید بعضی از آیات پروردگار سود نمیدهد کسی را ایمانش در صورتیکه پیش از آن ایمان نداشته فرمود آیات ائمه هستند آیت منتظره حضرت قائم علیه السلام است در روز ظهورش سود نمیبخشد ایمان کسی که پیش از قیام او با شمشیر ایمان نداشته و اگرچه ایمان بپدران گذشته او داشته باشد و بتحقیق که نامیده خدای عز و جل یوسف (ع) را غیبت در آنجا که داستانش را برای پیغمبرش نقل کرده و فرموده است عز و جل (در سوره یوسف آیه 102) این از خبر

[ صفحه 96]

های غیب است که بتو وحی کردیم تو پیش آنها نبودی آنگاه که عزم خود را تصمیم دادند و مکر نمودند، نامیده است یوسف را غیب چونکه اخباری را که نقل کرده راجع بداستان یوسف بوده و احوال او و سرانجام کار او، بعضی از مخالفین راجع بایه ایمان بغیب با من سخن گفت و اظهار داشتکه معنی قول خدای عز و جل الذین یومنون بالغیب این است که ایمان بزنده شدن و قیامت و احوال قیامت دارند، گفتم در تاولیت نادانی و در گفتارت گمراهی زیرا یهود و نصاری و بسیاری از مشرکین و مخالفین اسلام هم ایمان ببعث و نشور و حساب و ثواب و عقاب دارند و خدا مومنان را مدح نکند بمدحی که فرق کفر و مجوس با آنها شریک باشند بلکه خدای عز و جل آنها را توصیف و مدحی کرده که مخصوص آنها است و دیگری با آنها شرکت ندارد.

وجوب شناخت حضرت مهدی
ایمان در حقیقت نازمند علم بموضوع است و ایمان هیچ مومنی درست نباشد جز آنکه بداند حال کسی را که بوی ایمان میاورد چنانچه خدای تبارک و تعالی (در سوره زخرف آیه 86 فرماید مگر کسانیکه گواه بحقند و هم ایشان میدانند و صحت گواهی آنها را تصدیق نکرده مگر پس از علم همچنین سود نمیدهد ایمان کسیکه خود را پیرو مهدی قائم علیه السلام میداند تا در حال غیبت مقام او را بشناسد و راه شناسائی اینست که امام گذشته علیهم السلام از غیبت او خبر داده اند وجود او را برای شیعیان خود دویست سال

[ صفحه 97]

پیش با کم و بیش در ضمن روایات بسیاری که از ایشان نقل شده و در رساله ها ثبت شده در کتب تالیف گردیده خبر داده اند هیچکدام از پیروان ائمه از این موضوع غفلت نکرده و در بسیاری از کتب و روایات و مصنفات خود آنها را ذکر کرده اند و اینها همان کتبی که باصول معروف و نزد شیعیان آل محمد (ص) از قریب دویست سال پیش از غیبت بتدریج مدون گردیده و محفوظ مانده من آنچه را راجع بغیبت در این اصول محفوظه بدست آمده در محل مناسب خود در این کتاب بیرون نویس کرده ام با ذکر سند آنها، بناچار این جمع کثیر پیروان تشیع که نویسندگان این کتب بوده اند یا از همان وقت علم غیبت پیدا کرده اند باین غیبتی که اکنون واقع شده و پیش از وقوعش آنرا در کتب خود نوشته اند و این بنظر عقل و انصاف محال آید یا این که این جمع کثیر در ضمن مدت دویست سال بر یک امر دروغ توافق کنند و ندانسته آنرا بنویسند و کتاب کنند و بطور اتفاق دروغ آنها راست دراید و کذب آنها محقق گردد و نظر باینکه این جمع بسیار در کشورهای دور از هم بوده اند و عقیده های مختلف داشته و در سرزمینهای جدا زندگی میکرده اند توافق آنها بر امر خلاف واقع و جعل کذب محال میاید و این موضوع راهی ندارد جز آنکه خبر امام غائب را از ائمه خود اخذ کرده که حافظ وصیت پیغمبر (ص) بوده اند و آنحضرت از غیبت امام دوازدهم و صفات او و مقامات او بدانها خبر داده و آنرا در کتب خود نوشته اند و در اصول خویش گرد آورده اند و با همین توجه دقیق حق پیروز میگردد و باطل از میان میرود زیرا باطل قابل زیست نیست، منظور مخالفین ما که هوسهای گمراه کننده در سر دارند اینست که بدست آنیز غیبت صاحب الزمان و طول مدت آن حق را پایمال کنند و عناد ورزند، تا موضوع را بمردمان کم معرفت و سست بصیرت مشتبه نمایند

[ صفحه 98]
اثبات غیبت و حکمت آن
بتوفیق خدا من میگویم که غیبت امام زمان ما عجل الله فرجه نظر بانچه بچشم دل دیده و بدرستی شناخته ایم حکمتش ثابت و حقیقتش روشن و دلیلش پیروز است، باید آثار حکمت خدای عز و جل و تدبیر پا بر جای او را درباره امامان گذشته و در ازمنه دیرین سنجید که چگونه با پیشوایان گمراهی مبارزه کردند و گردنکشان و فرعون منشان در قرون گذشته بر آنها چیره شدند، امروز هم بچشم خود می بینم که پیشوایان کفر بکمک اهل دروغ و دشمنی و افترا و پرونده سازی بر همه چیز مسلط شدند نه بمنطق خردمندانه توجه دارند و نه بمخالفین خود هر چه هم حق بگویند ترجم و توجهی مینمایند با این وضع رسوا مخالفین ما میگویند امام زمان خود را نشان دهید و مانند امامانی که پیش ازو آشکار بودند او را آشکار معرفی کنید، میگویند بقول شما پس از وفات پیغمبر یازده امام پی در پی بوده اند که همه آشکار بودند و در دسترس موافق و مخالف و بنام و شخص خود معروف میان عام و خاص اگر این امام مانند آنان آشکار و معروف نباشد و نتواند باشد امر امامت آن یازده تن هم تباه و بیهوده گردد چنانچه موضوع صاحب الزمان شما بواسطه نبودن و عدم امکان وجود او در طول اینمدت فاسد و بیهوده است من بتوفیق خدا در جواب این اعتراض میگویم مخالفین ما بفوائد مختلفه حکمت و مصلحت اندیشی خدای تعالی نادانند و راه و روش حجتهای خدا را در هر عصر و زمانی نسبت به پیشوایان ضلالت در دولتهای ناحق درست نمی سنجند و از آن غافلند زیرا مسلم است که ظهور حجتهای الهی در مقامات پیشوائی خود در وقت تسلط دولتهای ناحق روی حساب امکاناتی است که برای ارشاد و تدبیر مردم زمان خود داشته باشند، اگر وضعیت طوری باشد که برای امام تا یک حدی تدبیر و رهبری نسبت بدوستانش ممکن باشد ظهور حجت وقت لازمست و اگر هیچ گونه امکانی مناسب

[ صفحه 99]

وضع زمان برای تدبیر و رهبری وجود خارجی نداشته باشد و حکمت الهیه و تدبیر معنوی موجب پنهانی او گردد خدا او را در پشت پرده غیبت نهان کند و مستور نماید تا وقتی مدت غیبت بگذرد چنانچه پس از مطالعه تاریخ همه حجتهای خدا از پیغمبران و اوصیاء پس از وفات حضرت آدم تا این زمان ما همین طور بودند بعضی پنهان بودند و برخی آشکار آثار صحیحه بر طبق این موضوع رسیده و قرآن مجید بر آن گویا است از آن جمله عبد الحمید بن ابی الدیلم گوید امام صادق جعفر بن محمد علیه السلام فرمود ای عبد الحمید برای خدا رسولان بود آشکار و رسولانی پنهان و غائب چون از خدا بحق رسولان عیان درخواستی کنی بحق رسولانی نهان هم درخواست کن تصدیق آن از قرآن مجید در گفته خدای تعالی است (در سوره نساء آیه 164) رسولانی که داستانشان را از پیش برای تو گفتیم و رسولانی که قصه آنها را نگفتیم و خدا با موسی بوضع خاصی سخن گفت حجتهای خدا از هنگام مرگ آدم تا پیدایش ابراهیم چنین بودند اوصیائی عیان و نهان چون ابراهیم بدنیا آمد برای آنکه ظهور حجت در آن وقت امکان نداشت خدا زایش و پایش او را از دیده مردم نهان کرد حضرت ابراهیم در موقع تسلط ظالمانه نمرود در پشت پرده بود و خود را با مقام نبوت ظاهر نمیکرد تا سالها نمرود فرزندان معصوم رعایا و اهالی کشور خود را در جستجوی ابراهیم میکشت تا آنکه مدت غیبت سرآمد و اظهار نبوت واجب گردید و حضرت ابراهیم آنها را بخود دلالت کرد و امر خویش را ظاهر ساخت چون اراده خدا تعلق گرفت که حجت خود را بر مردم ثابت کند و دین خود را کامل نماید از هنگام مرگ حضرت ابراهیم اوصیائی بودند که در روی زمین حجتهای خدای عز و جل بشمار میامدند و دنبال هم مقام

[ صفحه 100]

وصایت را از یکدیگر ارث میبردند و هم چنان عیان بودند و نهان تا زمان حضرت موسی که چون نام او بلند شد و خبر پیدایش او محقق گردید فرعون بجستجوی وی پرداخت و فرزندان بنی اسرائیل را بیرحمانه میکشت، خدا زایش او را پنهان ساخت و مادرش ویرا در دریا انداخت چنانچه خدای عز و جل در کتاب خود خبر داده که خاندان فرعون او را از آب گرفتند موسی در دامن فرعون بود او را میپرورید ولی نمیشناخت و باز هم در جستن وی بکشتار فرزندان بنی اسرائیل ادامه میداد تا حضرت موسی مامور اظهار دعوت شد و خود را بمردم شناخت بوضعی که خدا در کتاب خود داستانش را یاد کرده چون هنگام درگذشت حضرت موسی علیه السلام رسید او هم اوصیائی داشت که حجتهای خدا بودند و همچنان در عیان بودند و در نهان تا زمان ظهور حضرت عیسی علیه السلام عیسی با دلائل روشن نبوت خود از هنگام زایش آشکارا بجهان آمد و خود را نشان داد و براهین خویش را منتشر ساخت زیرا مانعی از اظهار وجود خود نداشت و پس از وی اوصیائی بودند که بعضی عیان بودند و برخی نهان و حجتهای خدای عز و جل بودند تا هنگام ظهور پیغمبر ما (ص) که خدا در قرآن مجید گوید (سوره سجده آیه 43) گفته نشود بتو مگر همانکه برای رسولان پیش از تو گفته شد، سپس خدای عز و جل فرمود بتو گفته نشود جز آنچه برسولان پیش از تو گفته شده سپس خدای عز و جل گفته است روش کسانیکه پیش از تو فرستادیم از رسولان خود، پیغمبر اسلام طبق دستور بروش پیغمبران پیش لازم بود اوصیاء خویش را معین کند چنانچه پیغمبران گذشته اوصیاء خود را معین کردند، پیغمبر همچنان اوصیاء خود را اعلام داشت و خبر داد که مهدی پایان امامان است و زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از جور و ستم گردیده همه امت باجماع خود این خبر را از آنحضرت نقل کرده اند و خبر داد که حضرت

[ صفحه 101]

عیسی پس از ظهورش فرود آید و پشت سرش نماز گزارد، ولادت اوصیاء و مقامات آنها هر یک پس از دیگری ضبط شد تا هنگام ولادت صاحب الزمان ما علیه السلام که انتظار او برده میشود برای عدل و داد و چنانچه حکمت الهیه در دوره های گذشته اقتضای غیبت حجتهای متعددی مینمود او را هم در پرده غیبت نهان ساخت برای آنکه نزد خاص و عام ملت اسلام معروف و مسلم است که خلیفه ناحق و سرکش معاصر امام حسن عسکری علیه السلام ناظران و پاسدارانی بر آنحضرت گماشته بود که تا موقع وفات او را بدقت تحت نظر داشتند و چون حضرت وفات کرد تمام خاندان و خدمتکاران او را بازداشت نمود و زیر نظر گرفت و کنیزان آنحضرت را زندانی کرد و در دنبال فرزند نوزاد او جستجو و بازرسی دقیقی انجام داد و یکی از بازجویان او همان جعفر برادر خود امام حسن عسکری بود که هوای امامت در سر داشت و بدست آوردن برادزاده خود را وسیله موثر درک مقام امامت بناحق خود میدانست و تلاش بسیاری میکرد و روش غیبت درباره آنحضرت مجری شد چنانچه در حجتهای گذشته مجری گردید که ذکر آنها نمودیم رفع اعتراض در غیبت امام عصر عجل الله فرجه در اینجا مخالفین ما اعتراضی دارند، میگویند چرا پیش آمد غیبت پیغمبران را برای امامان لازم میدانید و چرا نمیگوئید که غیبت برای پیمبران روا بوده ولی برای امامان روا نیست چون ائمه از همه جهت مانند انبیاء نیستند و روا نیست که حال ائمه را بحال انبیاء تشبیه کرد شما باید دلیل قانع کننده ای بیاورید که در موضوع غیبت امام هم مانند پیغمبر است با آنکه امام از نظر حقیقت مقام خود پیغمبر و رسول خدا نیست و تشبیه و قیاس در دو موضوع کاملا همانند جاریست و بنابر این ادعای شما در اینجا ثابت نمیشود و قیاس شما در تشبیه ائمه بانبیاء از نظر غیبت درست نیست مگر

[ صفحه 102]

دلیل قانع کننده ای بیاورید با خواست رهبری از خدا در پاسخ این شبهه و اعتراض میگویم مخالفین ما از راه نادانی این اعتراض را وارد کردند و اگر قوه تشخیص و تامل و اندیشه و سنجش را بکار میانداختند و عناد و طرفداری از سران موجود و گذشتگان خود را کنار میگذاشتند میدانستند که هر وضعی در انبیاء رواست و عملی شده در امامان واجب و لازمست حذو النعل بالنعل و القذه بالقده چون پیغمبران نسخه اصل امامان و سرچشمه آنانند و امامان جانشین و قائمقام پیغمبرانند و نصب شدند تا بجای آنها حجت خدا باشند و بر مردم تا حجت الهی از میان نرود و شرایع و احکام تا آخرین دوره تکلیف بندگانش بر جا بماند و باید امام از همه جهت بجای پیغمبر باشد، اگر راه اعتراض در اینجا باز باشد رواست کسی بگوید پیغمبران حجت خدا هستند ولی امامان حجت خدا نمیشوند چون در ماهیت پیغمبر از امام جداست و بگوید باز انبیاء پیشوا هستند ولی اوصیاء پیشوا نیستند چون آنها پیغمبرند و اینها اوصیاء و باز بگوید برای اوصیاء جائز نیست که برای جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر و وظائف خاصه نبوت قیام کنند زیرا در مقام رسالت وارد نیستند و در ماهیت خود رسول خدا نباشند و دنبال این اعتراض از این گونه محالات و اباطیل بسیار بشمار میاید و ذکر آنها مایه تطویل کتاب میشود چون این اعتراضات از طرف مخالفین ما فاسد است آن اعتراض هم فاسد است و بعلاوه، ما اکنون ثابت میکنیم که همانندی در اوصاف معنویه و روش زندگی میان انبیاء و ائمه روشن و آشکار است.
1- بایست ائمه حجت خدا باشند بر خلق چنانچه انبیاء حجت خدایند بر خلق او و بندگانش
2 - اطاعت ائمه فرض لازمیست چون لزوم اطاعت انبیاء و دلیلش گفته خدای عز و جل است (در سوره نساء آیه 59) از خدا اطاعت کنید و از رسول خدا اطاعت کنید و از فرماندهان

[ صفحه 103]

بحق خودتان. و گفته خدای تعالی (در سوره نساء آیه 83) و اگر مراجعه میدادند آنرا برسول خدا و بفرماندهان بحق خودشان آنان که در میان آنها کنجکاو بودند حقیقت آنرا میدانستند. فرماندهان بحق (اولی الامر) همان اوصیاء و ائمه بعد از پیغمبرند و خدا اطاعت آنها را قرین طاعت رسول ساخته و بر بندگان لازم کرده است پیروی آنان را چنانچه لازم کرده است بر بندگان خود طاعت رسول را در شمار وجوب طاعت خود در گفته خویش اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و سپس فرموده در همان سوره نساء هر کس اطاعت رسول کند محققا اطاعت خدا را کرده است و چون که ائمه علیهم السلام حجتهای خدایند نسبت بکسانیکه شرف حضور او را درک نکردند و او را ندیدند و بر کسانیکه بعد از او آمدند و چنانچه پیغمبر حجت است بر کسیکه او را هم ندیده در عصر خودش لازم آید از اطاعت امام همانکه لازم آید از اطاعت شخص پیغمبر محمد (ع) بنابراین انبیاء و ائمه یک حکم دارند و قیاس هر یک بدیگری درست است و اگرچه رسول افضل از امامست ولی در حجت بودن و وصف خلافت و عمل رهبری و فرض طاعت یکی هستند و خدای جل ثنائه در کلام خود رسولان را ائمه نامیده و بابراهیم گفته است (در سوره بقره آیه 124) براستی من ترا امام مردم ساختم و خدای تبارک و تعالی بما خبر داده که انبیاء و رسولان هم بر یکدیگر برتری دارند در سوره بقره تبارک و تعالی بما خبر داده که انبیاء و رسولان هم بر یکدیگر برتری دارند (در سوره بقره ساختم و خدای آیه 253) فرموده آنانند رسولان که برتری دادیم بعضی را بر بعضی با کسانی از آنها خدا سخن گفت الایه و فرمود (در سوره اسراء 55) ما بعضی از پیغمبران را بر بعضی برتری دادیم و انبیاء در نبوت همانند و شریکند و اگرچه بعضی افضل از بعضی دیگرند و همچنین باشند انبیاء و اوصیاء و هر کس حال ائمه را بحال انبیاء بسنجد و باعمال انبیاء نسبت باعمال اوصیاء استشهاد کند درست سنجیده و استدلالش استوار است و درباره آنچه ما گفتیم از مشاکلت انبیاء و اوصیاء درست است

[ صفحه 104]
دلیلی دیگر بر مشاکله انبیاء و اوصیاء
راه دیگری برای استدلال بر حقانیت آنچه ما شرح دادیم راجع بمشابهت انبیاء و اوصیاء علیهم السلام این است که خدای تبارک و تعالی در کتاب خود (در سوره احزاب آیه 21) میفرماید هر آینه برای شما است نسبت برسول خدا پیروی نیکو و پسندیده و در (سوره حشر آیه 7) میفرماید آنچه رسول خدا بشما داد بگیرید و آنچه شما را از آن بازداشت وانهید خدا بما دستور داده که برهبری رسول خدا رهبری شویم و همه کارها را در حدود اجراءات رسول خدا مجری داریم چه گفتار و چه کردار و یکی از گفته های رسول خدا که دلیل است بر مشابهت کامل انبیاء و ائمه این است که فرمود مقام و منزله علی نسبت بمن چون مقام و منزله هرونست نسبت بموسی (ع) جز اینکه پس از من پیغمبری نیست و رسول خدا بما اعلام کرده که علی پیغمبر نیست و با این وصف شبیه هرونست که هم پیغمبر بود و هم رسول و بهمین وضع آنحضرت را بجمعی از پیغمبران تشبیه کرده است. عبد الله بن عباس گوید ما نزد رسول خدا نشسته بودیم که فرمود هر که خواهد بادم بنگرد در علمش و بنوح در صلح جوئیش و بابراهیم در بردباریش و بموسی در زیر کیش و بداود و در زهدش باید بنگرد باین شخص که میاید ما همه خیره شدیم بناگاه علی بن ابیطالب پیش آمد و با کمال وقار قدم بر میداشت، چون استوار باشد که رسول خدا یکی از ائمه را بانبیاء و رسول شبیه شمارد برای ما استوار باشد که همه ائمه را بانبیاء و رسل شبیه دانیم و این دلیل قانع کننده است و بتحقیق

[ صفحه 105]

ثابت شده که صاحب الزمان ما در غیبت بحضرت موسی و انبیاء دیگر که غیبت داشته اند همانند گردیده برای آنکه غیبت امام زمان برای خاطر سرکشان و طاغیانست بملاحظه مصلحتی که در فصل اول آنرا یادآورد کردیم و از ملاحظاتی که گفتار مخالفان ما را در شبیه نبودن ائمه بانبیا و رسل باطل میکند این است که رسولانی که پیش از عصر پیغمبر (ص) ما بودند اوصیائشان مقام نبوت داشتند و هر وصی پیغمبری که پیش از زمان پیغمبر ما قائمقام حجت پیش از خویش بود از وفات آدم تا عصر پیغمبر ما (ص) پیغمبر بود چون وصی حضرت آدم شیث فرزند او که هبته الله است در علم آل محمد (ع) و خود پیغمبر بود و مثل وصی حضرت نوح فرزندش سام که پیغمبر بود و مثل حضرت ابراهیم که اسحق پسرش وصی او بود و پیغمبر هم بود و مثل حضرت موسی که وصیش یوشع بن نون پیغمبر بود و مثل حضرت عیسی که وصیش شمعون الصفاء پیغمبر بود و مثل حضرت داود که وصیش سلیمان پسرش پیغمبر بود ولی اوصیاء پیغمبر ما (ص) پیغمبر نبودند چونکه خدای عز و جل محمد (ع) را خاتم انبیاء نمود و امتش را خاتم همه امم برای کرامت و برتری او پس انبیاء و ائمه از نظر مقام وصایت هم شکل باشند چنانکه در اوصافی که پیش گفتیم هم شکل باشند پیغمبر وصی است و وصی امام است و بنی امام است و بنی حجت است و امام هم حجت است در میان هم شکلان هم شکلتر از ائمه و پیغمبران نخواهد بود و همچنین پیغمبر بما خبر داده است که اوصیاء گذشته و اوصیاء او هم در کارهای خود و پیش آمدها شبیه هستند چنانچه در داستان یوشع بن نون وصی حضرت موسی و صفوره دختر شعیب زن موسی ملاحظه میشود با داستان امیرالمومنین وصی رسول خدا و عایشه دختر ابی بکر و در اینکه غسل دادن هر پیغمبری بر وصی او بخصوص لازمست

[ صفحه 106]

عبد الله بن مسعود گوید بپیغمبر عرض کردم وقتی از دنیا بروی کی تو را غسل میدهد؟ فرمود هر پیغمبری را وصی او غسل میدهد عرض کردم وصی شما کیست یا رسول الله؟ فرمود علی بن ابیطالب عرض کردم یا رسول الله بعد از شما چند زنده باشد فرمود سی سال زیرا یوشع بن نون وصی موسی پس از او سی سال زنده بود و صفوراء دختر شعیب زن حضرت موسی بر او شورید و گفت من بخلافت از تو شایسته ترم یوشع با وی جنگید و طرفدارانش را کشت و خودش را اسیر کرد و با او خوشرفتاری نمود دختر ابی بکر هم بزودی بر علی بشورد با چند هزار از امتم و با او بجنگد و طرفدارانش را بکشد و خودش را اسیر کند و با او خوشرفتاری کند و درباره او است که خدای عز و جل (در سوره احزاب آیه 32) فرماید در خانه های خود بمانید و مانند زمان جاهلیت نخست خودنمائی نکنید مقصود از آن صفوراء دختر شعیب است پس همانندی پیغمبران و ائمه ثابت شد در نام و وصف و نعت و کار و هر چه برای پیغمبران روا باشد برای ائمه رواست و مجری میشود طبق النعل بالنعل و اگر روا باشد که امامت صاحب الزمان بخاطر غیبت او انکار شود بعد از وجود امامان گذشته و ظهور آنها لازم آید که نبوت موسی بن عمران هم انکار شود بخاطر انکه غایب شد چون همه پیغمبران غیبت نداشتند و چون غیبت موسی باعث سقوط نبوتش نیست و با غیبت نبوتش برجا است مانند همان پیغمبرانی که آشکار بودند و غیبت نداشتند هم چنین امامت صاحب الزمان ما هم با غیبت او صحیح است چنانچه امامت امامانی که پیش از او بودند و غیبت نداشتند صحیح است و چنانچه روا باشد حضرت موسی در دامن تربت فرعون باشد و او را نشناسد و فرزندان بنی اسرائیل را در طلبش بکشد همچنین جائز است صاحب الزمان ما بشخصه در میان مردم موجود باشد، در

[ صفحه 107]

مجالس آنها درآید پا روی فرش آنها بگذارد و در بازارهای آنها راه برود و او را تا گذشت مدت مقرر نشناسند از امام ششم صادق جعفر بن محمد روایت شده که فرمود در حضرت قائم روشی است از موسی و روشی است از یوسف و روشی است از عیسی و روشی است از محمد (ع) اما روش موسی این است که ترس دارد و انتظار میکشد، روش یوسف اینست که برادرانش با او سخن گویند و خرید و فروش کنند و وی را نشناسند روش عیسی گردش در زمین است و روش محمد (ص) شمشیر است. جواب اعتراض دیگری راجع بغیبت امام زمان عجل الله فرجه در اینجا ممکن است مخالفین ما باعتراض خود بیفزایند و بگویند، بر شما ثابت شد که امام زمان مانند حضرت موسی و دیگر پیغمبران غایب است و کسی او را نمی شناسد ولی حجتهای غائب چون موسی بن عمران تا غائب بودند اثری نداشتند و اطاعت آنان واجب نبود تا آنکه اظهار دعوت کردند و خود را معرفی نمودند و امام زمان شما هم تا مکانش نهان و شخصش پنهانست حجت بر مردم نیست مگر آنکه ظهور کند و قیام بدعوت نماید. بتوفیق خدا در پاسخ آنان میگویم مخالفین ما غافلند از آنچه لازمست بر خلق نسبت بحجتهای خدا در حال ظهور و غیبت با اینکه خدا در کتاب خود حجت را بر آنها تمام کرده و آنها را در اشتباه و نادانی وانگذاشته ولی آنها در قرآن مجید تدبر نمیکنند و حقایق آنرا نمی فهمند چنانچه خدای عز و جل (در سوره محمد آیه 24 فرماید) آیا تدبر نمیکنند در قرآن یا قفل بر دل آنها زده شده است، خدا در داستان موسی برای ما بیان کرده که وجود او در حال غیبت و قبل از قیام رسمی بدعوت بی اثر نبوده وظائف ممکنه را انجام می داده و مردم را بمناسبت همان موقعیت غیبت رهبری می کرده و در همان حال پیروانی داشتند که او را میشناختند و باو وابسته بودند و پیش از اظهار دعوت و معرفی خود

[ صفحه 108]

انتظار او را داشتند آنجا که (در سوره قصص آیه 105) می فرماید. وارد شهر شد هنگامی که مردمش غافل بودند دو مرد را یافت که با هم قتال میکردند این از شیعیانش بود و این از دشمنانش آنکه از شیعیانش بود از او کمک خواست بر علیه دشمنش و خداوند در بیان حال شیعیانش در سوره اعراف آیه 129 فرماید قوم موسی گفتند پیش از اینکه بنجات ما بیائی در آزار بودیم و بعد هم که آمدی تا آخر آیه، خدا در قرآنش بما خبر داده که موسی پیش از آنکه اظهار نبوت خویش کند و قیام بدعوت نماید شیعیانی داشته که او را میشناختند و آنها را می شناخته و طرفداران خود می دانسته و اگرچه آنها در آنوقت نمی دانستند این شخص همان موسی است که منتظر اویند زیرا ظهور نبوت موسی پس از آن بود که از پیش شعیب برگشت و پس از سالها که گله چرانی او کرد و تسلط بر خانواده خود یافت با خانواده خود بسمت مصر آمد و داستان ملاقات آن دو نفر که موقع ورود بی خبر خود در شهر مصر دارد پیش از رفتن او نزد شعیب بوده است و همچنین راجع بشخص محمد (ع) هم مردمانی بودند که پیش از ولادتش و بعد از آن قبل از بعثتش از کار او خبر داشتند خروج او و دار الهجره او مدینه را میدانستند با آنکه هنوز خود را بنبوت معرفی نکرده بود و اظهار دعوت ننموده بود و اشخاص نامبرده.
1- سلمان فارس رضی
2 - قس بن ساعده ایادی
3 - تبع پادشاه حمیر از اهل یمن
5 و 4 - حضرت عبد المطلب و ابیطالب (جد و عم بزرگوار خود پیغمبر)
6 - سیف بن ذی یزن از ملوک یمن
7 - بحیراء راهب ساکن شامات
8 - بسیاری از راهبان راه مدینه بشام
9 - ابی مویهب رهب

[ صفحه 109]

10- سطیح کاهن
11 - یوسف یهودی
12 - ابن حواش دانشمندی که از شام میامد
13 - زید بن عمرو بن نفیل از اهالی خود شهر مکه و اشخاص بسیار دیگر مانند اینها بودند که پیغمبر (ص) را بصفت و مشخصات و نام و نسب چه پیش از ولادت او و چه پس از ولادت او می شناختند و اخبار آن پیش عامه و خاصه موجود است و من آنها را با ذکر سند در مواضع مناسب در همین کتاب بیرون نویس کرده ام، هیچکدام از حجتهای خدای عز و جل از پیغمبر و امام نبوده است مگر آنکه اهل ایمان وقت پیدایش و زایش او را ضبط کرده و پدر و مادر و نژادش را در هر عصر و زمانی می شناختند برای آنکه امر حجتهای خدای عز و جل بر آنها اشتباه نشود چه در حال ظهور و چه در حال غیبت ولی اهل انکار و گمراهی و عناد بهیچوجه وضعیت آنها را نمی دانستند وضعیت امام زمان ما علیه السلام هم همین طور است، دوستان مئمنش که اهل معرفت و دانش هستند وقت و زمانشرا ضبط کردند و نشانه های او را شناختند و گواه ایام و پیدایش او و هنگام زایش او را و نژاد او رامی دانند و ایشان درباره او چه در حال غیبت و چه در حال حضور یقین دارند خدای عز و جل فرماید روزی که بیاید بعضی از آیات پروردگار هیچکس را ایمان آن روز سود ندهد در صورتی که پیش از آن بی ایمان بوده امام صادق از تفسیر این آیه پرسش شد فرمود آیات امامانند و آیت منتظر همان قائم مهدی است علیه السلام چون قیام کند ایمان هیچکس که پیش از قیام او با شمشیر ایمان نداشته سود ندهد اگر چه بپدران گذشته او هم ایمان داشته و تصدیق اینکه مقصود از آیات حجج هستند از

[ صفحه 110]

قرآن مجید قول خدای عز و جل است (در سوره مومنون آیه 50 و قرار دادیم پسر مریم و مادرش را آیه یعنی حجت و گفته خدای عز و جل برای ارمیا هنگامی که پس از صد سال مرگ او را زنده کرد (در سوره بقره آیه 259 نگاه کن بخر خود و برای آنکه تو را برای مردم آیت قرار دهیم، یعنی حجت، خدا او را حجت بر خلق ساخت و آیه نامید و چون نزد عموم مردم مسلمان امر غیبت امامی بعد از پیغمبر بوده بعض در موضوع آن باشتباه رفته و آنرا عوضی تطبیق کرده اند.
غیبت و آراء فرقه ها
نخست اشتباهکار عمر بن خطاب بود که چون پیغمبر (ص) وفات کرد گفت محمد (ص) نمرده بلکه چون موسی غایب شده از امت خود و بزدوی میان آنها ظاهر می شود چنانچه محمد بن قیس، محمد بن کعب قرظی، عماره بن غریه، سعید بن ابی سعید مقری. عبد الله بن ابی ملیکه و دیگران از مشایخ مدینه گفته اند که چون رسول خدا (ص) وفات کرد عمر بن خطاب پیش آمد و می گفت بخدا محمد نمرده و همانا چون موسی از میان قوم خود غائب شده و پس از غیبت خود محققا ظهور می کند و پی در پی این گفتار را تکرار می کرد تا مردم گمان کردند دیوانه شده ابوبکر در حالی که همه مردم دور عمر جمع شده و از گفتارش در شگفت بودند پیش او آمد و گفت ای عمر بخود باز آی از این سوگندی که میخوری نگران باش براستی خدای عز و جل در کتاب خود بما خبر داده (در سوره زمر آیه 30) خطاب بپیغمبرش فرموده تو میمیری و ایشانهم میمیرند، عمر گفت ای ابوبکر راستی این آیه در قرآن هست؟ گفت آری

[ صفحه 111]

من خدا را گواه می گیرم که محمد (ع) مرده است، عمر همه قرآن را حفظ نکرده بود.
 نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 3:15 عصر | نظرات دیگران()

انتظار فرج حضرت مهدی
(یوم الخلاص ص 220):
قال رسول الله (ص): انتظار الفرج عبادة. افضل اعمال امتی انتظار فرج الله عزوجل.
رسول اکرم (ص) فرمود: انتظار فرج عبادت است برترین کارهای امتم انتظار فرج خدای عزوجل است.
(یوم الخلاص ص 178):
قال الهادی (ع): اذا غاب صاحبکم عن دار الظالمین، فتوقعوا الفرج.
حضرت امام هادی (ع) فرمود: وقتی که صاحب اختیار شما از دیار ستمگران غائب شود پس منتظر فرج باشید.
(یوم الخلاص ص 220):
عن امیرالمؤمنین (ع): افضل العبادة الصمت و انتظار الفرج.
حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمود: برترین عبادت خاموشی و انتظار فرج است.
(منتخب الأثر ص 498 و بحار ج 52 ص 122):
قال امیرالمؤمنین (ع): انتظروا الفرج و لا تیأسوا من روح الله، فان احب الأعمال الی الله عزوجل انتظار الفرج. الاخذ بامرنا معنا غدا فی حظیرة القدس، و المنتظر للفرج کالمتشحط بدمه فی سبیل الله.

[ صفحه 205]

امیرالمؤمنین (ع) فرمود: منتظر فرج باشید و از آسایش خدا نومید نشوید زیرا محبوبترین کارها در پیشگاه خدای عزوجل انتظار فرج است گزیده‏ی فرمان ما در بهشت با ما خواهد بود و کسی که منتظر فرج باشد همانند کسی است که در راه خدا بخون خود بتپد.
(بحار ج 52 ص 144 و یوم الخلاص ص 227):
قال امیرالمؤمنین (ع): الزموا الارض و اصبروا علی البلاء، و لا تحرکوا بایدیکم و سیوفکم فی هوی السنتکم، و لا تستعجلوا بما لم یعجله الله لکم. فان من مات منکم علی فراشه، و هو علی معرفة حق ربه و حق رسوله و اهل بیته، مات شهیدا و وقع اجره علی الله، و استوجب ثواب مانوی من صالح عمله، و قامت النیة مقام اصلاته بسیفه و ان لکل شیئی مدة و اجلا.
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: ملازم زمین باشید (بر زمین بنشینید) و بر بلاء صبر کنید و در هوا و خواهش زبان خود با دست و شمشیر خود به حرکت میائید و بدانچه خدا از شما شتاب نخواسته شتاب مکنید پس اگر کسی از شما در بستر خود بمیرد در حالی که حق پروردگار و حق رسول (ص) و حق اهل بیت رسول (ص) را بشناسد شهید مرده و اجرش بر خدا خواهد بود و استحقاق ثواب و پاداش نیت کار شایسته خود را دارد و نیت او مقام کشیدن شمشیر در راه خدا را دارد و همانا برای هر چیزی مدت و زمانی معین است.
(یوم الخلاص ص 232):
قال الامام زین العابدین (ع): انتظار الفرج من اعظم العمل.
حضرت امام زین العابدین (ع) فرمود: انتظار فرج از بزرگترین عمل است.
(اصول الکافی غیر مترجم ج 1 ص 372 و یوم الخلاص ص 234):
قال الباقر (ع): ماضر من مات منتظرا لأمرنا الا یموت فی وسط فسطاط المهدی و عسکره.
حضرت امام باقر (ع) فرمود: زیان ندید کسی که در حال انتظار امر ما بمیرد آنکه در وسط خیمه حضرت مهدی (ع) و لشکر او می‏میرد.

[ صفحه 206]

(یوم الخلاص ص 234 و مستدرک السفیه ج 10 ص 88):
عن الصادق (ع): اعلموا ان المنتظر لهذا الأمر له منل اجر الصائم القائم.
حضرت امام صادق (ع) فرمود: بدانید که برای کسی که انتظار این امر را دارد بمانند شخصی روزه دار و نمازگزار پاداش است.
(بحار ج 52 ص 126 و یوم الخلاص ص 235):
قال الباقر (ع): رحم الله عبدا حبس نفسه علینا، رحم الله عبدا احیی امرنا... فقال له واحد من اصحابه سمع ذلک؛ فان مت قبل ان ادرک القائم؟ فقال
: القائل منکم: ان ادرکت القائم من آل محمد نصرته، کالمقارع معه بسیفه و الشهید معه، و له شهادتان.
امام باقر (ع) فرمود: خدای رحمت کناد بنده‏ای را که برای ما حبس نفس خود کند. خدای رحمت کناد بنده‏ای را که امر ما را زنده نگاه دارد. یکی از اصحاب به عرض حضرت رسانید: پس اگر پیش از اینکه ادراک حضرت قائم (ع) کنم؟ امام (ع) فرمود: گوینده شما: اگر قائم (ع) از آل محمد (ص) را ادراک کنم یاریش دهم مانند کسی باشد که در پیشگاه او شمشیر زند و با او به شهادت رسد و برای او پاداش دو شهادت باشد.
(منتخب الاثر ص 498 و یوم الخص ص 236):
قال الصادق (ع): من دین الأئمة الورع و العفة و الصلاح، و انتظار الفرج بالصبر.
امام صادق (ع) فرمود: از دین امامان (ع) پارسائی پاکدامنی و شایستگی و با صبر کردن به انتظار فرج بودن است.
(کمال الدین و تمام النعمه ص 15 و یوم الخلاص ص 238):
قال الصادق (ع): هیهات، هیهات. لا و الله لا یکون ما تمدون الیه اعینکم حتی تغربلوا لا و الله ما یکون ما تمدون الیه اعینکم حتی تمحصوا. لا یکون ما تمدون الیه اعینکم حتی یشقی من یشقی و یسعد من یسعد.
امام صادق (ع) فرمود: هرگز هرگز به خدا قسم آنچه بدان چشم می‏دوزید واقع نمی‏شود تا آنکه غربال شوید. نه به خدا قسم آنچه بدان چشم می‏دوزید«انتظارش را

[ صفحه 207]

می‏کشید» واقع نمی‏گردد تا آنکه آزمایش شوید.آنچه انتظارش را دارید واقع نمی‏گردد تا هر کسی که شقی و تبهکار است تبهکار شود و هر کسی سعید و نیکوکار است نیکوکار گردد.
(بحار ج 52 ص 101 و یوم الخلاص ص 238):
قال الصادق (ع): و الله لتکسرن کسر الزجاج. و ان الزجاج لیعاد فیعود کما کان. و الله لتکسرن کسر الفخار، و ان الفخار لا یعود کما کان.
امام صادق (ع) فرمود: به خدا قسم همانند شیشه شکسته می‏شود و شیشه پس از شکسته شدن اصلاح می‏شود و به حال خود برمی‏گردد به خدا قسم مانند کوزه شکسته می‏شرید و کوزه پس از شکسته شدن اصلاح پذیر نیست و به حال اول برنمی‏گردد.
(بحار ج 52 ص 111 و یوم الخلاص ص 238):
قال الصادق (ع): لا بد للناس ان یمحصوا و یمیزوا و یغربلوا. ان هذا الأمر لا یأتیکم الا بعد ایاس. لا والله حتی یشقی من یشقی، و یسعد من یسعد.
امام صادق (ع) فرمود: مردم ناگزیر آزمون و غربال می‏شوند همانا این امر برای شما صورت پذیر نمی‏گردد مگر پس از نومیدی نه به خدا قسم تا آنکه تبهکار، تبهکار گردد و سعادتمند، سعادتمند شود.
(یوم الخلاص ص 238):
قال الصادق (ع): لا یثبت علی امامته الا من قوی یقینه و صحت معرفته.
امام صادق (ع) فرمود: بر امامت حضرت قائم (عج) ثابت نمی‏ماند مگر کسی که ایمانش قوی و معرفتش صحیح باشد.
(الکافی ج 1 ص 371 و یوم‏الخلاص ص 239):
قال الصادق (ع): اعرف امامک، فانک ان عرفته لم یضرک تقدم هذا الأمر او تأخر و من عرف امامه، ثم مات قبل ان یری هذا الأمر، کان له مثل اجر من قتل معه.
امام صادق (ع) فرمود: امام خود را بشناس زیرا وقتی که او را بشناسی زیانی به تو نمی‏رسد خواه این امر مقدم و خواه مؤخر باشد و کس که امام خود را بشناسد سپس بمیرد پیش از آنکه وقوع این امر را ببیند پاداش کسی را دارد که در پیشگاه

[ صفحه 208]

امام (ع) کشته شده باشد.
(یوم الخلاص ص 239 و مستدرک السفینه ج 1 ص 88):
قال الصادق (ع): من مات منکم علی هذا الأمر، منتظرا له، کان کمن کان فی فسطاط القائم، ان المیت منکم علی هذا الامر، بمنزلة الضارب بسیفه فی سبیل الله المنتظر للثانی عشر کا لشاهر سیفه بین یدی رسول الله (ص) یذب عنه.
امام صادق (ع) فرمود: هر کس از شما بر انتظار این امر بمیرد مانند کسی باشد که در خیمه حضرت قائم (عج) جای دارد همانا آنکس که با ایمان به وقوع این امر بمیرد منزلت کسی دارد که در راه خدا شمشیر زده باشد و آنکس که انتظار امام دوازدهم را داشته باشد مانند کسی است که در پیشگاه حضرت رسول اکرم (ص) شمشیر کشیده و از حضرت دفاع کرده باشد.
(یوم الخلاص ص 245):
قال الصادق (ع): طوبی لشیعة قائمنا المنتظرین لظهور غیبته، و المطیعین له فی ظهوره اولئک اولیاء الله الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.
حضرت امام صادق (ع) فرمود: خوشا حاب شیعیان قائم ما که انتظار ظهور او را در غیبتش دارند و فرمانبردار او در ظهورش باشند آنان اولیاء خدایند که هیچ ترس برای آنان نیست و اندوهناک نیستند.
(یوم الخلاص ص 245):
قال الصادق (ع): اذا مات المنتظر: و قام القائم بعده، کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه فجدوا. وانتظروا. هنیئا ایتها العصابة المرحومة... ثم قال عن المنتظرین ایضا: طوبی لمحبی قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته، و المطیعین له فی ظهوره.
حضرت امام صادق (ع) فرمود: هنگامی که شخصی منتظر بمیرد و حضرت قائم (عج) پس از او قیام فرماید برای وی پاداش کسی باشد که قائم (عج) را ادراک کرده، پس تلاش کنید و منتظر باشید ای گروه رحمت شده این حالت بر شما گوارا باد سپس فرمود: کیانند منتظران خوشا حال دوستداران قائم (عج) که منتظر ظهور در غیبتش باشند و در ظهورش اطاعتش کنند.

[ صفحه 209]

(بحار ج 52 ص 129 و یوم الخلاص ص 246):
قال الرضا (ع): ما احسن الصبر و انتظار الفرج. اما سمعتم قول الله تعالی: «و ارتقبوا انی معکم رقیب فانتظروا انی معکم من المنتظرین» فعلیکم بالصبر، فانما یجیئی الفرج بعد الیأس. و قد کان الذین قبلکم اصبر منکم.
حضرت امام صادق (ع) فرمود: چقدر صبر و انتظار فرج خوب است. آیا فرموده خدای تعالی را نشنیده اید؟ «و نگهبانی کنید که من با شما نگهبانم و منتظر شوید که من با شما از منتظران باشم» بر شما باد صبر کردن همانا فرج پس از نومیدی می‏آید و مردمی پیش از شما بودند که از شما بیشتر داشتند.
(یوم الخلاص ص 248):
قال الجواد (ع): افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج. من عرف هذا الأمر فقد فرج عنه بانتظار.
حضرت امام جواد (ع) فرمود: برترین کارهای شیعیان ما انتظار فرج است هر کس این امررا بشناسد خدا به سبب انتظارش گشایش می‏دهد.
(یوم الخلاص ص 249):
قال العسکری (ع): لاتزال شیعتنا فی حزن حتی یظهر ولدی الذی بشر به النبی (ص).
حضرت امام حسن عسکری (ع) فرمود: همیشه شیعیان ما در اندوهند تا اینکه فرزندم که حضرت رسول اکرم (ص) مژده‏ی ظهورش را فرموده ظاهر گردد.
(منتخب الاثر ص 470 و یوم الخلاص ص 341):
قال الصادق (ع): فی قوله تعالی «و یقولون متی هذا الفتح ان کنتم صادقین قل یوم الفتح لا ینفع الذین کفروا ایمانهم، و لا هم ینظرون، فاعرض عنهم وانتظروا انهم منتظرون» السجده آیه 28 و 29 یوم الفتح یوم تفتح الدنیا علی القائم (ع) و لا ینفع احدا تقرب بالایمان لم یکن قبل ذلک مؤمنا بامامته و منتظرا لخروجه فذاک الذی ینفعه ایمانه، و یعظم الله عزوجل عنده قدره وشأنه و هو اجر الموالین لاهل البیت.
حضرت امام صادق (ع) در تفسیر آیه کریمه: «و می‏گویند این فتح در چه وقتی خواده»

[ صفحه 210]

بود اگر راست‏گو هستند. بگو ای رسول (ص) در روز فتح ایمان کافران سودی به حال آنها ندارد و به آنها مهلت داده نمی‏شود. پس از آنها رو گردان باش و منتظر باش که آنها نیز منتظرند» فرمود: روز فتح روزی است که دنیا برای قائم (عج) گشوده می‏شود و هیچکس را که بوسیله ایمان تقرب جسته در حالی که قبلا ایمان به امامتش نداشته و منتظر خروجش نبوده پس این است آنکس که ایمانش سود می‏دهد و خدای عزوجل قدر ومنزلتش و شأنش را بزرگ می‏کند و آن پاداش دوستداران اهل بیت (ع) است.
(یوم الخلاص ص 507):
قال الهادی (ع): هم ینتظرون الفرج اذا اظهر الماء علی وجه الأرض.
حضرت امام هادی (ع) فرمود: آنان انتظار فرج می‏برند هنگامی که آب بر روی زمین ظاهر شود.
(المیزان ج 10 ص 394):
عن محمد بن الفضیل عن الرضا (ع): قال سألته عن انتظار الفرج فقال او لیس تعلم ان انتظار الفرج من الفرج.
به نقل از محمد بن فضیل گفت از حضرت امام رضا (ع) درباره‏ی انتظار فرج پرسیدم فرمود: آیا نمی‏دانی که انتظار فرج، فرج است.
(اثبات الهداة ج 3 ص 537):
عن ابی‏بصیر عن ابی‏عبدالله (ع) انه قال ذات یوم: الا اخبر کم بما لا یقبل الله من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلی قال: شهادة ان لا اله الا الله الی ان قال: و الانتظار للقائم (ع) ثم قال: ان لنا دولة یحیی (یجئی خ ل) الله بها اذا شاء و قال: من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الأخلاق و هو منتظر فان مات و قام القائم بعد کان له من الأجر مثل اجر من ادرکه.
به نقل از ابی بصیر (ره) از امام صادق (ع) که روزی فرمود: آیا به شما خبر بدهم به چیزی که خدا پاسخ عملی را قبول نفرماید مگر بدان چیزی؟ عرض کردم: آری فرمود: شهادت به وحدانیت خدا تا آنجا که فرمود... و انتظار خروج قائم (ع) سپس فرمود: برای دولتی باشد که خدا بوسیله آن حیات می‏بخشد و فرمود: هر کس دوست دارد که از اصحاب قائم (ع) باشد پس به انتظار بماند و پارسایی و اخلاق نیک پیشه سازد و

[ صفحه 211]

اگر بمیرد و حضرت قائم (عج) پس از مرگش قیام فرماید برای او اجر و پاداش کسی باشد که آنحضرت را ادراک نموده.
(بحار ج 52 ص 110):
عن ابی‏الجارود، عن ابی‏جعفر (ع) انه سبمعه یقول: لا تزالون تنتظرون حتی تکونوا کالمعز المهولة التی لا یبالی الجازر این یضع یده منها، لیس لکم شرف تشرفونه، و لا سند تسندون الیه امورکم.
به نقل از ابی‏جارود از حضرت امام باقر (ع) شنید که می‏فرمود: همیشه منتظر می‏مانید تا مانند گوسفند یا بز ترسو باشید که قصاب پاک نکنده در کدام عضوش دست گذارد و شما را شرافتی که به آن مشرف شوید نیست و تکیه گاهی نباشد تا بدان امور خود را اسناد دهید.
(اصول الکافی ج 1 ص 369 و بحار ج 52 ص 118):
روی عن جابر الجعفی قال: قلت لابی‏جعفر (ع) متی یکون فرجکم؟ فقال: هیهات هیهات لا یکون فرجنا حتی تغربلوا ثم تغربلوا ثم تغربلوا یقولها ثلاثا حتی یذهب الکدر و یبقی الصفو.
از جابر جعفر روایت شده گفت: به امام باقر (ع) عرض کردم فرج شما چه وقت خواهد بود؟ فرمود: هرگز هرگز فرج ما صورت پذیر نخواهد بود تا غربال شوید و این نکته را سه بار فرمود- تا کدورت وتیرگی برود و صفا، باقی ماند.
(اصول الکافی ج 1ص 369 و بحار ج 52 ص 118):
عن ابی‏عبدالله (ص) قال: ذکرنا عنده ملوک بنی فلان، فقال: انما هلک الناس من استعجالهم لهذا الامر ان الله لا یعجل لعجلة العباد، ان لهذا الامر غایة ینتمی الیها، فلو قد بلغوها لم یستقدموا ساعة و لم یستئأخروا.
راوی گوید: در محضر حضرت امام صادق (ع) از پادشاهان فلان طائفه مذاکره می‏کردم حضرت فرمود: مردم به خاطر شتابی که به این امر داشتند به هلاکت رسیدند همانا خدا برای شتاب بندگان عجله وشتاب نفرماید همانا این امر پایانی دارد و چون به آن رسند نه ساعتی به پیش خواهد افتاد و نه به عقب.

[ صفحه 212]

(بحار ج 52 ص 122):
عن علی (ع) قال: قال رسول الله (ص): من رضی عن الله بالقلیل من الرزق رضی الله عنه بالقلیل من العمل، و انتظار الفرج عبادة.
حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمود: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: هرکس از خدا به روزی اندک خشنود باشد خدا از او به عمل اندک راضی گردد و انتظار فرج عبادت است.
(بحار ج 52 ص 122):
عن علی بن الحسین (ع) قال: تمتد الغیبة بولی الله الثانی عشر من اوصیاء رسول الله (ص) و الائمة بعده، یا اباخالد ان اهل زمان غیبته، القائلون بامامته، المنتظرون لظهوره افضل اهل کل زمان، لأن الله تعالی ذکره اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة، و جعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول الله (ص) بالسیف اولئک المخلصون حقا، و شیعتنا صدقا و الدعاة الی دین الله سرا و جمعوا، و قال: انتظار الفرج من اعظبم الفرج.
حضرت امام سجاد علی بن الحسین (ع) فرمود: غیبت به ولی خدا دوازدهمین وصی رسول خدا (ص) و امامان (ع) پس از آن حضرت امتداد می‏یابد ای ابوخالد همان مردم زمان غیبتش که اعتقاد به امامتش دارند و منتظر ظهورش می‏باشند برترین مردم هر زمانی هستند زیرا خدای تعالی عقل و معرفت و فهمی آنچنان به آنان عطاء فرموده که غیبت مهدی (عج) در نزد آنان منزلت مشاهده و دیدار دارد و آنانرا در آن زمان منزلت مجاهدان با شمشیر در پیشگاه رسول الله (ص) می‏بخشد و آنان حقا مخلصانند و از روی صدق و راستی شیعیان ما دعوت کنندگان به سوی دین خدا آشکار و نهان می‏باشند و فرمود: انتظار فرج از بزرگترین فرج و گشایش است.
(بحار ج 52 ص 123):
عن جابر قال: دخلنا علی ابی‏جعفر محمد بن علی (ع) و نحن جماعة بعد ما قضینا نسکنا فودعناه و قلنا له: اوصنا یابن رسول الله فقال: لیعن قویکم ضعیفکم، و لیعطف غنیکم علی فقیرکم، و لینصح الرجل اخاه کنصحه لنفسه، و اکتما اسرارنا،

[ صفحه 213]

و لا تحملوا الناس علی اعناقنا. و انظروا امرنا و ماجااءکم عنا، فان وجد تموه فی القران موافقا فخذوا به، و ان لم تجدوه موافقا فردوه، و ان اشتبه الأمر علیکم فقفوا عنده، و ردوه الینا حتی نشرح لکم من ذلک ما شرح لنا، فاذا کنتم کما اوصینا کم و لم تعدوا الی غیره فمات منکم قبل ان یخرج قائمنا کان شهیدا، و من ادرک قائمنا فقتل معه، کان له اجر شهیدین و من قتل بین یدیه عدوا لنا کان له اجر عشرین شهیدا.
به نقل از جابر گفت: ما گروهی که اعمال حج را انجام داده بودیم به خدمت حضرت امام باقر (ع) رسیدیم چون وداعش نمودیم عرض کردیم: یابن رسول الله ما را وصیت کن فرمود: باید نیرومند شما به ضعیفانشان کمک دهد و ثروتمند بر تهیدست عطوفت ورزد و باید مرد خیرخواه برادر دینی خویش باشد آنچنانکه برای خود خیر خواهد و اسرار و رازهای ما را پنهان کنید و مردم را بر گردن ما تحمیل ننماید و به فرمان ما آنچه از ما به شما می‏رسد نظر کنید. اگر با قرآن کریم موافق بود آن را بگیرید و به کار ببندید و اگر مخالف با قرآن شریف یافتید آن را رد کنید و اگر امری بر شما مشتبه باشد در کنارش توقف کنید و آن را رد کنید بسوی ما بدانگونه که برای شما شرح داده شده شرح دادیم و چون ترتیبی که به شما وصیت کرده‏ایم باقی باشید و از آن تجاوز ننمائید و کسی از شما پیش از خروج قائم ما بمیرد شهید خواهد بشمار آمد و هر کس ادراک حضور قائم ما کند و در خدمت او کشته شود پاداش دو شهید دارد و هر کس در پیشگاه او دشمن را بکشد بیست شهید را خواهد داشت.
(یوم الخلاص ص 226):
قال رسول الله (ص) معاشر الناس: ابشروا بالفرج، فان وعد الله لا یخلف، و قضاءه لا یرد، و هو الحکیم الخبیر، و ان فتح الله قریب.
رسول خدا(ص) فرمود مردم بشارت داده شدید به فرج همانا وعده خداوند خلاف نیست و قضایش رد نمی‏شود و او دانای آگاه است و همان فتح و پیروزی نزدیک است.
(بحار ج 52 ص 123):
قال امیرالمؤمنین (ع): انتظروا الفرج و لا تیأسوا من روح الله، فان احب الأعمال

[ صفحه 214]

الی الله عزوجل انتظار الفرج.
حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمود: انتظار فرج داشته باشید و مأیوس و نومید از لطف و رحمت خدا نگردید زیرا بهترین کارها در پیشگاه خدای عزوجل انتظار فرج است.
(بحار ج 52 ص 124):
عن یحیی بن ابی‏القاسم قال: سألت الصادق جعفربن محمد (ع) قول الله عزوجل «الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین. الذین یؤمنون بألغیب» فقال: المتقون شیعة علی (ع)، و الغیب فهو الحجة الغائب و شاهد ذلک قول الله عزوجل، «و المنتظرین». فاخبر عزوجل ان الآیة هی‏الغیب و الغیب هو الحجة و تصدیق ذلک قول الله عزوجل «و جعلنا ابن‏مریم وامه آیة» یعنی حجة.
به نقل از یحیی بن ابی‏القاسم گفت: از حضرت امام صادق (ع) در تفسیر آیه کریمه: «الم این کتاب شکی در آن نیست در آن هدایت از برای متقیان است آنانکه ایمان به غیب دارند» پرسیدم فرمود: متقیان شیعیان حضرت امیرالمؤمنین (ع) می‏باشند و غیبت همان حجت غائب است و شاهد این بیان آیه‏ی شریفه: «می‏گویند چر ا بر او آیتی از پروردگارش فرود نمی‏آید پس بگو ای رسول (ص) همانا غیب خاص خدا است پس منتظر باشید که من هم با شما از منتظرانم» خدای عزوجل خبرداده که آیت همان غیب و غیب همان حجت باشد و تصدیق این سخن را آیه مبارکه: «و قرار دادیم فرزند مریم ومادرش را آیت» یعنی حجت، می‏کند.
(مستدرک سفینة البحار ج 1 ص 88):
فی حدیث عن مولینا الجواد (ع) قال: افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج.
در ضمن حدیث از حضرت امام جواد (ع) فرمود: برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج می‏باشد.
(بحار ج 52 ص 125):
عن علاء بن سیابة قال: قال ابوعبدالله (ع): من مات منکم علی هذا الاأمر منتظرا له کان لمن کان فی فسطاط القائم (عج).
به نقل از علاء بن سیابه گفت: حضرت امام صادق (ع) فرمود: کسیکه از شما بمیرد و در حالی که منتظر این امر باشد مانند کسی خواهد بود که در خیمه قائم (ع) بسر برده.

[ صفحه 215]

(بحار ج 52 ص 126):
عن عبدالحمید الواسطی قال: قلت لابی‏جعفر (ع): اصلحک الله لقد ترکنا اسواقنا انتظارا لهذا الامر حتی او شک الرجل منا یسأل فی یدیه، فقال: یا عبدالحمید اتری من حبس نفسه علی الله لا یعجل الله له مخرجا بلی و الله لیجعلن الله له مخرجا، رحم الله عبدا حبس نفسه علینا، رحم الله عبدا احیا امرنا قال: قلت: فان مت قبل ان ادرک القائم فقال: القائل منکم: ان ادرکت القائم من آل محمد نصرته کالمقارع معه بسیفه، و الشهید معه له شهادتان.
به نقل از عبدالحمید واسطی گفت: به حضرت امام باقر (ع) عرض کردم: خدای اصلاح کار شما را فرماید به خدا قسم ما بازارهای خود را به خاطر انتظار این امر وانهادیم تا آنجا که نزدیک شده برخی از ما به گدایی افتد. فرمود: ای عبدالحمید آیا دیده‏ای که کسی در راه خدا خود را دچار زحمتی کند و خدا برای او راه فرج و گشایش نگشاید؟ آری به خدا قسم البته خدا برایش راه گشایش باز می‏کند خدای رحمت کناد بنده‏ای را که در راه ما خود را برنج در افکند خدای رحمت کناد بنده‏ای را که امر ما را زنده کند. گفت: عرض کردم: پس اگر پیش از آنکه قائم (عج) را ادراک کنم بمیرم فرمود: گوینده‏ی شما اگر بگوید: اگر ادراک قائم آل محمد (عج) نمایم او را کمک می‏دهم مانند کسی که با شمشیر خود در پیشگاه او رزم کرد، و برای شهید در حضور او پاداش دو شهید دارد.
(بحار ج 52 ص 126):
عن الفیض بن المختار قال: سمعت اباعبدالله (ع) یقول: من مات منکم و هو منتظرا لهذا الامر کمن هو مع القائم فی فسطاطه قال: ثم مکث هنیئة ثم قال: لا بل کمن قارع معه بسیفه، ثم قال: لا و الله الا کمن استشهد مع رسول الله.
به نقل از فیض بن مختار گفت: از حضرت امام صادق (ع) می‏فرمود: هر کس از شما که منتظر این امر باشد بمیرد همانند کسی است که با حضرت قائم (عج) در خیمه‏اش مانده. سپس اندکی درنگ کرد و آنگاه فرمود: نه بلکه همچون کسی است که با شمشیر خود در خدمتش جهاد کرده پس از آن فرمود: نه به خدا قسم مانند کسی است که در رکاب حضرت رسول اکرم (ص) بفیض شهادت رسیده باشد.

[ صفحه 216]

(مستدرک سفینة البحرا ج 1 ص 89):
فی کتاب مولینا العسکری (ع) الی علی بن بابویة: و علیک بالصبر و انتظار الفرج فان النبی (ص) قال: افضل اعمال امتی انتظار الفرج.
در نامه‏ی حضرت امام حسن عسکری (ع) به علی بن بابویه (ره) است: بر تو باد که صبر و انتظار فرج داشته باشی زیرا رسول خدا (ص) فرمود ژ برترین کارهای امت من انتظار فرج است.
(بحار ج 52 ص 141):
عن زرارة قال: قال ابوعبدالله (ع): اعرف امامک فانک اذا عرفته لم یضرک تقدم هذا الامر و تاخر.
به نقل از زرارة گفت: حضرت امام صادق (ع) فرمود: امام خود را بشناس که چون او را شناختی مقدم و مؤخر بودن این امر به تو زیانی نرساند.
(بحار ج 52 ص 42):
عن الفضیل بن یسار قال: سألت ااعبدالله (ع) عن قول الله عزوجل (یومن ندعو کل اناس بامامهم، فقال: یا فضیل اعرف امامک فانک اذا عرفت امامک لم یضرک تقدم هذا الامر و تأخر، و من عرف امامه ثم مات قبل ان یقوم صاحب هذا الامر، کان بمنزلة من کان قاعدا فی عسکره لا بل بمنزلة من کان قاعدا تحت لوائه.
به نقل از فضیل بن یسار (ره) گفت: از امام صادق (ع) تفسیر این آیه شریفه را: «در روزی که می‏خوانیم هر قومی را بوسیله امامشان» پرسیدم فرمود: ای فضیل امام خود را بشناس که چون او را شناختی مقدم یا مؤخر بودن این امر به تو ضرری نمی‏رساند و هر کس که امام خود را بشناسد و بمیرد پیش از اینکه صاحب الامر (عج) قیام فرماید منزلت کسی را دارد که در لشکر او نشسته نه بلکه بمنزله کسی باشد در زیر پرچم او نشسته باشد.
(اصول الکافی ج 1 ص 371 و بحار ج 52 ص 142):
عن ابی‏بصیر (ره) قال: قلت لابی‏عبدالله (ع): جعلت فداک متی الفرج؟ فقال: یا بابصیر انت ممن یرید الدنیا؟ من عرف هذا الامر فقد فرج عنه بانتظاره.
به نقل از ابی‏بصیر (ره) گفت: به حضرت امام صادق (ع) عرض کردم: فدایت شوم

[ صفحه 217]

فرج چه وقتی واقع می‏شود؟ فرمود: ای ابوبصیر تو از کسانی که دنیا می‏خواهند هستی؟ کسی که این امر را بداند به سبب انتظارش در فرج است.
(بحار ج 52 ص 145):
عن یحیی ابن‏العلاء، عن ابی‏جعفر (ع) قال: کل مؤمن شهید و ان مات علی فراشه فهو شهید، و هو کمن مات فی عسکر القائم (ع)، ثم قال: ایحبس نفسه علی الله ثم لایدخل الجنة.
به نقل از یحیی بن علاء از حضرت امام باقر (ع) فرمود: هر مؤمنی شهید است واگر چه در بستر خود بمیرد شهید است و او مانند کسی باشد که در لشکر حضرت قائم (عج) حضور دارد سپس فرمود: آیا در راه خدا حبس نفس کند (خویشتن دار باشد) سپس داخل بهشت نمی‏شود.
(بحار ج 52 ص 145):
عن جابر عن ابی‏جعفر (ع) انه قال: یأتی علی الناس زمان یغیب عنهم امامهم، فیاطوبی للثابتین علی امرنا فی ذلک الزمان، ان ادنی ما یکون لهم من الثواب ان ینادیهم الباری عزوجل. عبادی امنتم بسری و صدقتم بغیبی، فأبشروا بحسن الثواب منی، فأنتم عبادی و امائی حقا، منکم اتقبل و عنکم اعفو، و لکم اغفر، و بکم اسقی عبادی الغیث، و ادفع عنهم البلاء، و لو لا کم لأنزلت علیهم عذابی قال جابر: فقلت: یابن رسول الله فما افضل ما یستعمله المومن فی ذلک الزمان؟ قال: حفظ اللسان و لزوم البیت.
به نقل از جابر از حضرت امام باقر (ع) فرمود: زمانی بر مردم رخ نماید که امام (ع) آنان از ایشان غائب گردد ای خوشا حال ثابت قدمان در امر ما در آن زمان همانا نزدیکترین ثوابی که دارند پروردگار عزوجل به ایشان نداء فرماید: ای بندگان من ایمان به سر از من آوردید و به غیب من تصدیق نمودید پس شما را بشارت باد به ثواب خوب از من شما بندگان و کنیزان من هستید حقا. از شما می‏پذیرم و از شما عفو می‏کنم و شما را می‏آمرزم و بوسیله شما به بندگانم باران مبذول و بلاء از آنان دفع می‏کنم و اگر شما نبودید عذابم را بر آنها نازل می‏کردم. جابر گوید: عرض کردم: یابن رسول‏الله (ص) چه چیزی برتری دارد که مؤمن در آن زمان بکار گیرد؟ فرمود:

[ صفحه 218]

نگهداشتن زبان و در خانه نشستن.
(بحار ج 52 ص 145):
عن ابی‏عبدالله (ع) قال: اقرب ما یکون العباد الی الله عزوجل و ارضی ما یکون عنهم اذا افتقدوا و حجةالله، فلم یظهر لهم، و لم یعلموا بمکانه، و هم فی ذلک یعلمون انه لم تبطل حجةالله، فعندها فتوقعوا الفرج کل صباح و مساء، فان اشد ما یکون غضب الله علی اعدائه اذا افتقدوا حجته، فلم یظهرلهم، و قد علم ان اولیاءه لا یرتابون و لو علم انهم یرتابون لما غیب حجته طرفة عین، و لا یکون ذلک الا علی رأس شرار الناس.
حضرت امام صادق (ع) فرمود: چیزی که بندگان را به خدای عزوجل نزدیکتر سازد و خدا را راضی‏تر نماید هنگامی که مردم حجت خدا را نیابند و برای ایشان ظاهر نگرد و جایش را ندانند و آنان با این حال می‏دانند که حجت خدا باطل نگردیده پس در این وقت هر صبح و شام توقع و انتظار فرج داشته باشد زیرا شدیدترین غضب خدا بر دشمنانش وقتی باشد که حجت او را نیابند و بر آنها ظاهر نگردد و خدا داند که دوستانش شک و تردید نیستند و اگر خدا بداند که در شک و تردیدند هیچوقت ولو به یک لحظه حجت خود را غائب نمی‏سازد و انی کار نمی‏شود مگر بسر مردم شریر و بد.
(نهج الفصاحه ص 110):
قال رسول الله (ص): انتظار الفرج بالصبر عبادة.
حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: انتظار فرج بوسیله صبر کردن عبادت است.
(نهج الفصاحه ص 110):
قال رسول الله (ص): انتظار الفرج من الله عبادة.
رسول خدا (ص) فرمود: انتظار فرج از خدا عبادت است.
(اثبات الهداة ج 3 ص 446):
عن ایوب بن نوح عن ابی‏الحسن الثالث قال: اذا رفع علمکم من بین اظهرکم فتوقعوا الفرج من تحت اقدامکم.
به نقل از ایوب بن نوح از حضرت امام هادی (ع) فرمود: وقتی که علم از میان شما

[ صفحه 219]

رخت بربندد توقع و انتظار فرج از زیر قدمهای خود داشته باشید.
(اثبات الهداة ج 3 ص 576):
وجدت بخط بعضی علمائنا علی ظهر کتاب ثواب الاعمال نسخة مکتوب ابی‏محمد الحسن بن علی العسکری (ع) الی ابی‏الحسن علی بن الحسین بن بابویه القمی و هو طویل یقول فیه: و علیک بالصبر و انتظار الفرج فان رسول الله (ص) قال افضل اعمال امتی انتظارا الفرج، و لا تزال شیعتنا فی حزن حتی یظهر ولدی الذی بشر به النبی (ص) و قال: انه یملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا. فاصبر یا شیخی اباالحسن علی بن الحسن، و مرجمیع شیعتی بالصبر فان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین.
صاحب کتاب اثبات الهداة (ره) فرماید: به خط برخی از علماء ما بر پشت کتاب ثواب الاعمال نسخه نامه حضرت امام حسن بن علی عسکری (ع) را که به ابوالحسن علی بن الحسین بابویه قمی رضی الله نوشته بود و آن بسیار طولانی بود در آن نامه فرمو د: و بر تو باد که صبر و انتظار فرج داشته باشی زیرا رسول الله (ص) فرمود: برترین اعمال امتم انتظار فرج است و همیشه شیعیان ما در حزن و اندوه بسر می‏برند تا فرزندم (ع) ظاهر شود که رسول اکرم (ص) بشارت او را داده و فرموده: او زمین را لبریز از عدل و داد می‏کند همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد پس ای شیخ من از ابوالحسن علی بن الحسین صبرکن و همه شیعیانم را نیز به صبر فرمان ده زیرا زمین ملک خدا است آنرا به ارث به هر کس از بندگانش بخواهد دهد و سرانجام کار با متقیان است.
(اصول الکافی ج 1 ص 372):
عن فضیل بن یسار قال: سمعت اباجعفر (ع) یقول: من مات و لیس له امام فمیتته میتة جاهلیة و من مات و هو عارف لامامه لم یضره تقدم هذا الامر او تأخر و من مات و هو عارف لامامه کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه.
به نقل از فضیل بن یسار (ره) گفت: از حضرت امام باقر (ع) شنیدم می‏فرمود: کسیکه بمیرد و برای امامی نباشد مردنش مانند مردن دوران جاهلیت. و هرکس بمیرد در حالی که امام خود را بشناسد همچنان کسی باشد که با حضرت قائم (عج) در

[ صفحه 220]

خیمه‏اش حضور دارد.
(الحاسن البرقی ص 173):
قال ابوعبدالله (ع): من مات منکم علی هذا الامر منتظرا له کان کمن کان فی فسطاط القائم (عج).
امام صادق (ع) فرمود هر که بمیرد با اعتقاد به امر ولایت و منتظر حضرت مهدی (ع) باشد مثل کسی است که با حضرت مهدی (ع) همراه در خیمه مخصوص آن حضرت باشد.
(المحاسن البرقی ص 173):
عن ابی‏عبدالله (ع) قال: من مات علی هذا الامر کان بمنزلة من حضر مع القائم و شهد مع القائم (ع).
حضرت امام صادق (ع) فرمود: هر کس بمیرد با اعتقاد به امر ولایت منزلت کسی را دارد که در محضر قائم (ع) حاضر شده و در پیشگاه او به شهادت رسیده باشد.
(المحاسن البرقی ص 174):
قال ابوعبدالله (ع): ان المیت منکم علی هذا الامر بمنزلة الضارب بسیفه فی سبیل الله.
امام صادق (ع) فرمود: شخصی که از شما با اعتقاد به امر ولایت بمیرد منزلت کسی را دارد که در راه خدا شمشیر زده باشد.
(المحاسن البرقی ص 290):
قال ابوعبدالله (ع): افضل عبادة المؤمن انتظار فرج الله.
امام صادق (ع) فرمود: برترین عبادت مؤمن انتظار فرج و گشایش خدا است.
(بحار ج 52 ص 131):
عن ابی‏عبدالله (ع) قال: من عرف هذا الامر ثم مات قبل ان یقوم القائم (ع) کان له مثل اجر من قتل معه.
امام صادق (ع) فرمود: هر کس امر ولایت را بشناسد و پیش از اینکه حضرت قائم (ع) قیام کند بیمرد و برای پاداش کسی ثابت است که در رکاب او به شهادت رسیده باشد.

[ صفحه 221]

(بحار ج 52 ص 138):
عن ابی‏المرهف قال: قال ابو عبدالله (ع): هلکت المحاضیر قلت: و ما المحاضیر؟ قال: المستعجلون - و نجا المقربون، و ثبت الحصن علی اوتادها، کونوا احلاس بیوتکم، فان الفتنة علی من آثارها، و انهم لا یرید ونکم بحاجة الا اتاهم الله بشاغل لامر یعرض لهم.
به نقل از ابی‏مرهف گوید: امام صادق (ع) فرمود: محاضیر نابود شدند. عرض کردیم: محاضیر چیست؟ فرمود: شتابگران و رهایی یافتند کسانی که می‏گویند فرج نزدیک است و انتظار نزدیک بودن آنرا دارند دژ و قلعه مخالفین اساسش ثابت است شما در خانه‏های خود بنشینید. و زیان فتنه بیشتر به کسی می‏رسد که آنرا برانگیخته است و مخالفین به سبب حاجتی اراده شما نکنند مگر خدا آنها را سرگرم کاری کند که عارض آنها شود.
(بحار ج 52 ص 149):
عن ابی‏عبدالله (ع) انه قال: کیف انتم اذا بقیتم دهرا من عمرکم لا تعرفون امامکم؟ قیل له: فاذا کان ذلک کیف نصنع؟ قال: تمسکوا بالامر الاول حتی یستیقن.
امام صادق (ع) فرمود: چگونه خواهید بود هنگامی که روزگاری از عمر خود را بگذرانید وامام خو د را نشناخته باشید؟ عرض کردند: چون اینگونه شود ما چه کار کنیم؟ به امر اول مستمسک شوید تا یقین حاصل گردد.

[ صفحه 222]
 نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 2:43 عصر | نظرات دیگران()

آیاتی که مطابقت با حضرت مهدی دارد
(بحار ج 51 ص 48 و منتخب الأثر ص 294):
عن ابیعبدالله (ع) فی قوله تعالی: «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض» (النمل 62) حدثنی ابی عن الحسن بن علی بن فضال عن صالح بن عقبة عن ابیعبدالله (ع) قال: نزلت فی القائم من آل محمد (ع) و الله هو المضطر اذا صلی فی المقام رکعتین دعا الی الله فاجابه و یکشف السوء و یجعله خلیفة فی الارض.
پدرم از حسن بن علی بن فضال از صالح بن عقبة از: امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه «چه کسی است که پاسخ مظفری را که او را بخواند می‏دهد و رنج از او دور می‏کند و شما را در زمین جانشین پیشینیان سازد. فرمود: آیه شریفه درباره حضرت قائم آل محمد (ع) نازل شده و به خداوند سوگند اوست مظطر هنگامی که در مقام ابراهیم (ع) دو رکعت نماز خواند وخداوند را صدا زند و خداوند دعایش را مستجاب گرداند و رنج را از وی دور کند و او را خلیفه زمین قرار دهد.
(بحار ج 52 ص 324 و منتخب الاثر ص 294):
عن ابیعبدالله (ع): قوله تعالی: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی‏الدین کله و لو کره المشرکون» قال: اذا خرج القائم لم یبق مشرک بالله

[ صفحه 24]

العظیم، و لا کافر الا کره خروجه حتی لو کان فی بطن صخرة لقالت الصخرة: یا مؤمن فی مشرک فاکسرنی: واقتله.
امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه‏ی «اوست خدایی که رسولش را برای هدایت مردم با دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان پیروز گرداند اگر چه مشرکان را خوش نیاید» فرمود: زمانی که حضرت قائم خروج کند نه مشرکی به خداوند عظیم باقی ماند و نه کافری که ظهورش را ناخوشایند داند کافر اگر چه در درون سنگی پنهان شود آن سنگ به سخن آید و گوید ای مؤمن در درون من مشرکی است مرا بشکن و کافر را بکش.
(منتخب الأثر ص 295):
عن ابی‏بصیر (ره) عن ابیعبدالله (ع): فی قوله عزوجل. «وعدالله الذین امنوا منکم و عملو الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا» (النور 55) قال: القائم و اصحابه.
ابی‏بصیر (ره) از امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه «وعده داده است خداوند آنانی که ایمان آورده‏اند و عمل صالح انجام دادند آنان را جانشینان دیگران در زمین قرار دهد چنانچه صالحان قبل را جانشین در زمین قرار داد وآنان قدرت دین دهد بدانگونه که راضی گردند و پس از خوف و ترس آنان را ایمن سازد که فقط مرا عبادت کنند و شرک بمن نیاورند» فرمود: آیه درباره حضرت قائم (ع) و یارانش می‏باشد.
(منتخب الأثر ص 295):
عن ابی‏عباس (ره) فی قوله تعالی:«لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون» (التوبه:33) قال: لا یکون ذلک حتی لا یبقی یهودی و لا نصرانی، و لا صاحب ملة الا دخل فی الاسلام حتی یأمن الشاة و الذئب والبقر و الأسد و الانسان و الحیة و حتی لا تقرض فارة جرابا و حتی توضع الجزیة و یکسر الصلیب و یقتل الخنزیر و ذلک قوله «لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون».
به روایت ابن عباس (ره) در تفسیر آیه شریفه (او را با دینی درست و بر حق فرستاد تا او را بر همه اینها پیروز گرداند هر چند مشرکان را خوش نیاید) فرمود: این امر تحقق

[ صفحه 25]

نمی‏یابد تا اینکه نه یهودیی و نه نصرانی و یا صاحب ملت و کیش دیگری در روی زمین نباشد مگر اینکه داخل در اسلام گردند تا اینکه گوسفند و گرگ و گاو و شیر و انسان و مار در امنیت با هم زندگی نمایند و تا اینکه موش از انبان چیزی برندرد و جزیه بر اهل ذمه نهاده شود و دیگر جزیه نگیرند و صلیب شکسته گردد و خوکها کشته گردند و این است مصداق آیه شریفه (با دینی حق او را پیروز گرداند بر همه مشرکان».
(سفینة البحار ج 2 ص 701 و نورالثقلین ج 4 ص 110):
فی کتاب کمال الدین باسناده الی حکیمة قالت: لما کان الیوم السابع من مولد القائم جئت الی ابی‏محمد (ع) فسلمت علیه و جلست فقال: هلمی الی ابنی فجئت بسیدی و هو فی الخرقة ففعل به کفعله الاول ثم ادلی لسانه فی فیه کانما یغذیه لبنا و عسلا، ثم قال: تکلم یا بنی قال: اشهد ان لا اله الا الله و ثنی بالصلوة علی محمد و علی امیرالمؤمنین و علی الائمة الطاهرین (ع) حتی وقف علی ابیه (ع) ثم تلاهذه: «بسم الله الرحمن الرحیم و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین. و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون.
در کتاب کمال الدین باسنادش به حضرت حکیمه گفت: چون روز هفتم از مولد حضرت قائم (ع) فرا رسید من به نزد حضرت عسکری (ع) آمدم و سلام گفتم و نشستم بمن فرمود: فرزندم را بیاور من او را به پارچه‏ای پیچیدم و به محضر امام (ع) آوردم و کاری که در روز نخست انجام داده بود انجام داد آنگاه زبان مبارک را در دهان کودک چرخاند تو گوئیی باو شیر و عسل می‏خوراند آنگاه فرمود: سخن بگو پسرم او شهادت بر وحدانیت خداوند و به رسالت پیغمبر داده ثنا و دعا بر پیامبر و بر امیر مؤمنان و همه ائمه معصومین صلوات الله و سلامه علیهم و درود فرستاد و تا بنام پدر بزرگوارش رسید و ایستاد و این آیه شریفه را خواند «و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین منت گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثان گردانیم و آنها را در آن سرزمین مکانت بخشیم و به فرعون و هامان و لشکریانشان چیزی که از آن می‏ترسیدند نشان دهیم.»

[ صفحه 26]

(اثبات الهداة ج 3 ص 553):
عن ابی‏خالد الکابلی قال: قال ابوجعفر (ع): و الله لکانی انظر الی القائم (ع) و قد اسند ظهره الی الحجر ثم ینشد الله حقه الی ان قال: ثم ینتهی الی المقام فیصلی رکعتین، و ینشد الله حقه ثم قال: هو المضطر فی کتاب الله فی قوله تعالی: «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء یجعلکم خلفاء الارض (النمل:66) فیکون اول من یبایعه جبرئیل، ثم الثلاثماة و ثلثة عشر رجلا.
ابی‏خالد کابلی روایت کرده گفت امام باقر (ع) فرمود: به خداوند سوگند گویی می‏بینم حضرت قائم (ع) را که پشت به حجرالأسود داده و خداوند را سوگند می‏دهد بحق خدائیش تا آنکه فرمود: آنگاه به مقام ابراهیم (ع) آید و دو رکعت نماز گزارد، باز خداوند را بحقش سوگند می‏دهد سپس فرمود: اوست مضطری که در کتاب خدا فرموده آیا که درمانده را چون بخواندش پاسخ می‏دهد و رنج را از او دور می‏کند و شما را در زمین جانشین پیشینیان می‏سازد آیا با وجود الله خدای دیگری است چه اندک پند می‏گیرند» نخستین کسی که با حضرت بیعت کند جبرئیل (ع) سپس سیصد و سیزده مرده می‏باشند.
(اثبات الهداة ج 3 ص 563):
عن الحسین بن محمد بن عبدالله بن الحسن عن ابیه عن ابی‏جعفر (ع) فی قوله تعالی: «ان الارض یرثها عبادی الصالحون» (انبیاء:105) قال: اصحاب المهدی فی آخر الزمان.
به روایت حسین بن محمد بن عبدالله بن حسن از پدرش از امام باقر (ع) در تفسیر آیه شریفه (این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد) فرمود: یاران حضرت مهدی (ع) در آخر الزمان وارثان زمین خواهند بود.
(اثبات الهداة ج 3 ص 563)
عن عبدالله بن عجلان عن ابی‏جعفر (ع) فی قول الله عزوجل:«اذن الذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر» (الحج:39) هی فی القائم و اصحابه.
به روایت عبدالله بن عجلان از امام باقر (ع) در تفسیر آیه شریفه:«به کسانی که با

[ صفحه 27]

جنگ بر سرشان تاخت آورده‏اند و مورد ستم قرار گرفته‏اند اجازه داده شد و خدا بر پیروز ساختنشان توانا است» فرمود: او حضرت قائم (عج) و یارانش می‏باشد.
(اثبات الهداة ج 3 ص 563):
عن ابی‏الجارود عن ابی‏جعفر (ع) فی قول الله عزوجل:«الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوة و اتوا الزکوة (الحج:41) قال: هذه لال محمد: المهدی و اصحابه یملکهم الله مشارق الارض و مغاربها و یظهر به الدین و یمیت الله به و باصحابه البدع و الباطل کما امات السفیه الحق لا یری اثر من الظلم و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و لله عاقبة الامور.
به روایت ابی‏جارود از امام باقر (ع) در تفسیر آیه شریفه «همان کسان که اگر در زمین مکانتشان دهیم نماز می‏گزارند و زکات می‏دهند وامر بمعروف و نهی از منکر می‏کند و سرانجام همه کارها با خداست» فرمود: این آیه مربوط به آل محمد (ع) مهدی (ع) و یارانش می‏باشد آنهایی که خداوند مشرق و مغرب زمین را در اختیارشان گذارد و دین را به تمامی ظاهر سازد و خداوند اصحاب بدعت‏ها را نابود سازد و باطل از بین برود چنانچه نادانان حق را قبلا کشته بودند و اثری از ظلم دیده نشود و امر به معروف می‏شود و نهی از منکر می‏گردد و عاقبت امر همه بسوی خدا است.
(اثبات الهداة ج 3 ص 567):
عن زید بن علی قال: اذا قام القائم من آل محمد یقول: ایها الناس نحن الذین وعدنا الله فی کتابه: «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوة و اتوا الزکوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبة الامور.
زید بن علی (ع) فرمود: زمانی که حضرت قائم (ع) از آل محمد (ع) قیام کند فرماید: ای مردم ما از آن کسانی هستیم که خداوند در کتابش وعده فرمود: «همان کسان که اگر زمین را در اختیارشان قرار دهیم نماز می‏گزارند و زکات می‏دهند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و عاقبت کارها با خداوند است».
(بحار ج 51 ص 63 و اثبات الهداة ج 3 ص 568):
عن علی (ع) فی قوله تعالی: و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة قال: المستضعفون فی الارض المذکورون فی الکتاب الذین یجعلهم

[ صفحه 28]

الله ائمة، نحن اهل یبعث الله مهدیهم فیغزهم و یذل عدوهم.
امیر المؤمنین (ع) در تفسیر آیه کریمه:«ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین منت گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثان حکومت زمین گردانیم فرمود: مستضعفین در زمین کسانی باشند که خداوند در کتابش آنان را وارث قرار داده ما اهل بیت هستیم و خداوند مهدی ایشان را برانگیزد پس عزیز سازد اهل بیت را و ذلیل و خوار سازد دشمنانشان را.
(اثبات الهداة ج 3 ص 568):
عن موسی بن جعفر (ع): انه سئل عن نعم الله الظاهرة و الباطنة فقال النعمة الظاهرة الامام الظاهر و النعمة الباطنة الأمام الغائب، یغیب عن ابصار الناس شخصه و تظهر له کنوز الأرض، و یقرب علیه کل بعید.
از موسی بن جعفر (ع) درباره نعمت ظاهری و باطنی پرسش شد؟ فرمود: نعمت ظاهری امامی است که در انظار مردم ظاهر باشد و نعمت باطنی امام غائب از دیده‏های مردم است که شخص امام از دیدگان مردم غایب باشد و برای ان امام همه گنج‏های زمین ظاهر گردد و هر چیز دوری برایش نزدیک می‏شود (فاصله‏ها از بین می‏رود).
(بحار ج 51 ص 45):
قال الله: (و لقد ارسلا موسی بایاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکرهم بایام الله) (ابراهیم:5) قال: ایام الله ثلاثة یوم القائم (ع) و یوم الموت، و یوم القیامة.
خدای تعالی فرماید:«و بتحقیق ما موسی را با آیات و معجزاتی به رسالت فرستادیم و فرمان دادیم که قوم خود را از تاریکی به روشنایی بیرون آور و روزهای خدا را یادآوریشان کن» فرمود: روزهای خداوند سه روز است روزی که قائم آل محمد (ع) قیام کند و روزی که آدمی از دنیا برود و روز قیامت (که همگان برای حساب حاضرانند).
(بحار ج 51 ص 47):
«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر» قال: الکتب کلها ذکر (ان الارض یرثها

[ صفحه 29]

عبادی الصالحون) قال: القائم (ع) و اصحابه.
خدای تعالی فرماید:«و ما در زبور پس از تورات» نوشته‏ایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد فرمود: تمام کتب آسمانی ذکر نامیده شود و بندگان صالح من که زمین را به میراث می‏برند حضرت قائم و اصحابش می‏باشند.
(بحار ج 51 ص 41):
عن بی مسکان، عن ابی‏عبدالله (ع) فی قوله تعالی: (اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر) قال: ان العامة یقولون: نزلت فی رسول الله (ص) لما اخرجته قریش من مکة و انما هو القائم (ع) اذا خرج یطلب بدم الحسین (ع) و هو قوله: نحن اولیاء الدم و طلاب الثرة.
به روایت ابن‏مسکان از امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه:«به کسانی که به جنگ بر سرشان تاخت آورند و مورد ستم و تعدی قرار گرفته‏اند اجازه داده شد و خداوند بر پیروز گردانیشان تواناست» فرمود: عامه می‏گویند آیه شریفه درباره رسول خدا (ص) است هنگامیکه قریش او را از مکه مکرمه بیرون کردند اما مقصود آیه شریفه حضرت قائم است به هنگامی که خروج کند طلب خون سیدالشهدا (ع) از قاتلین نماید و این فرمایش امام مائیم اولیاء خون و طلب کنندگان خون بها.
(بحار ج 51 ص 47):
تفسیر علی بن ابراهیم (و من عاقب) یعنی رسول‏الله (ص) (بمثل ما عوقب به) یعنی حین ارادوا ان یقتلوه (ثم بغی علیه لینصرنه الله) بالقائم من ولده (ع).
در تفسیر علی بن ابراهیم (ره) است: خدای تعالی فرماید: «هر کس عقوبت کند (مقصود از عقوبت کننده رسول خداست)همچنان که او را عقوبت کرده‏اند (یعنی هنگامی که اراده کردند او را بکشند) (آنگاه که مظلوم واقع شود خدا یاریش خواهد کرد» به وسیله حضرت قائم (ع) از فرزندان حضرت رسول (ص).
(بحار ج 51 ص 48)
عن ابی‏جعفر (ع) فی قوله تعالی: «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاة و اتوا الزکاة» فهذه لال محمد (ص) الی اخر الائمة و المهدی و اصحابه یملکهم الله مشارق الارض و مغاربها و یظهر (به) الدین و یمیت الله به و باصحابه البدع

[ صفحه 30]

و الباطل کما امات السفهاء الحق حتی لا یری این الظلم و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر.
به روایت امام باقر (ع) در تفسیر آیه کریمه: «همان کسان که اگر در زمین قدرتشان دهیم نماز گزارند و زکات می‏دهند» فرمود: این آیه درباره آل محمد (ص) تا آخرشان حضرت مهدی و یارانش می‏باشد که خداوند قدرت شرق و غرب زمین را به آنها واگذارد و به وسیله آن حضرت دین آشکار شود و به وسیله آن حضرت و یارانش اصحاب بدعت و باطل می‏میرند چنانچه نادانان حق را از پای درآورده بودند تا اینکه دیده نشود که ظلم کجاست و امر به معروف و نهی از منکر می‏نمایند.
(بحار ج 51 ص 48):
تفسیر علی بن ابراهیم (ع): «ان نشأ ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین» فانه حدثنی ابی، عن ابن ابی‏عمیر، عن هشام، عن ابیعبدالله (ع) قال: تخضع رقابهم یعنی بنی امیة و هی الصیحة من السماء باسم صاحب الأمر(ع).
در تفسیر علی بن ابراهیم (ره) خدای تعالی فرماید: «اگر بخواهیم از آسمان برایشان آیتی نازل می‏کنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند» ابن ابی‏عمیر از هشام و او از امام صادق (ع) روایت کند فرمود: مقصود بنی امیه است و آن بهنگامی است که صیحه آسمانی به اسم حضرت صاحب الأمر برسد و گردنهای بنی امیه خاضع گردد.
(بحار ج 51 ص 48):
تفسیر علی بن ابراهیم (ره): «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض» فانه حدثنی ابی، عن الحسین بن علی بن فضال، عن صالح بن عقبة عن ابیعبدالله (ع) قال: نزلت فی القائم (ع)، هو و الله المضطر اذا صلی فی المقام رکعتین و دعا الله فاجابه و یکشف السوء و یجعله خلیفة فی الارض.
در تفسیر علی بن ابراهیم (ع) درباره آیه شریفه چه کسی است پاسخ مضطری را که او را بخواند می‏دهد و رنج از او دور می‏کند و شما را جانشین پیشینیان سازد حسن بن فضال از صالح بن عقبه از امام صادق (ع) روایت می‏کند که امام فرمود: آیه شریفه درباره حضرت قائم (ع) است و به خداوند سوگند اوست مضطر وقتی که دو رکعت نماز در مقام ابراهیم گزارد و خداوند را بخواند و خدا دعا او را اجابت فرماید و رنج

[ صفحه 31]

را از او دور سازد و او راجانشین در زمین قرار دهد.
(بحار ج 51 ص 48):
تفسیر علین ابراهیم: «و لئن جاء نصر من ربک» یعنی القائم (ع) (لیقولن انا کنا معکم او لیس الله باعلم بما فی صدور العالمین).
در تفسیر علی بن ابراهیم (ع) درباره آیه شریفه (و چون از سوی پروردگارت مددی رسد می‏گویند: ما نیز با شما بوده‏ایم آیا خدا به آنچه در دلهای مردم جهان می‏گذرد آگاه‏تر نیست (فرمود: مقصود از مدد و کمک حضرت قائم (ع) است).
(بحار ج 51 ص 48):
عن الثمالی (ره)، عن ابی‏جعفر (ع) قال: سمعته یقول: «و لمن انتصر بعد ظلمه» یعنی القائم و اصحابه «فاولئک ما علیهم من سبیل» و القائم اذا قائم انتصر من بنی امیة و من المکذبین و النصاب هو و اصحابه و هو قول الله: «انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق اولئک لهم عذاب الیم».
به روایت ثمالی از امام باقر (ع) گفت: شنیدم که می‏فرمود: در تفسیر آیه شریفه (کسانی که پس از حکم و ستمی که بر آنها رفته باشد انتقام می‏گیرند ملامت و سرزنشی نیست) فرمود: مقصود حضرت قائم (ع) و یارانش می‏باشد وقتی که قیام کند از بنی امیه و از دروغگویان که امر ولایت را مربوط به خود دانستند و از ناصبی‏ها آن حضرت و اصحابش انتقام گیرند و این است معنی آیه شریفه «ملامت و سرزنش در خور کسانی است که به مردم ستم می‏کنند و به ناحق در روی زمین سرکشی می‏کنند برای آنهاست عذابی دردآور».
(بحار ج 51 ص 49):
روی فی قوله تعالی: «اقتربت الساعة» یعنی خروج القائم (ع).
روایت شده آیه شریفه: «و نزدیک شد ساعت» فرمود مقصود ظهور حضرت قائم (ع) است.
(بحار ج 51 ص 49):
«یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره» قال: بالقائم من آل محمد (ص) اذا خرج لیظهره علی الدین کله حتی لا یعبد غیر الله و هو قوله تعالی:

[ صفحه 32]

«یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا».
آیه کریمه «می‏خواهند نور خدا را به دهانشان خاموش کنند ولی خداوند کامل کننده‏ی نور خویش است اگر چه کافران را ناخوش آید» فرمود: به قائم از آل محمد (ع) است زمانی که خروج کند تا دین را بر همگان اظهار نماید تا آنجا که غیر خداوند پرستش نشود و این است قول معصوم (ع) پر می‏نماید زمین را از قسط و عدل پس از آنکه پر شده باشد از ستم و بیدادگری.
(بحار ج 51 ص 49):
«و اخری تحبونها نصر من الله و فتح قریب» یعنی فی الدنیا بفتح القائم (ع) آیه شریفه:«و نعمتی دیگر که دوستش دارید یاری و نصرتی است از سوی خداوند و پیروزی نزدیک و مؤمنان را بر این فتح بشارت ده» مقصود از آیه شریفه فتح و پیروزی‏ای است که توسط حضرت قائم (ع) در دنیا به وقوع می‏پیوندد.
(بحار ج 51 ص 49):
«حتی اذا رأوا ما یوعدون» قال: القائم و امیر المؤمنین (ع) «فسیعلمون من اضعف ناصرا و اقل عددا».
خدای تعالی فرماید: «تا آنگاه که آنچه را به آنها وعده داده بودند بنگرند پس خواهند دانست چه کسی یاورانش ناتوان‏تر و در شمار کمتر بوده است» فرمود مقصود حضرت قائم (ع) و امیرمؤمنان (ع) است معلوم می‏شود یاران چه کسانی از دیگری بیشتر است.
(بحار ج 51 ص 49)
«انهم یکیدون کیدا و اکید کیدا فمهل الکافرین» یا محمد (امهلهم رویدا) لو بعث القائم (ع) فینتقم لی من الجبارین و الطواغیث من قریش و بنی امیة و سائر الناس.
خدای تعالی فرماید: «آنان حیله و مکر می‏اندیشند و من هم حیله‏ای می‏اندیشم پس کافران را مهلت ده» ای محمد (ص) آنان را اندک مهلت ده اگر قائم (ع) برانگیخته گردد و قیام کند از ستم‏کاران و از طاغوتیان قریش و بنی‏امیه و سایرین مردم انتقام گیرد.
(بحار ج 51 ص 50)
عن مثنی الحناط، قال: سمعت اباجعفر (ع) یقول:«ایام الله» ثلاثة یوم یقوم

[ صفحه 33]

القائم و یوم الکرة و یوم القیامة.
به روایت مثنی حناط گفت شنیدم امام باقر (ع) می‏فرمود: روزهای خداوند سه روز است روزی که حضرت قائم (ع) قیام می‏کند و روز ناخوش آیند یعنی مرگ و روز قیامت.
(بحار ج 51 ص 50):
تفسیر علی بن ابراهیم (ره):«قل ارایتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن یاتیکم بماء معین» قل: أرأیتم این اصبح امامکم غائبا فمن یأتیکم بامام مثله، حدثنا محمد بن جعفر عن محمد بن احمد، عن القاسم بن العلا عن اسماعیل بن علی الفزاری، عن محمد ابن‏جمهور، عن فضالة بن ایوب قال: سئل الرضا (ع) عن قول الله عزوجل: «قل أرأیتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن یأتیکم بماء معین» فقال: ماؤکم ابوابکم الأئمة و الائمة ابواب الله فمن یأتیکم بماء معین یعنی یأتیکم بعلم الأمام.
در تفسیر علی بن ابراهیم (ره) در تفسیر آیه شریفه «بگو اگر آب شما در زمین فرو رود چه کسی شما را آب روان خواهد داد» فرمود: اگر دیدید امامتان غائب است چه کسی می‏تواند مانند امامتان امام بیاورد حدیث کرد مرا محمد بن جعفر از محمد بن احمد از قاسم بن علا از اسماعیل بن علی فزاری از محمد بن جمهور از فضالة بن ایوب گفت از امام رضا (ع) درباره آیه شریفه که معنی آن قبلا گفته شد پرسیدند فرمود: مقصود از آب در آیه شریفه درهای ائمه طاهرین است و امامان درهای خداوند هستند پس چه کسی آب روان خواهد آورد یعنی علم امام (ع) تواند آورد؟
(بحار ج 51 ص 50):
تفسیر علی بن ابراهیم (ره) «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله فیملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما و هذا مما ذکرنا ان تأویله بعد تنزیله.
در تفسیر علی بن ابراهیم در تفسیر آیه کریمه (او کسی است که پیغمبر خود را برای راهنمایی و هدایت مردم فرستاد با دینی درست و بر حق تا او را بر همه ادیان پیروز گرداند هر چند مشرکان را خوش نیاید» فرمود: این آیه درباره حضرت قائم (ع) نازل شده است و او ست امامی که دین را بر همه عالم ظاهر سازد و بر همه ادیان پیروز

[ صفحه 34]

می‏شود و زمین را پر از عدل و قسط نماید چنانچه پر شده باشد از ظلم و ستم و این آیه شریفه از زمره آیاتی است که تاویل آن پس از تنزیلش می‏باشد.
(بحار ج 51 ص 51):
عن ابی‏عبدالله (ع) انه قال: فی قول الله عزوجل «یوم یأتی بعض آیات ربک لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن امنت من قبل» فقال: الایات هم الائمة و الایة المنتظر هو القائم (ع) فیومئذ لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن امنت من قبل قیامه بالسیف و ان امنت بمن تقدمه من ابائه.
به روایت از امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه «روزی که بعضی از نشانه‏های خدا آشکار شود ایمان کسی که پیش از آن ایمان نیاورده یا به هنگام ایمان کار نیکی انجام نداده ست سودی ندهد» فرمود: مقصود از آیات امامان (ع) می‏باشد و آیه مورد انتظار امام قائم (ع) است پس از آن که خروج کند ایمان کسی که قبل از قیام به شمشیر حضرت ایمان نیاورده باشد سودی باو نمی‏رساند اگر چه به پدارنش ایمان داشته باشد و به خودش ایمان نیاورده باشد.
(بحار ج 51 ص 51):
عن ام هانی قالت: لقیت اباجعفر محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (ع) فسألته عن هذه الایة «فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس» فقال: امام یخنس فی زمانه عند انقضاء من علمه سنة ستین و مأتین ثم یبدو کالشهاب الوقاد فی ظلمة اللیل فان ادرکت ذلک قوت عیناک.
به روایت ام هانی گفت: ملاقات کردم حضرت ابی‏جعفر محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالت (ع) را پس از او پرستش نمودم درباره این آیه شریفه:«سوگند به ستارگان بازگردنده سیر کننده غائب شوند و سوگند به شب چون تاریک شود و سوگند به صبح چون بدمد» فرمود: امام غائب می‏شود در زمان خود پس گذشت دویست و شصت سال آنگاه ظاهر می‏شود مانند شهاب فرو رونده تند در شب تاریک اگر آن زمان را درک کردی چشمانت روشن باد.
(بحار ج 51 ص 52):
عن ابیعبدالله (ع): فی قول الله عزوجل:«الذین یؤمنون بالغیب» قال: من اقر بقیام

[ صفحه 35]

القائم (ع) انه حق.
امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه «آنانکه ایمان به غیب می‏آورند» فرمود: مقصود اقرار به قیام حضرت قائم (ع) است و آن را حق و باور دارند.
(بحار ج 51 ص 52):
عن یحیی بن ابی‏القاسم قال: سألت الصادق (ع) عن قوله الله عزوجل «الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب» فقال: المتقون شیعة علی (ع) و اما الغیب فهو الحجة الغائب و شاهد ذلک قول‏الله تعالی «و یقولون لو لا انزل علیه آیة من ربه فقل انما الغیب لله فانتظروا انی معکم من المنتظرین».
به روایت یحیی بن ابی‏القاسم گفت پرسیدم از امام صادق (ع) از سخن خدای تعالی (الف لام میم - این است همان کتاب که در آن هیچ ریب و شکی نیست پرهیزگاران را رهنماست آنان که به غیب ایمان می‏آورند) فرمود: پرهیزگاران شیعیان علی (ع) هستند و اما مقصود از ایمان به غیب حضرت حجةبن الحسن (ع) حجة غائب و شاهد است و این است معنی آیه شریفه (و می‏گویند چرا از سوی پروردگارش معجزه‏ای بر او نازل نمی‏شود؟ بگو علم غیب از آن خداست انتظار بکشید من نیز با شما منتظر می‏مانیم).
(بحار ج 51 ص 53)
عن ابی‏صالح عن بن عباس (ره) فی قوله تعالی:«و فی السماء رزقکم و ما توعدون» قال: هو خروج المهدی.
به روایت ابی‏صالح از ابن‏عباس در سخن خدای تعالی در آسمان روزیهای شما است و آنچه به آن وعده داده شده‏اید فرمود آن خروج حضرت مهدی است.
(بحار ج 51 ص 53):
عن بن عباس فی قوله تعالی: «اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها» یعنی یصلح الارض بقائم آل محمد من بعد موتها یعنی من بعد جور اهل مملکتها (قد بینا لکم الایات) بقائم آل محمد (لعلکم تعقلون).
به روایت ابن‏عباس در آیه کریمه:«بدانید که خدا زمین را پس از مردنش زنده می‏کند ما آیات را برایتان به روشنی بیان کردیم باشد که به عقل دریابید» فرمود: یعنی اصلاح

[ صفحه 36]

می‏نماید زمین را به قائم آل محمد (ع) پس از آنکه بمیرد یعنی پس از ستم و بیدادگری اهل مملکت زمین ما آیات را برایتان روشن نمودیم باشد که به عقل دریابید.
(بحار ج 51 ص 53 و الغیبة الطوسی ص 176):
عن بن عباس (ره) فی قول الله «و فی السماء رزقکم و ما توعدون فو رب السماء و الارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون» قال: قیام القائم (ع) «هو خروج المهدی و مثله «اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعا» قال: اصحاب القائم یجمعهم الله فی یوم واحد.
به روایت ابن‏عباس در آیه شریفه «و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است پس سوگند به پروردگار آسمانها و زمین که این سخن آنچنان باشد که سخن می‏گویید حتمی است» فرمود: مقصود قیام حضرت قائم (ع) و خروج حضرت مهدی (ع) است و مثل آیه فوق است آیه شریفه (هر جا که باشید خدا شما را حاضر می‏نماید خداوند شما را در یکجا جمع نماید) فرمود مقصود اصحاب حضرت مهدی (ع) است که همه در خدمت حضرت جمع شوند.
(بحار ج 51 ص 54):
عن علی (ع) فی قوله تعالی:«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» قال: هم آل محمد یبعث الله مهدیهم بعد جهدهم فیعزهم و یذل عدوهم.
به روایت علی (ع) در تفسیر آیه مبارکه «و ما اراده نموده‏ایم که بر مستضعفان روی زمین منت گذاریم و آنان را پیشوا سازیم و وارثان گردانیم» فرمود: آنان آل محمد (ع) هستند خداوند مهدی (ع) ایشان (ع) را مبعوث می‏نماید بعد از آنکه منکر وی شوند پس دوستان را عزیز و دشمنان را ذلیل می‏نماید.
(بحار ج 51 ص 54):
عن زرارة، عن ابیعبدالله (ع) فی قول الله:«و تلک الایام نداولها بین الناس» قال: ما زال منذ خلق الله ادم دولة لله و دولة لابلیس فأین دولة الله اما هو قائم واحد.
به روایت زرارة از امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه «و این روزگار و ایام است که هر روزش به مراد کسی می‏گردانیم تا خدا کسانی را که ایمان آورده‏اند بشناسد»

[ صفحه 37]

فرمود: از روزی که خداوند آدم را بیافرید دولت و حکومت روزی از آن آدم و روز دیگر از آن ابلیس بوده است پس کجا است دولت خداوند آگاه باشید و بدانید آن دولت قائم آل محمد (ع) است و یک دولت بیش نیست.
(بحار ج 51 ص 55):
عن جابر قال: قال ابوجعفر (ع) فی هذه الایة «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون» یوم یقوم القائم (ع) یئس بنو امیة فهم الذین کفروا، یاسوا من آل محمد.
به روایت جابر گفت امام باقر (ع) فرمود: (امروز کافران از بازگشت شما از دین خویش نومید شده‏اند از آنان مترسید از من بترسید امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت بر شما تمام کردم) فرمود: روزی است که قائم (ع) قیام کند و بنو امیه و آنان که کافر شده‏اند مأیوس گردند از آل محمد (ع).
(بحار ج 51 ص 55):
عن زرارة قال: قال ابوعبدالله (ع): سئل ابی عن قول الله تعالی: «قاتلوا المشرکین کافة کما یقاتلونکم کافة» حتی لا یکون مشرک (و یکون الدین کله لله) ثم قال: انه ثم یجی تأویل هذه الایة و لو قد قام قائمنا سیری من یدرکه ما یکون من تأویل هذه الایة و لیبلغن دین محمد (ص) ما بلغ اللیل حتی لا یکون شرک علی ظهر الارض کما قال الله.
به روایت زرارة گفت امام صادق (ع) فرمود: از پدر بزرگوارم (ع) تفسیر آیه کریمه: «هم چنانکه مشرکان دسته جمعی و همگی به جنگ برخاستند شما هم همگی به جنگ ایشان برخیزید» تا اینکه دیگر مشرکی باقی نماند (و تمام دین از آن خداوند باشد) پرسیدند فرمود: هنوز تأویل آیه شریفه نیامده است و روزی که قائم (ع) ما قیام کند به زودی می‏بیند کسی که آن حضرت را دیدار و درک کند تأویل آیه معلوم شود و بتحقیق دین محمد (ص) تا آنجا که شب پیش رود می‏رسد یعنی به محل غروب و طلوع آفتاب (هر دو طرف کره) می‏رسد تا اینکه دیگر مشرکی در روی زمین باقی نماند چنانچه خدای تعالی فرمود.

[ صفحه 38]

(بحار ج 51 ص 55):
عن ابیعبدالله (ع) فی قول الله تعالی «و لئن اخرنا عنهم العذاب الی امة معدودة» یعنی عدة کعدة بدر، قال یجمعون له فی ساعة واحدة قزعا کقزع الخریف.
امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه (اگر چند وقتی عذابشان را به تأخیر افکنیم می‏پرسند چه چیز مانع آن شده است» فرمود: جمعیتی به عدد جمعیت بدر در آن واحد دور آن جمع شوند خیلی تند و جست چالاک مانند حرکت ابرهای پاییزی.
(بحار ج 51ص 57):
عن حمران، عن ابی‏جعفر (ع) قال کان یقرأ:«بعثنا علیکم عبادا لنا اولی بأس شدید» ثم قا: و هو القائم و اصحابه اولی بأس شدید.
به روایت حمران از امام باقر (ع) که قرائت می‏فرمود «گروهی از بندگان خویش را که رزمندگانی زورمند بودند بر سر شما فرستادیم» سپس امام (ع) فرمود او حضرت قائم و یارانش می‏باشد که جنگاورانی زورمند هستند.
(تفسیر الصافی چاپ قدیم ص 510):
عن الصادق (ع) (فذلک یومئذ یوم عسیر علی الکافرین غیر یسیر) فی هذه الایة قال ان منا اماما مظفرا مستترا فاذا اراد الله اظهار امره نکت فی قلبه نکتة فظهر فقام بامرالله.
از امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه «آن روز روزی سخت خواهد بود و برای کافران ناگوار» فرمود این آیه شریفه درباره ما است و از ما امامی پیروز و پنهان خواهد بود و زمانی که خداوند اراده نماید امر ظهورش را در قلب مبارکش نکته و علامتی ظاهر شود پس در این وقت به دستور خداوند قیام کند.
(بحار ج 51 ص 59):
عن محمد بن مسلم، عن ابی‏جعفر (ع) فی قول الله عزوجل: «امن یجیب المضطر اذا دعاه» قال: هذا نزلت فی القائم (ع) اذا خرج تعمم و صلی عند المقام و تضرع الی ربه فلا ترد له رأیة ابدا.
به روایت محمد بن مسلم (ره) از امام باقر (ع) درباره آیه شریفه (امن یجیب المضطر الایة) فرمود: این آیه نازل شده است درباره حضرت قائم (ع) به هنگامی که خروج

[ صفحه 39]

کند و عمامه بر سر گذارد و به نزد مقام نماز گزارد و به سوی خداوند تضرع و زاری نماید پس هرگز پرچمی از او مردود نگردد.
(بحار ج 51 ص 61):
عن ابیعبدالله (ع) فی قوله تعالی «اذا تتلی علیه آیاتنا قال اساطیر الاولین یعنی نکذیبه بقائم آل محمد (ع) اذا یقول له: لسنا نعرفک و لست من ولد فاطمة کما قال المشرکون لمحمد (ص).»
به روایت امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه: «چون آیات ما بر او خوانده شود گوید اساطیر و داستان پیشینیان است» فرمود: زمانی که به حضرت قائم (ع) می‏گویند ما ترا نمی‏شناسیم و تو از فرزندان فاطمه (ع) نمی باشی چنانکه مشرکان به محمد (ع) می‏گفتند.

[ صفحه 40]
 نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 2:41 عصر | نظرات دیگران()

چهل حدیث پیرامون باورداشت مهدویت
1 - اخرج احمد و ابن ابی شیبه، و ابن ماجه، و نعیم بن حماد، فی الفتن، عن علی، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: المهدی منا اهل البیت، یصلحه الله فی لیله. [1] .
احمد و ابن ابی شیبه و ابن ماجه و نعیم بن حماد، در کتاب فتن از علی علیه السلام، نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مهدی علیه السلام از ما اهل بیت است، خداوند امر او را در یک شب اصلاح خواهد فرمود.
2 - اخرج ابوداود و ابن ماجه و الطبرانی و الحاکم عن ام سلمه، قالت: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: المهدی من عترتی، من ولد فاطمه. [2] .

[ صفحه 34]

ابوداود و ابن ماجه و طبرانی و حاکم، از ام سلمه روایت کرده اند که گفت: شنیدم رسول الله صلی الله علیه و آله می فرماید: مهدی علیه السلام از سلاله من است، از فرزندان فاطمه علیه السلام.
3 - اخرج الحاکم و ابن ماجه و ابونعیم، عن انس بن مالک، قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: نحن سبعه ولد عبد المطلب ساده اهل الجنه: انا، و حمزه، و علی، و جعفر، و الحسن، و الحسین، و المهدی. [3] .
حاکم، و ابن ماجه و ابونعیم، از انس بن مالک روایت کرده اند که وی گفت: شنیدم، رسول الله صلی الله علیه و آله می فرماید: ما هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب، سروران اهل بهشت هستیم: من و حمزه و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی.
4 - اخرج الترمذی - و صححه - عن ابی هریره، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لو لم یبق من الدنیا الا یوم، لطول الله ذلک الیوم، حتی یلی المهدی. [4] .
ترمذی به طریق صحیح از ابوهریره، نقل کرده است که گفت:

[ صفحه 35]

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند که مهدی علیه السلام در پی آید.
5 - اخرج الطبرانی فی الاوسط من طریق عمرو بن علی، عن علی بن ابی طالب انه قال للنبی صلی الله علیه و آله و سلم: امنا المهدی ام من غیرنا یا رسول الله؟، قال: بل منا، بنا یختم الله کما بنا فتح، و بنا یستنقذون من الشرک، و بنا یولف الله بین قلوبهم بعد عداوه الشرک. [5] .
طبرانی در الاوسط از طریق عمرو بن علی، روایتی را از علی بن ابی طالب علیه السلام نقل کرده که از پیامبر صلی الله علیه و آله سوال کرد: مهدی از بین ماست یا از بین دیگران یا رسول الله؟ در جواب فرمود: بلکه از ماست، خداوند همچنان که به ما آغاز فرمود، به ما هم ختم خواهد کرد. به وسیله ماست که مردم از شرک نجات می یابند، به وسیله ماست که خداوند بین دل های مردم، الفت و پیوند ایجاد می کند، بعد از آن که به دشمنی حاصله از شرک، بینشان جدایی افتاده باشد.
6 - اخرج نعیم بن حماد، و ابونعیم من طریق مکحول عن علی، قال: قلت: یا رسول الله امنا آل محمد المهدی، ام من

[ صفحه 36]

غیرنا؟ فقال: لا بل منا، یختم الله به الدین کما فتح بنا ینقذون من الفتنه کما انقذوا من الشرک، و بنا یولف الله بین قلوبهم، و بنا یصبحون بعد عداوه الفتنه اخوانا کما اصبحوا بعد عداوه الشرک اخوانا فی دینهم [6] .
نعیم بن حماد و ابونعیم از طریق مکحول از علی بن ابی طالب علیه السلام روایت کرده اند، که فرمود: گفتم: ای رسول خدا، آیا مهدی علیه السلام از بین ما آل محمد صلی الله علیه و آله است یا از بین غیر ما؟ فرمود: نه، بلکه از بین ماست، خداوند دین را همچنان که گشود، به وجود او ختم خواهد کرد، مردم به وسیله ما از فتنه نجات می یابند، چنانکه از شرک نجات یافتند و به وسیله ماست که خداوند بین دل های مردم، الفت و پیوند ایجاد می کند و به وسیله ماست که مردم بعد از دشمنی برخاسته از فتنه، با یک دیگر برادر شدند.
7 - اخرج الحارث بن ابی اسامه و ابو نعیم، عن ابی سعید، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لتملان الارض ظلما و عدوانا، ثم لیخرجن رجل من اهل بیتی حتی یملاها قسطا و عدلا کما ملئت عدوانا و ظلما. [7] .

[ صفحه 37]

حارث بن ابی اسامه و ابونعیم، از ابوسعید نقل کرده اند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: زمین پر از ستم و دشمنی می شود و به درستی، مردی از اهل بیت من قیام خواهد کرد تا زمین را از عدل و داد پر کند، چنانکه پر از دشمنی و ستم شده باشد.
8 - اخرج الطبرانی فی الکبیر و ابو نعیم عن ابن مسعود، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: یخرج رجل من اهل بیتی، یواطی اسمه اسمی و خلقه خلقی، یملاها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا. [8] .
طبرانی در کتاب الکبیر و ابونعیم، از ابن مسعود، نقل کرده اند که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: مردی از اهل بیت من قیام خواهد کرد، اسمش همانند اسم من و اخلاقش همانند اخلاق من است، او زمین را پر از عدل و داد کند، چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد.
9 - اخرج ابو نعیم عن حذیفه، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ویح هذه الامه من ملوک جبابره، یقتلون و یخیفون المطیعین الا من اظهر طاعتهم، فالمومن التقی لیصانعهم بلسانه، و یفر منهم بقلبه و جنانه. فاذا اراد الله

[ صفحه 38]

تعالی ان یعید الاسلام عزیزا، قصم کل جبار عنید، و هو القادر علی ما یشاء ان یصلح امه بعد فسادها. یا حذیفه! لو لم یبق من الدنیا الا یوم، لطول الله ذلک الیوم حتی یملک من اهل بیتی رجل، تجری الملاحم علی یدیه، و یظهر الاسلام، لا یخلف وعده، و هو سریع الحساب [9] .
ابونعیم از حذیفه نقل کرده است، که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: وای بر این امت از پادشاهان ستمگر، مردم را می کشند و اطاعت کنندگان پروردگار را می ترسانند، مگر کسی را که فرمانبری و اطاعت از آنان را اظهار کند. پس انسان با ایمان و پرهیزکار باید با زبانش با آنان بسازد، اما در قلب و با جوارحش از آنان بگریزد. پس اگر خدای بزرگ بخواهد اسلام را عزیز گرداند، هر ستمگر عناد پیشه ای را در هم خواهد شکست و او بر آنچه بخواهد تواناست و می تواند امت را بعد از تباهی، اصلاح فرماید - و حالشان را نیکو گرداند - ای حذیفه: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند همان یک روز را، آن چنان طولانی خواهد کرد که مردی از اهل بیت من به حکومت رسد، به دست او پیشامدهایی عجیب به وقوع می پیوندند و خداوند - به دست او - اسلام را پیروز می کند و در وعده هایش خلاف نمی کند، و او محاسبه گری سریع است.

[ صفحه 39]

10- اخرج الحسن بن سفیان، و ابو نعیم، عن ابی هریره، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لو لم یبق من الدنیا الا لیله، لیملک فیها رجل من اهل بیتی. [10] .
حسن بن سفیان و ابونعیم، از ابوهریره، نقل کرده اند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک شب باقی نمانده باشد، خداوند در همان یک شب، مردی از اهل بیت مرا به حکومت خواهد رسانید.
11 - اخرج الرویانی فی مسنده و ابو نعیم عن حذیفه، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: المهدی رجل من ولدی، لونه لون عربی، و جسمه اسرئیلی، علی خده الایمن خال کانه کوکب دری، یملا الارض عدلا کما ملئت جورا و ظلما، یرضی فی خلافته اهل الارض و اهل السماء و الطیر فی الجو. [11] .
رویانی در کتاب مسند خویش، و ابونعیم از حذیفه، نقل کرده اند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مهدی علیه السلام مردی از فرزندان من است، رنگ رخساره اش، رنگ

[ صفحه 40]

عربها و اندامش، اندام اسرائیلی هاست، [12] بر گونه راستش خالی هست، که مانند ستاره ای درخشان است. زمین را از عدالت پر می سازد، چنانکه از ستم و حق کشی پر شده باشد، در زمان خلافت و رهبری او، زمینیان و آسمانیان و پرندگان فضا، راضی و خوشنود خواهند بود.
12 - اخرج ابو نعیم عن الحسین علیه السلام ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال لفاطمه: یا بنیه: المهدی من ولدک. [13] .
ابونعیم از حسین علیه السلام روایت کرده است، که همانا پیامبر صلی الله علیه و آله به فاطمه زهرا علیها السلام فرمودند: ای دخترک من! مهدی، از فرزندان توست.
13 - اخرج ابن عساکر عن الحسین علیه السلام، ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: ابشری یا فاطمه! المهدی منک. [14] .
و ابن عساکر از حسین علیه السلام روایت کرده است، که همانا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای فاطمه: تو را بشارت باد، که مهدی علیه السلام از نسل تو است.

[ صفحه 41]

14- اخرج الطبرانی فی الکبیر، و ابو نعیم عن الهلال، [15] ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال لفاطمه: و الذی بعثنی بالحق، منهما - یعنی الحسن و الحسین - مهدی هذه الامه. اذا صارت الدنیا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و اغار بعضهم علی بعض فلا کبیر یرحم صغیرا و لا صغیر یوقر کبیرا، یبعث الله عند ذلک منهما من یفتح حصون الضلاله و قلوبا غفلا، یقوم بالدین فی آخر الزمان، کما قمت به فی اول الزمان، و یملا الدنیا عدلا کما ملئت جورا. [16] .
طبرانی در کتاب الکبیر و ابونعیم از هلال - یا هلالی -، نقل کرده اند، که پیامبر صلی الله علیه و آله به فاطمه علیها السلام فرمود: سوگند به آن که مرا به حقیقت، مبعوث گردانید، که مهدی این امت، از نسل این دو نفر است - اشاره به حسن علیه السلام و حسین علیه السلام - زمانی که دنیا آشفته گردد، و فتنه ها ظاهر شوند و راه ها کوتاه گردند و برخی مردم بر برخی دیگر هجوم آورند، نه بزرگسالان به خردسالان رحم کنند، و نه خردسالان به بزرگسالان، احترام نهند، در آن زمان خداوند از نسل این دو، کسی را بر می انگیزد که حصارهای گمراهی را می گشاید و دل های غفلت زده را بیدار می کند و در آخر الزمان دین را به پا می دارد، چنانکه من در ابتدا، آن را به پا داشتم و دنیا را از عدالت پر می سازد چنانکه از ستم پر شده باشد.

[ صفحه 42]

15- اخرج ایضا - یعنی نعیم بن حماد - عن علی و عائشه، عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: المهدی رجل من عترتی، یقاتل علی سنتی کما قاتلت انا علی الوحی. [17] .
نیز او (نعیم بن حماد) از علی علیه السلام و عایشه، از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده است که فرمود: مهدی، مردی از خاندان من است. او بر طبق سنت من - با مخالفین - می جنگد، چنانکه من بر طبق وحی الهی می جنگیدم.
16 - اخرج ایضا عن علی علیه السلام قال: المهدی رجل منا، من ولد فاطمه. [18] .
نیز او (نعیم بن حماد) از علی علیه السلام نقل کرده است که فرمود: مهدی علیه السلام مردی از - نسل - ما، از فرزندان فاطمه علیها السلام است.
17 - اخرج الطبرانی، عن عوف بن مالک ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: یجی‏ء فتنه غبراء مظلمه، تتبع الفتن بعضها بعضا حتی یخرج رجل من اهل بیتی یقال له المهدی، فان

[ صفحه 43]

ادرکته فاتبعه، و کن من المهتدین. [19] .
طبرانی از عوف بن مالک، نقل کرده است، که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فتنه ای سخت، تیره و تاریک فرا می رسد، فتنه ها پشت سر هم - بر مردم - وارد می شوند، تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام کند، که مهدی خوانده می شود. اگر او را دریافتی، پیروش باش، تا از هدایت یافتگان باشی.
18 - اخرج الدانی عن الحکم بن عیینه، قال: قلت لمحمد بن علی: سمعت انه سیخرج منکم رجل یعدل فی هذه الامه. قال: انا نرجو ما یرجو الناس، و انا نرجو لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یکون ما ترجوه هذه الامه، و قبل ذلک فتن شر فتنه یمسی الرجل مومنا و یصبح افرا، و یصبح مومنا و یمسی کافرا، فمن ادرک ذلک منکم فلیتق الله و لیکن من احلاس بیته. [20] .
دانی از حکم بن عیینه، نقل کرده است، که گفت: به محمد بن علی عرضه داشتم، شنیدم که از نسل شما، مردی ظهور می کند، که در این امت عدالت را بر پا می دارد. فرمود: همانا ما به همان چیزی که مردم امید دارند، امید بسته ایم. و

[ صفحه 44]

امیدواریم که اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند همان یک روز را آن چنان طولانی کند که آنچه را این امت به آن امید بسته اند، تحقق پذیرد و قبل از آن بدترین فتنه ها پدید می آید، چنانکه شخصی از برخی مردم، در شب مومن است و صبح که می شود، کافر شده است، یا در صبح مومن است و شب که می رسد کافر گردیده است، پس اگر کسی از شما، به چنین فتنه ای گرفتار شد، باید تقوای الهی پیشه کند و باید کناره گزینی و خانه نشینی اختیار کند.
19 - عن عمار بن یاسر: اذا قتلت النفس الزکیه، و اخوه تقتل بمکه ضیعه، نادی مناد من السماء: ان امیرکم فلان، و ذلک المهدی، الذی یملا الارض حقا و عدلا اخرجه الامام ابو عبد الله نعیم بن حماد فی کتاب الفتن. [21] .
امام ابوعبدالله نعیم بن حماد در کتاب الفتن از عمار بن یاسر نقل کرده است: زمانی که نفس زکیه کشته شود، و برادرش در مکه به نبردی شدید پردازد، ندا دهنده ای از آسمان ندا دهد، که امیر و فرمانروای شما فلانی است و او همان مهدی است، کسی که زمین را از حقیقت و عدالت آکنده سازد.

[ صفحه 45]

20- اخرج الطبرانی فی الاوسط عن طلحه بن عبید الله، عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ستکون فتنه، لا یهدا منها جانب الا جاش منها جانب، حتی ینادی مناد من السماء: ان امیرکم فلان. [22] .
طبرانی در کتاب الاوسط از طلحه بن عبیدالله، از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده است: فتنه ای خواهد بود، هنوز طرفی از این فتنه، آرام نگرفته که طرف دیگری بر می شورد - قسمتی از آن آرامش نیابد مگر آن که قسمتی دیگر از آن، بر می آشوبد -، تا آنکه ندا دهنده ای از آسمان ندا در می دهد: همانا امیر و فرمانروای شما فلانی است.
21 - اخرج ابو نعیم، و الخطیب فی تلخیص المتشابه عن ابن عمر، قال: قال رسول صلی الله علیه و آله و سلم: یخرج المهدی و علی راسه ملک ینادی: ان هذا مهدی فاتبعوه. [23] .
ابونعیم و خطیب در کتاب تلخیص المتشابه از ابن عمر نقل کرده اند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مهدی قیام می کند، در حالی که بالای سر او فرشته ای ندا می دهد این مهدی است، از او پیروی کنید.

[ صفحه 46]

22- أخرج ابو بنعیم عن علی، قال: اذا نادی مناد من السماء: ان الحق فی آل محمد، فعند ذلک یظهر المهدی علی أفواه الناس، و یشربون حبه، و لا یکون لهم ذکر غیره. [24] .
ابو نعیم از علی علیه السلام روایت کرده که فرمود:
زمانی که ندا دهنده ای از آسمان ندا می دهد که: حق در خاندان محمد صلی الله علیه و آله و سلم است، در آن هنگام نام مهدی بر زبان های مردم آشکار می گردد و محبت او را به دل می گیرند و از غیر او یاد نمی کنند.
23- أخرج أیضا (یعنی نعیم بن حماد) عن شهر بن حوشب، قال: قال رسول الله - صلی الله علیه و سلم-:
فی المحرم ینادی مناد من السماء: ألا ان صفوة الله من خلقه فلان، فاسمعوا له، أطیعوه فی سنة الصوت المعمعة. [25] .
نیز او (نعیم بن حماد) از شهر بن حوشب نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
در ماه محرم، ندا کننده ای از آسمان ندا می دهد: آگاه باشید که

[ صفحه 47]

برگزیده خدا - از میان خلایق - فلانی است، پس فرمانش را گوش کنید و از او اطاعت کنید، در سالی که جنگ ها و فتنه ها فراوان است و سال صدای آسمانی است.
24 - عن امیر المومنین علی بن ابی طالب، قال: تختلف ثلاث رایات: رایه بالمغرب و رایه بالجزیره، و رایه بالشام تدوم الفتنه بینهم سنه - ثم ذکر خروج السفیانی و ما یفعله من الظلم و الجور، ثم ذکر خروج المهدی و مبایعه الناس له بین الرکن و المقام، و قال: - یسیر بالجیوش حتی یسیر بوادی القری فی هدوء و رفق و یلحقه هناک ابن عمه الحسنی فی اثنی عشر الف فارس، فیقول له: یا ابن عم انا احق بهذا الجیش منک، انا ابن الحسن و انا المهدی. فیقول له المهدی: بل ان المهدی. فیقول له الحسنی: هل لک من آیه فابایعک؟ فیومی‏ء المهدی الی الطیر فیسقط علی یدیه، و یغرس قضیبا فی بقعه من الارض فیخضر و یورق. فیقول له الحسنی: یا ابن عمی هی لک. [26] .
از امیرالمومنین علی بن ابی طالب نقل شده است، که فرمود: سه پرچم به مخالفت با یک دیگر برافراشته شود، پرچمی در

[ صفحه 48]

مغرب و پرچمی در عربستان و پرچمی در شام، فتنه و جنگ بین آنها یک سال طول می کشد - سپس از قیام سفیانی و ظلم و ستمی که بر مردم روا می دارد، یاد کرد و پس از آن از ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام و بیعت کردن مردم با او در بین رکن و مقام یاد نمود - و فرمود: لشکریان خویش را حرکت می دهد، تا در کمال آرامش و مدارا به وادی القری می رسند. در آنجا پسر عمویش [27] سید حسنی همراه با دوازده هزار سوار به او می رسد و می گوید: ای پسر عمو: من به فرماندهی این لشکر سزاواتر از تو هستم، زیرا من فرزند امام حسن هستم و مهدی من هستم. حضرت مهدی علیه السلام به او می فرماید: بلکه من مهدی هستم. حسنی می گوید: آیا تو را نشانه و معجزه ای هست تا با تو بیعت کنم؟ پس حضرت مهدی علیه السلام به پرنده ای اشاره می نماید و پرنده در دستهایش قرار می گیرد و نی خشکی را می گیرد و در زمین می کارد، - بلا فاصله - سبز می شود و برگ می دهد. آن زمان سید حسنی به او عرض می کند: ای پسر عموی من، این مقام سزاوار توست.
25 - اخرج نعیم و ابو نعیم، عن ابی سعید، قال: قال رسول

[ صفحه 49]

الله صلی الله علیه و آله و سلم: یکون عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل یقال له المهدی، یکون عطاوه حثیا. [28] .
نعیم و ابونعیم، از ابوسعید نقل کرده اند، که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هنگامی که آخر الزمان شود - و یاس و نامیدی رخ نماید - و فتنه ها ظاهر شود، مردی خواهد بود که مهدی نامیده می شود و بخشش و عطایایش ریزان و سرشار است.
26 - اخرج ابو نعیم، عن عبد الرحمن بن عوف، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: یکون عند انقطاع من الزمان لیبعثن الله من عترتی رجلا، افرق الثنایا، اجلی الجبهه، یملا الارض عدلا، یفیض المال فیضا. [29] .
ابونعیم از عبدالرحمن بن عوف نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هنگامی که آخر الزمان شود - یاس و نامیدی و قحطی رخ نماید - به تحقیق خداوند مردی از خاندان مرا بر خواهد انگیخت، دندان های

[ صفحه 50]

پیشینش فاصله دار و جبینش گشاده است. زمین را از عدالت پر می سازد، و مال فراوان می بخشد.
27 - اخرج احمد و مسلم عن ابی سعید و جابر، عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: یکون فی آخر الزمان خلیفه یقسم المال و لا یعده. [30] .
احمد و مسلم از ابوسعید و جابر، از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: در آخر الزمان خلیفه ای خواهد بود که مال را بدون اینکه بشمارد، تقسیم می کند.
28 - عن حذیفه بن الیمان، عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی قضیه المهدی علیه السلام مبایعته بین الرکن و المقام، و خروجه متوجها الی الشام، قال: و جبرئیل علی مقدمته، و میکائیل علی ساقته، یفرح به اهل السماء و الارض، و الطیر و الوحش، و الحیتان فی البحر اخرجه ابو عمر و عثمان بن سعید المقری فی سننه. [31] .
حذیفه یمانی، از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده که آن حضرت - درباره قضیه حضرت مهدی علیه السلام و بیعت کردن مردم با او در بین رکن و مقام

[ صفحه 51]

خانه کعبه و خروج او به سوی شام - فرمود: و جبرئیل در راس پیشاهنگان لشگر و میکائیل در راس دنباله داران لشگر او قرار دارند، آسمانیان و زمینیان و پرندگان و حیوانات وحشی و ماهیان دریا، همگی به ظهور او شاد می شوند. این روایت را، ابوعمر و عثمان بن سعید مقری نیز در کتاب سنن خود نقل کرده اند.
29 - اخرج احمد و الباوردی فی المعرفه، و ابو نعیم عن ابی سعید، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: بشراکم بالمهدی، رجل من قریش من امتی علی اختلاف من الناس و زلازل، فیملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما، و یرضی عن ساکن السماء و ساکن الارض، و یقسم المال صحاحا بالسویه بین الناس، و یملا قلوب امه محمد غنی، و یسعهم عدله حتی انه یامر منادیا فینادی: من له حاجه؟ فما یاتیه احد الا رجل واحد، یاتیه یساله، فیقول: ائت السادن، یعطیک. فیاتیه، فیقول: انا رسول المهدی الیک لتعطینی مالا، فیقول: احث. فیحثی، فلا یستطیع ان یحمله. فیلقی حتی یکون قدر ما یستطیع ان یحمله فیخرج به و یندم، فیقول: انا کنت اجشع امه محمد نفسا، کلهم دعی الی هذا المال فترکه غیری، فیرده علیه، فیقول: انا لا نقبل

[ صفحه 52]

شیئا اعطیناه فیلبث فی ذلک ستا او سبعا او تسع سنین، و لا خیر فی الحیاه بعده. [32] .
احمد و باوردی در کتاب المعرفه و ابونعیم از ابوسعید، نقل کرده اند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شما را به مهدی بشارت باد، مردی از قریش، از بین امت من، در زمانی که مردم باهم به مخالفت و ستیز بر می خیزند و زلزله ها روی می دهد، او زمین را از عدالت و برابری پر می سازد، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. آسمانیان و ساکنان زمین، از او راضی و خشنود می شوند. او مال را به درستی و برابری بین مردم تقسیم می کند و دل های امت محمد صلی الله علیه و آله را از بی نیازی می آکند و عدالت او همگان را شامل می شود، تا آنجا که فرمان می دهد ندا دهنده ای ندا در دهد: کیست که نیازی داشته باشد؟ پس هیچ کس جز یک مرد به نزد او نمی آید. مرد نزد او می آید و درخواست می کند، می فرماید: به نزد نگهبان پرده دار برو، به تو [نیازت را] می دهد. به نزد او می رود و می گوید: من فرستاده مهدی هستم، نزدت آمده ام که مالی به من عطا کنی. پس می گوید: بریز و آن قدر از مال به دامنش می ریزد که نمی تواند آن را حمل کند. پس مال را بیرون می برد، در حالی که پشیمان است و با خود می گوید: من طمعکارترین و حریص ترین فرد از امت محمد صلی الله علیه و آله بودم، همه آنان به این مال فرا خوانده شدند، اما

[ صفحه 53]

جز من کسی آن را قبول نکرد. پس باز می گردد و پول ها را به نگهبان پس می دهد، او می گوید: ما چیزی را که به کسی بخشیدیم، باز پس نمی گیریم. پس آن حضرت، در چنان حکومتی شش یا هفت یا نه سال درنگ می کند و بعد از او، خیری در زندگانی نیست.
30 - اخرج ایضا عن عبد الله، عن ابی سعید، عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: المهدی منا، اجلی الجبهه، اقنی الانف. [33] .
نیز او (نعیم بن حماد)، از عبدالله از ابوسعید، از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده است که آن حضرت فرمود: مهدی از نسل ماست، گشاده پیشانی است و وسط بینی او قدری بر آمده است.
31 - اخرج نعیم بن حماد عن ابی سعید الخدری، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ستکون بعدی فتن، منها فتنه الاحلاس، یکون فیها حرب و هرب، ثم بعدها فتنه اشد منها، ثم تکون فتنه. کلما قیل انقطعت تمادت حتی لا یبقی بیت الا دخلته، و لا مسلم الا ملته حتی یخرج رجل من عترتی. [34] .

[ صفحه 54]

نعیم بن حماد از ابوسعید خدری نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پس از من فتنه هایی رخ خواهد داد. یکی از آن فتنه ها، فتنه تنگدستی و بیچارگی و خانه نشینی خواهد بود. در آن فتنه، جنگ و گریزها به وقوع می پیوندند، و بعد از آن فتنه ای سخت تر و پس از آن فتنه ای دیگر خواهد بود. هر چه گفته می شود دیگر فتنه به پایان رسید، گسترش بیشتر می یابد، تا جائی که هیچ خانه ای نمی ماند، مگر آن که فتنه ای، آن را در بر می گیرد و هیچ مسلمانی نیست، مگر آن که فتنه ها او را دلزده و دلتنگ ساخته باشد. تا این که مردی از خاندان من قیام کند.
32 - اخرج نعیم عن علی، قال: لا یخرج المهدی حتی یقتل ثلث، و یموت ثلث، و یبقی ثلث. [35] .
نعیم از علی علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: مهدی، قیام نخواهد کرد، تا زمانی که یوم سوم مردم کشته شوند، یک سوم دیگر بمیرند و - تنها - یک سوم آنها باقی بمانند.

[ صفحه 55]

33- اخرج ابن ابی شیبه عن مجاهد، قال: حدثنی فلان - رجل من اصحاب النبی صلی الله علیه و آله و سلم،: ان المهدی لا یخرج حتی تقتل النفس الزکیه، فاذا قتلت النفس الزکیه غضب علیهم من فی السماء و من فی الارض، فاتی الناس، فزفوه کما تزف العروس الی زوجه لیله عرسها و هو یملا الارض قسطا و عدلا و تخرج الارض نباتها و تمطر السماء مطرها و تنعم امتی فی ولایته نعمه لم تنعمها قط. [36] .
ابن ابی شیبه از مجاهد نقل کرده است که گفت: فلانی - مردی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله - برایم روایت کرد که: همانا مهدی علیه السلام قیام نخواهد کرد تا آن زمان که نفس زکیه کشته شود. وقتی نفس زکیه کشته شد، هر کس در آسمان و هر کس در زمین است بر کشندگان او، خشمگین می شوند. پس مردم می آیند و شادمانه گرداگردش می چرند. چنانکه در شب عروسی شادمانه گرد عروس می چرخند. و مهدی علیه السلام زمین را از عدل و داد پر می کند، و امت من در زمان ولایت و حکومت او از چنان نعمتی برخوردار می شوند که هرگز در گذشته از آن بهره مند نبوده اند.

[ صفحه 56]

34- اخرج ابو عمرو الدانی فی سننه عن حذیفه، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: یلتفت المهدی و قد نزل عیسی بن مریم کانما یقطر من شعره الماء. فیقول المهدی: تقدم، صل بالناس. فیقول عیسی: انما اقیمت الصلاه لک. فیصلی خلف رجل من ولدی. [37] .
ابوعمرو دانی در کتاب سنن خویش از حذیفه، نقل کرده است، که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مهدی علیه السلام متوجه می شود که عیسی بن مریم نازل شده است و چنان است که گویا از موهایش، آب می چکد - مهدی علیه السلام به او می فرماید: بفرما، پیش برو و با این مردم نماز بگزار. عیسی گوید: این نماز برای اقتدای به تو بپا داشته شده. پس پشت سر مهدی علیه السلام که مردی از فرزندان من است، نماز می خواند.
35 - اخرج الطبرانی فی الاوسط، و الحاکم عن ام سلمه، قالت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: یبایع الرجل بین الرکن و المقام عده اهل بدر، فیاتیه عصائب اهل العراق و ابدال اهل الشام، فیغزوه

[ صفحه 57]

جیش من اهل الشام حتی انتهوا بالبیداء خسف بهم. [38] .
طبرانی در کتاب الاوسط و حاکم، از ام سلمه، روایت کرده اند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: عده ای به تعداد لشکریان بدر با آن مرد - مهدی علیه السلام - بین رکن و مقام کعبه، بیعت می کنند، پس جمعی از بزرگان اهل عراق و صالحین اهل شام به یاری او می آیند. پس لشگری از اهل شام با او و یارانش می جنگند، تا به منطقه ای به نام بیداء می رسند، زمین آنان را (لشگر شام) را در خود فرو می برد.
36 - عن محمد بن الحنفیه - رضی الله عنه - قال: [39] کنا عند علی علیه السلام، فساله رجل عن المهدی، فقال: هیهات، هیهات، ثم عقد بیده تسعا، فقال: ذلک یخرج فی آخر الزمان، و اذا قیل للرجل الله الله قیل، فیجمع الله له قوما قزعا کقزع السحاب یولف بین قلوبهم، لا یستوحشون علی احد، و لا یفرحون باحد، دخل فیهم علی عده اصحاب بدر، لم یسبقهم الاولون و لا یدرکهم الاخرون، و علی عدد اصحاب طالوت الذین جاوزوا النهر معه. [40] .

[ صفحه 58]

نعیم از محمد بن حنفیه نقل کرده است، که گفت: نزد علی علیه السلام بودیم، پس مردی از او درباره مهدی علیه السلام سوال کرد، آن حضرت فرمود: هیهات، چقدر دور است! سپس با دستش نه عدد شمرد [41] و بعد فرمود: او در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و در زمانی که درباره اش گفته شود: خدا را، خدا را، که او کشته شده است، [42] پس خداوند برای او، از جای جای زمین گروهی را که همچون قطعه های ابر پراکنده اند، گرد هم می آورد و بین دلهایشان الفت و پیوند ایجاد می کند، به گونه ای که از هیچ کس نمی هراسند و به هیچ کس شادمان نمی شوند. به تعداد اصحاب بدر در این گروه وارد می شوند، کسانی که پیشینیان بر آنان سبقت نگرفته و پسینیان توفیق درک و

[ صفحه 59]

وصول به آنان را نمی یابند و آنان به تعداد اصحاب طالوت اند که با او از نهر گذشتند.
37 - اخرج ابن ماجه و الطبرانی عن عبد الله بن الحارث ابن جزء الزبیدی، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: یخرج ناس من المشرق، فیوطئون للمهدی سلطانه. [43] .
ابن ماجه و طبرانی از عبدالله بن حارث بن جزء زبیدی نقل کرده اند، که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مردمی از مشرق زمین قیام می نمایند و برای سلطنت و حکومت حضرت مهدی علیه السلام زمینه سازی می کنند.
38 - اخرج ابو غنم الکوفی فی کتاب الفتن، عن علی بن ابی طالب، قال: ویحا للطالقان، فان الله بها کنوز لیست من ذهب و لا فضه، و لکن بها رجال عرفوا الله حق معرفته و هم انصار المهدی فی آخر الزمان. [44] .
ابوغنم کوفی در کتاب فتن از علی بن ابی طالب علیه السلام، روایت کرده است، که آن بزرگوار فرمود:

[ صفحه 60]

آه از طالقان - رحمت باد بر طالقان - خد را در آن شهر گنجینه هایی است که از طلا و نقره نیستند، بلکه در آن مردانی هستند که خدا را به حقیقت معرفت شناخته اند و آنان در آخر الزمان، یاوران مهدی علیه السلام خواهند بود.
39 - اخرج ابو نعیم عن ابی سعید، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: منا الذی یصلی عیسی بن مریم خلفه. [45] .
ابونعیم از ابوسعید نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: از نسل ماست آن کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند.
40 - اخرج ابو بکر الاسکافی فی فوائد الاخبار، عن جابر بن عبد الله، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: من کذب بالدجال فقد کفر و من کذب بالمهدی فقد کفر. [46] .
ابوبکر اسکافی، در کتاب فوائد الاخبار از جابر بن عبدالله نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که دجال را تکذیب کند کافر شده و کسی که مهدی علیه السلام را تکذیب کند کافر شده است.

[ صفحه 61]

خدای تعالی را سپاس می گویم که مرا به نقل این چهل مورد از بین احادیث وارد شده درباره حضرت مهدی علیه السلام شرافت و توفیق بخشید. کسی که در این باره، خواستار احادیثی بیشتر و بحثی گسترده تر است می تواند در کتاب های مسانید و جوامع و کتاب های مبسوطی چون بحار الانوار و العوالم و کتاب کمال الدین از شیخ صدوق و غیبت از شیخ طوسی و کفایه الاثر و کتاب ما منتخب الاثر به بررسی و تحقیق بپردازد. الحمد لله رب العالمین.
12 رجب الخیر 1401 قم مقدسه لطف الله صافی گلپایگانی
 نوشته شده توسط محمد حسین افشاری در چهارشنبه 14/6/86 و ساعت 2:38 عصر | نظرات دیگران()
   1   2      >
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
درباره خودم

کهف المهدی
مدیر وبلاگ : محمد حسین افشاری[39]
نویسندگان وبلاگ :
نیما ابراهیمی
نیما ابراهیمی (@)[0]

اکبر رهنمون
اکبر رهنمون (@)[0]

سید امین طاهری
سید امین طاهری (@)[0]

مجتبی موحدیان
مجتبی موحدیان (@)[12]

هادی بزاززادگان
هادی بزاززادگان (@)[0]

مصطفی کنعانی
مصطفی کنعانی[5]

آخرین مسافر کهف المهدی مهدی امام زمان حسین افشاری رضا صاحب الزمان زیارت علی اکبر لطیفیان شعر شهدا شهید عبادت خدا حبل طناب صراط نور برهان رحمت

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 9
بازدید دیروز: 6
مجموع بازدیدها: 8296
جستجو در صفحه

لینک دوستان
لوگوی دوستان
خبر نامه